یکشنبه نهم اردیبهشت 1386

مفتون دشتی

سيد بهمنيار فرزند علی اکبر حسنی بردخونی متخلص به مفتون.شاعر بلند آوازه دشتی است.وی در بردخون در گذشت و جنازه اش به عتبات عاليات منتقل شد.مفتون شاعری دوبيتی سرا که بيشتر شهرت و آوازه او مرهون همان دوبيتی است.اما در غزل و قصيده و مثنوی و ديگر قالب های شعری نيز طبع ازمايی کرده است.شهرت شاعری مفتون در جنوب تا بدان جا است که دوش به دوش فايز دشتی حرکت می کند همين بلند نامی این دو شاعر گاه تشخيص دوبيتی های آن دو رو از يکديگر مشکل می کند به ويژه در اشعاری که مفتون و فايز تلخص خود را در مصر ع های آخر ذکر نکرده اند.بديهی است که فايز و مفتون به دليل درد مشترک و دلسوختگی جنوب نشينی و احساسات داغ و آفتاب زده شاعرانه خود به زبانی نزديک به هم دست يافته اند.اما اشعار فايز روان تر و شفاف تر جلوه می کند.امروز شروه خوانان جنوب بيشتر از شعرهای فايز و مفتون بهره می برند.شهرت مفتون به دوبيتی های اوست.در شعر او سادگی و روانی همراه با استعاره موج می زند.با این حال روانی و زلالی تشبيهات فايز دشتی سر و گردنی از تصويرهای شعری مفتون بلند تر است.

به نقل از پسر مفتون:شبی از پدر پرسيدم که چرا اینقدر خود را در مقابل معشوقه خود کوچک و خوار ميکنی؟پدرم با تبسمی به من گفت:پسرم معشوقه و عشق من کسی است که تو هرگز آن را درک نخواهی کرد.حال فهميدم که منظور او کيست خدايش بيامورز و روحش شاد.

دريغا شمع بزم انجمن رفت

گل بستان و سرو در چمن رفت

به اميدی چو زلف يار مفتون

در ايام جوانی عمر من رفت

ا

لا ای ساربان محمل دوست

مرا آگاه کن از منزل دوست

که خواهم سر نهم تا روز موعود

به خاک آستان محفل دوست

 

خوشا فصل بهار سير و گلزار

خوشا وصل نگار و دور از اغيار

خوشا مفتون و ايام جوانی

لب جوی و لب جام و لب يار

 

بسی خوبان بسی گل عذاران

بسی قامت چو سرو جويباران

زروی تربت مفتون بچينيد

گل حسرت در ایام بهاران

 

صنم روی زمين ماه منی تو

به قدر زلف دلخواه منی تو

به زلفی دلبرا اميد مفتون

به قامت عمر کوتاه منی تو

 

اگر آرام جان باشد تو باشی

وگر روح روان باشد تو باشی

وگر در ديده مفتون دشتی

نگاری مهربان باشد تو باشی

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 9:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •