یکشنبه سیزدهم تیر 1389

شروه

شب شروه غوغا كرده امشب

به جانها شعله بر پا كرده امشب

شراب شروه با شيريني ني

عجب مجلس محيا كرده امشب

اين است شروه نشات گرفته از روحي كه خدا در جسم انسان دميده تا از ان نطفه گنديده جدا گردد.به راستي چه چيز در شروه نهان است كه شنونده را به فضايي فراي اين دنياي مادي مي برد .شايد بعضي فقط ان را نواي غم بدانند و شايد فقط نواي عاشق معشوقي و شايد بوي مرگ را مي بينند...

شما چه مي بينيد؟

ايا مي توان ان را حركتي قيامي دانست بر عليه ظلم ان دوران؟

يا صرفا رابطه زميني؟

يا اين كه  صرفا اسماني؟

شما چه فكر مي كنيد؟

اين هم چند شروه براي دانلود:

دانلود شروه

دانلود شروه

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388

فایز دشتی

                      فایز دشتی

                                               در اندازه واقعی

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388

شروه

شروه را باید یک نوع فرباد  در مقابل  ظلم دانست شروه حالتی قیامی دارد و شخص شنونده را از وضع بد خود که خالی از عدل است  اگاه می کند  و اشعار خود گویای این است

تا ظلم است شروه نیز پا بر جاست  من نیز در اینجا سکوت کرده و با هم می شنویم.

شروه ای بسیار زیبا از استاد پولاد اسماعیلی مرد هنرمند و فرهنگی شهرستان دشتی (خورموج)


پولاد اسماعیلی (تصویری )

 دانلود صوتی شروه:دانلود

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم اسفند 1387

شروه

شروه را باید اوای جان خواند چون که از روح مردم دشتی و جنوب نشات می گیرد و می جوشد که باید این را در تاریخ این سرزمین جست دز حدود صد سال اندی پیش با تولد فایز دشتی به اوج خود می رسد البته بعضی شروه را به زمان ساسانیان مربوط می دانند که  به نظر من اینچنین نیست چون که فرهنگ ان موقع با الان دشتی بسیار متفاوت بوده است .به طور مثال مثلا فرهنگ ما با 20 سال پیش بسیار متفاوت است مثلا تا 20 سال پیش در دشتی عید نوروز برای مردم معنایی نداشته و عید فطر را عید اصلی خود می دانسته اند و روز عید فطر لباس جدید تهیه می کردند و به خانه هم می رفتند و به قول معروف صله رحم می کردند.ولی الان عید نوروز عید اصلی دشتیان می باشد به همین سادگی یک رسم دیرینه در دشتی تغییر کرد.پس به نظر من باید در شروه به همین صد سال اندی پیش رجوع کرد نه در زمان ساسانیان که هم فرهنگی متفاوت و هم زبانی متفاوت با ارزشهای متفاوت داشته اند.شروه صدای غم مردم و یا بهتر بگویم فریاد از ظلمی است که به انها می شده و میشود از تحقیرها ظلمها و ستمهای ناروایی که به انها میشده است و می شود به خاطر همین شروه به سرعت جا در دل مردم باز می کند و از جان است که بر جان انسان جنوبی می نشیند صدای ایستادن در مقابل ظلم است.

این هم یک شروه زیبا از استاد گنجی برای دانلود:

شروه استاد گنجی دانلود

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 2:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم دی 1387

دانلود شروه

این هم چند شروه جدید برای دانلود:(فایز خوانی برای دانلود)

استاد حسین(دانلود)

استاد پولاد اسماعیلی(دانلود)

استاد اسماعیل خشیع(دانلود)

استاد حیدری(دانلود)

این هم چند شروه تصویری که امیدوارم خوشتان بیاید روی لینکها کلیک کنید:

استاد پولاد اسماعیلی

استاد گنجی

شب شروه

این هم دکلمه ای از اشعار فایز دشتی و مفتون بردخونی(اینجا کلیک کنید)

 برای دانلود شروه بیشتر می توانید به وبلاگ دوست عزیزم اقای مجتبی سعیدی بروید(http://www.fayez1.blogfa.com)

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 4:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387

شروه

با سلام خدمت شما دوستان گرامی که قدم رنجه می کنيد و به وبلاگ من سر ميزنيد بسيار متشکرم از لطف بی کران شما عزيزان چه آنهايی که نظر می دهند و چه گذری ميزنند و استفاده می کنند بسيار جای دلگرميست .به علت درخواست شما عزيزان من هم چند شروه جديد را در اختيارتان ميگزارم تا دانلود کنيد و استفاده ببريد. به هر حال اميدوارم که لذت ببريد.

شروه دشتی

دلم از شوق رويت بی قرارست

تنم از درد هجرانت فگار است

سيه چون گيسويت ای يار مفتون

به چشم اشکبارم روزگار است

 

جهان در ديدی من بی مه روت

بود تاريک چون ظلمات گيسوت

قد مفتون زبار ارزويت

خميده شد به سان تير ابروت

 

بتا این طاق ابرو يا هلال است

سيه بادام چشمان يا غزال است

دل مفتون و يا هندوست يا خال

که در دنبال چشم چو غزال است

 

دل ما را کشد گيسوت بر سوت

هوای آن لب ياقوت يا قوت

دو چشمت مست،بهر قتل مفتون

کشيده تيغ از ابروت بر روت

اشعار از شاعر بزرگ سيد بهمنيار متخلص به مفتون بود.

این هم چند شروه دشتی یا فایز خوانی برای دانلود.

شروه دانلود  

شروه دانلود (این نوع شروه خوانی در کشورهای مثل بحرين و عراق خوانده ميشود که اکثرا بن مايه عاشقانه دارد.)

شروه دانلود

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 10:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

شراب شروه

دشتی


در اندازه واقعی

چند دوبیتی از فایز دشتی بزرگی که قدر ان را نمی دانیم:

بهار امد زمین فیروزگون شد        به عزم سیر دلدارم برون شد

به گل دیدن برون شد یار فایز       همه گلها زخجلت سرنگون شد

 

بهشتی ای صنم دادی نشانم      پس انگه دوزخی کردی مکانم

به فایز اب کوثر وعده دادی           چرا اتش زدی اخر به جانم

 

بتا ختم رسل پیغمبری شد        به من روشن صفات دلبری شد

دو مثقال دلی که داشت فایز     به  تاراج  سر زلف  پری  شد

 

چو مرغی مثل من بی بال پر نیست      دریغا همچو من خونین جگر نیست

فتاده  فایز   اندر    دام      صیاد           رهایی  یافتن  بهرم   دگر  نیست

 

جفا از تو بتا خون خوردن از من          زتو جور تحمل کردن از من

تو را با گریه فایز چه مطلب؟             دل از من دیده ازمن دامن از من

 

قدت گل قامتت گل کفش پا گل       سخن گل معرفت گل مدعا گل

به گل چیدن در امد یار فایز             سر و گردن گل و نشو و نما گل

 

این هم شروه ای بسيار زيبا از استاد پولاد اسماعيلی دانلود
نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 1:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

شروه فایز دشتی و شروه

در شروه چه راضی نهفته که جاودانه شده موسيقی که نمی شود فقط به چشم موسيقی به آن نگاه کرد چون که نه آهنگی در آن است و نه رقصی در آن صدای شروه خوان و خلا و خلا  و خلا .... . وقتی که شروه خوان تا چند ثانيه آرام است و چيزی نمی خواند  آرامشی به ما می دهد که غير قابل توصيف است.شروه دارای دو بعد اصليست يکی عرفان و ديگری که اصلا به آن پرداخته نشده روح تحرک و جنبشی  که در آن حاکم است و مردم را به قیام علیه ظالم می خواند .شايد این نوع گفتار برای شما تازگی داشته باشد ولی این اصليست که باعث شده شروه تا به امروز  باقی بماند و روز به روز مردم به آن بيشتر جلب شوند و فراگيرتر شود.

حال بايد نگاهی انداخت به شاعری که این شعرها را سروده نيتش از این کار چه بوده است.فايز در زمان خان و رعيتی زندگی می کرده و خان مالک همه چيز حتی جان انسان ها بوده است فايز دشتی که قلپ تپنده و متفکر جامعه خويش بوده((گرچه که خيلی ميخواستند و ميخواهند که ایشان را يک روستايی ساده و کم مطالعه جلوه دهند))این وضيعيت را تحمل ناپذير ميبيند و با اشعار خود که در شروه جريان می يابد مردم را به تحرک و قيام فرا می خواند به این شعر او دقت کنيد که دقيقا دو وجهی است :

بيا که از حد گذشت ايام دوری

کنم تا کی زمهجوری صبوری

اگرچه دوری از چشمان فايز

ولی با دل تو دايم در حضوری

اولين چيزی که بايد به ذهن ما برسد منظورش امام زمان است چون فايز خود يک مفسر قران و عالم دينی بوده است نه تنها يک شاعر....وجه دوم آن به روشنی پيداست که می گويد ای مردم عدالت در ميان ما گم شده ولی عدالت در جان ما ريشه دارد و در وجود ماست که خدا آن را قرار داده پس او هميشه در کنار ما و در وجود ماست پس بايد برای به دست آوردن آن تلاش کرد. ولی اکنون از شروه چه می خواهند جز اینکه آن را يک چيز ساکن و نااميد کننده و يا برای کسی ميخوانند که عاشق يار زمينيش شده است.حال روح تحرک و فکر انديشه آن کجا رفته و به کدامين سو جهت داده اند دقيقا برعکس آن چيزی که معنی واقعی آن است هم اسم شروه است ولی جهتی خلاف با آن را دارد.

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 3:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم اسفند 1386

شروه

من هم به نوبه خودم وفات حضرت محمد و شهادت امام حسن و امام رضا را به همه مسلمانان جهان تسليت عرض می کنم در این پست هم سه شروه تصويری برای استفاده شما دوستان عزیز گذاشته ام.

شروه:

استاد پولاد اسماعیلی

استاد اسماعیل خشیع

شب شروه

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 9:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم آبان 1386

عرفان در شروه


معشوق طلبی در شروه تجلی عرفانی خداطلبی است همان گونه در عرفان وسيله ا ی لازم است تا عارف به شور و جذبه و سرمستی برسد و می توان این وسيله را بيشتر در سماع صوفيانه و گروه خوانی دريافت.در شروه نيز صدای دل انگيز و گيرای شروه خوان همان وسيله دست يافتن به وجد است.وسيله رسيدن به وجد را در عرفان ((می)) نام کرده اند و دست يافتن ودست يافتن به شور و جذبه را مستی.آيا چنين نيست که در هنگام سر دادن ناله های عاشقانه شروه هم خواننده و هم شنونده به دنيايی ورای دنيای خاکی حاضر می رسند و به آن سکر و سر مستی و از خود بی خودی عارفانه دست ميابند؟ پس آگر چه بايد زادگاه و جايگاه تصوف و عرفان ایرانی و اسلامی را در بلخ و ری و نيشابور و هرات و ديگر شهرهای خراسان بزرگ و ساير بلاد جستجو کنيم ولی در این ديار خلوت و بی ادعا نيز جرقه های ناب عرفانی و تجلی حق را می توانيم در شروه و شروه خوانی بوضوح احساس نماييم و چنان که بيان شد قويترين و پر احساسترين نواهای دل يعنی شروه فقط در قالب کوچک و لاغر اندام دوبيتی اوج می گيرند نه در قالب ديگر شعر.
خيالت دوش مهمان شبم بود
سحر تا صبح نامت بر لبم بود
رها کی ميشود از ياد تو این دل
که يادت آتش افروز تبم بود
و همان گونه که در مقوله ديگر بيان کرده ام تقارن ديگر شروه و سهيم بودن آن در عرفان همخوانی
و همنوايی با نی است که در عرفان جات که هم کسيگاه خاصی را به خود اختصاص داده است.این هم آوايی
نی با شروه به جهت غم و اندوه درون نی و شروه خوان است که هر دو از اسراری نهفته و غمبار مشترکا برخوردارند.صدای نی و شروه خوان در حقيقت همان اظهار اسرار پنهانی و جانکاه که هر کس قادر به درک و احساس آن نيستند و احساس همگان فقط در حد شنيدن و دست به زير زنخ بردن و آهی از سر درد بر کشيدن است اما بجز اندکی از مردم بقيه قادر به درک آن جلای عرفانيو رازهای نهانی نيستند.ناله های نی که غم انگيزترين ساز جهان است انعکاس و بازتاب اندوه درونی است که بر هيچ کس آشکار نيست و نوای اندوهگنانه شروه خوان نيز نشان از دردهای شروه خوان است که بر هيچ کس آشکار نيست و نوای اندوهگنانه شروه خوان نيز نشان از دردهای شروه خوان دارد که خود نماينگر ابعادی وسيع تر از درد و اندوه ساکنان این ديار است .پس همنوايی نی با شروه که يک اتحاد عرفانی است ريشه در عمقی قديمی دارد که وسعتی به آنداژ تمامی دلهای مجروح و پريشان مردم جنوب (بوشهر) را شغال کرده است.


چند دوبيتی بسيار زيبا :

دلا سوز تو آتش در جهان زد
شرار عشق بر پير و جوان زد
به دشت عاشقی رنگ شقايق
خدنگ خون به جان عاشقان زد

فراق دوست آتش زد به جانم
تب غم سوخت مغز استخوانم
خوشا ديدار فصل اشنايی
که تازه ميکند باغ روانم

به دشتستان و دشتی بلبلی نيست
که خونين بال از هجر گلی نيست
به غير از ناله های عاشقانه
به کوه و دشت صحرا غلغلی نيست

دو چشمت آبی دريای بوشهر
نگاهت گرم چون گرمای بوشهر
لبت تا ميگوشايی در شکر خند
به شيرينی است چون خرمای بوشهر


تو که بار رطب در سينه داری
گلويی صاف چون ايينه داری
مگر در شروه ات شکر نشاندی
که آتش در دل بی کينه داری

شراب شروه غو غا کرده امشب
به جانها شعله بر پا کرده امشب
شراب شروه با شيرينی نی
عجب مجلس مهيا کرده امشب

منبع:کتاب اینه شروه سرايی
نويسنده و محقق دکتر سید جعفر  حميدی

در این قسمت نيز ميتوانيد يک شروه با نی رو دانلود کنيد که بسيار زيباست:



((دانلود شروه))

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 10:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

شهیدان پاکند و امانتی در خاکند

شهيد رئيس علی دلواری اسطوره شجاعت و مقاومت کسی که اسمش لرزه بر اندام انگليسيها می انداخت من در این مبحث فقط ميخواهم از شهادت ایشان بنويسم.رئيس علی از پشت سر مورد اثابت گلوله قرار گرفت از طرف يک انسان خود فروخته به درجه رفيع شهادت ميرسد تمام ایران از شهادت او به غمی عميق فرو رفته بودایشان را در تنگستان به خاک ميسپارند ولی رئيس علی وصيت کرده بود که ایشان را در کربلا به خاک بسپارند از این رو پس از 6ماه نبش قبر ميکنند تا به وصيت ایشان جامعه عمل بپوشانند با چيزی عجيب رو برو شدن جسد رئيس سالم بود پس از 6 ماه .....

يک شهید که متا سفانه اسمش به خاطرم نيست او در يکی از روستاهای دشتی به دنيا آمد در يک خانواده مذهبی و به چوپانی مشغول بود.و عاشق فايز اکثر شعرهای او را از بر داشت و صدای دلنشينی داشت به طوری که هنوز صدای شروه او از کوه و دشتها به گوش ميرسد.جنگ اغاز شده بود و او نيز به جنگ ميرود در همان اوايل به درجه رفيع شهادت ميرسد. و ایشان را در همان روستا به خاک ميسپارند.پس از چند سال در روستا سيلی می آيد به طوری که قبر آن شهيد بزرگوار خراب ميشود و پدر ایشان در صدد ميشود که قبر را تعمير کند و این کار را اغاز کردند خاک ها را کنار زدند تا به جسد مطهر آن شهيد رسيدند جسد ایشان هيچ تغيری نکرده بود جسد سالم بود فقط از همان نقطه که تير خورده بودند خون ......

شهيد عبدالکريم حيدری در يک خانواده مذهبی در منقل دشتی به دنيا آمد.از همان کودکی به نماز علاقه زيادی داشت يک انسان برجسته و خوش اخلاق عاشق اشعار فايز بود.ایشان در تیم شاهين خورموج بازی ميکرد و همه دوستان او از ایشان به خوبی ياد ميکنند يک فوتباليست با اخلاق و نمونه.تا در سن 19 سالگی که به جنگ ميرود ایشان در طی جنگ يک بار زخمی ميشود ولی دوباره به ميادين جنگ باز ميگردد در کردستان دشمن حمله سختی به لشکر آنان می کند و تقريبا کسی نمانده بود شهيد عبدالکريم بود و فرمانده و يک دوست ديگرش جالب اینجاست که آنان به عقب باز نميگردنند و با دشمن به جنگ ميپردازند که در همان درگيريها عبدالکريم تيری به شکمش اثابت ميکند و از کوه......

مرا ياران وصيت اینچنين است

که هرکجا که جانان در کمين است

به دوش آنجا بريد تابوت فايز

که جای تربتم آن سرزمين است

در آخر هم ميتوانيد چند شروه دانلود کنيد و از آن استفاده کنيد:((لینکها غیر مستقیم هستند))

استاد پولاد اسماعيلی(متاسفانه ایشان دچار بيماری سرطان حنجره هستند و ديگر نمی توانند شروه بخوانند برای ایشان دعا کنيد)

(دانلود)

استاد اسماعیل خشیع

(دانلود)

استاد کرمی

(دانلود)

مرحوم جهان بخش کردی زاده(بخشو)

(دانلود)

هر شروعی پايانی دارد و این وبلاگ هم روزی به پايان خواهد رسيد

يه چند روزی مسافريم و به وطن باز خواهيم گشت اینها هم اخرين مطالب من است که مينويسم اميدوارم که استفاده کرده باشيد

به قول خودم:

گمنام آمدم و بی نام ميرم

با دوست آمدم و تنها ميرم

عجب درديست در دل تو ميثم

دل شاد امدم و ناشاد ميرم

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم تیر 1386

شروه سرایی در جنوب

شعر جنوب در يك رابطه ارگانيك با شعر ايران مي تواند مطرح باشد، اما به دليل ويژگي هاي اقليمي داراي فرديت خاصي است. شعر در جنوب با موسيقي، سخت پيوند خورده است تا جايي كه مي توان گفت موسيقي سازي در جنوب، كمتر مفهومي عيني دارد. گويا بيشتر دوبيتي ها براي همراهي كردن نوعي موسيقي سروده مي شود. در جنوب و بخصوص در ميان مردم ساده و عامي، شعر ربطي به كتاب ندارد، كم و بيش «شعر برلب هاي همه جاري است، همه شعر بلدند، همه عاشق شعرند، شعر همواره از گفت وگوهاي روزانه سردرمي آورد».
در جنوب شعر بيشتر خصلتي عاطفي دارد تا مثلاً اجتماعي و يا سياسي. در شعر جنوب، غم نقطه عزيمت ذهن شاعراني است كه در حوزه اي معين، سير دردمندانه اي را طي مي كنند.
از طرفي درك دوراني يك دوبيتي در جنوب، در رابطه با تأثير آهنگ دردمندانه شروه امكانپذير است و حتي دوبيتي هايي كه از ملاك زيبايي شناختي يك شعر خوب برخوردار نيستند، با افكار بربعد عاطفي و نيز با برخورداري از ريتم و الحان شروه، حيات تازه اي مي يابند. جذابيت عاطفي دوبيتي هاي جنوب و بردموسيقايي شروه به قولي بتهون را تداعي مي كند كه «در وصف يك تصوير، به حوزه نقاشي تعلق دارد و حتي شاعر خوشبخت تر از من است، چه به اندازه من محدود و مقيد نيست، اما از سوي ديگر، قلمرو من تا نواحي دوردست گسترش دارد ولي رسيدن بدان چندان سهل و ساده نيست.»
در يك برخورد، نوسانات عاطفي در شعر جنوب را مي توان ناشي از لاقيدي هاي شاعرانه بررسي كرد، لكن غالباً بافت شعر، در يك روند خاص، حكايت از جامعيت عاطفي مشخصي مي كند.
غنايي تراژيك مستمر در كليت فرهنگ جنوب، به عنوان يك مفهوم كلي هنري، شعر جنوب را به نحوي قابل تفسير مي سازد. مثلاً اگرچه شعر جنوب جز در مواردي اندك خصلتي مثلاً ضدفئودالي نيست، اما روان شناختي آن، حكايت ازستيزي غايبانه دارد. رمانتيسم فعال در شعر جنوب، بطور پراكنده رشدي سريع مي يابد، اما مجموعاً نيرومندي خود را از دست نمي دهد. به همين دليل دوبيتي هاي جنوب در مقايسه با دوبيتي هاي ديگر نقاط ايران، درخشش غم انگيز بيشتري دارند. مثلاً دوبيتي هاي مهدي، ابن لطيفا، محيا، باقر، نجما، مأيوس، محمدذوالفقار، شمسا و صابر، باتوجه به سرشت فولكلوريك آنها، در برابر غم سرودهاي فايز، مفتون، باكي، شيدا، مهيا، علي نقي دشتي، احمدخان دشتي، فاضل جمي، نادم، پورنادم و جلوه و جلاي چنداني ندارند.
دوبيتي هاي جنوب ايران طبعاً داراي سرشت و سرنوشتي از پيش تعيين شده نيست، اما شرايط اقليمي، رشد طبيعي درد را در اين راستا به ارمغان آورده است.
علي باباچاهي
چند دوبیتی از فایز دشتی:

اگر از روی تو مهجورم ای دوست

زدرد دوريت رنجورم ای دوست

جدا فايز زتو نز بی وفايست

خدا داند که مجبورم ای دوست

 

تو که هيچت ز حال ما خبر نيست

خبر زين کام خشک و چشم تر نيست

بود اندر وطن   اسوده   فايز

کسی کش دلنوازی در سفر نيست

 

خبر از دل ندارم نيست يا هست

بريد از ما و با دلدار پيوست

گله از دل مکن فايز که پيری

تو را از پا فکند رفت از دست

 

کنم مدح خم ابروت يا روت

نهم نام لبت ياقوت يا قوت

يقينم هست فايز زنده گردد

رسد بر تخته تابوت تا بوت

 

دل من حالت پروانه دارد

به آتش سوختن پروا ندارد

دل فايز چو مرغ پر شکسته

به هر جا کو فتد پروا ندارد

 

تو آتش رخ دلم پروانه کردی

زخون ناحقم پروا نکردی

تو ديدی دام زلف يار فايز

چرا ای مرغ دل پروا نکردی

 

جوانی هست چون گنجی خداداد

خوشا آن کس که این گنجش خداداد

برو فايز که این گنج از تو بگذشت

مزن ديگر تو از دست خدا داد

 

اگر صد تير ناز از دلبر آيد

مکن باور که آه از دل برايد

پس از صد سال بعد از فوت فايز

هنوز آواز دلبر دلبر آيز

 

بگو با دلبر ترسايی امشب

چه می شد بی ترسايی امشب

لبان خشک فايز را ز رحمت

بر آن لعل لب تر سايی امشب

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 7:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386

دانلود

از این پس تصميم گرفته ام که آيتمهای بيشتری را برای دانلود بگذارم از این رو يک عکس بسيار زيبا که با شعر فايز دشتی جلوه و زيبايی بيشتری  پيدا کرده در اختيارتون ميگذارم که درنوع خود ابتکاری تازه و جديد است. و دو شروه زيبا رو براتون گذاشتم که ميتوانيد از آنها نيز استفاده کنيد.و یک غزل از فایز در مدح امام حسین(ع):

ای نام تو آرايش هر مسجد و منبر             و ای ذکر تو زينت ده هر محفل و محضر

بی نام تو مسجد چه بود طرح مهندس      بی ذکر تو محفل چه بود   نقش مصور

آفاق پر از زمزمه نام تو باشد                    نام تو شفابخش همه عاجز مضطر

گر تيغ تو در کرب و بلا جلوه نمی کرد         تا حشر بدی خلق جهان یکسره کافر

آن جلوه که شمشير علی کرد به خندق     ضربت تو فزونتر بود از ضربت حيدر

زيرا که نبی بود و علی بود و سپاهی        عمرو امد و تنها به علی گشت برابر

شاه شهدا يک تنه با خلق جهانی            آن کرد که حيدر نکند در صف خيبر

فرياد از آن دم که گرفت او به کمر دست     ديدش که فتاده به زمين نعش برادر

بی خود شد و از اسب بيفتاد به زاری    زآنسان که برفت طاقت هوش از تن و از سر

ای ماه بينی هاشم و ای صف شکن من   ای در همه احوال مرا مونس و ياور

فايز به عزای شه لب تشنه فغان کن        تا شافع جرم تو شود در صف محشر

 

 

برای دانلود در اندازه واقعی اینجا را کلیک کنید

 

در این قسمت ميتوانيد شروه دشتی را دانلود کرده که حجم فایلها نیز بسیار کم و دو دانلود زير غير مستقيم ميباشد:

استاد پولاد اسماعيلی(دانلود)

استاد مصطفی گراشی(دانلود)

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 4:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم فروردین 1386

شروه و دشتی

در آغاز باید پرسید : واژه شروه از کدام اقلیم و کدام زبان و فرهنگ برخاسته است؟ آیا این کلمه اصالتا جنوبی است یا این که ریشه در زبان سترگ شرق ایران یعنی پهلوی دارد؟ اگر چه دیگر نمی توان منکر این واقعیت شد که در سراسر کشور شروه را به نام ما جنوبی ها می شناسند و در سده های اخیر این واژه ارجمند از منطقه گرم کرانه های خلیج به گوش دیگر هم وطنان رسیده است.
و دوباره باید پرسید که آیا شروه در آغاز این چنین تلفظ می شده یا این که در گذر زمان تراش خورده و به شکیل ترین و خوش آهنگ ترین صورت در آمده است.
باری، شروه واژه ای است ناب و ایرانی بر این خاک قدسی روییده و از آبشخور فرهنگ و تمدن دیر پای اقوام آریایی نوشیده و سپس در سیر تطور خود از دالان کلماتی هم چون شرفنگ sarfang ، شرفه sarfa(e) ،شرفالنگ sarfalang، شرفک sarfak و شرفانگ sarfang عبور کرده و اکنون در کسوت زیبایی شروه خودنمایی می کند. تمام این واژه های یاد شده در طی زمان در زیر گرد و غبار فراموشی دفن گردیده اند. اما واژه شروه بخت آن را داشته که زنده و سبز و جاوید در گلستان زمان و اندیشه اهل جنوب نشو و نما کند و به شکوفه بنشیند.
شروه بر مبنای معنایی که از کلمات یاد شده یعنی اجداد او استنباط می گردد به صدای پا و هر صدای آهسته تعبیر می شود. اما در این میان شرفاک sarfak علاوه بر این که معنی صدای پا را می دهد: به مفهوم بانگ نیز آمده است شرفه نیز در معنای صدا و حرکت و آهنگ به کار رفته است.
آن چه را که از روایات تاریخی به ما رسیده شروه این آوای سوزناک به دوران ساسانیان برمی گردد و شاید در آینده رد پای آن را از گذشته های دورتر می توان سراغ گرفت.
شروه را اگر چه مومنانه ترین، نجیب ترین، و پر زخم ترین آوای سراسر جنوب می شمارند، اما این سوال پیش می آید که در کدام نقطه از این سرزمین پر رنگ تر و جدی تر به آن پرداخته اند و به تعبیر بهتر، پایتخت این شعر و شعور در کدام نقطه از استان بوشهر واقع شده است؟
بی تردید در پاسخ به این پرسش تنها کلمه ای که به ذهن متبادر می شود کلمه جلیل دشتی است: کلمه ای که اتفاقا در فرهنگ موسیقی ایران زمین جایگاه ویژه ای داشته و یکی از مایه های پر مایه این موسیقی اصیل است.
به این ترتیب منطقه دشتی- این سرزمین سرشار از آفتاب – مرکز محور شروه به شمار می آید. شروه در یک جمله مهم ترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است. این سروده از دل برخاسته بیشتر مواقع در مایه دشتی، شوشتری، ترک و نوا خوانده می شود.
شروه به صورت منفرد و تک نفری با نوایی سوزناک اجرا می گردد که البته باید آن را با مرثیه خوانی متفاوت دانست. زیرا این آوای جنوبی در قالب دو بیتی هایی است که بیشتر عاشقانه اند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق می دهند و چه بسا محتوای این دو بیتی ها بسیار از غم دور می باشد اما شکل و شیوه ی قرائت و خواندن آن ها به صورت شروه خواه نا خواه با ریتمی غم پالوده واندوه سرشته همراه می گردد. ذکر این عبارات از آن رو لازم بود که مرثیه خوانی چنان که از نام آن بر می آید با مرثیه و مرگ خویشاوندی دارد. اما شروه چیزی است فراتر است، زیرا هم غم و هم شادی و به تعبیر دیگر همه گستره ی زندگی و مرگ را در بر می گیرد.
گاهی یک نفر: صدای قُل قُل و ریتمیک قلیان در فاصله ی هر دو بیتی تا دو بیتی بعدی به کمک شروه خوان می آید تا هم او بتواند نفسی تازه کند و هم این که محفل را از یک موسیقی طبیعی در کنار شروه خوانی بهره مند سازد. البته هیج تردیدی نیست که یک شروه خوان قهار و زبر دست از همه اصوات و آلات موسیقی مستغنی بوده و صدای پر شور او به تنهایی در جلب مخاطب و در بردن او به آسمان تلذذ هنری موفق عمل می کرده است.
بدین سان شروه خوان به تنهایی در قالب یک ارکست بزرگ موسیقی ظاهر می گردید و شنوندگانش را با خود به قله های شور و احساس بالا می برد.
برای تشریح شروه، برای عاشقانه سخن گفتن از آن، برای این که از تمام زوایای تاریخی، پژوهشی و علمی به شروه نگاه بیندازیم و در نهایت برای این که درباره شروه به معنای واقعی کلمه صحبت کنیم ناگزیر هستیم قدم به اقلیم دشتی بگذاریم و از شاعران بزرگ دوبیتی سرای آن که احیانا شروه خوانان والایی هم بوده اند سخن به میان آوریم.
منکر این حقیقت نیستیم که اکنون شروه سرود معنوی و آهنگ درد یا لوده ی تمام مردم استان بوشهر است و در منطقه های دشتستان و تنگستان و دیگر نقاط استان برای شروه خوانان و شروه سرایی حرمت فراوان قائل هستند و چه بسا دوبیتی سرایان و شروه خوانان چیره دستی هم از آن اقالیم برخاسته اند و هم اکنون صدای دل انگیز و پرشورشان از اقصی نقاط استان نیز فراتر رفته است منتها به صراحت می توان گفت مرکز ثقل شروه و خاستگاه واقعی آن منطقه دشتی است.
و مگر نه این است که فایز این شاعر و شروه خوان ماندگار زاده فرخنده این سرزمین است؟ کسی که نام والایش هم سنگ و مترادف شروه قلمداد می شود و مردم استان گاهی به جای شروه خوانی از لفظ فایز خوانی استفاده می کنند که همان معنای شروه خوانی را تداعی می کند.
بر این اساس هر جغرافیایی و هر اقلیمی با توجه به آب و هوا و تاریخی که از سر گذارنده یک هنر و خصلت معنوی را بیشتر پرورانده است. این که چه کسی می توان منکر این حقیقت گردد که پایتخت غزل، شیراز است؛ زیرا دو غزل سرای مقتدر خواجه حافظ و شیخ اجل سعدی را در دامان خود پرورده؛ هر چند خاستگاه واقعی غزل فارسی خراسان می باشد ولی ما خراسان را به عنوان زادگاه شعر حماسی می شناسیم آن هم به واسطه داشتن شاعری بزرگ هم چون حکیم طوس ... بنابراین مقدمه چینی بدون هیچ معارض و منکری به صرف داشتن فایز از منطقه دشتی می توان به عنوان مرکز شروه سرایی و شروه خوانی یاد کرد.
از دیر باز در قریه ها و دشت های خطه دشتی مردمان ساده دل، خونگرم و مهربان همه آرزوها و خواسته ها و عقده های فرو خورده خود را در لباس شروه پوشانده اند تا این گونه شب و روز و گاه و بی گاه در سایه درختان و در محفل های دوستانه و شب نشینی ها در هنگام کار و بعد از کار تسکین خاطری بیابند و به یک تسلی ارجمند نایل شوند که احساسی متعالی در اعماق وجودشان بیدار گردد که به رشد معنوی آنان نیز مدد رساند.
مردم دشتی از گاهواره تا گور با شروه هم نفس و همدم وهمراه هستند مادر در کنار گهواره شروه را لالایی وار در گوش طفل می خواند و این گونه کودک به خواب می رود. خوابی که تارو پود آن را واژه های مه آلود و افسونگر و جادویی شروه تشکیل می دهد در عهد جوانی هم در شیرین ترین مراسم زندگی یعنی عروسی، شروه خوان با آهنگ های شاد و گزینش دوبیتی هایی که توصیف معشوق و شرح وصال را در بر می گیرد سرور و نشاط جماعت را افزون می نماید و سرانجام در لحظات تلخ و تاریک سوگواری، محزون ترین و غم افزاترین آوا، آوای شروه خوانی است که بر سر گور دوبیتی هایی در وصف بی وفایی روزگار و ستم زمانه بر لب می آورد و به حق می توان احساس کرد فرد متوفی در زیر خروارها خاک این آوای مقدس را می شنود و با رضایت و طیب خاطر به خوابی شیرین و گاهواره ای و عمیق و جاودانی فرو می رود.
بنابراین مردم دشتی دم به دم و لحظه به لحظه با شروه مانوس اند. تابستان ها در پناه سایه سار نخل ها، در گرما گرم درو، در آتش باران خرما پزان و عروج پررنگ بر قامت نخل ... و در پاییز و زمستان و بهار گرد بر گرد چاله های پر آتش، هم نوا با دیدمک ها و قدم به قدم با ابرهای مهاجر و باران های شبانه، در شب نشینی های روستایی در لحظه های شیرین عاشقانه و در اقامت حزن انگیز هجران و درد داغ فراق ... در همه ی این لحظات این شروه است که رفیق راه و هم زبان مهربان آن هاست.
در این جا این پرسش پیش می آید که چرا مردم دشتی بیشتر از دیگر مردمان به شروه پناه برده اند و آن را چون مکتوبی آسمانی مقدس شمرده اند؟ چگونه می توان این حادثه فرهنگی و این اتفاق تلخ وشیرین و در عین حال پر از فخر ومیمنت را ارزیابی کرد وسنجید؟
آیا در پشت این شروه سرایی عواملی اجتماعی، روانشناسی و تاریخی رخ پنهان نکرده اند؟ بی شک همه این عوامل دست به دست هم داده اند تا شروه بتواند در نقش راوی دردها و آرزوهای نهفته اهل دشتی ظاهر گردد.
گویا تاریخ به همه سنگدلی و بی رحمی خود ظلم و ستم بیشتری بر مردم این عرصه از خاک روا داشته بوده است. که این گونه از دست روزگار به فغان آمده بوده اند و آواز اندوهگین شان بر آسمان پر شده بوده است.
نظام ارباب – رعیتی و خان خانی و به تعبیر تاریخی تر آن ملوک الطوایفی اگر چه در جای جای استان بوشهر از قدیم الایام رواج داشته اما گویا این نظام شوم در خطه دشتی پررنگ تر بوده است. سلسله وحشی و ستمگر خوانین مردم را هم چون بردگان می شمرده اند و در تمام فصول سال از گرده ی آنان کار می کشیده اند و سرانجام همه محصول را به زور سر نیزه و تهدید تفنگ از آنان مطالبه کرده اند و به جز قوت لایموتی برای آنان باقی نمی گذاشتند. داشتن چند لقمه نان و چند کله خرمای سرخ به قول قدما آرزوی هر مرد اهل دشتی بوده که خانواده چند نفره ای را تحت سرپرستی خود داشته است.
بر ظلم خوانین و تعدی و زور حاکمان بی مروت می بایست ستم زمانه و بی مهری اقلیمی و آب و هوایی را هم بیفزائیم که به مثابه قوز بالا قوز دردی بر درد این مردم شریف و مظلوم می افزوده است.
تابستان های طولانی، گرمای طاقت فرسا و تنگی معاش، گذر تش بادها و تداوم تنگ سالی ها و بارانی ها همه دست به دست هم می دادند و بر این مردم بی پناه تحت سیطره بیداد هجوم می آوردند و به انواع بیماری های واگیر و همه گیر در کنار گرسنگی و بی کسی، عرضه زندگی را سخت بر آنان تنگ می کردند. بدین منوال شما فکر می کنید برای یک مرد و زن جنوبی و به خصوص اهل دشتی چه چیزی باقی مانده است؟ دست ها تهی، دل ها پر اندوه و چشمه ی اشک ها خشک ... آیا به جز آهی و ناله ای و دعایی که هر چند از کنگره های عرش استجابت بسی دور بوده و مصداق فریاد خاموش را داشته؛ اما برای کسی که زمین از او اعراض کرده و او را از خود رانده چه می ماند؟ به جز آسمان، آن سفره تهی آبی!
آری برای مردم دشتی که زمین را خان بیدادگر از آن ها ربوده بود تنها آسمان باز به جا می ماند و خدای ناپیدا!
و آسمان اگر چه تهی بود اما میدان وسیعی بود که می شد اسب چموش دردها و ناله ها را در آن به جولان آورد.
شروه آن ها را به آسمان می برد تا لحظه هایی هر چند کوتاه از زمین نفرین شده دل برگیرند و با خیال آسوده یاد رنج ستم و گرسنگی را از خاطر بزدایند. پس شروه بیهوده به این درجه از قداست و نجابت دست نیافته است. شروه فریاد سوزناک یک نفر مفتون و محزون نیست که رو در روی غروب خونین بر فراز تپه ای بایستد و عقده های فردی و انفرادی خود را در دره های تنگ طنین انداز کند؛ خیر، شروه فریاد گروهی و سفیر آلام همگانی است وقتی یک نفر شروه می خواند همه ی دشتی است که شروه می خواند، همه ی جنوب است که از درد سخن می سراید و همه ی قلب های چاک خورده ستمدیدگان و غمگینان عالم است که از دریچه حنجره ای نوای مقدس انسانی خود را آشکاره می سازد.
شروه خوان، استان بوشهر ترانه های فایز، مفتون، احمد خان دشتی، سیدعلینقی حسینی دشتی، نادم باکی ... را برای شروه انتخاب می کنند که همه از شاعران منطقه دشتی محسوب می شوند؛ زیرا بن مایه ، شاعرانه گی ، درد وحسرت و اندوه و گیرایی و حتا صنایع لفظی و بدیعی بیشتری در آن ها به کار گرفته شده است.
شعرها حسی تر، زنده تر و بسی نیرومند تر از اشعار دوبیتی سرایان مناطق دیگر استان می باشد. شعر این شاعران چون با زندگی در پیوند بوده و هم چون آینه ای تابناک روحیات و آرزوهای برآروده نشده مردم را انعکاس می دهند مردمی تر و رایج تر می باشند.
دو بیتی های شروه در منطقه جنوب تاویل پذیر هستند یعنی دارای ابعادی زمینی و آسمانی می باشند؛ به تعبیر دیگر، معشوقی را که در این دوبیتی ها از آن یاد می شود هم می توان معشوق زمین و یک انسان فرض کرد و هم معشوق ازلی یعنی خداوند باری تعالی.
شیوه سرایش این اشعار نیز به گونه ای است که سراسر مشحون از تعبیرات و اصطلاحات اهل تصوف و عرفان می باشد زیرا زلف و عارض و قامت و خط و خال ... همه برگرفته از مشرب عارفانه ی کلاسیک ایران می باشد. با این حال به صرف وجود این کلمات و تعبیرات در عرصه دوبیتی نمی توان معنا و مفهوم را محدود به عالم عرفان کرده و می بایست دست ذهن مخاطبان را باز گذاشت تا هر گونه که می خواهند به مصداق هر که بر طینت خود می تند: آن که عارفانه اندیش است از شروه برداشت عرفانی کند و آن که عاشقانه خواه از آن دریافت عشقی. در عالم واقع نیز همین گونه است؛ یعنی ممکن است به هنگام شنیدن شروه یک جوان عاشق که از دلبر محبوب خود به دور افتاده به یاد او بیفتد و در عالم خلسه در پناه کلمات شروه با او مغازله کند.

چند نمونه از اشعار فايز  تا با شخصيت این شاعر بيشتر آشنا بشويد :

پس از مرگم نخواهم های هايی

نه فرياد و نه افغان و نوايی

بگوييد گشته فايز کشته دل

ندارد کشته دل خون بهايی

 

دل از من چشم شهلا دلبر از تو

لب خشکيده از من کوثر از تو

بنه بر جان فايز منت از لطف

سر از من سينه از من خنجر ازتو

 

مرا در پيش راهی پر زبيم است

از این ره در دلم خوفی عظيم است

برو فايز مينديش از مهابت

که آنجا حکم با رب رحيم است

 

دو معنی بر من آمد صعب دشوار

اول   پيری   اخر    فرقت  يار

اگر  پيدا   شود   فايز پرستی

جوانی  از کجا  ارم   دگر بار

 

خوشا روزی که گل بودی و بلبل

تو گفتی صبر کن کردم تحمل

الهی   دشمن   فايز  بميرد

گل از بلبل بريد و بلبل از گل

 

این هم يک شعر در وصف فايز دشتی:

يکی گويد که فايز اهل دشتستان است

ديگری گويد که دير يا که تنگستان است

من که دانم که فايز اهل دشتي است

و  خواهم     گفت    این  حکایت

که او  قلب  تپنده    کل ایران   است

همنشين با باباطاهر حافظ و سعدي است

چرا که گويد:مرا ياران وصيت اینچنين است

که هر کجا که   جانان در   کمين است

بدوش   انجا   بريد   تابوت  فايز

که جای  تربتم  ان    سرزمين   است

اینگونه بود که فايز گشت کشته دل

شد همنشين در خاک نجف با حضرت دل

 

در این قسمت ميتوانيد شروه دشتی را دانلود کرده و تمام دانلودها نيز به صورت غير مستقيم ميباشد

 

بخوان ای شروه خوان حديث دلم را           بگو آرامتر رود کاروان غمها

دانلود شروه دشتی با صدای استاد ان :

 

شماره

شروه

شروه

خوان

طول

(دقیقه)

حجم

(MG)

لینک

دانلود

۱

اسماعیلی 30       5      دانلود 
۲ اسماعیلی 28 5 دانلود
۳ اسماعیلی 29 5 دانلود
۴ اسماعیلی 30 5 دانلود
۵ خشیع 17 3 دانلود
۶ خشیع 13 2 دانلود
۷ خشیع 13 2.5 دانلود
۸ خشیع 17 3 دانلود
۹ مفتاح 30 5 دانلود
۱۰ مفتاح 30 5 دانلود
۱۱ گراشی 30 5.5 دانلود
۱۲ گراشی 30 5.5 دانلود
۱۳ حیدری 25 4 دانلود
۱۴ حیدری 16 3 دانلود
۱۵ عبدل 30 5 دانلود
۱۶ عبدل 24 4.5 دانلود
۱۷ عبدل 4 0.5 دانلود
۱۸ قاسمی 30 5.5 دانلود
۱۹ بخشو 30 5 دانلود

 منبع دانلود شروه ها:http://fayez1.blogfa.com/

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 5:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

عید نوروز مبارک

عيد نوروز را به تمام هموطنان عزيز تبريک ميگوييم و اميدواريم سالی سرشار از موفقيت را در پش رو داشته باشيد.برای امروز کليپی آمده کردم که در آن اثار باستانی استان بوشهر رو ميتونيد مشاهده کنيد که با صدای غلام رضا وزان بسيار ديدنی شده است اميدوارم که خشتون بياد و با اثار باستانی استان بوشهر بيشتر اشنا بشويد.

با تشکر از دوستان خوبم افشين و حسين

 

دانلود کليپ از استان بوشهر با صدای غلام رضا وزان

(Zshare DOWNLOAD)

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یازدهم آبان 1385

شروه

سلام پستی که برای امروز در نظر گرفتم دو تا شروه از استاد کرمی و استاد صفوی.

استاد کرمی(دانلود)

استاد صفوی( دانلود)

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 1:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم شهریور 1385

شروه


شروه موسيقی سنتی و زيبای جنوب که حاکی از درد غم مردم جنوب است .مردمی که هميشه سختی ها را تحمل کرده و حرفی نزدند.شروه موسيقی که از دل جامعه دشتی برخاسته و بسيار زيبا و شنيدنی است شعر که شروه خوانان بر زبان می آورند شعرهای شاعر بزرگ ایران زمين فايز دشتی است.شاعری با سواد و اهل عرفان .ایشان در زمينه دوبيتی سرایی بسيار هنر مند بوده و هنوز شعرهای ایشان بر سر زبانهای مردم است چند نمونه از شعر های ایشان:بعد از آن در پست بعدی ميتوانيد موسيقی شروه را دانلود کرده و از ان استفاده کنید.


مرا ياران وصيّت اين چنين است                   که در هر جا که جانان در کمين است  
به دش آنجا بريد، تابوت فايز                         که جاى تربتم آن سرزمين است


اگر دانى که فردا محشرى نيست                  سؤال و پرسش و پيغمبرى نيست 
بتاز اسب جفا تا مى‌توانى                           که فايز را سپاه و لشکرى نيست


جهان رفت و جوانى و چمن‌ رفت                      گل نسرين و سرو و ياسمن رفت 
پس از من دوستان گوينده افسوس                  که آخر فايز شيرين سخن رفت


خبر آمد که دشتستان بهار است                     زمين از خون فايز لاله زار است 
خبر بر دلبر زارش رسانيد                               که فايز يک تن و دشمن هزارست


شما که ساکنان کوى ياريد                              چرا این نعمت آسان مى‌شماريد 
دريغا چون شما مى‌بود فايز                              که سر بر آستان يار داريد


سحر از بسکه ناليديم ز هجران                          بر احوالم ترحم کرد جانان 
خرامان، موپريشان، سويم آمد                           به فايز بست از نو عهد و پيمان


ميان موج دريا خانهٔ من                                    فلک بر هم زدى کاشانهٔ من  
خلايق دور فايز جمع گرديد                                که کم‌کم پر شده، پيمانهٔ من


پسين‌گاهى برفتم سير باغى                           بديدم بلبلى، در چنگ زاغى 
چرا فايز از اين غصّه نميرد؟                               که زير دود مى‌سوزد چراغى


نه از من سر بزد دلبر خطائى                           نه از تو بود جانا بى‌وفائى 
بت فايز مقدّر اين چنين است                          چه بايد کرد تقدير الهى؟


دو معنى بر من آمد صعب و دشوار                   در اول پيرى، آخر فرقت يار 
اگر پيدا کنم دلدار فايز                                    جوانى را کجا آرم دگر بار


این آخرين مطلبی است که در این ماه مينويسم اميدوارم خوشتون بياد دارم ميرم ایران زيارت امام رضا (ع) دعا کنید.



 


 


نوشته شده توسط میثم در 6:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم مرداد 1385

شروه خوانی در دشتی


شروه خوانی در دشتی


شروه يا دو بيتی محلی دارای قدمتی تاريخی است.موطن اصلی شروه منطقه دشتی است.در این منطقه گاهی به شروه حاجيانی و يا شنبه ای نيز گفته ميشود در گذشته مولودی شروره با مقدمه ای شروع ميشد که متن آن شامل اشعار مولانا جلال الدين بود. این سنت هنوز هم در دشتی رواج دارد.اشعار امروز متن اکثر ترانه های دشتی و بوشهر و اطراف آن را در بر ميگيرد به دو شاعر محلی تعلق دارند يکی از این دو زاير محمد علی معروف به فايز دشتی است که در کوردوان دشتی ميزيسته واحتمالا در سال۱۲۹۰ه-ش وفات يافته است.شاعر دوم سيد بهمنيار ملقب به مفتون است که او نيز در بخش بردخون دشتی زندگی ميکرده است. بيشتر دو بيتی های عاشقانه را به صورت شروه مخوانند که عبارتند از:


قسم بر سوره والشمس والليل         به غير از تو ندارم باکسی ميل                                           


کلام الله باشد خصم فايز                  اگر نامحرمی بر تو کند سيل


دگر شب شد که من شيدا بگردم       چو ماهی بر لب دريا بگردم                                               


پلنگ و کوه و آهو در بيابان                هم جمعند و من تنها بگردم


مرا کرده نگاری پای در گل                 الهی خون شوی ای بوالهوس دل                                          


ره دور و غم و رنج صبوری                 کی کرده باريک ناقه دو محمل


يقين يارا دلی از سنگ داری             و يا صحبت ما ننگ داری                                                 


طريق و رسم دلداری چنين است       که بر عاشق جهان را تنگ داری


ميان موج دريا خانه من                   فلک بر هم زدی کاشانه من                                             


خلايق دور فايز جمع گرديد              که کم کم پر شده پيمانه من


یکی از موسیقی های منحصرد به فرد ایران به شمار می آید.

نوشته شده توسط میثم در 10:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385

شروه و فایز

برگرفته شده از مقاله "بوشهر و موسیقی"
نویسنده: داریوش افراسیابی
سایت نویسنده: www.DAFRASIABI.com

موسيقي و ترانه هاي بوشهر را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: گروهي كه با فرم آزاد (متر آزاد) اجرا ميشده اند كه اكثرا "شروه" ناميده شده اند و به طور كلي پريودي را كه در موسيقي عبارت از مطلب مستقل و به اتمام رسيده اي كه عملا شامل 8 ميزان بوده تشكيل ميداده است (كه در موسيقي هاي غيراروپايي به ندرت ميتوان پريودي را پيدا نمود كه شامل 8 ميزان باشد) كه به وسيله ي سكوت هاي طولاني از هم مجزا ميشوند و معمولا به هر پريود يك بيت تعلق ميگيرد. در اين آوازها، ملودي كه انحناي مشخصي را داراست ابتدا نقطه ي اوجي را در حركت خود هدف قرار ميدهد و اين اوج نسبت به صداي پاياني، اكثرا صداي پنجم (كه در موسيقي به معناي آن است كه از نت آغازين پنج نت و يا سه پرده و نيم فاصله دارد) و گاهي استثناء يك اكتاو (كه به مجموعه ي هفت نت مثل دو ــ رــ مي ــ فاــ سل ــ لا ــ سي با تكرار نت اول دو) را تشكيل ميدهد ساخته شده اند. و تقريبا تمام پريودها از اين شكل پيروي ميكنند. گرچه گاهي اوقات در جزييات نسبت به هم تفاوت دارند.
"شروه"، يا دو بيتي هاي محلي كه اكثرا با آوازي به فرم آزاد خوانده ميشده اند داراي قدمتي بس طولاني است و مناطق دشتي، دشتستان و تنگستان را موطن اصلي آن ميدانند.
"شروه تنها به آواز محلي دشتستاني، تنگستاني و دشتي گفته ميشود كه براي خواندن آن از ترانه هاي فايز و گاه دوبيتي هاي هم وزن آن استفاده ميشود." (1)
موسيقي "شروه" با مقدمه اي شروع ميشود كه متن اشعار آن از مولوي است. متن اكثر ترانه هاي بوشهر و اطراف آن امروزه از اشعار دو شاعر معروف محلي به نام زاير محمدعلي معروف به "فايز" كه در "كوردوان" در بخش دشتي ميزيسته و احتمالا در سال 1911 وفات يافته و شاعر ديگري به نام "سيد بهمنيار" ملقب به مفتون كه او نيز در بخش دشتي "بوردخون" ميزيسته استفاده ميشود.
تاريخ موسيقي بوشهر مانند ديگر شهرهاي سرزمين مان ايران تا زمان كمي قابل تعقيب و بررسي است و موسيقي مذهبي بويژه موسيقي اي كه در ايام سوگواري در بوشهر انجام مي پذيرفت اهميت بيشتري نسبت به موسيقي محلي داراست و آوازهاي شام غريبان در بوشهر، خورموج و كنگان از يك بستر سرچشمه ميگيرند.
بي گمان بوشهر و موسيقي اش را بدون حضور اشعار فايز نميتوان بررسي كرد. در بوشهر و اطراف آن فايز جزيي از زندگي روزمره مردمي است، دو بيتي ها و شيفتگي شعر وي كه از ويژگي ژرف احساسي اوست، او را از تمامي شاعران روستايي مجزا ميسازد.

پانويس:
1ــ نقل از منوچهر آتشي شاعر و نويسنده
نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 2:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •