یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393

شیخییانیها


همیشه دوست داشتم در مورد این قبیله بزرگ دشتی چیزی بنویسم قبیله ای بزرگ که بنا به روایتهایی مجاهدتهای زیادی در مسلمان کردن منطقه دشتی کرده اند و همیشه حتی تا به امروز نیز بزرگان زیادی داشته اند. نام این قبیله شیخیان است که همانطور که از اسم ان هم مشخص است مربوط به قبیله ای بزرگ بوده است در عربی انسانهای بزرگ و فرهیخته را شیخ می نامند.
در مورد اصل و نصب این قبیله بزرگ دو روایت وجود دارد
در روایت اول این قبیله بزرگ را مردانی از نجد می دانند که یا بواسطه قطح سالی یا بواسطه جنگهای داخلی به جنوب ایران مهاجرت کردند این قبیله با قدرت و نفوذی که داشتند و با وجود عالمان و جنگجویان زیادی که داشته اند کل دشتی را در دست می گیرند و مجاهدت زیادی در پیشرفت اسلام انجام می دهند این قبیله مقر خود را روستای شیخیان قرار می دهند.
متاسفانه از بزرگ قبیله یا شیخ قبیله شیخیان نه اسمی بر جا مانده است و نه کسی اطلاعات دقیقی از او دارد.
به هر حال منطقه دشتی تا سالهای زیادی در دست قبیله شیخیان بوده است تا با ورود فارس بن شهوان ورق بر می گردد و روز به روز از نفوذ و قدرت این قبیله کاسته می شود. قبیله شیخیانیها همیشه با قبایل فارس که انها را رقیب خود می دانسته اند در جنگ و ستیز بوده اند. در سالهای بعد با خدعه و نقشه ابنا فارس بن شهوان و کشتن بزرگان قبیله شیخیان تمام دشتی در دست قبیله بزرگ و با نفوذ فارس بن شهوان قرار می گیرد.
در روایت دوم اینگونه گفته شده است که این قبیله از اعراب عراق بوده اند و شیعه مذهب و به خاطر کشتارهایی که به دست خلیفه وقت معتمد عباسی انجام می شده است امام هادی به انان نامه ای می نویسد و انان را امر به مهاجرت می دهد و انان با قبیله بزرگ خود به ایران مهاجرت می کنند و در دشتی ساکن می شوند به علت نفوذ و داشتن اکابر و عالمان زیاد این منطقه را در دست می گیرند ولی با ورود فارس بن شهوان از نجد ورق برگشته و از نفوذ و قدرت انها کاسته می شود.
به نظر روایت اول صحیح تر است چون اکثر خان ها و بزرگان استان بوشهر از نجد به این نواحی مهاجرت کرده اند و هیچ روایتی از وجود اعراب عراقی در منطقه بوشهر و دشتی نیست.
.................................
منابع : فارس نامه ناصری نوشته فسایی
با استفاده از اطلاعات بزرگان و اساتید دشتی اقایان هاشمی زاده و هادی نژاد

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392

خدا شناسی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

خدا شناسی

خدا کیست و چیست؟چطور می شود او را شناخت؟ چه نقشی در جامعه و زندگی ما دارد؟چگونه خدا به کنار می رود و جای او را بتها و اشخاص و سیستمها می گیرند؟چگونه شرک به وجود می اید؟

برای فهمیدن تمام این سوالات رو  به قران اوردم و فهمیدم در قران خدا را به ذات نمیشود شناخت و برای شناخت او باید به صفات او رجوع کنیم و صفات خدا است که اگر در جامعه و در زندگی انسان باشد  به او عینت می بخشت و وجودش معنا می شود و در صورت نبود صفاتش در زندگی شخصی و جامعه جای او را شرک و خود پرستی و ظلم می گیرد.

با هم سری به سوره اعراف ایه 180 بزنیم که اینگونه خدا را معرفی می کند و برای فهم او ما را دعوت به شناخت اسما و صفات خداوند میکند:

وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما کانُوا يَعْمَلُونَ

و برای خدا ، نامهای نیک است خدا را به آن ( نامها ) بخوانید! و کسانی را که در اسماء خدا تحریف می کنند ( و بر غیر او می نهند ، و شریک برایش قائل می شوند ) ، رها سازید! آنها بزودی جزای اعمالی را که انجام می دادند ، می بیننید!

پس اگر در جامعه ای صفات خدا نباشد و به انها توجه نشود خدا به کنار می رود جای او را کسان دیگر یا سیستمها یا مکاتب دیگر خواهند گرفت به طور مثال همیشه قران بر این نکته اشاره دارد که لا الله الا الله و جز او خدایی نیست و جز او را نپرستید :

تعبد معانی مختلفی دارد و همیشه  به معنی پرستش نیست به نوعی به معنی اطاعت کردن نیز هست. بارها در قران به این امر اشاره شده است که جز اسما خدا را نپرستید و تعبد نکنید : یوسف ایه 40

ما تَعْبُدُونَ مِن‌ دُونِهِ إِلآ أَسْمَآءً سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَ ءَابَآؤُكُم‌ مَّآ أَنزَلَ اللَهُ بِهَا مِن‌ سُلْطَـٰنٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا إِلا

شما به جاى او [خدا]، جز نامهايى(صفات) كه خودتان و پدرانتان گذارده‏ايد، نمى‏پرستيد كه خداوند بر آن هيچ‏گونه برهانى نفرستاده است، حكم نيست مگر خداوند را، [كه‏] فرمان داده است كه جز او را مپرستيد، اين دين استوار است، ولى بيشترينه مردم نمى‏دانند

به روشنی مشخص است که اسما خدا نشان دهنده وجود خود او است  و اگر این اسما وجود نداشته باشند خدا پرستی چیزی جز بت پرستی و شرک نیست  حتی اگر معابدی پر شکوه و زیبا و مجلل در تمامی ان شهر ها ساخته شده باشد . حال باید دید که اسما و یا صفات خدا چیست و اگر نباشند ایا باز هم می توان ادعای دین داری و خدا پرستی کرد؟

یکی ازصفات  خداوند این است که ظالم را مجازات می کند و عدالت را ارج می نهد و به نوعی عادل یکی از اسما اوست:

در سوره نسا ایه 40 می فرماید که:

اِنَّ اللّه‏َ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ اِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ اَجْرا عَظيما

در حقيقت، خداوند به اندازه ذرّه‏اى ظلم نمى‏كند و هر كار نيكى را بر آن مى‏افزايد و از نزد خود، پاداش بزرگى مى‏بخشد

نقطه مقابل ظلم عدل است پس خداوند عادل است و در همین راستا امام سجاد می فر ماید که :

يَنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمِ بِما هُوَ عادِلٌ بِحُكمِهِ ؛

خداوند به خاطر قضاوت عادلانه‏اش، از ظالم انتقام مى‏گيرد.

پس اگر در جامعه ای عدالت بازیچه دست حاکمان باشد و عدالت اجتماعی وجود نداشته باشد و عده کثیری از عدالت بی بهره باشند هرچند مساجد بزرگ باشند و نماز جمعه به راه و حاجیان به مکه روند ..در حقیقت انان خدا را نشناخته اند  و انان غیر او را اطاعت کرده اند و می پرستند .

و او حلیم است و او علیم است و  او حق است و او صمد است و او رحیم است و او الرحمن است و او ریوف است و او حکیم است .... هر کدام از این صفات که در جامعه ای نباشد و بین مردمانش رواج نداشته باشد نماز و حجاب و مساجد و حجشان به مانند این است که پوسته را گرفه اند و اصل را رها کرده اند . ریش را گرفته اند و ریشه را فراموش کرده اند . این می شود که جامعه دین دار ما بد اخلاق ترین ادمها را می پروراند و تمام بدی ها از ان نشات می گیرد. چون خدا را نشناخته اند و صفات او را نمی شناسند.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 3:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392

برای وطنم ایران با هر قوم و مذهب و نژادی


در این مقطع زمانی که دنیا مرزهای جغرافیایی را کنار گذاشته است و در حال تبدیل شدن به یک دهکده جهانیست و به طور مثال المان با ان همه جنایاتش و کشتن هفتاد ملیون انسان در جنگ جهانی دوم یکی از ارکان مهم اروپاست و جز متحدین اروپاییست و الان مردم دنیا به این نتیجه رسیده اند که به جای کینه و نفرت  از هم می توانند از منابع انسانی و تکنولوژی و منابع طبیعی به طور بهینه ای   استفاده کنند تا دنیای بهتری را برای خود و ایندگانشان رقم بزنند.   از این رو ما هم تلاش کرده ایم تا تنش ها و نژاد پرستی های که حاکی از اطلاعات کم ما از اجداد و تاریخمان است را بکاهیم و  با دادن فرهنگی مناسب از نژاد پرستی و تنش و نفرت جلوگیری کنیم. و با   نشر تاریخ اقوام گذشته به این هدف نایل شویم تا انسانیت و اخلاق  را جایگزین نفرت کنیم تا بتوانیم به خواست خدا و به قوه الهی  به انجا برسیم که  همانطور که رسول خدا (ص) دست سلمان فارسی را در دست ابوذر غفاری عرب گذاشت تا برادری را جایگزین نژاد پرستی و  دوست داشتن را جایگزین نفرت و محبت و عشق را جایگزین عداوت و کینه کند . ما نیز با این مقاله قدمی در این راستا برداریم.
   از این رو من و دوستم محمد البحرانی که از اهالی الاحسا عربستان است تصمیم گرفتیم که  تا قدمی به سوی صلح و دوستی برداریم و او با مقاله ای در همین مضمون و من هم با این مقاله تلاش می کنیم تا  از تنش هایی که از سوی ناسیونالیستهای افراطی بوجود امده است را تا حدی  بکاهیم . و به وسیله مقالات خود  به مردم راجب به این  خطری  که   اساس جامعه ما را هدف گرفته است تا بنیان ما و هستی ما را  از بین ببرد هشدار دهیم. که رسالت تمام روشنفکران و تحصیلکردگان یک جامعه نشان دادن ضعف های ان جامعه است تا جامعه را رو به جلو بکشاند و از مردابی که در ان گرفتار است به پویایی و اب روان برساند و از پیله ای که به دور خود تنیده رهایی یافته و با دو بال به اوج برسد و ان دو بال فرهنگ و اخلاق ان جامعه است که اگر اصلاح نشود روز به روز به تنزل یافته و خوی حیوانی جای انسانیت را خواهد گرفت همانطور که در اکثر جوامع مسلمان و جهان سوم اتفاق افتاده است.
افراطیون ناسیونالیسم سه خطر عمده برای وجود ایران عزیز هستند یک همیشه خطاها و  عقب ماندگی هایی که خود باعث ان شده ایم را به گردن بیگانگان می اندازند و این باعث می شود که هیچ گاه مردم ان دیار در پی ضعف ها و رفع بی فرهنگی و اصلاح جامع خود نیفتند و در باد گذشته ای موهون و امیخته با افاسانه بخوابی بس عمیق بروند  بدون ان که ذره ای رو به جلو حرکت کنند. 
و خطر دوم ان تجزیه ایران است چون این ناسیونالیستها و ملی گرایان افراطی بدون در نظر گرفتن قومیتهای مختلف ایرانی که ذرات تشکیل دهنده و شاکله  اجتماع هستند را نادیده می گیرند و این مثل تیشه به ریشه خود زدن است  و این گروه متاسفانه  ایران را مختص یک قوم می دانند که هنوز وجود چنین قومی در حاله ای از ابهام است  و ثابت نشده است .   این تفکر نیز محصول اروپا در زمان نازی ها بود که الان جز اندک طرفدارانی که از جامعه طرد شده اند  دیگر طرفدارانی ندارد و یک قضیه منسوخ شده است.در اروپای امروز حتی مرزها هم بی معنی شده اند و انها به این نتیجه رسیده اند که تنها با کنار گذاشتن عداوتها و جهالتهاست که می توان جامعه ای اری از نژاد پرستی داشته باشند و با کمک هم می توانند به اهدافشان برسند.این افراطیون با تفکرات دوره جاهلیتشان و پست شمردن دیگر اقوام ایرانی از ترک و عرب و  بلوچ و لر و غیره  باعث دلخوری هموطنان عزیزمان شده اند و راه سو استفاده بعضی تجزیه طلبان را باز کرده اند .

و خطر سوم انها از بین بردن دین اسلام در ایران است انها با مسخره کردن قوم عرب  و بدوی و وحشی خواندنشان  می خواهند به این نتیجه برسند که محمد رسول خدا نیز از همین قوم بوده است و با این کار کلیت و تمامیت اسلام را زیر سوال ببرند.و تا حدود زیادی هم موفق بوده اند  انها سالهاست که در این موضوع قلم فرسایی کرده اند و تا حدود زیادی هم موفق بوده اندو با زیر سوال بردن اعراب به این نتیجه برسند که رسول خدا  و حضرت علی نیز فارق از این قوم نبوده اند  . که جالب اینجاست که مذهبیون افراطی هم با انها در بعضی مواقع هم صدا می شوند و همانچیزی را تکرار می کنند که انها میخواهند و ان اینست که حضرت محمد خود عرب نبوده است و او عدنانی و عبری بوده است با کمی تحقیق درمورد اصل و نسب اقوام ان موقع در مکه خواهید فهمید که همه با هم اقوام بوده و عمو زاده بوده اند به طور مثال ابو سفیان از عموزادگان حضرت محمد است و فامیل او می باشد. دریغا که این دوستان هنوز نفهمیده اند که نژآد نیست که به انسان  بزرگی می بخشد و این خود فرد است که با وجودش به انسان بزرگی می بخشد.. و این زنگ خطریست که باید دردمندان و مسولین و روشنفکران به ان توجه داشته باشند که به خاطر عملکرد ضعیف مسولان منتصب به اسلام ناراضیان زیادی به وجود می ایند و این ناراضیان خوراک خوبی برای ناسیونالیستهای افراطی هستند تا اهداف شوم خود را پیش ببرند.


.و نباید این را فراموش کنیم که اعراب  و نوادگانشان در تاریخ ایران نقشهای زیادی ایفا کرده اند .  خیلی از این اعراب باعث اگاهی جامعه شدن و با عث شورش بر عیله حکام جور شده اند. و از ان جمله می توان زید بن علی و سید رضی و شیخ بهایی جبل املی  و... و در جایی مثل  بوشهر که دومین مدرسه مدرن(از حالت سنتی به مدرن تبدیل شده است) ایران و اولین چاپخانه ها و کتابخانه ها در ان جا نشر و ساخته شده است و دلیرانی که تا اخرین قطره خون از وطن دفاع کرده اند از همین قوم  عرب بوده اند که باعث ارتقا سطح علمی و فرهنگی این منطقه شده اند ایا می شود این بزرگان را از تاریخ ایران زمین پاک کرد. چرا افراطیون  ملی گرا بر این طبل می کوبند که عرب فلان کرده است و باعث ویرانی تمدن ۲۵۰۰ ساله ما شده است و باعث عوض شدن فرهنگ و  باعث بدبختی الان ما! و هزاران حرف …
که اگر ایندگان اینان را بخوانند بر ماخواهند خندید و جهالت ما ورد زبان کودکانشان خواهد شد . چرا در مورد تاریخ گذشته خود چیزی نمی خوانند و  شاید هم  نمی خواهند  که بخوانند  ایا نمی دانند که شیخ حسین چاهکوتاهی دموخی از اعراب نجد عربستان که به خاطر ایران و دفاع از تمامیت ارضی ایران به شهادت رسید از همین اعرابیست که این افراطیون جاهل انها را پست می خوانند. ایا نمی دانند احمد خان تنگستانی شهید در راه حق در مقابل انگلیس متجاوز شهید شد  نیز اجدادش از نجد عربستان به این منطقه امده بودند . ایا قصه دلیری و شجاعت انان را شنیده اید که احمد خان فقط با چهارصد نفر با شجاعت و بی باکی تمام بدون مهمات جلوی انگلیسیها ایستاد….
ایا نشنیده اید که اولین کسانی که فتوای جنگ را بر علیه انگلیس متجاوز دادند و مردم را بر علیه انان شوراندن از مشایخ بحرینی عرب بودند 
ایا سید مصطفی بهزادی را می شناسید  کسی که سومین مدرسه مدرن ایران را ساخت
ایا با شاعر بزرگ ایران زمین فایز دشتی که دوبیتی هایش جان تازه ای به شعر فلوکلوریک ایران  و اشعار مرده قاجار بخشید  تا در ان تاریکی ظلمات فرهنگ ایران روح تازه ای به شعر و شاعری این مرز بوم ببخشد را می شناسید او نیز اجدادش از نجد امده بودند
ایا فارس بن شهوان بن منصور بن الضیغم را می شناسید که  از شاعران و اکابر و بزرگان نجد  بود زمانی که پایش را در ایران گذاشت  حاکم ایران مقدمش را گرامی داشت و  او را به نیابت خواست  او جد اکثر بزرگان و علما و دلیران .دشتی است 
ای افراطیون این را بدانید و بفهمید که ایران راخالی از بزرگانش نتوان پنداشت انان جزی از فرهنگ و بزرگی این وطن هستند
نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 1:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392

انجمن ادبی فایز دشتی

جلسات شعرانه ی "انجمن ادبی فایز دشتی" دوشنبه ها ساعت 16:30در محل فرهنگسرای شهید شهریاری شهر خورموج برگزار می شود.
ازکلیه علاقه مندان به شعر و داستان دعوت به عمل می آید که جهت نام نویسی برای حضور در این جلسات ،در یکی از همین دوشنبه های ادبی به مدیریت فرهنگسرای شهید شهریاری (آقای زارعی)مراجعه کنند.
قابل ذکر میباشد که هیچ محدودیت سنی برای شرکت در این جلسات وجود ندارد.

www.anjomanefayez.blogfa.com


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:4 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392

استاد ایران‌دوست آلمانی: شما ایرانی‌ها همیشه به تاریخ‌تان می‌نازید بی‌آنکه پاسخگوی امروزتان باشید!


استاد ایران‌دوست آلمانی: شما ایرانی‌ها همیشه به تاریخ‌تان می‌نازید بی‌آنکه پاسخگوی امروزتان باشید!

این مطلب جالب و تامل برانگیز رو جایی خوندم و عینا اینجا گذاشتم بنظرم حرفهای این استاد حقیقته نظر شما چیه؟

امروز یک استاد آلمانی ام که بیش از ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت. می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد ازانقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام وحافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است.

امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیتهایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعن حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده ازخودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ 

همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید.همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم ازتاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. 

همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود اینطور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید. 

کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید .. هرگز راضی نیستید بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟ می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت میرسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبیها فهمید. 

ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم دوست عزیز که نمی توانم در این زمینه همراهت شوم!! تو را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام. 

اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر،همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما خوب نیست اما خوب تر می دانم که آنها متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند.در آن کشورهیچکس به فکر ساختن نیست. 

شما اگر نخبه باشید فراری، اگر بی پول باشید جنایتکار، اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی ازاینکه اعراب پررویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم، گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش میگوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقن همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقن می تواند مایه ی افتخارشان باشد. 

یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.
نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 5:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392


ای اگاهان ای بزرگان ای روشنفکران بدانید که چیزی بدتر و غم انگیز تر از این نیست که یک جریان را و یک قهرمان را مسخ کنند به طوری که جز گریه و مظلومیتش به چشم نیاید شما مسولین همه ما مسولیم تا این چهره ی ضعیف و رنجور و گریان را به چهر ه ی واقعیش که همانا شجاعت و استقامت و ایثار است را به مردم باز شناسانیم.
حسین بن علی وقتی در وصیت نامه اش دم از امر معروف و نهی از منکر می زند به طور حتم منظورش موی پریشان دخترکان کوفه و شام و ایران روم نیست به طور حتم منظورش جوانان مشروب خور کوفه و ایران و مکه نیست او این سنت را از پدرش علی بن ابیطالب به ارث برده است و او منظورش کلام علی در نهج البلاغه است که می فرماید:
«لا تترکوا الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر فيوَلّي عليکم أشرارُکم، ثمّ تدعون فلا يُستجاب لکم»
مبادا امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید که اشرارتان بر شما حاکم خواهند شد و سپس دست به دعا بر می دارید و دعایتان مستجاب نخواهد شد.
او می خواهد سنت مسخ شده پیامبر رسول خدا را دوباره زنده کند که یزیدیان ان را تغییر داده اند او برای احیای کلام خدا قیام کرده است انجا که لقمان به پسرش اینگونه می گوید:
يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ 
اى پسرك من نماز را برپا دار و به امر به المعروف و نهی از منکر را بر پا دار و بر آسيبى كه بر تو وارد آمده استشكيبا باش اين [حاكى] از عزم [و اراده تو در] امور است 
امر به المعروف و نهی از منکر جایست که بر تو اسیبی می رسد و تو را سخت خواهد ازرد و تو را هر که که باشی خواه پسر رسول خدا باشی خواه از اشراف باشی خواه غلام و برده و موالی باشی بر خاک و خون خواهد کشید.
نه انجاست که تو در مقامی باشی و بر مردم بیچاره امری کنی این کجایش امر به معروف است که ان را انجام می دهی و بر تو اسیبی نمی رسد این کجایش نهی از منکر است که برادر تو را تشویق می کنند و مقام بالاتر می دهند.
حتی کلمات حسین را و حتی هدف حسین را چنان مسخ کرده اند که مردم امروز طور دیگری می فهمند و طور دیگری اجرا می کنند.
اری دوستان این جریان گریه دارد ولی نه بر حسین شجاع و دلیر بر ما که او را نشناختیم و راه و هدفش را گم کرده ایم باید بر خود بگریم.
به قول مولا نا :
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانک بد مرگیست این خواب گران
----------------------------
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانیم و چون خاییم دست

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم شهریور 1392

شجر نامه فایز دشتی

 زایر محمد علی دشتی متخلص به فایز فرزند حاج مظفربن غلامعلی بن حاج درویش بن حاج محمد رضا بن حاج عبدالرضا بن مظفر بن درویش بن مظفر بن شهاب بن كردعلی بن ابراهیم بن سالم بك بن فارس بن شهبان الضیاغمی الدشتی از نجد عربستان است.

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:41 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم خرداد 1392

درد دل با دوستان

حمید نجفی (اگر اسم اصلی ایشان باشد)

از اسفند 91 تا 6 خرداد 92 میشه چند روز (67 روز ) بعد از این همه وقت اومدی درباره خلیج فارس این چند کلمه نوشتی به خودت نمره چند میدی بزرگوار

نظری از یکی از دوستان در مورد وبلاگ بنده است که برای شما خوانندگان عزیز گذاشته ام و در این مورد برای شما شرحی دارم که در زیر خواهید خواند.

نظرهای دوستان چه مخالف و چه موافق باعث خوشحالی بنده است هرچند مغرضانه باشد و از روی کینه و یا عداوتهای شخصی و یا تهمت های رایج که متاسفانه در ایران رایج شده است .برای من مهم رسالتست که بر دوش خود احساس می کنم که همان ایه قران است در سوره حجرات که می فرماید:

یا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ﴿۱۳﴾

ى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ترديد خداوند داناى آگاه است. 

 من تمام این دوستان را دعا خواهم کرد و به سوی ایرانی زیباتر عاری از هر گونه تهمت و عداوت و حسادت  دعوت می کنم این که بعضی از پان عربها بخواهند از تحقیقات من سو استفاده کنند به بنده هیچ گونه ربطی ندارد من به ایران و ایرانی خواه عرب خواه لر خواه ترک یا فارس هیچکونه فرقی نمی بینیم و همه را ایرانی می بینم و برایم ذره ای تفاوت ندارند. چون ایران مال همه اقوام هست و خواهد بود.

این که شما بخواهید یک نکته از وبلاگ من را بزرگ کنید و بگویید چرا در این رابطه حرفی نزدید یک سویه نگاه کردن به این وبلاگ است در طی این سالها زحمات زیادی کشیده شده است و مطالب زیادی نوشته شده است که در تاریخ دشتی ارزنده است و مورد استفاده خیلی از دوستان تاریخ شناس بوده است . اگر من در رابطه با خلیج فارس کم صحبت کردم دلیلش بر این نیست که بی تفاوت بوده ام  بلکه در حیطه کاری بنده نیست من بر روی اقوام دشتی و بزرگان ان  تحقیق کرده ام و مقاله نوشته ام . که در این مقالات اشتباهاتی هم هست که در مقالات جدید تر اصلاح شده است.

برای شما دوستان بهترینها را ارزومندم 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 10:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم خرداد 1392

لرها و موسیقی بوشهر


لرها و موسیقی بوشهر


به لجاظ ترکیب جمعیتی، لرها و قوم لر ، بیشترین سهم در میان اقوام مهاجر به استان فعلی بوشهر را دارند. غالب دشتستانی ها ، دیلمی ها و لیراوی ها و گناوه ای ها اصالتا لرها  بر فرهنگ عزاداری سنتی مردم دشتستان به طور چشمگیری تاثیر گذاشتند .لرهای دشتستانی از سبک دهل نوازی خاص خود در مراسم عزاداری  امام حسین (ع) و سینه زنی استفاده می کنند . به عنوان مثال«در روستای زیارت از دو ترکه ی چوبی استفاده می شود  و طرز قرار گرفتن دمام بر شانه های نوازنده و قرار گرفتن چوب در دستان نوازنده نیز شبیه نواختن«دُهل» است که ریشه در فرهنگ در فرهنگ لری ساکنان منطقه است.»‏


جالب اینکه در روستای زیارت  دشتستان ملودی ها و حرکات  سینه زنی  نیز به شدن تحت تاثیر فرهنگ لری است، آنان«به روش سینه زنی  در نوحه پیش خوان «شَقّو» می گویند. به شیوه سینه در نوحه های واحد «خمو» می گویند .


خمو به معنی سینه زنی  همراه با خم و راست شدن  بدن و شقو به معنی سینه زنی به حالت سینه زنی به حالت ایستاده و بدون خم شدن است.»‏


فرهنگ موسیقیایی لری در مراسم تعزیه در دشتستان تاثیرات زیادی داشته است.«در بعضی از تعزیه های رایج در مناطق استان بوشهر، آواها  و نواهای ویژه ای نیز رایج است. برای مثال در روستای زیارت آوازهای معروف به «زنگ شتری»  و «مویه» و نوحه ای معروف به «طلا طلا» خوانده می شود که هم اکنون فقط در مراسم تعزیه ی آن مناطق به اجرا در می آید. همچنین در روستای «درودگاه»(دروگاه) از توابع شهرستان دشتستان ، نیز از برخی نواهای لری استفاده می شود.»‏


لرها بر فرهنگ موسیقیایی گناوه ، بندر دیلم و لیراوی نیز بسیار تاثیرگذار  بوده اند . الله کرم لیراوی متخصص تاریخ، گویش و فلکور(ادبیات عامه) منطقه ، در این باره چنین نظر داده است:‏
‏«آواز خوانی ، ترانه ، نغمه خوانی ، سرود، بیت، شروه، مفتون و فایز ، دی بلال ،اشکله، شاهنامه خوانی ،فلکناز خوانی و یار یار از جمله ها  آوازها و خوانندگی در قدیم را  تشکیل می داده است که هنوز هم در بین سالمندان و میان سالان و گاهی جوانان و بیشتر در روستاها به سبک قدیمی از آن نغمه ها استفاده می شود. در موقع حزن و اندوه ، بیشتر شروه و مفتون و فایز خوانده می شود  و در مجالس و محافل شبانه ی آن زمان نیز بیشتر شاهنامه خوانی ، حافظ و فلکناز خوانی رواج داشته و در  و در مراسم عروسی اشکله، بیت و ترانه و نغمه های محلی خوانده می شد و در مواقع دیگر دی بلال و یاریار که بیشتر به سبک آوازخوانی الوار(لرها) کهگیلویه و بویراحمد است، خوانده می شود.»‏


با توجه به داده های ذکر شده در بالا به خوبی می توان  از میزان تاثیر فرهنگ موسیقیایی لری بر موسیقی محلی استان بوشهر آگاه شد.«این تاثیر در موسیقی  مناطق دیلم و گناوه بسیار مشهود است طوری که زبان و لهجه موسیقیایی و همینگونه  فرم های موسیقی این مناطق شروه خوانی با موسیقی لری گره خورده است، رواج شیوه های مکوندی، میگلی و یاریار (بیدگونی) در این مناطق گواه این موضوع است.‏

منبع:http://artbushehr.ir
نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 10:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم خرداد 1392

خلیج فارس

استان بوشهر از استان‌های جنوبی ایران و هفدهمین استان بزرگ کشور به لحاظ مساحت است که در حاشیه خلیج فارس قرار دارد. مرکز این استان بندر بوشهرمی‌باشد.

این استان به‌علت قرار گرفتن در ساحل استراتژیک خلیج فارس، صادرات و واردات دریایی، صنعت صیادی[۳]، وجود ذخایر نفت و گاز[۴] (پارس جنوبی و شمالی)، کشاورزی و نخلداری و وجود نیروگاه هسته‌ای از اهمیّت راهبردی و اقتصادی برخوردار است‎‎؛ به گونه‌ای که پایتخت انرژی ایران لقب گرفته‌است.[۵]
مبارزه مردم بوشهر علیه نیروهای خارجی در یکصد سال اخیر از شاخص‌های مهم تاریخی این استان است.

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:55 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم اسفند 1391

معماری قدیم استان بوشهر

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 9:12 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391

دشتی با قومیتهای گوناگون

دشتی سرزمینیست با قومهای گوناگون که این یک افتخار است 

من قصدم از نوشتن در مورد قومیتها برجسته کردن قومی خاص نیست بلکه می خواهم این واقعیت  را نشان دهم که قومهای مختلفی در این سرزمین زندگی می کردند و هیچ موقع نمی بینید که جنگهای قومیتی در این منطقه رخ داده باشد.

اول این موضوع را باید شرح دهم که کسی نمی تواند اقوام ایرانی را که در این سرزمین زندگی می کرده اند را نادیده بگیرد اقوامی که زرتشتی بوده اند و اثاری از خود در این سرزمین به جا گذاشته اند ولی اقوام دیگری نیز بعد از اسلام به این سرزمین مهلجرت کردند که عبارتند از:

 قومهایی چون عرب (عربستان و بر عمان و بحرین) و لرها ( بختیاری و ممسنی) و کردها (کرمانشاه) را نمی توان انکار کرد.

ما همه انسانیم و برتری ما به نژاد ما نیست برتری ما به فرهنگ و اخلاق و انسانیت است.

برای این که از سطحی بالاتر بهره ببریم باید این را درک کنیم که همه ما انسانیم و نژاد ...

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 1:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم مهر 1391

دشتی و قومیت

دشتی و قومیت

من سالهاست که بر روی اقوام دشتی مطالعه می کنم . و نکات جالبی را دریافته ام این اقوام با این که دارای نژاد مختلفی هستند ولی همه در کنار هم برادروار زندگی می کرده اند. چیزی که در اسلام نیز توصیه شده است و تاریخ این سرزمین یعنی ا
ستان بوشهر این امر را برای ما ثابت می کند که می شود در کنار هم بود و اتحاد داشت حال از هر قوم و هر نژادی که می خواهند باشند و دشتی الگو و نمونه خوبی برای این امر خدایی محسوب می شود و خدا را از این بابت شکر می کنم.
چند روز پیش به چارک رفتم روستایی که از قدمت طولانی در دشتی برخوردار است و انسانهای خون گرم و مون و مهمانوازی دارد. در چارک پیش سید بزرگواری که نامش غلام حسین حسینی بود رفتم و سوالاتی در مورد اصل و نسب چارکی ها پرسیدم که این روایت مشهورتر و منطقی تر بود و ان را برای شما شرح می دهم:

مردمی از چارک بند رعباس به سوی دشتی در استان بوشهر مهاجرت می کنند و در دشتی پخش می شوند عده ای از انان به چارک کنونی امده روستایی را به نام موطن اصلی خود چارک نامگذاری می کنند. به خاطر همین رجوع کردیم به چارک بندر عباس و نگاهی به اصل نسب و وجه تسمیه این روستا می اندازیم:

دهستان چارک ده آبادی است و یکی از بنادر پرجنب‌وجوش منطقه شیبکوه‌است.(1)


وجه تسمیه روستا به چه علت نام روستا را چارک نامیده اند:

روایت است که زنی در آن ناحیه بوده بنام «رقیه» چاه آبی داشته که آبش شیرین بوده و آب از چاه می‌کشیده و می‌فروخته، آن چاه بین مردم منطقه به «چاه رقیه» مشهور می‌گردد، که با گذشت زمان به چارک تبدیل می‌شود، و هم چنین منطقه نیز به نام چارک نامگذاری می‌شود.(2)

اصل نصب :

بیش تر آن ها از نژاد عرب هستند، و به زبان عربی و فارسی تکلم می‌کنند.(3)

و نگاهی هم به حاکم و بزرگ ان شهر می اندازیم:

شیخ صالح بن شیخ محمد آل علی کسی بوده است که چارک را مقر حکمرانی خود قرار داده‌است. اولین کسی که حاکم آنجا بوده‌است: شیخ محمد بن شیخ حسن آل علی بودند، اما آخرین کسی که زمام حکم در قبضه داشتند شیخ عبدالله بن شیخ محمد آل علی بوده‌است.(4)

و این اقوام در دشتی معروف به فقیه هستند و در فقیه حسنان و روستاهای دیگر زندگی می کرده اند.
و اما امروزه چهار قوم در چارک دشتی زندگی می کنند که عبارتند از :
قایدی ها که لر هستند
فقیه که چارکی اصل هستند
سادات که جدشان امیر دیوان است
و سالمی ها که از اطراف دشتی به چارک امده اند .

و اما قوم دیگری که به دشتی مهاجرت کردند و با چارکی ها وصلت کردند معروف به خلیفه ای هستند که اول به تنگستان و بعد به دشتی مهاجرت کردند:

از جمله اقوامی که در متون تاریخی از آن ها نام برده شده است بنی هاجر، مطاریش و بنی رومی می باشد که خلیفه ها از همین طوایف هستند که بعضی در 
تنگستان مانده اند و بعضی هم در دشتی با چارکی ها وصلت کرده اند(5)
که به نام های حیدری معروف هستند و بعد روستاهایی به نام منقل و را تشکیل دادند.

با تشکر فراوان از حاج محمد حیدری و غلام حسین حسینی که به ما در این مقاله کمک کردند.
-----------------------------------------------------------------------------------
منابع:

1-دانشنامه ویکی پدیا وب سایت:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1_%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%A9

2-همان منبع

3.همان منبع

4-همان منبع

5-تنگستان و قومیت ها ، شماره 175 ، www.Bairami.com
 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 3:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم تیر 1391

روایتی از دوست عزیزم در مورد محل دفن علی اسماعیل فخرایی

توضیح در باره مکان وتاریخ وفات مرحوم علی اسماعیل فخرائی ( علی سمیل )
خدمت اقایان میثم ومصطفی .
شرح مبسوطی در باره مرحوم علی اسماعیل فخرائی ( علی سمیل ) برشته تحریر در آورده اید با دقت خواندم جالب بود باید خوبان را به نیکی یاد کنیم دستتون درد نکند . واما به نظر می رسد مرحوم علی سمیل برای علاج در سال 1325 و یا بعد از آن تاریخ به بحرین رفته باشد ، سفراستعلاجی فایده ای نداشته . اطلاع دقیق از تاریخ سفر آن مرحوم به بحرین ندارم . اما اینجانب پس از اتمام دوره ابتدائی در سال 1340 به قطر آمدم وتاکنون در این کشور زندگی می کنم . دقیق بیاد دارم که در آن سال مرحوم علی سمیل همراه با جهاز مرحوم ناخدا حاج رضا سالمی که از ناخدایان پر جرئت بندر دیر بود به قطر آمد ، گفتند یکی از زنان خود نیز به همراه آورده بود . مدتی درقطر تحت مداوا بود ومهمان تاجر معروف قطری حاج عبدالله درویش فخرو که گویا از فامیل ایشان است بود ، متاسفانه علاج بی نتیجه ماند و برحمت ایزدی پیوست عده بسیاری اورا تشییع کردند ودر قبرستان شیعیان در نزدیکی فلکه مسیعید ( کنار خیابان فرودگاه ) دفن شد . شخصا بارها به آن قبرستان رفته و برای آن مرحوم فاتحه خواندم ، چند سال است که اموات در این مقبره دفن نمیکنند و در آن بسته شده . فعلا شناخت فبر وی میسر وآسان نیست . میتوانید جا ومکان فوت اورا ویرایش ودرست کنید . روحش شاد وروانش گرامی باد .نوشته شده در سوم شعبان 1391 مصادف با میلاد امام حسین (ع ) با تقدیم احترام.

دوحه - ع - ف

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 5:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391

نقش رئیس عبدالحسن رزمی دشتی در مبارزات مردم جنوب

نقش رئیس عبدالحسن رزمی دشتی در مبارزات مردم جنوب

این مطلب در هفته نامه نصیر بوشهر درج شده است که من برای اطلاع دوستان آنرا در این صفحه می گذارم متاسفانه نام نویسنده در این صفحه موجود نبود. مطلب دارای یکی دو اشکال تایپی است که محض رعایت امانت من حتی به املای مقاله هم دست نمی زنم...

رییس عبدالحسن در این نوشته در برخی جاها رییس عبدالحسین تایپ شده است...

رئیس عبدالحسن رزمی از طبقه مشهور «رزمی دشتی» است که در اصلِ این طایفه اختلاف است. گروهی اینان را از ایرانیان اصیل و لرنژاد معرفی کرده‌اند و گروهی نیز چنین معتقدند که اینان عرب و از بنی‌عباس هستند، قول دوم شهرت بیشتری دارد. رئیس عبدالحسن فرزند زایر غلام فرزند زایر صالح فرزند محمد پهنادار فرزند حسین زمانی که پدران کدخدایی روستای دمنالو ـ امام آباد (فعلی) بر عهده داشت در اینجا متولد شد. پدرش زائر غلام از افراد بنام و مشهور دشتی است که نزد محمدخان دشتی و سایر خوانین بلوک دشتی دارای احترام ویژه‌ای بود و مومی الیه در به قدرت رساندن محمدخان دشتی و نیز تصرف خورموج و ضمیمه کردنش به خطه دشتی نقش بسیار بالایی داشته است. بازی رئیس عبدالحسن در روستای دمنالو رشد و نمو نمود و در نوجوانی سوارکاری و تیراندازی فرا گرفت. بعد از پدر کدخدای دمنالو شد، سپس به قریه سنا در حدود پنج کیلومتری دمنالو نقل مکان نمود و کدخدایی آن‌جا را عهده‌دار شد. وی ابتدا ساکن قلعه کهنه واقع در غرب سنای فعلی بود، سپس به خاطر آب‌گرفتگی و طغیان رود مند به شرق آن قلعه، تغییر جا داد و قلعه‌ای جدید بنا نمود که تا همین اواخر پا بر جا بود. رئیس عبدالحسن چندبار ازدواج کرد که حاصلش دوازده فرزند رشید رود که معروف‌ترین آن‌ها رئیس غلام رزمی دشتی و رئیس محمد علی است. وی کدخدایی قدرتمند و مقتدر بود. لذا روستاهای بادوله، اسماعیل محمودی، درگو، رزم‌آباد و لاور را جزو قلمرو خود نمود و کدخدایی آن مناطق را به پسرانش سپرد. حال می‌پردازیم به مبارزات و فعالیت‌های رئیس عبدالحسن رزمی دشتی الف) رئیس عبدالحسن رزمی و نهضت مشروطه جنوب ایران: سید مرتضی علم‌الهدی در زمان استبداد صغیر پس از دریافت فتوای آخوند خراسانی بر آن شد که بوشهر را از دست نیروهای محمد علیشامی خارج کند. لذا موضوع را با بزرگان آن روز در میان گذاشت و سپس از رئیس‌علی دلواری و خالو حسین دشتی خواست تا بوشهر را تصرف نمایند. در اول ربیع‌الاول 1327 ق رئیس‌علی با یک حمله شبانه بوشهر را متصرف و اداره گمرک را به دست گرفت. بعد از استقرار رئیس‌علی در بوشهر، رئیس عبدالحسن هم با نیروهای تحت امرش که به صورت سواره و پیاده بودند به منظور کمک به مشروطه‌خواهان و تقویت نیروهای مستقر در بوشهر، عازم آن‌جا شد. رئیس عبدالحسین و نیروهایش چند ماه در بوشهر ماندند. سپس به دستور سید مرتضی علم‌‌الهدی رهبر جنبش مشروطه به دشتی مراجعت کردند. نقل است زمانی که سید مرتضی دستور بازگشت نیروهای مستقر در بوشهر، از جمله نیروهای رئیس عبدالحسن را صادر کرد یکی از سران دشتی به وی می‌گوید: «معاونت تفنگچیان که به مثابه قدرت اجرایی شماست برخلاف مصلحت است، عنقریب با خطر و مشکلات فراوان مواجه خواهید شد. تا آن‌جا که موجودیت شما در معرض تهدید و زوال قرار خواهد گرفت» اما سید مرتضی به این سخن اهمیتی نداد. اندکی بعد از مراجعت نیروها، سید مرتضی توسط دشمنان توقیف و به عراق تبعید شد. ب) رئیس عبدالحسن و حمله به نیروهای مستقر در بوشهر بعد از این‌که انگلیسی‌ها خانه حاجی علی محمد جعفر تنگستانی ـ کدخدای ریشهر ـ را بمباران و تمام دارایی‌اش را غارت کردند، علمای دشتی و دشتستان اعلان جهاد دادند. به دنبال این اعلان، رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی ـ که دارای 10 نفر سواره بود ـ خود را به گورک می‌رسانند تا همراه با نیروهای تحت امر شیخ حسین چاهکوتاهی و زایر خضر خان اهرمی به نیروهای انگلیسی مستقر در بوشهر حمله کنند. متأسفانه در حوالی سبزآباد به خطا تیری از جانب یکی از مجاهدین شلیک و یک تن شهید می‌گردد. مجاهدین این اتفاق را به فال بد گرفته بلافاصله مراجعت می‌کنند و در همین زمان آیت‌اله سید مرتضی علم‌الهدی هم دستور می‌دهد به احترام ماه مبارک رمضان فعلاً‌ حمله‌ای به بوشهر صورت نگیرد. ناگفته نماند در شبی که رئیس عبدالحسن و شیخ حسین و زائر خضر به طرف بوشهر حرکت کرده بودند رئیس‌علی هم محض کمک به آن‌ها به طرف سبزآباد حرکت می‌کند و عصر روز بعد با نیروهای انگلیسی درگیر و دو تن از افسران انگلیسی به نام‌های «اولینانت» و «رنگینک» را می‌کشد؛ سپس بعد از کشته و زخمی کردن سه سپاهی دیگر و پیش از سپیده‌دم به جانب گورک عقب می‌نشیند. ج) رئیس عبدالحسن و نبرد دلوار رشادت مردم دشتی که از اول قیام جنوب علیه تهاجم قوای انگلیسی در کنار سایر مجاهدین حضور مستمر داشتند، در این نبرد به اوج خود رسید. هم رؤسا و هم عامه مردم دشتی داوطلبانه و از روی رغبت از حمله قوای انگلیسی به طرف خشکی، در کنار رئیس‌علی به مبارزه پرداختند و اولین شهدا این نبرد هم از اهالی دشتی بودند. باری بعد از کشته شدن دو افسر انگلیسی که نام بردیم، سران انگلیسی به تلافی آن حمله، تصمیم به نابودی دلوار گرفتند. لذا پنج هزار سرباز تا دندان مسلح به فرماندهی «کاپیتان ویک» آماده حمله به دلوار نمودند. چون رئیس‌علی از نیت دشمن آگاه شد به فکر تهیه نیرو و امکانات افتاد و چون از شجاعت و غیرت اهالی دشتی کاملاً باخبر بود از آنان خواست او را یاری کنند. رؤسای دشتی و توده مردم که تفنگچیان آن‌ها محسوب می‌شدند به ندای رئیس‌علی لبیک گفته و با جان و دل عازم دلوار گشتند. یکی از آن رؤسا و سرداران رئیس عبدالحسن رزمی بود که با نیروی تحت امرش فوراً به طرف دلوار راه افتاد و در کنار رئیس‌علی و سایر رؤسا آماده نبرد شد. هنگامی که نیروهای دشمن پا به خشکی گذاشتند به شدت مورد تیراندازی نیروهای مجاهدین و در رأسشان دشتی‌ها قرار گرفتند. اما چون دشمن دارای اسلحه سنگین بود مجاهدان به ناچار به تپه‌های شرقی دلوار موقتاً عقب نشستند و دشمن هم سرانجام در اواخر رمضان 1333 ق دلوار متصرف شد. اما این پایان ماجرا نبود، سران و تفنگچیان دشتی قسم یاد کردند که یا باید دلوار را آزاد کنند و یا در سنگرهایشان پاره پاره گردند نیز تنی چند عهد کردند که اگر کسی از جلو *** فرار کند باید زنش را طلاق دهد بالاخره با پایمردی مجاهدان خصوصاً نیروهای دشتی و کشته شدن فرمانده مهاجمان توسط تیرانداز شهیر دشتی یعنی زائر عبدالحسن فقیه معروف به زائر عبدالحسن بوجیکی، دشمن مجبور شد با دادان تلفات بسیار، دلوار را تخلیه و به طرف بوشهر عقب‌نشینی کند. متأسفانه در این نبرد مجاهدان سه شهید و دو زخمی داشتند که همگی از خطه دلاورخیز دشتی بودند. یکی از این شهدا علی‌بن ابراهیم معروف به علی بریمو از اهالی روستای درازی دشتی و یکی از زخمی‌ها هم سید محمود گلدانو از سادات گلستانه و ساکن جبری دشتی بود. د) رئیس عبدالحسن و جنگ سربست چغادک هنگام جنگ سربست چغادک، تبلیغات روحانیون و علما دشتی برای مقابله با قوای اشغالگر انگلیس به اوج خود رسید، ‌لذا جنگجویان و مجاهدان دشتی که در رأسشان برخی علماء و رؤسا قرار داشتند در قالب گروه‌های جداگانه به طرف معرکه نبرد حرکت کردند. از جمله این گروه‌ها، گروهی بود که رئیس عبدالحسن رزمی دشتی و فقیه حسین مظفری آن‌ها را رهبری می‌کردند. اما زمانی اینان به تنگستان رسیدند که جنگ خاتمه پذیرفته بود، لذا چند روزی توقف کرده برگشتند. علت تأخیر هم بعد مسافت، بیماری آنفلوانزا و سریع تمام شدن جنگ عنوان شده است. به هرحال اهالی دشتی که در مراحل مختلف در کنار مجاهدان بودند در این برهه از زمان هم ثابت کردند که همواره دوستدار دین و میهن و مرد جنگ و کارزار با دشمن هستند. هـ) ضابطی زائر عبداله فقیه بر دشتی و مخالفت رئیس عبدالحسن با او چون به هنگام جنگ مجاهدین با نیروهای انگلیسی، جما خان امیرپنج ـ ضابط دشتی ـ کمک‌های قابل توجهی به مجاهدان نموده بود انگلیسی‌ها بعد از جنگ سربست چغادک و در حالی که سایر مجاهدان پراکنده شده بودند به فکر تلافی افتادند، لذا در ربیع‌الاول سال 1337 ق با دویست نفر سرباز نظامی انگلیسی و دو عراده توپ به خورموج مرکز دشتی حمله و بعد از دستگیری مرحوم جمال خان امیر پنج و پسرش حیدرخان، زایر عبداله خان فقیه حسنانی را به حکومت دشتی گماشتند و به مردم سپردند که باید از مشارالیه اطاعت و احکامش را گردن نهند. خوانین و رؤسای دشتی بنا به عللی چند زیر بار نرفته و بعد از مشورت با همدیگر، تصمیم گرفتند کار زائر عبداله خان را یکسره کنند. از جمله کسانی که مصمم به این کار شد رئیس عبدالحسن رزمی بود. چون زایر عبداله از موضوع اطلاع یافت از سپاه انگلیسی کمک خواست. آنان یک هواپیمای جنگی به آسمان خورموج فرساتدند. این هواپیما مواضع نیروهای خوانین و رؤسای دشتی را بمباران نمود، لذا مجاهدان به ناچار خورموج را ترک کردند. سرانجام انگلیسی‌ها چون فهمیدند خوانین و رؤسای دشتی زیر بار حاکمیت زائر عبداله نمی‌روند، وی را از ضابطی دشتی برکنار و برای حفظ احترام، حاکم بندر لنگه نمودند. و) بمباران قلعه رئیس عبدالحسن به جرم پناه دادن به شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی در آن هنگام که قوای انگلیسی در تعقیب مجاهدان دشتستانی مخصوصاً غضنفرالسلطنه و شیخ محمدحسین برازجانی بودند شیخ محمدحسین که با اهالی دشتی نسبت خویشی و به غیرت و حوانمردی اهالی این خطه واقف بود به منطقه بلوک دشتی نزد علی خان بن حیدرخان و برادر جمال خان امیرپنج پناهنده می‌شود. علی خان با احترام از وی پذیرایی سپس برای آسایش و امنیت بهتر ایشان را با احترام به خورموج نزد پدرش جمال خان، می فرستد. چون خبر می‌دهند قشون انگلیسی جهت تعقیب وی به سوی خوروج در حرکتن بعد از مدتی از خورموج به روستای سنا نزد رئیس عبدالحسن رزمی می‌رود. انگلیسی‌ها چون از دستگیری شیخ ناامید شده بودند به ناچار از بوشهر طیاره‌ای به آسمان سنای دشتی فرستاده و قلعه سنا را بمباران و خراب می‌کند. در این حادثه کسی از بین نرفت و تنها یک گاو کشته شد. بعد از این حادثه شوم، رئیس عبدالحسن با احترام شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی را به روستای فقیه حسنان که در آن زمان توسط فقیه زین‌الدین اداره می‌شد می‌فرستد، معظم له مدتی در آن‌جا اقامت نموده سپس به دشتستان بازمی‌گردد. ز) رئیس عبدالحسن از جنگ کوه خاک (خک) تا وفات بعد از این‌که مذاکرات نمایندگان فوج نادری با خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی منتج به نتیجه‌ای نشد سرهنگ احمدخان معینی فرمانده فوج نادری که در این زمان در اهرم اردو زده بود، فرمان حرکت به سوی دشتی جهت خلع سلاح آن منطقه را صادر می‌کند. روز دوازدهم ماه رمضان سال 1347 هـ . ق فوج نادری به طرف خورموج حرکت و شب هنگام به خورموج رسیده در شمال آن چادرها را برپا می‌کنند. از آن طرف هم خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی در مشرق روستای محمدآباد و در دامنه کوه خاک موضع گرفته و آماده نبرد می‌گردند. باری به واسطه دسیسه‌ی برخی از جمله شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی ـ قاتل شهید غضنفرالسلطنه برازجانی ـ که دشمن سرسخت رئیس عبدالحسن و دشتی‌ها بود روز 15 ماه رمضان جنگی سخت در گرفت و نیروهای دشتی علی‌رغم مقاومت جانانه‌ای که از خود نشان دادند به علت شدت آتش نیروهای دولتی مخصوصاً آش سنگین توپخانه، شکست خوردند. رئیس عبدالحسن و پسرانش با ابناع خود به سوی کوه‌های لاور رو آوردند و خود را از مهلکه خارج ساختند. در این درگیری رئیس‌عالی کدخدای کناری و هم‌رزم رئیس‌علی در جنگ با انگلیسی‌ها مقتول و حسین خان دشتی بن جمال خان ضابط کاکی هم مفقودالاثر و بعدها جسدش را در حوالی میدان نبرد و درون شکاف کوه پیدا کردند. درباره کوشش‌ها و فعالیت‌های رئیس عبدالحسن بعد از جنگ کوه خاک اطلاعات چندان دقیقی در دست نیست همین‌قدر می‌دانیم چند سالی قبل از فوت، به دعوت اسماعیل خان صوله‌الدوله قشقایی به استقبال سردار سپه ـ رضاخان ـ می‌رود و از جانب سردار سپه یک قبضه اسلحه سرپر هدیه می‌گیرد. وی بعد از این دیدار و بازگشت به روستای سنا مشغول امور روزمره خود می‌گردد تا این‌که سرانجام در سن پیری و بر اثر بیماری فوت می‌کند. جسدش به نجف اشرف حمل و در آن‌جا مدفون می‌گردد. رئیس عبدالحسن از لحاظ ظاهری فردی متوسط القامه، گندمگون و مهر نگینش عبارت:‌ «بارها گفت محمد که علی یار من است» بود.


منبع:http://zareialigh.blogfa.com/post-217.aspx

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 10:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1391

اتحاد

هدف از نشر این مقاله فقط و فقط اتحاد است و لا غیر در این مقاله خواهید خواند که عرب و عجم در این استان برای نشر علم و دفاع از وطن خون ها داده اند و بسیار تلاش کرده اند 

پس ایران با همین تفاوتهاست که زیباست بیایید از این تفاوتها لذت ببریم و از این فرهنگ استفاده کنیم و به خود ببالیم که هم یک دل و هم صدا بودیم فارغ از نژاد و ...

با معرفی این بزرگانن و اصل نسبشان به این امر پی خواهیم برد...

1.میر مهنای بندرریگی

یکی از حکمرانان جنوب ایران بود که با هلندی‌ها و انگلیسی‌ها در خلیج فارس جنگید. مهمترین کار او شکست هلندی‌ها و بیرون راندن آنان از جزیره خارگ بود.

اصل و نسبپدر میر مهنا، میر ناصر بندرریگی نام داشت که در واپسین سال‌های فرمانروایی نادرشاه افشار، حاکم بندر ریگ و رود حلّه و جزیره خارک بود. میر ناصر شیعه‌مذهب و اهل ایران و نام خانوادگی‌اش دغایی بود. نیاکان وی از جلفار عمان به بندر ریگ مهاجرت کرده بودند. میر ناصر با دختری ایرانی و شیعه ازدواج کرد.میر مهنا در سی سالگی پدر خود را به خاطر اینکه دست بیگانگان را به خاک ایران باز گذاشته بود به قتل رساند.

2.رئیس علی دلواری

آزادی‌خواه و رهبر قیام در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای بریتانیا در دورهٔ جنگ جهانی دوم بود.

اصل و نسب 

او فرزند رئیس محمد از طایفه ممسنی تنگستان بود و در سال 1260 هجری شمسی1881  میلادی در روستای دلوار از شهرستان تنگستان بوشهر در ساحل خلیج فارس به دنیا آمد.


3.محمد خان دشتی

محمد خان از فحول شعرای دشتی و صاحب ديوان شعر است و نخستين شاعر منطقه است که ديوان شعرش شامل غزليات  قصايد  رباعيات  مسمط ها  دوبيتی ها و اشعار طنز در بمبئی به طبع رسيده است.

اصل و نسب

نسبت خاندان دشتی به فارس بن شهبان از نجد می رسد که در قرن هفتم هجری وارد سیراف شدند و سپس به منطقه دشتی کوچ کردند واز طرف اتابکان فارس به حکومت رسیدند.

4.احمد خان تنگستانی

 

از بزرگان این قوم می توان از احمد خان تنگستانی نام برد. کسی که با تمام وجود در برابر انگلیسها به دفاع پرداخت و به درجه رفیع شهادت رسید که شاعر در مورد این شهید می ساید:

خبر امد که تنگستان بهار است

زمین از خون احمد لاله زار است

خبر بر مادر پیرش رسانید

که احمد یک تن دشمن هزار است

اصل و نسب

  جد بزرگ خاندان تنگستانی ، حسن مشکور، همراه قبیله اش از نجد (در جنوب عربستان ) به تنگستان ایران مهاجرت کردند و خیلی زود به از ارکان مهم سیاسی و اقتصادی آنجا تبدیل شدند.

5.حقایق نگار خورموجی

 میرزا حقایق نگار خورموجی مورخ کتاب ناصری بود و این شخص کسی بود که در کتابش قتل امیر کبیرفراهانی ، وزیر ناصر الدین شاه را فاش کرد.

اصل و نسب

 بنا بر روایت های تاریخی اصالتا ساکن خورموج وحتی قبل از سلاطین قاجار نیز ساکن خورموج بوده اند وسابقه حضورشان در دشتی به دوره زندیه برمیگردد.

6.شیخ حسن ال عصفور

از علماء و محدثین بوشهر در سده سیزدهم هجری است.

شیخ حسن، فرزند شیخ حسین فرزند محمد فرزند احمد فرزند ابراهیم فرزند احمد فرزند عصفور فرزند احمد فرزند عبدالحسین فرزند عطیه فرزند شیبه بحرانی در اوائل سده سیزده قمری می‌زیسته است. وی پس از درگذشت پدرش به سال ۱۲۱۶ قمری به بوشهر مهاجرت کرد. امام جمعه و جماعت و متصدی امر قضای آنجا بوده و به سال ۱۲۶۱ قمری (۱۸۴۵ میلادی) در آن شهر درگذشت و در خانه‌اش مدفون شد.

وی در ترغیب مبارزه مردم بوشهر با نیروهای مهاجم انگلیس در سال ۱۲۵۴ ق. نقش فعال داشته است.

اصل و نسب 

آلِ عُصْفور، خاندانی از علمای روحانی شیعه در بحرین، قَطیف و نواحی جنوب ایران در سدۀ 12 و 13ق/18 و 19م مي باشند. شخصیت های بنام این خاندان، علاوه بر لقب آل عصفور، به ابن عصفور و یا عصفوری نیز شناخته شده‌اند. نیای این خاندان عصفور بن احمد بن عبدالحسین بن عطیه بن شیبۀ درّازی شاخوری بَحرانی است. اینان به دلیل اینکه عمدتاً در درّاز، از روستاهای بحرین در نزدیکی مَنامه، یا در شاخوره، از روستاهای همجوار آن، زاده شده و یا زندگی کرده‌اند به درّازی و شاخوری و بحرانی نیز شهرت یافته‌اند.


و هزاران علما و شاعران و جنگجویان دیگر ..........
نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم دی 1390

زار

کلمه زار از اسم یکی از خدایان قدیم بنام AZUZAR گرفته شده است

AZUZAR یکی از خدایانی بود که در منطقه نوبیان می پرستیدند و هر ساله برایش قربانی می کردند و به اجرای مراسم می پرداختند . این مراسم که همراه با اجرای موسیقی و رقص بود در اکثر منطقه رواج داشت ، بعدها با گسترش اسلام در منطقه  ، اجرای مراسم برای ازوزار هم منع گردید ، اما مردم منطقه با تغییر شکل مراسم و تعغیر نام ان مراسم به زار یا نوبان یا نوبیان و دادن رنگ وروی اسلامی به ان توانستند این مراسم زنده نگه دارند ، موسیقی نوبان به همراه رقص نوبان درمصر محبوبیت زیادی دارند و تاثیر زیادی بر موسیقی کلاسیک عربی و منطقه خاورمیانه داشته است.

اجرای مراسم زار یا نوبان در شمال افریقا بخصوص در مصر کماکان بصورت گسترده رواج دارد وبیشتر به محافل زنانه تبدیل گشته است ، زنان برای خلاصی از فشار ها و تنشهای که از بیرون و پیرامون بر انان تحمیل شده ، به اینگونه محافل رو می اورند تا با رقص ، خستگی روحی و روانی از جسم رنجور خود دور کنند . برای دیدن یکی از اینگونه مراسم بخش اول این فیلم مربوط به رقص زار می باشد و بخش دوم رقص محلی جنوب مصر منطقه اسوان می باشد .

http://www.youtube.com/watch?v=1TFQCXncASc

http://www.youtube.com/watch?v=1TFQCXncASc

اما اجرای مراسم زار در هرمزگان و بوشهر وبعضی از کشورهای جنوبی خلیج فارس هنوز اصالت و فرم قدیمی خود را حفظ نموده است و لی نوبان برای حفظ و بقای خود شکل اسلامی به خود گرفته و اشعار مذهبی نیز در مراسم بگوش می خورند . دولت سودان در سال ۱۹۸۳ طبق قانون شریعه اجرای مراسم زار و نوبان در این کشور منع نمود . زیرا اینگونه مراسم بصورت گسترده ای دراین کشور دوباره رواج یافته بود .

مراسم زار در بوشهرعکس

مراسم زار در قشم به صورت تصویری

http://www.youtube.com/watch?v=sfckEt4yShg

برای مطالع بیشتر در مورد مراسم زار به سایت زیر مراجعه فرمایید:

منبع:زار

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 2:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390

زنان دشتی

می نا:

مینار یا مقنعه های ظریف توری است...که این پوشش بر روی کلاههای ویژه بانوان ماندستان پوشیده شده و موازی با گیسهای بافته شده آنان از رو به رو یا پشت سر آویزان می شد ...

پولکهای ظریف این پوشش و طرحهای ریز و رنگی مینار در زیر نور آفتاب جلوه ای زیبا از رنگ و طرح می آفریند که پوشیدن این روسری را با استقبال بیشتر بانوان این خطه مواجه می کند...

 

سایر قسمت های لباس:

جومه چاکی؛تنبان تور دوزی شده،پیراهن عربی؛دمپایی

   

  

منبع:مند

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 10:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم آذر 1390

حاکمان مقتدر استان بوشهر

حاکمان مقتدر استان بوشهر

در این مقاله در مورد حاکمان مقتدر و قدرتمند این استان می نویسم که بوشهر را تبدیل به قطب اقتصادی کشور و فرهنگی در زمان خود تبدیل کردند .آنانی که بوشهر را به اوج زیبایی و اقتدار خود نزدیک کردند و علم و هنر را یاری رساندندو البته آنانی که در دفاع از وطن خون و جان و مال خویش را آزادانه تقدیم کردند.

دشتی :

خاندان خورموجی:

یکی از مقتدرترین خاندان های موجود در دشتی خاندان خورموجی بوده اند که بنا بر روایت های تاریخی اصالتا ساکن خورموج وحتی قبل از سلاطین قاجار نیز ساکن خورموج بوده اند وسابقه حضورشان در دشتی به دوره زندیه برمیگردد. از علمای این خاندان می توان از میزا جعفر خان خورموجی حقایق نگار فرزند میرزا ابو الحسن خان فرزندمیرزا محمدبیگ نام برد که جد اندر جد در خورموج ساکن بودند واز قرن دوازده هجری حکومت خورموج وکلیه نواحی دشتی را به عهده داشتند. این خاندان باحمله حاجی خان پدر محمدخان به خورموج از صحنه ی قدرت کنار رفتند . میرزا حقایق نگار خورموجی مورخ کتاب ناصری بود و این شخص کسی بود که در کتابش قتل امیر کبیرفراهانی ، وزیر ناصر الدین شاه را فاش کرد.

خاندان دشتی:

نسبت خاندان دشتی به فارس بن شهبان از نجد می رسد که در قرن هفتم هجری وارد سیراف شدند و سپس به منطقه دشتی کوچ کردند واز طرف اتابکان فارس به حکومت رسیدند.

در سده هفتم هجري ، همزمان با حكومت اتابكان سلغري در فارس ،مردي به نام فارس بن شهبان از ال برنجه ، به دنبال رنجشي كه در عربستان برايش پيش آمده بود از نجد عربستان به ايران مهاجرت كرد. اتابكان فارس ورود فارس بن شهبان را غنيمت شمرده، نواحي كنوني دشتي را براي سكونت او و خاندانش در نظر گرفتند. و به مناسبت نزديكي شرایط آب و هوا و نزدیکی خاك به ماًمن، ایشان مسكن جدید خود را به واسطه وجود جلگه و دشت ، دشتی نام گذاردند. از آن پس اولاد و اعقاب فارس بسيار شد و در سرتاسر خاك پهناور و حاصل خيز دشتي مقيم شدند.

. از جمله افرادی که در دشتی به قدرت رسیدند محمدخان دشتی بود. وی از طایفه حاجیانی ها بود که در مورد مهاجرتشان به دشتی روایت های متفاوتی وجود دارد. برخی بر این نظر هستند که ایشان باتفاق شیخیانی ها از سمت نجد عربستان به نواحی دشتی آمدند و در حدود سواحل مند معروف به مندستان ساکن شد. گروهی نیز بر این اعتقادند که شیخیانی ها از نواحی نجد عربستان..وحاجیانی ها از بحرین به دشتی مهارجرت کردند. شیخیانی ها در ناحیه ای درشمال رود مند اقامت گزیدند وحاجیانی ها در جنوب رود مند ساکن شدند.
به هر حال سومین طایفه دشتی همان شیخیانی ها هستند که گویا از نواحی نجد عربستان به نواحی اطراف رود مند ودرشمال این رود ساکن شدند ولی بعدها تابع حکومت حاجیانی ها که همان حاجی خان ومحمدخان دشتی است شدندو در دوره قاجار وپهلوی نیز در ناحییه شیخیان دشتی درشمال رود مند روستای بزرگی را بنام طایفه خود بنا نهادند.

از بزرگان خاندان دشتی:

از بزرگان خاندان دشتی می توان از محمد خان دشتی نام برد. وی مردی اهل علم و فضل بود که باعث پیشرفت علمی زیادی در دشتی شد و در دوره او بیش از شصت شاعر می زیسته اند و همگی تحت الحمایه ایشان بودند.

فایز دشتی دوبیتی سرای معروف ایران نیز از همین خاندان بود.

دومین شهر تنگستان است که از لحاض شجاعت و جنگاوری در منطقه زبانزد هستند :

تنگستان:

خاندان تنگستانی:

جد بزرگ خاندان تنگستانی ، حسن مشکور، همراه قبیله اش از نجد (در جنوب عربستان ) به تنگستان ایران مهاجرت کردند و خیلی زود به یکی از ارکان مهم سیاسی و اقتصادی آنجا تبدیل شدند. بزرگان این خاندان قلعة مستحکمی با باروهای بلند و خندق عمیق در لیلک احداث کردند و آن را مقر اصلی خاندان قرار دادند. پس از مدتی لیلک مرکز اصلی تنگستان گشت . در پی تلاش رئیس احمدشاه تنگستانی ، پدر باقرخان ، در به قدرت رساندن کریم خان زند، قدرت و محدودة حکمرانی خاندان تنگستانی افزایش یافت . پادشاهان زند و قاجار و حکمرانان محلی منطقه از آنان حمایت می کردند و غالباً در مأموریتهای دشوار نظامی برای سرکوب دشمنان داخلی یا خارجی از قدرت آنان بهره می بردند.

بزرگان این خاندان:

از بزرگان این قوم می توان از احمد خان تنگستانی نام برد. کسی که با تمام وجود در برابر انگلیسها به دفاع پرداخت و به درجه رفیع شهادت رسید که این شعر معروف را در مورد این سردار شهید می خوانند.

خبر امد که تنگستان بهار است

زمین از خون احمد لاله زار است

خبر بر مادر پیرش رسانید

که احمد یک تن دشمن هزار است

خاندان فولادی:

اما خاندان مهاجری که توانستند زمام امور را بدست بگیرند اعراب فولادی بودند. پر رنگ شدن حضورشان بیشتر در دوره ی افشاریه است. آثار به جا مانده از قلعه ها در حومه عالی چنگی مثل بتلی و غیره از اعراب است که با آمدن اعراب فولادی عرصه بر اعراب فوق الذکر تنگ شد گرچه هر دو طیف از اعراب بودند اما اختلاف در مذهب داشته اند. اعراب فولادی با سکونت در تنگستان به تنگستانی معروف گردیدند.
مورخی مانند علی مراد فراشبندی سر سلسله این دودمان را در کتاب خاندان تنگستانی، حسن مشکور می داند ولی اعقاب اعراب فولادی فردی به نام فولاد جد اعلای خود می دانند و در فارسنامه ناصری که به این خاندان اشاره کرده نامی از حسن مشکور یا فولادی نمی باشد بلکه اول کسی که از این خاندان نام می برد احمد است. در بخش دوم جلد چهارم تاریخ روضه الصفاتألیف میر خواند در مطلبی تحت عنوان ذکر محاربه با اعراب نوشته است که جناب مبارزالدین محمد که از بم فارغ گشت دست اعراب را کوتاه کرد در اینجا سلسله اعراب را کسی به نام حسن فولاد می داند این واقعه به سال  اتفاق افتاده است. دور از ذهن نیست که این عرب همان سر دودمان این طایفه باشد.

از بزرگ این خاندان می توان:

زاير خضر خان اهرمی

خاندان قائدی و طایفه دهداری:

از جمله طوایف تنگستان که در متون تاریخی از آن ها نامی به میان آمده است طایفه قائدی و طایفه دهداری است این دو طایفه نیز بر قسمتی از تنگستان فرمانراویی کرده اند. آغاز فرمانروایی آن ها به دوره افشاریه بر می گردد اما تفاوت اساسی این طوایف با طوایف دیگر این است که از اعراب مهاجر نیستند بلکه قائدان از فارس که خود تنگستان نیز جزء فارس بوده است به این کیان کوچ کرده اند و دهداران از دهداری دشتستان. در صفحه 77 کتاب سرزمین های شمالی پیرامون خلیج فارس و دریای عمان نوشته محمدعلیخان کبابی آمده است: «طایفه قائدان و دهداران از سکنه قدیمی اهرم و خاییز محسوب می شوند قایدان از اهل ممسنی و دهداران از اهل دهدار شبانکاره باشند از دهدار بدو ا حاج محمد طاهر نامی به آن حدود آمده و از نادر شاه به ازای خدماتی که به آن دولت کرده اهرم و خاییز را به مالکیت یافت. سلاطین زند و بدایت قاجار هم فرمان نادر شاه را امضا کرده اند و قایدان بنیان و تل گر گویی را آباد کرده اند و دهداران گشی را آباد نمودند و اول کسی که از قایدان به آن حدود آمد حاج علی مراد خان بود سه موضع اهرم را به سه موضع خاییز قسمت کرده اند دهیران به بنیان و ده میان به تل گر گویی و خرکستان را به کشی د ادند و آن دو طایفه را خوانین تنگستانی استیصال داده و املاکشان را بردند.» البته علاوه بر قائدان که از ممسنی آمده اند گروه دیگری با شهرت ممسنی در تنگستان زندگی می کنند.

بوشهر:

خاندان ال مذکور:

تاريخ حكومت اولين فرد از اين خاندان يعني شيخ ناصر ابومهيري، با ايجاد شهر جديد بوشهر در زمان نادرشاه افشار (1160 1147 هـ ق) ، آغاز مي گردد.

شيخ ناصر از طايفه ابومهير مسقط  عمان ، و به قول كازروني، از " بر عربستان" ، مقارن پادشاهي نادرشاه از ديار خويش مهاجرت كرده و در ريشهر ( 2 فرسخي جنوب شرق بوشهر كنوني) سكني گزيد. نادرشاه، وي را به دليل مهارت دركشتي سازي و آشنايي به فن دريانوردي به عنوان ناخداباشي كشتي هاي نادرشاهي در خليج فارس تعيين كرد. در 1150 هـ ق / 1737 م شيخ ناصر به دلايلي چند از ساكنين ريشهر رنجيده خاطر شد و به دهكده ليان واقع در جنوب شبه جزيره بوشهر كنوني، كوچ كرد. ليان تا اين زمان دهكده اي بيش نبود و غالب سكنه آن ماهيگير و تجارت پيشه بودند. تا اينكه در همين سال 1150 هـ/ 1737 م ، طرح " شهر جديد" توسط شيخ ناصر ريخته شد. به تدريج اهالي آبادي ريشهر نيز به بندر بوشهر نقل مكان كردند. ديري نگذشت كه بندر بوشهر،  مركز نيروي دريايي ايران در خليج فارس گرديد. نادرشاه علاوه بر تشكيل نخستين نيروي دريايي ( به وسيله لطيف خان ، دريا بيگي نادر) ، دستور تأسيس كارگاه كشتي سازي نيز به سرپرستي " جان التون" انگليسي در بوشهر داد. به دليل مشكلات فراوان از جمله فقدان الواركافي، كارگاه كشتي سازي بعدها به صورت تعميرگاه كشتي درآمد. بدين ترتيب از اين به بعد بوشهر به عنوان يكي از بنادر مهم خليج فارس گرديد.

از بزرگان این خاندان:

شیخ ناصر ال مذکور بود که باعث شکوفایی و عمران شهر بوشهر گردید و به یکی از مناطق بزرگ اقتصادی در خاورمیانه تبدیل کرد.

خاندان چاهکوتاهی:

شیخ‌حسین‌، ملقب‌ به‌ سالار اسلام‌، ضابط‌ دهستان‌ چاه‌كوتاه‌ و از مبارزان‌ معروف‌ جنوب‌ ایران‌ با نیروهای‌ انگلیسی‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌. وی‌ در 1273 زاده‌ شد. اجدادش‌ از منطقه نجد عربستان‌ به‌ جنوب‌ ایران‌ مهاجرت‌ كرده‌ و در آبادی‌ چاه‌كوتاه‌ سكونت‌ گزیده‌ بودند. با افزایش‌ نفوذ خاندان‌ دموخ‌ در جنوب‌ ایران‌، حكومتهای‌ وقت‌ ضابطی چاه‌كوتاه‌ را به‌صورت‌ موروثی‌ به‌ آنها واگذار می‌كردند. شیخ‌حسین‌ دموخی‌، پدربزرگ‌ چاه‌كوتاهی‌، نیز در مقابله‌ با تجاوز نظامی‌ انگلستان‌ به‌ ایران‌ در 1273، مؤثر بودحكومت‌ بنادر، از خانهای‌ چاه‌كوتاه‌ برای‌ مقابله‌ با ناآرامیهای‌ محلی‌ كمك‌ می‌گرفت.‌
چاه‌كوتاهی‌ پس‌ از مرگ‌ پدرش‌، شیخ‌احمد دموخ‌، بر برادران‌ خود فائق‌ آمد و جای‌ پدر را گرفت‌. وی‌ پس‌ از كسب‌ قدرت‌، درصدد نزدیكی‌ با احمدخان‌ دریابیگی‌ و نمایندگان‌ بریتانیا در كنسولگری‌ بوشهر برآمد و در رسیدن‌ به‌ این‌ هدف‌ موفق‌ شد.

بزرگ این خاندان:

شیخ حسین چاهکوتاهی دموخ که در جنگ با انگلیسیها به  شهادت رسید.

 

دشتستان:

خاندان شبانکاره:


ملک اردشیر (742 تا 756ق) در سال 756 ق  از امیر مبارزالدین محمد از سلسله آل مظفر شکست خورد و سلسله شبانکاره منقرض و پخش و پراکنده شدند. یکی از طایفه های این خاندان به دشتستان کوچ کرده یا تبعید شدند و در این جا ماندگار شدند و گویا اولین بار در نزدیکی های زیراه و سپس در شبانکاره ساکن گردیدند. فارس نامه ابن بلخی تعداد طایفه های شبانکاره را پنج تا به نام های اسماعیلیان، مسعودیان، کرزوبیان، رامانیان و اشکانیان نوشته است. برخی بر این باورند که چون نام اسماعیل بارها در سلسله شبانکاره های دشتستان تکرار شده طایفه ای که به این جا آمده اسماعیلیان بوده است. فرمانروایان سلسله شبانکاره در شجره ها نسب خود را به اردشیر بنیانگذار سلسله ساسانی می رساندند. محمد بن علی شبانکاره ای در کتاب خود به نام ( مجمع الانساب) می نویسد " بدان که غرض از تقدم ملوک شبانکاره بر دیگر ملوک آن است که نسب آن ها در نزد همه اهل علوم انساب محقق و ثابت است و شکی در آن نیست که ایشان از نوادگان اردشیر بابک ساسانی اند و خیلی کتاب بدان مسطور و مذکور است و شجره انساب آن ها که از مظفرالدین محمد بن مبارز تا به حضرت آدم رسد نزد ائمه و اهل تاریخ درست و منقح شده است" از زمانی که خاندان شبانکاره ای وارد دشتستان شده اند تا زمان آخرین اُمرای این سلسله که در این سرزمین حکومت کردند یعنی تا زمان اردشیر خان و ملک منصور خان نزدیک به 20 نسل آن ها در منطقه شبانکاره و سعدآباد ( زیراه) زیستند.

خاندان حیات داوودی:

حياتْ داوودى، خاندان يا طايفهاى از لرها كه در ناحيه حيات داوودِ دشتستان استان بوشهر در جنوب ايران زندگى مىكنند.

زبان حيات داووديها فارسى با گويش لرى است و مذهب آنها شيعه هستند.

حيات داوود ناحيهاى در حاشيه شمالى خليجفارس است كه از بندر ديلم تا بندر بوشهر و نوارى از اطراف آن مناطق را شامل مىشود 3). بنابراين، قلمرو حيات داوودى، واقع در دشتستان، كوچكترين ناحيه لرنشين است و مرزهاى جنوبى آن به سواحل خليجفارس منتهى مىشود  يكى از بنادر مهم اين ناحيه بندر ريگ* است  كه اعتمادالسلطنه  قدمت آن را تا دوره اسكندر مقدونى دانسته است.

حيات داوودى يكى از چهار گروه لر بزرگ به شمار آمده است و سه گروه ديگر، لرهاى بختيارى، لرهاى كهگيلويه و لرهاى ممسنى هستند. ولى آنها اصل خود را از طايفه حيات غيبيهاى خرّمآباد و در نتيجه از لر كوچك مىدانند. شجره حيات غيبيهاى خرّمآبادِ لرستان به پير شمسالدينبن علىبن محمدبن احمد حياتالغيب مىرسد كه از علماى قديم لرستان بود و اينك مقبرهاش در دهستان تَشْكَن شهرستان خرّمآباد است. در اوايل دوره صفوى، بخشى از طايفه حيات غيبى از طايفه خود جدا شدند و از ديار خود هجرت كردند و به دشت داوودى رفتند و با تصرف كل ناحيه، آن را بلوك حيات داوود ناميدند و خود را حيات داوودى خواندند .مقدسى در نيمه دوم از دشت داوودى در يك منزلى گناوه نام برده است.

کنگان:

خاندان نصور:

دیرینگی بافت‌ تاریخی‌ کَنگان به‌ دوره‌ی‌ حکومت‌ اعراب برمی‌ گردد، شهر کَنگون در دوران گذشته پایگاه‌ حکم قبیله بنی خالد النصوریین (قسمت غربی) بوده که در سده نهم هجری از صحرای نجد به (الیعیمیة) در شمال قطیف در عربستان سعودی می‌روند و پس از مدتی به زباره می‌روند واز آنجا نیز به بر فارس مهاجرت می‌کنند. در ابتداء امر در جایی بنام «کلاتو» مستقر شدند وبعد از مدتی به «کَنگون» نقل مکان کردند. در این هجرت دو گروه بنامهای «آل بوسفر» و «آل مره» به همراه داشتند. بعد از استقرار در «کنگان» شروع به ساختن خانه وآشیانه نمودند، خانه‌هایی قدیمی وجود دارد که از سنگ و کاهگل وگچ ساخته شده‌است.

منابع:

کتاب فرهنگ نامه بوشهر نوشته دکتر حمیدی

با استفاده از اطلاعات استاد هاشمی زاده

رك، ويلم فلور: صنعتي شدن ايران و شورش شيخ احمدمدني.

محمد ابراهيم كازروني: تاريخ بنادر و جزاير خليج فارس

زیز اسمان دشتستان سیروس انصاری شماره  577

http://www.ettehadjonoub.ir/Archive/?News=1124

فایز دشتی نوشته مصطفی فخرایی

احمد فرامرزی‌، شیخ‌ حسین‌خان‌ چاه‌ كوتاهی‌ در جنگ‌ مجاهدین‌ دشتستان‌ و تنگستان‌ با دولت‌ انگلیس به‌ كوشش‌ قاسم‌ یاحسینی‌، تهران‌ 1377 ش‌.

سفرنامه سدید السلطنه‌: التدقیق‌ فی‌ سیرالطریق‌، چاپ‌ احمد اقتداری‌، تهران‌ 1362 ش‌

تنگستان و قومیتها شماره 175

http://www.bairami.com/Archive/?News=1179

جواد صفىنژاد، لرهاى ايران : لر بزرگ، لركوچك، تهران 1381ش

جنوب ايران به روايت سفرنامهنويسان، همان؛

محمدجعفربن محمدعلی خورموجی ، حقایق الاخبار ناصری ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1363ش

سفرنامة بنادر و جزایر خلیج فارس ، از مهندسی ناشناخته ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1367ش

علیمراد فراشبندی ، خاندان تنگستانی ، ] تهران 1355ش

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 2:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم آبان 1390

بد دین داری

متاسفانه معظلاتی در جامعه ما وجود دارد که ناشی از درک بد ما نسبت به داشتهایمان است و این خود باعث شده که جامعه به نوعی دچار ناهنجاریهای شدید شود و مردم روز به روز در منجلابهای خود ساخته خود فرو روند چندی پیش تحقیقی را دیدم که در مورد جامعه های دین محور و بی دین صحبت می کرد جالب اینجا بود که از لحاظ اماری ان جامعه ای که دین محور بود دچار انحرافت اخلاقی بیشتری نسبت به ان جامعه بی دین داشت به طور مثال سقط جنین در ژاپن به عنوان یک کشور بی دین خیلی پایین تر از جامعه ایتالیا بود که بسیار دین محور است و همانطور که می دانید پاپ رهبر مسیحیان دنیا در انجا زندگی می کند.

باید پرسید که چرا یک جامعه ای که محوریتش بر اخلاق (دین ) است باید در فساد اخلاقی از جامعه ای که محورش بی دینیست پیشی بگیرد ؟

به نظر من بد دین داری از نداشتن دین هم بدتر است و چون که این بندگان خدا به یک سری اداب رسوم دل خوش کرده اند و اصل را که اخلاق است رها کرده و به فرعیات دین چسبیده اند و فرعیاتی که باید کامل کننده اخلاق شده اند و خود اصل اساس شده اند به طور مثال نمازی که باید ذکر خدا باشد و مردمان را همواره به یاد خدا بیندازد به یک مراسمات و عادتها و رسوم تبدیل شده است.

از همین سو در این مقاله دوست دارم که به مقوله رویکرد به دین و باز فهمی اصطلاحات دینی بگردازم به خاطر همین باید به سرچشمه ها بازگردیم که عبارتند از قران و سنت و امامان تا بهتر ان را درک کنیم.

از این رو نگاهی داشتم به فرهنگ زیبای امر به معروف و نهی از منکر که در جامعه ما به چه شکل اجرا می شود و معنای اصلی و روش پیامبر و امامان چگونه بوده است؟

در قران به حضرت محمد می فرماید:

نحل/36:« وَلَقد بعثنا فی کلّ امة رسولاً انّ اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت»

 
در این آیه مهمترین وظایف پیامبران امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده است. امر به پرستش خدای یگانه( که از بزرگترین معروف هاست) و نهی از اطاعت طاغوت( که بزرگترین منکر هاست). از اهمیت این دو فریضه ی الهی است که مهمترین اعمال پیامبران به شمار آمده است. زیرا پیامبری بدون هدف امر به معروف و نهی از منکر مبعوث نشده است. ضمناً این آیه به روشنی بیان می کند که بهترین امر به معروف همکاری با حکومت صالح و والاترین نهی از منکر مبارزه با حکومت طاغوتی است.

حضرت علی در همین مورد می فرماید:

لا تترکوا امر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم اشرارکم و ثم تدعون و لا یستجاب لکم

امر به معروف و نهی از منکر را ترک می کنید و سپس اشرارتان بر شما حکومت خواهند کرد و بعد دعا می کنید ولی دعای شما مستجاب نخواهد شد.

و امام حسین وقتی از مکه به سوی کوفه می امدند علت خروجشان را اینگونه بیان کردند که:


إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب

من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم.مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 5:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم آبان 1390

قلعه خورموج


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 5:9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم آبان 1390

علی مرد مصلحت یا عدالت؟

در این مقاله می خواهم به این قضیه بپردازم که ایا علی بن ابی طالب اهل مصلحت بوده است یا عدالت و 25 سال سکوت ایشان ناشی  از مصلحت اندیشی بوده   یا این که از روی عدالت طلبی و عدالت خواهی ایشان.

ایا علی بن ابی طالب مصلحت را به عدالت ترجیح می داده است ؟ باید در اینجا به چند  نکته تاریخی اشاره کنم تا ببینیم که علی مرد مصلحت اندیشی بود یا اسطوره عدالت ؟ برای فهم این موضوع باید به تاریخ زندگی این بزرگوار رجوع کرد .

در دوران ابوبکر  خلیفه اول مسلمین هنوز جنگهای مسلمانان با مشرکین و کفار ادامه داشت که یکی از فرماندهان معروف اسلام پس از تسلیم شدن رییس قبیله کفار  او را کشت و با زن رییس قبیله را به عقد خود در اورد :

حال نگاهی می کنیم به صحبتهای حضرت علی در این مورد که می فرماید:

او را باید قصاص کرد زیرا قتل انجام داده است و باید به سزای عمل خود برسد

ابوبکر فرمود:

که این کار به مصلحت ما نیست ایشان فرمانده سپاه اسلام است و خیلی فتوحات برای اسلام انجام داده است.

اینجا سوالی مطرح می شود ایا علی خود نمی دانست که این فرمانده اسلام است و حفظ او باعث فتوحات بیشتری می شود و حراس زیادی در دل کفار می اندازد ایا علی انسان عامی بوده است که این موضوع را درک نکند پس چرا اینگونه می گوید؟

 علی بالاتر از ان را می بیند چون می داند اگر در اینجا مصلحت کنیم اول پایه ظلم را گذاشته ایم و باعث فساد در سیستم دولت می شود و این فرمانده سپاه را گستاخ تر در اعمال زشت خود می کند .

علی عدالت را به خاطر مصلحت چند صباحی  ضبح نمی کند.

حال نگاهی می اندازیم به دوره تاریخی خود حکومت  ان حضرت:

دورانی که طلحه و زبیر دو یار دیرینه حضرت علی در مقابل ایشان می ایستند  و از علی خواستار چیزی هستند که علی انان را شایسته ان نمی داند و ایا علی نمی توانست مصلحت اندیشی کرده و این دو یار قدیمی و دو هم رزم دو هم حزب را نگه دارد و به انان پستی دهد تا پایه حکومت خود را قویتر کند؟

پس چرا علی بن ابی طالب این مرد عرب و این مرد قلم در نهج البلاغه و مرد شمشیر در جنگ و مردی که کل زندگی خود را از کودکی در سیاست بوده و مردیست که با محمد رسول خدا بوده و جنگهای بسیار دیده است و جنگیده است و خوب می داند طلحه و زبیر کیستند و چه جایگاهی درجامعه دارند خوب می داند که این دو از بزرگانند پس چرا با انها کنار نیامد؟

  علی  عدالت را والاتر از همه چیز می داند و هیچگاه عدالت را به مصلحت ترجیح نداد و عدالت را فدای مصلحت نکرد.

حال نگاهی می اندازم به دوران پایانی حکومت ان حضرت زمانی که به ابو موسی اشعری بر می گردد:

مردی که علی می داند که خدای تزویر و ریاست و اهل فهم و شعور نیست یک انسان به واقع مقدس ماب مذهب و اهل دنیا پرستیست ولی مردم می خواهند تا علی او را به عنوان نماینده اهل عراق برگزیند و علی می پذیرد.

چرا می پذیرد؟ با وجود این که می دانست که او کیست؟ چرا حق مردم را بر حق خود ارجعیت می دهد ؟

غیر از این است که علی به حق اکثریت احترام می گذارد و این خود عدالت است و این خود معنای عدالت واقعیست و اگر این چنین نمی کرد ایشان مردی دیکتاتور می شد .

در اینجا هم می بینیم علی مرد عدالت است و هیچ گاه عدالت را فدای مصلحت نمی کند ...

حال بر می گردیم به دورانی که محمد رسول خدا به سوی جهان باقی  شتافته و این دنیای فانی را ترک کرده است:

به دوران شورا جایی که عبدالرحمن بن عوف و عمر بن خطاب و ابوبکر و عثمان و علی بن ابی طالب حضور دارند همه انها از بزرگان جامعه هستند و مورد قبول مردم هستند و برای حاکمیت می خواهند تصمیم بگیرند در این شورا ابوبکر رای اورده است و به خلافت می رسد ؟

سوال اینجاست علی که همیشه مرد عدالت بوده است می تواند در مقابل بی عدالتی ساکت بوده باشد و دم نزند و مصلحت پیشه کند؟

ابوبکر نیز به دیار باقی شتافته و این دنیای فانی را ترک می کند.

بعد از او عمر بن خطاب صحابی رسول خدا خلیفه می شود و علی می فرماید : من دوست دارم که مشاور باشم نا خلیفه شوم؟

سوال اینجاست ایا علی به حکومت ظلم به حکومت ظالم مشورت می دهد و علی که تمام وجودش را عدالت فرا گرفته است می تواند زیر بار دولت ظلم رود و ان را بپذیرد ؟

ایا علی بن ابی طالب مرد مصلحت بود ؟

در کجای تاریخ زندگی بزرگوارشان زیر بار ظلم رفته و مصلحت پیشه کردند؟

حتی نمونه ای از ان را نیز نمی توانید بیابید. علی مرد عدالت بوده و است.

اگر علی بن ابی طالب اهل مصلحت بود با معاویه کنار می امد و مصلحت می کرد.تا چند صباحی بیشتر حکومت کند پس چرا با او می جنگد و خود را و خانواده خود را و پسران خود را فدای عدالت می کند؟

این چیزی جز حق طلبی و عدالت طلبی علیست؟

پس کجاست مصلحت و مصلحت اندیشی که به نا حق به ایشان نسبت می دهند.

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:59 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم آبان 1390

lانقراض و نابودی

انقراض و نابودی گروهای زیادی از پرندگان و حیوانات شهرستان دشتی باعث شد تا این مطلب را بنویسم زمانی شاهین و شتر و اهو و گرگ و پلنگ و غزال ... در این دشت ها به وفور پیدا می شد ولی مریضیهای گوناگون  و کشتن بی رویه این حیوانات به دست  شکار چیان باعث شده تا تعداد زیادی از این  حیوانات زیبا منقرض شودو فقط تعداد کمی باقی مانده اند که قابل شمارشست .این را با گشت گذاری در این شهرستان خواهید فهمید . و اه و حسرتی که از درون شما را خواهد گرفت و اشکهایی که از درون قلب شما جاری خواهد شد .....

چه کسی مسوول این انقراض است ؟

وقتی گاز ترش از بالای سر شهر ما می گذرد و باز هم ما بی خیال و بی تفاوت از ان عبور می کنیم نباید سرنوشت بهتری هم داشته باشیم؟

که این خود اثار مخربی بر روی تمام موجودات این خطه می گذارد

شکارچیانی که این موجودات را که جزی از فرهنگ و جزی از زندگی ما بوده اند به ورطه نابودی کشاندند ؟

و باز هم سکوت !

ایا این گناه نیست ؟ که به محیط زیستمان اسیب می رسانیم ؟ 

خدایا  به ما بصیرت اعطا کن تا شاید از خواب بیدار شویم

خدایا به ما شعور اعطا کن تا بفهمیم که اینها هویت ما هستند

خدایا به ما فکر کردن بیاموز و حس مسولیت تا بفهمیم ...


شاهین که تجارت ان در دشتی زبان زد خاص عام است و به کشورهای عربی مخصوصا قطر صادر می شود

شتر دشتی که با پشم ان عبا درست می کنند و بهترین عباهای خاورمیانه در روستای کردوان ساخته می شود و خاستار زیادی در قم و کشورهای خلیج فارس دارد.

در قدیم تمام مسافرتها با شتر انجام می شده است و شتر حکم حیاتی در این سرزمین ایفا می کرده است.

غزال که به فراوانی در این دشت یافت می شده است نیز به ورطه نابودی کشیده شد که عامل اصلی ان هم شکارچیان بودند

گرگ هم به خاطر از بین رفتن اکوسیستم رو به انقراض است

کفتار که به علت خرافات که در دشتی بود و متاسفانه هنوز هم هست رو به انقراض گذاشته است.

پلنگ نیز در این نواحی یافت می شود ولی متاسفانه باید این را بگویم که این گونه نیز رو به انقراض است در دشتی روستایی وجود دارد به نام دشت پلنگ که خود حاکی از این است که پلنگ نیز از دیگر حیوانات این نواحی بوده است.


و هزاران موجود و حیوانات و از جمله درختان که رو به انقراض و نابودیست



نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 3:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390

خدایش بیامورزد

درگذشت عالم ربانی حاج احمد میرزا نجفی دشتی را به تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم

خدایش بیامورزد غریق رحمت کند.

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام مرداد 1390

تیپ سازی و ظاهر پرستی

متاسفانه جامعه ای داریم که به راحتی به خودشان  جرات می دهند که در باره  اشخاص با توجه به تیپ و ظاهرشان  نظر دهند و به قضاوت در مورد دیگران بنشینند که این خود باعث به وجود امدن جامعه ای ظاهر پرست می شود و این ضرب المثل را بوجود می اورد  که:

مردم عقلشان در چشمشان است این امر موجب تراوشات فکری چه نوع جامعه ای است.

و همین دیدگاه است که موجب بوجود امدن طبقات خاص در اجتماع می شود و موجب سو استفاده افراد قرار می گیرد چون در نظر ما تیپ و ظاهر شخص است که نشانه خوب  بودن یا بد بودن است نه رفتار و اخلاق و منش فرد بعنی ملاک ما برای سنجیدن افراد ظواهر می شود که این خود باعث بوجود امدن جامعه ای با عرف و فرهنگ خاصی می شود که پذیرای یک نوع تیپ خاص  و همینطور طبقه خاص می شود چون ملاک دیگر تفوا و ایمان نیست  و با اولین نگاه در مورد شخص مقابل هزاران نظر و ... به شخص مقابل نسبت می دهند که در نتیجه این نوع تفکرات عامی باعث سطحی نگری و ظاهر پرستی در جوامع کنونی ما شده است.

حال باید دید الگوی ما حضرت محمد رسول خدا در این باره چه می فرماید :

پيامبر (ص )فرمودند: مسلمانان با هم برادرند و هيچ کس بر ديگري برتري ندارد، مگر از حيث تقوا.

ایا ایشان ذکر نمی کنند که برتری در تقواست و نه ظواهری مانند: ریش و لباس یا طبقه خاص ... چه شد که ما از روی ظواهر افراد بر بندگان خدا نظر می دهیم و انان را لات و دین گریز یا حتی دختر باز می دانیم

ایا محمد رسول خدا اولین کسی نبود که تیپ سازی و ظاهر بینی را زیر سوال برد تا ظواهر دستخوش بازی با مردم جاهل نگردد

و ملاک رفتار و عمل باشد نه تیپ و ظواهر ...

محمد رسول خدا در زمانی که ریش بلند باعث فخر اشراف بود و با ریش بلند جایگاهی برای خود درست کرده بودند  ایشان با ته ریش و ریشی کوتاه این نوع تفکر جاهلی را از بین برد.

محمد رسول خدا ان کس نبود که از دشداشه ای کوتاه استفاده می کرد به خاطر این که جامگان بلند باعث فخر  و بزرگی در ان جامعه بود ولی محمد رسول خدا با این کارش این نوع تیپ سازی را از بین برد.

ایا تا به حال نهج البلاغه را خوانده اید که چطور یک شخص متقی را معرفی می کند.

ایا جضرت علی برای این افراد تیپ سازی می کند و موهای خاصی یا لباس یا ... خاصی را در نظر می گیرد

یا کاملا با این امر تیپ سازی مخالف و با ان به جنگ می پردازد؟


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 4:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390

استان بوشهر

زن و شوهری در استان بوشهر

حجله  عروس و داماد

وسایل پخت نان در بوشهر قدیم

پوشش زمان قاجار استان بوشهر

منبع:موزه مردم شناسی استان بوشهر

با تشکر ویژه از اقای عبدالرسول شادمان

که نمام عکسهای بوشهر قدیم را در سایت زیر جمع اوری کرده است برای استفاده بیشتر به این سایت مراجعت کنید.

http://www.panoramio.com/photo/36036869



نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 9:41 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم تیر 1390

فایز دشتی

اشعاری از فایز دشتی مرد همیشه جاودان عرصه شعر و شعاری در تاریخ ایران مردی که فقط نه بخاطر اشعارش در دل مردم جا دارد بلکه زندگی پر از فراز و نشیبش که سرشار از مردانگی و شجاعت است نیز محبوبیت خاصی به این شخصیت جاودانه داده است.فهمیدن درد مردم و فریاد کشیدن ان با اشعارش نشان دهنده این است که اشعارش را در خدمت مردم به کار برده نه برای درهم و دینار خان و خوانین .اشعاری که در دل و جان مردم جنوب رخنه کرده از  او اسطوره ای ساخته است  که در اعماق جان این مردم جا گرفته و هیچ کس نمی تواند جای او را در دل مردم بگیرد و چون از جنس مردم بود و با انها زندگی می کرد اشعارش جان می بخشد و روح تازه ای در زندگی این مردم می دمد . نه جز طبقه خاصی بود نه از طریق نام و اوازه پدرانش به جایی رسیده بود نه برای دربار کار می کرد که امرار معاشش از ان طریق باشد و بخواهد در مدح انان بسراید ... نه فایز همان مرد ساده و روستایی بود که زندگی  او از جنس همین مردم بود.

اگر دانی که فردامحشری نیست

سوال و پرسش و پیغمبری نیست
بتاز اسب جفا تا میتوانی
که فایز را سپاه و لشکری نیست

--

سحر دل ناله های زار میکرد
چنان که دیده را خونبار میکرد
شکایت های ایام جوانی
به فایز یک یه یک اظهار میکرد

--

بتی کز ناز پا بر دل گذارد
ستم باشد که پا بر گل گذارد
تمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذارد

--

به رخ جا داده ای زلف سیه را
به کام عقرب افکندی تو مه را
که دیده عقرب جراره فایز ؟
زند پهلو به ماه چارده را

--

دلا امشب نه وقت قال و قیل است
نه هنگام حکایات طویل است
ببین فایز ! قوافل در قوافل
به هر جانب صدای الرحیل است

--

رخت تا در نظر می آرم ای دوست
خودم را زنده می پندارم ای دوست
ولی چون تو برفتی یار فایز
بگو این دل به کی بسپارم ای دوست

--

نسیم روح پرور دارد امشب
شمیم زلف دلبر دارد امشب
گمانم یار در راه است ، فایز
که این دل شور در سر دارد امشب

--

سوار خنگ خوش رفتارم امشب
روانه جانب دلدارم امشب
چو سلطان حبش فایز ز شوقش
جهان زیر نگین پندارم امشب

--

بگو تا دلبر حورم بیایید
سفید و نازک و بورم بیاید
دمی که می رود تابوت فایز
بگو تا بر لب گورم بیاید

--

دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد
لب لعل و رخت روزم سیه کرد
مکن عشوه دگر بر فایز زار
که ابروی کجت جانم تبه کرد

برای دریافت اشعار بیشتر و همینطور شروه دلنشین دشتی به سایت دوست عزیزم اقای مجتبی سعیدی سر بزنید که همین جا جا دارد از ایشان تشکر ویژ ه ای بکنم.

www.fayez1.blogfa.com

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390

ان الله لايغيرو مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم

همانا خداوند سرنوشتی قومی را عوض نمی کند مگر به دست خود ان قوم..

نگاهی داشتم به جامعه هایی که با تمام وجود خواستار سیستم های فاسد هستند و با کمال میل ان را می پذیرند و بدون هیچ ناراحتی و حتی کمی نگرانی با ان کنار می ایند در صورتی که این سیستمها نه به نفع ان جامعه است نه به سود فرد و نه بچه ها و فرزندانشان....

پس چطور می شود که جامع ان را می پذیرد می شود این جریان را اینگونه تعریف کرد که  به طور مثال بدنی که بیمار است و گلبولهای سفید ان به مرور زمان ازبین رفته است دیگر فرق بین میکروب و باکتریها را با عوامل طبیعی و غیر بیماری زا  نمی فهمد و بدن روز به روز ضعیف تر می شود و روزی به کلی از پا در خواهد امد ولی بلعکس بدنی که گلبولهای سفیدش اگاهند و فعال و فرق میکروب بیماری زا را با غیر بیماری زا تشخیص می دهند به جنگ با ان خواهند پرداخت و به خودی خود ان میکروب را از بین می برند.

این است فرق بین بدنی سالم با بدنی مریض و ...

بله جامعه ای بیمار می شود که اگاهی و درک درستی از پیرامون خود ندارند و در جهل به سر می برند یا اگر نمی برند خود این نوع سیستم را قبول دارند و در جریان ان شنا می کنند چون از لحاض ذهن کوته بینشان به نفع خود می بینند و موجب ترقی خود و اطرافیانشان است.

دریغا که این ره که می روند به ترکستان است

ولی جامعه ای که اگاهی و درک درستی از حق و حقوق خود دارد و جامعه ای  اگاهست و افرادش زیر بار این سیستمهای مفسد نمی روند جامعه ای می سازند عاری از فساد چون که ذاتا نمیتوانند بپذیرند.



نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 1:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم خرداد 1390

دشتی یتیم شد

۳/۱٢

 

دشتی یتیم شد...

 

شاعر کلاخا هم رفت

پدر شعر محلی استان بوشهر هم رفت
دشتی بزرگمردی را از دست داد 
اورا حیدربابای جنوب می گفتیم
او....
استاد حاج علی مرادی به رحمت ایزدی پیوست
زنده یاد حاج علی مرادی

گفته بودم تلخ بهاریست این بهار گرم و سوزان این بهاری که هیچ به بهار شبیه نیست بهاری که شد خزان بهارش بنامیم؟! خزان مردی وارسته مردی که به جرات می شود گفت سند زنده دشتی بود...او از دسته کسانی بود که می توان گفت خود بازیگر تاریخ بودند نه تماشاگر..او تاریخ معاصر دشتی بود...بی جا نیست بگویم با درگذشت استاد مرادی

دشتی یتیم شد

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 3:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390

خاندان بلادی


خاندان بلادی

آل بلادى، از ساداتى هستند که نسبشان به نوه امام موسى کاظم(ع) (ابراهیم مجاب)، مدفون در کربلا، مى رسد. این خاندان در طول تاریخ پرفروغ شیعه، به علم، تقوى و ادب، شهرت داشته؛ و به نام هاى «آل غریقی، آل بحرینی، آل بهبهانی، آل حمزه شرق» نیز معروفند.

زادگاه اصلى این خاندان، روستاى بلاد در منطقه احساء - شرق کشور عربستان سعودى در کنار خلیج فارس - واقع شده و هم اکنون به «البطانیه» معروف است. این منطقه از لحاظ سیاسی، تاریخ پرفراز و نشیبى داشته است؛ گاهى تابع دولت بحرین و گاه جزء دولت عربستان سعودى بوده و در حال حاضر بخشى از کشور عربستان سعودى است.
این منطقه از قدیم یکى از مراکز مهم شیعیان و مهد عالمان شیعه، به شمار مى رود. موقعیت ممتاز علمى و اجتماعى این سرزمین سبب شده است که عرب آن را «کوفة العرب» بنامد. خاندان بلادى در قرن 12 به ایران هجرت کرده و در بهبهان ساکن شدند و در زمان حکومت قاجاریه، از بهبهان به بندر بوشهر کوچ کرده، در آن جا اقامت گزیدند؛ علما و دانشمندان این خاندان در هر دو شهر زعامت دینى مردم را به عهد گرفته، و به ترویج و تبلیغ امور دینى، پرداختند.

علماى بزرگى از این خاندان شایسته برخاسته اند که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:

.آیة الله العظمى سید عبدالله بلادى بحرینى

.آیة الله سید اسماعیل بلادى بهبهانی

آیة الله سید ابوالقاسم بلادى

برای اطلاعات بیشتر در مورد این خاندان بزرگ شیعه به سایت زیر مراجعه فرمایید:

خاندان بلادی


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 4:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390

ابوشهر (بوشهر)



الطاهرية سنة 1960 م و واضح في الصورة قصر (( النصور ))

و الذي ما زال قائماً حتى الان .


بندر طاهری سال ۱۹۶۰ میلادی که قلعه نصوری در ان به وضوح پیداست.

و این قلعه تا امروز نیز پا برجاست.







(( قرية اصالو مقر قبيلة الحرم )) هكذا وردت العبارة في
مصادر الشيخ سلطان بن محمد القاسمي و ا عتقد ان المقصود

قرية اعسلوه التقط هذه الصورة القبطان لوتش .


((روستای اصالو مقر قبیله ال حرم)) و این عباراتیست که از منابع

شیخ سلطان بن محمد قاسمی بدست امده است و به احتمال فراوان و  به یقین 

مقصود همان روستای عسلویه است و این تصویر کابتان لوتش است.







ابوشهر سنة 1809 م


بوشهر سال ۱۸۰۹ میلادی







صياد صقور من قرية غوريك الواقعة

على مسافة قريبة من ابوشهر 1881 م

شکارچی شاهین در روستای گورک که در نزدیکی بوشهر است سال ۱۸۸۱ میلادی





مربو الصقور ( الصقارين ) في ابوشهر الصورة عبارة
عن نقش على الخشب وفقاً لصورة فوتوغرافية 1881 م
و يلاحظ على الصقار ارتداءه حزام و مسدس وسيف او خنجر


مربی شاهین (بازبان) در بوشهر که این عکس بر روی چوبی نقش

بسته است که در  سال ۱۸۸۱ میلادی درست شده است.

نکاتی در مورد مربی شاهین این که در کمربند خود هفت تیر و شمشیر یا خنجر گذاشته است.




خانه میر مهنا

 سال ۱۷۷۶ میلادی در جزیره خارگ


منابع:

          المصدر دارة الشيخ الدكتور سلطان بن محمد القاسمي حاكم الشارقة حفظه الله ورعاه

         برگرفته شده از منابع شیخ دکتور سلطان بن محمد قاسمی حاکم شارجه حفظه الله ورعاه

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 9:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم فروردین 1390

اگاهی مردم

چه چیزی زیباتر از فریاد کشیدن عدالت و ازادی و رهایی از جور و ظلم و یوغ دیکتاتورهایی که خود را خدا می دانستند ولی چگونه این غرورشان و ظلمشان انان را به زمین کوفت تا قانون دنیا که از زبان مردی امی بیرون می اید ولی درک درستی از قوانین خدایی دارد   را تصدیق کند :

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع ظلم

تا دوباره مردمی که عمری در خواب بودند را بیدار کند تا ببینند که وعده خدا جلوه ای از حقیقت گرفته  است  و زمین وارث مصتضعفان است:

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ،

تا ببینند که این قدرتهای پوشالی و هیولاهای خون خواری که از جهل ما درست شده اند به ترفت العینی یکی پس از دیگری بر زمین می افتند و به تاریخ بشری می پیوندند

تا ببینند پیروزی حق بر باطل تا ببنند پیروزی خون بر شمشیر تا ببینند پیروزی ایمان بر کفر ...

چقدر تماشای این مردم انسان را به وجد می آورد و انسان را از خود بی خود می کند و به رقص می اورد تا کلمات را بر صفحه عشق نقاشی کند:

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

و اینجاست که واژه ها یاری به تصویر کشیدن عشق را ندارد و در می ماند که چگونست که خود را فدای دیگری می کنند  معنای فداکاری و ایثار را و شهادت را به رخ فرشتگان می کشند

تا تصدیق کننده این باشند که انسان  اشرف مخلوقات است.


 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 9:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم اسفند 1389

عیدتان مبارک

موسیقی و اهنگ زیبایی از اقای محسن شریفیان که می توانید دانلود کنید:

http://www.4shared.com/audio/t9h_Z46e/Mohsen_Sharifian_-_30_Boushehr.html

تقدیم به شما عزیزان

اسم اهنگش هم هست سی بوشهر

 عکسهایی زیبا از دشتی:


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم اسفند 1389

شیخ شهر ما

باید قبول کنیم که جامعه ای داریم که به شدت رو به زوال است و تاریکی جای روشنایی را می گیرد و می رویم به سوی جامعه ای بی اخلاق و بی خیال که حتی بزرگترین ناحقی ها و گناهان نیز کمی این قوم را تکان نمی دهد یا کمی به فکر فرو نمی برد می شود مصداق بارز این شعر که:

افسوس که این مزرعه را اب گرفته دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

اگر می نویسم از روی وضیفست که امر به معروف و نهی از منکری کرده باشیم اگر حرف عرب یا عجم را پیش می کشم بحثی تا نشانتان دهم که ما چقدر نژاد پرست هستیم که حتی مردم پایین دست ما هم از این نوع نگاه خسته شده اند تا نشانتان دهم به کجا می رویم و اینقدر خود را خوب نبینیم و اینقدر به چیزهایی که نداریم نبالیم بگردیم به دنبال نقطه ضعفهایمان و  بیماریهای اجتماعیمان  را حل کنیم کمی سر خودمان را که چون کبک در برف کرده ایم  بالا بگیریم تا ببنیم چه ویرانه ای درست کرده ایم تا ببینیم که چه هستیم ؟

و اما اندر حکایت این شیخ ما که هر وقت به مسجد رفتیم و ایشان سخرانی می کردند:

سخرانیهایشان در روز اول در مورد تیمم بود

روز دوم شک در نماز بود

روز سوم غسل بود

روز چهارم ...

ولی در دلمان ماند که روزی هم در مورد اخلاق با این جماعت حرف بزند و محبت و کمک و که اگر اینان نباشد نمازمان هم ارزشی ندارد

من خودم صف اولی های نماز را خوب می شناختم ریش سفیدان و بزرگان قوم بودند

یکیشان ارث دخترش را نمی دهد

دومیشان حق برادر را بالا کشیده بود

سومشان پسر هایش از دستش در عذاب بودند

جهارمیشان لبخد به لبهایشان نمی امد

ولی همه انها خوب احکام دین را می دانستند چو ن که غیر از این نشنیده بودند.

بله فهمیدم کارخانه ای که فقط و فقط یک محصول می دهد

نباید انتظار داشت که بتواند محصولات دیگری را نیز  ارایه کند.

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 6:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم اسفند 1389

موسیقی بوشهر (مختار نامه)




امیر توسلی: فرم نوحه در موسیقی مختارنامه جواب داد

آهنگساز سریال «مختارنامه» معتقد است آثار تاریخی- مذهبی برای مردم جذاب هستند و همین مساله باعث می‌شود موسیقی این آثار بیشتر مورد توجه قرار بگیرند.
امیر توسلی آهنگساز جوانی است، اما تا به حال بیش از 50 موسیقی فیلم نوشته که از شاخص‌ترین این کارها می‌توان به فیلم‌های سامان مقدم مثل «کافه ستاره»،«مکس» و همچنین «اخراجی‌ها 2» به کارگردانی مسعود ده نمکی اشاره کرد. این روزها هم به جز موسیقی بسیار خوب سریال «مختارنامه» از او موسیقی مجموعه تلویزیونی«گمشده» را می‌شنویم. . .

با وجود اینکه او موسیقیهای بسیاری را در این سال‌ها ساخته، آهنگسازی موسیقی مختارنامه برای او نه تنها شهرت به ارمغان آورد بلکه اعتبار هم نصیب او کرد. موسیقی که برای آن بسیار تلاش شده و جنجال‌های رسانه‌ای گاه و بیگاه، چیزی از زیبایی شنیداری آن کم نمی‌کند.
به گزارش سایت رسمی مختارنامه امیر توسلی که میهمان کافه خبر سایت خبرآنلاین بود در گفت و گو با سمیه قاضی زاده – از کارشناسان و منتقدان موسیقی فیلم - درباره چند و چون موسیقی این مجموعه نکات جذاب و شنیدنی بسیاری بیان کرده است:


امیر توسلی آهنگساز سریال مختارنامه
ساخت موسیقی مختارنامه از کی شروع شد؟

از دو سال گذشته. ماجرا از این قرار بود که ساخت موسیقی مختارنامه به آزمون گذاشته شده بود. من هم در این آزمون برنده شدم. اما به صورت دقیق و مشخص ساخت این موسیقی از اردیبهشت 88 آغاز شد، اما من از سال 87 درگیر ساخت آن شده بودم. کم کم گروه‌ها اضافه شدند و کار شکل گرفت.

همان سه گروه اصلی که اسمشان در تیتراژ می‌آید.
بله. ارکستر پارسه، ارکستر کوبه‌ای نایریکا که تماما متشکل از بانوان است و سرپرستشان خانم مینو رضایی است و گروه کر فیلارمونیک تهران.

ارکستر پارسه که بدنه اصلی موسیقی را می‌نوازد، ارکستر جدیدی است؟
ببینید کلا در کشور ما 100 نوازنده هستند که در ارکسترهای مختلف حضور دارند. 50 نفرشان در ارکستر سمفونیک فعالیت میکنند. بعد از این 50 نفر 20نوازنده به همراه 30 نوازنده دیگر، ترکیب ارکستر پارسیان را تشکیل میدهند و همان‌ها هم با 30 نفر دیگر می‌شوند ارکستر پارسه! ... درواقع خیلی فرقی نمی‌کند، همه نوازند‌ها همان نوازنده‌های همیشگی هستند. فقط در ایران اسم ارکسترهاست که فرق می‌کند.
.
و ارکستر کوبه‌ای نایریکا؟
بخش زیادی از طراحی و ساخت ریتم‌های کوبه‌ای مختارنامه را با این ارکستر شروع کردم و تا به امروز هم ادامه دادم. من کلیت ریتم مورد نیازم را به این گروه می‌دهم. با توجه به ارکستراسیونی که دارم از ریتم‌های طراحی‌شده استفاده می‌کنم. گاه هم دقیقا بر اساس صحنه‌های فیلم ریتم را کار می‌کنیم. مثلا ریتمی مخصوص صحنه‌ی مبارزه. از آنجایی که من خودم پیانو و سازهای کوبه‌ای می‌نوازم و خودم متخصص سازهای کوبه‌ای هستم، به این حوزه اشراف دارم.
تفاوت موسیقی مختارنامه با نمونه‌های مشابه اصلا در همین طراحی سازهای کوبه‌ای است. در هیچکدام از کارهای مشابه به این شکل طراحی کوبه‌ای نداشتیم. اصولا من گرایش به کوبه‌ای دارم. وقتی که دارم موسیقی را طراحی می‌کنم و می‌سازم، صدای سازهای کوبه‌ای‌اش را می‌شنوم و برایش موسیقی طراحی می‌کنم.

تا آنجا که می‌دانم موسیقی هر قسمت مختارنامه با قسمت دیگرش فرق می‌کند. این اتفاقی است که اکثرا نمی‌افتد چون واقعا کار دشوار و البته هزینه‌بری است.
یکی از تفاوت‌های موسیقی مختارنامه همین ماجراست. من هیچ وقت به اینکه یک سری ترک موسیقی بسازم و بعد از آنها در جاهای مختلف سریال استفاده کنم، علاقهمند نبودم. قطعا در سریال‌های دیگر، آهنگسازان به دلایل مختلف ناچار به این کار می‌شوند. یکی از دلایلش حجم، کمبود امکانات و البته کمبود بودجه است. مثلا برای یک سریال 13 یا 26 قسمتی دو تا قطعه‌ رومانس می‌نویسند، دو تا حماسی، دو تا جنگ و یک قطعه‌ی زیر دیالوگ. موسیقی‌هایی که هیچوقت برای صحنه‌های دیگر بازسازی نمی‌شوند. اما در مختارنامه هر قسمت انگار یک فیلم مجزاست. هیچ چیزی که در یک قسمت می‌شنوید، تکراری نیست. موسیقی مخصوص آن ساخته شده است.
البته یک سری تم داریم. مثل تم مختار، تم کیان، تم جنگ، جنگ اشقیا، جنگ اولیا و... اما این تم‌ها در هر قسمت بازسازی می‌شوند. در واقع من برای 40 قسمت مختارنامه 40 موسیقی نوشته‌ام. تصور می‌کنم برای چنین پروژه‌ای که با این سختی و مرارت ساخته شده، باید احترام قائل می‌شدم؛ چرا که 3-4 هزار نفر تلاش کر‌ده‌اند تا نتیجه‌ی کارشان این شده است. موسیقی هم در چنین آثاری نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد و من هم نباید کم می‌گذاشتم. همه‌ی تلاشم را کردم. الان هم همچنان در حال ساخت موسیقی آن هستم و به صورت هفته‌ای کار را جلو می‌بریم.


خودتان راضی هستید؟

با توجه به شرایط راضی هستم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم می‌توانستم این کار یا آن کار را بکنم...اما من همه‌ توانم را گذاشتم. توان من همین قدر بوده.

قطعا موسیقی سریال‌ها یا فیلم‌های تاریخی دیگر روی شما تاثیر داشته. بیشترین تاثیر را از کدام کارها گرفتید؟
من تمام تلاشم بر این بود که در موسیقی‌ام کمترین شباهت به کارهای داخلی وجود داشته باشد ؛ چون بر این باورم که عمر آن کارها تمام شده و احتیاج به یک بازنمایی در موسیقی آثار تاریخی وجود دارد.
من موسیقی‌های زیادی را می‌شنوم و فیلم‌های بسیاری را هم می‌بینم، اما از جایی چیزی را برداشت نکرده‌ام. من سعی کردهام فرم موسیقی مختارنامه به روز باشد و اگر قرار است تاثیرپذیری وجود داشته باشد، در سطح موسیقی فیلم «گلادیاتور» و امثال آن باشد. هرچند موسیقی‌های ما در ایران، به دلیل کمبود امکانات، هرگز در آن سطح تولید نمی‌شود اما سعی‌ام این بود که این موسیقی بتواند خودش را به آن سطح موسیقی‌ها برساند. موسیقی که حداقل در مملکت خودمان نو باشد. ممکن است در جهان به پای موسیقی‌های دیگر نرسد، اما در ایران حرفی برای گفتن داشته باشد.
راستش را بخواهید آنقدر هم درگیر کار هستم که نتوانستم بازخورد کارم را ببینم. فقط جمعه‌ها سریال را تماشا می‌کنم، آن هم بیشتر برای چک کردن میکس و صدادهی و اینطور چیزها. نه می‌دانم انتقادها چیست و نه تعریف‌ها.

درباره‌ی نوگرایی در ساخت موسیقی سریال‌ها و فیلم‌های تاریخی صحبت کردید. دقیقا منظورتان چیست؟
ببینید بزرگترین مشکل ما در پردازش موسیقی است. یعنی در شکل نگاه به موسیقی. به صورت خاص آهنگسازان موسیقی فیلم در ایران از بافت روز موسیقی دنیا عقبند. هیچ تلاشی نمی‌شود که موسیقی ما موسیقی ایرانی به روز شود. یا با توجه به موسیقی روز دنیا ترکیبات نوینی از آن ساخته شود. شما می‌توانید موسیقی‌های سبک‌های خارجی زیادی را بشنوید که عینا روی فیلم‌های ایرانی آمده است. یا موسیقی ایرانی را که بدون هیچ تغییری روی فیلم گذاشته شده است. موسیقی فیلم‌ها یا کاملا خارجی‌اند یا کاملا ایرانی. چیزی ما بین این دو وجود ندارد.

شما در مختارنامه از این تلفیق بهره گرفتید؟
کار من در مختارنامه ترکیب این دو بود. به عنوان مثال وقتی که من ترکیب سی دف و ارکستر را دارم این خودش نوعی تلفیق است. در واقعا در اینجاست که لایه‌های موسیقی ایرانی و موسیقی کلاسیک غربی در هم تنیده می‌شوند. این ماجرا احتیاج به فکر دارد. اینکه هی تجربه بکنی و هی آنچه که می‌خواهی از آب درنیاید و باز تجربه کنی و همین روال ادامه بیابد. این وقت را خیلی از همکاران ما نمی‌گذارند.

درباره‌ی موسیقی چقدر با آقای میرباقری صحبت می‌کنید؟ چقدر ایشان راضی هستند؟
همین را می‌توانم بگویم که اگر آقای میرباقری راضی نباشند حتما آهنگساز را عوض می‌کنند. من 20 قسمت دوام آورده‌ام و احتمالا معنی‌اش این است که توانسته‌ام، نظرات ایشان را تامین کنم.
موسیقی مختارنامه فقط این نیست که فضایی را به عنوان موسیقی فیلم پر کند. شما می‌توانید برای این موسیقی معنا پیدا کنید. در واقع موسیقی کار موسیقی معناگراست. بیشتر از اینکه موسیقی در این سریال فضاسازی کند، معناسازی کرده است. مثال شاخصش صحنه‌ی ورود امام حسن (ع) به مدائن است. موسیقی که روی این صحنه‌ می‌آید، صدای ناله‌های یک تکخوان زن است. امام حسن(ع) دارد وارد مدائن می‌شود و صحنه‌ای باشکوه به تصویر کشیده می‌شود، اما آقای میرباقری هدفش از خلق و نشان دادن این صحنه "تنهایی" امام بود و اینکه نشان بدهد، هیچکس در این شهر واقعا با ایشان نیست و بین اینهمه آدم ایشان یاری ندارند. من هم موسیقی را ساختم که نشانگر آن تنهایی باشد نه آن شکوه دروغین. به همین دلیل است که می‌گویم موسیقی مختارنامه معناگراست.
ممکن است گاه شما موسیقی را بشنوید که با تصاویر همخوانی نداشته باشد؛ مثل قسمت هفدهم و موسیقی سوزناکی که روی صحنه‌های جنگ می‌آید. در حالیکه توقع شاید شنیدن یک نوای حماسی باشد. دلیل سوزناک بودن موسیقی آن صحنه معنایی است که آن جنگ دارد. موسیقی آرمان و هدف دارد. ما دنبال ترجمه‌ی دیگری از تصاویر با زبان موسیقی بودیم.

آقای میرباقری خودشان هم درباره‌ی خواسته‌هایشان از موسیقی با شما صحبت می‌کنند؟

همان اول کار، آقای میرباقری یا یک جمله من را در مسیر موسیقی مختارنامه قرار دادند. در اولین جلسه‌ای که من و ایشان با هم نشستیم و حرف زدیم،آقای میر باقری به من گفتند که «موسیقی مختارنامه ناله‌ی فروخورده‌ی زنی است که هی می‌خواسته فریاد بکشد اما نتوانسته. یعنی هم باید در این موسیقی فریاد باشد و هم فرو خوردن آن.»
من فکر می‌کنم که باید در موسیقی دنبال عمق باشید که این نظر را بدهید. هنوز هم با هم حرف می‌زنیم. ایشان با موسیقی ارتباط حسی دارند. ما با هم به راحتی کار می‌کنیم و من هم همیشه روی کمک ایشان حساب می‌کنم. هر وقت که من مسیری را اشتباه بروم به کمک من می‌آیند. ایشان در موسیقی مختارنامه به دنبال معنای عمیقی می‌گردند. عمقی که باید در موسیقی هم باشد، اما گاه موسیقی به سطح می‌آید و من آهنگساز کارم را آنطور که باید انجام نمی‌دهم. در اینجاهاست که آقای میرباقری به کمک من می‌آیند و کار من را اصلاح می‌کنند و موسیقی را دوباره به عمق سوق می‌دهند. این هم کار بسیار دشواری است.

قطعا مشکل است، به خصوص اینکه شما برای یک سریال بخواهید 40 قسمت موسیقی بنویسید. تم کم نمی‌آورید؟
خوشبختانه تم‌های اصلی را ساخته‌ام. به تدریج هم تم جدید وارد موسیقی می‌کنم. نزدیک به 40 تم از پیش آماده کرده بودم تا به لحاظ ساخت مشکل نداشته باشیم. پردازش تم مشکل است. این که برای هر قسمت یک سریال موسیقی ساخته شود، مزایا و معایب خاص خودش را دارد. گاه باعث می‌شود که موسیقی گسسته جلوه دهد و تماشاگر متوجه نشود که این تم همان تم مختار است؛ چرا که تغییرات مختلفی روی آن انجام شده است. تماشاگر عادی این پردارش روی تم اصلی را متوجه نمی‌شود و شاید تصور کند که بین قطعات مختلف این موسیقی یا حتی قسمت‌های مختلف سریال گسستگی وجود دارد. به همین دلیل کاری که من انجام دادم این بود که فرم ورود و خروج به تمهای مختلف را یکسان قرار دادم. بدنه‌ی اصلی قطعه است که فرق می‌کند. این کار را به دلیل حفظ این زنجیره انجام دادم.

اما مخاطبان نشان دادند که موسیقی مختارنامه را دوست دارند و از آن حسابی استقبال کردند. خودتان دلیل اصلی این استقبال را در چه می‌دانید؟
خوشبختانه فرم نوحه در موسیقی مختارنامه جواب داد. من پیش از این ، تجربه اینکه مخاطبان موسیقی‌ام را بپسندند، داشتم. موسیقی برخی کارهای دیگرم مثل «مکس» هم محبوبیت عام پیدا کرده بود، اما دلیل اینکه موسیقی «مختارنامه» مورد استقبال مردم واقع شده چند وجهی است. یکی از دلایلش به این بر میگردد که اصولا ژانر تاریخی- مذهبی چه در سینما و چه در تلویزیون برای مخاطب جذاب است و به همین دلیل موسیقیاش هم برای او جذابیت می یابد.
این همه سریال مدل به مدل ساخته می‌شود، اما موسیقی آنها در ذهن کسی نمی‌ماند، اما الان کافی است تا از هرکسی تم موسیقی «روزی روزگاری»، «سربداران»، «بوعلی سینا»، «هزاردستان»، «امام علی(ع)» و از این دست را بپرسید تا سریعا آن را برای شما زمزمه کند.
این قالب برای مردم کلا جذاب است. در این بین اگر از بعضی کارها، کمتر استقبال شده، دلیلش را باید تنها در کاری که آهنگساز انجام داده جستجو کرد. بنابراین بخش زیادی از محبوبیت موسیقی این نوع کارها را باید در قالب اثر سینمایی یا تلویزیونی آن دید. تنها 50 درصد کار را در این نوع آثار آهنگساز انجام می‌دهد. خود آثار تاریخی 50 درصد در بدو پخش موفقیت را همراه دارند. اینکه آهنگساز بتواند آن 50 درصد دیگر را هم با موسیقی‌اش جذب کند، هنر و کاربلدی آهنگساز را می‌رساند. به عنوان مثال آقای فخرالدینی هنرشان و کاربلدی‌شان را در همه‌ی موسیقی‌های این نوع کارها نشان داده‌اند و هیچوقت نبوده که موسیقی موفقی نسازند. از«سربداران»، «امام علی(ع)»، «روزی روزگاری» بگیرید تا «کیف انگلیسی». همه این کارها در زمان خودشان بسیار موفق بوده‌اند.
حالا از آن طرف شما به سریال‌های روز و موسیقی‌هایشان نگاه کنید. موسیقی «نرگس» در زمان خودش خیلی گل کرد، اما الان چه کسی موسیقی آن را یادش مانده یا سریال«اغما» و امثالهم. مقایسه کنید کاری را که آقای حسین علیزاده در «زیر تیغ» انجام دادند و در «دلشدگان». طبیعی است که بیشتر مردم به دلیل بافت و ژانر فیلم «دلشدگان» موسیقی آن را هم بهتر یادشان مانده. در حالی¬ که آهنگساز «زیر تیغ» و «دلشدگان» هر دو یکی است. ممکن است من و شما موسیقی «زیر تیغ» را هم به همان قوت یادمان مانده باشد، اما عامه مردم این طور نیستند.

به هر حال هر فیلم و سریالی موسیقی به موازات خودش طلب می‌کند و شرایط خاص خود آن ژانر را به آهنگساز تحمیل می‌کند.
موافقم. من اصلا قصدم این نیست که بخواهم کسانی را که کار روز می‌کنند، تخطئه کنم. چون خودم هم کار روز انجام می‌دهم . هرکسی هرکاری را خوب انجام بدهد، خوب انجام داده و شایستگی‌اش را نشان داده است. حرف من این است که تاریخ در ذهن مردم ما وجود دارد. وقتی که تاریخ با مذهب جمع می‌شود، قشر گسترده‌تری از مردم را در بر می‌گیرد.
زمانی که شما کار تاریخی-مذهبی می‌سازی، نیم بیشتری از راه را رفته‌ای. به عنوان یک ایرانی، نمی‌شود منکر این شد که این چیزها در ذهن مردم ما نهادینه است. ناخودآگاه شما وارد خصوصی‌ترین بخش‌‌های ذهن یک انسان می‌شوید. یکی از دلایل موفقیت این نوع سریال‌ها هم همین مساله است. این ماجرا البته در کشورها و فرهنگ‌های دیگر هم وجود دارد و نمونه‌اش را می‌شود در آثار فیلمسازانی چون "مل گیبسون" پیدا کرد. مذهب به دلیل مفاهیم انسانی که در خود جای داده است و روی پرده تصویر می‌شوند، قابلیت محبوبیت یافتن بیشتری دارد.

برای شما ساخت موسیقی یک سریال مذهبی چطور شکل گرفت؟
برای من تجربه‌ بسیار پیچیده‌ای بود. به دلیل اینکه من در یک خانواده‌ی مذهبی بزرگ شده‌ام با این مسائل بیگانه نبودم. پدر من حاج جعفر توسلی مرشد زورخانه است و ضرب زورخانه می‌زند و آواز می‌خواند. من در این بافت بزرگ شده‌ام و بنابراین چیزهایی را با خودم آوردم. این ماجرا شما را اتوماتیک در قالب مخصوص به خودش قرار می‌دهد، اما بایستی این چیزها را در خود آداپته کنی تا موسیقی‌ات از ذهن مردم خیلی دور نباشد.

البته تجربه ثابت کرده است که مردم ما همیشه از موسیقی‌های پرطمطراق خوششان آمده. موسیقی‌هایی که با ارکسترهای بزرگ و پر ساز ساخته و نواخته شده‌اند. اگر خواننده داشته باشد هم چه بهتر.
این مساله درست، اما مردم ما اگر نتوانند ملودی را بفهمند آن موسیقی دیگر موفق نیست. یک چیزی به اسم ملودی باید وجود داشته باشد که از آن آویزان شوند. مردم ما بیش از آنکه جمع گرا باشند، تک گرا هستند به همین دلیل هم هست که در ورزش کشتی‌مان بهتر از فوتبال مان است. بنابراین موسیقی‌ها و ملودی‌های تک‌خطی موفق‌تر از موسیقی‌های چندخطی هستند.

چه شد که به یک ملودی بوشهری رسیدید؟
من موسیقی همه‌ نواحی را می‌شنوم و همیشه فکر کرده‌ام که موسیقی نواحی ایران پتانسیل بسیار بالایی دارد. من از ‌ موسیقی همه نواحی ایران در ساخت موسیقی مختارنامه بهره گرفته‌ام، اما شکل پردازش این موسیقی‌ها طوری نیست که سریعا متوجه شوید، اما اگر دقیق به آنها گوش کنید، خواهید فهمید که از موسیقی چه ناحیه‌ای استفاده شده است. در تیتراژ از موسیقی جنوب ایران استفاده کردم. به این دلیل که موسیقی جنوب ایران به موسیقی اعراب نزدیک‌تر است. سعی کردم در تیتراژ ابتدایی و تیتراژ انتهایی از موسیقی آشناتری استفاده کرده باشم تا این بافت عربی را تلقین کنم. در تحقیقاتم دیدم که این ملودی در موسیقی نواحی بوشهر وجود دارد و از ان استفاده کردم.

و اما بحث جنجالی آقای شریفیان...هرچند طی هفته های گذشته شما پاسخی به صحبت‌های ایشان درباره‌ ادعای مالکیت قطعه‌ی تیتراژ دادید.
ببینید اولین مساله این است که اگر کسی ادعایی، صحبتی دارد، چرا اول از همه به من زنگ نمی‌زند تا صحبت کنیم و آن را رسانه‌ای می‌کند؟ من این اثر را در آلبوم موسیقی شیعیان ایران پیدا کردم که متعلق به موسسه ماهور است و همانطور که پیش از این هم اعلام کردم، آقای محمد موسوی که مسئول نشر ماهور هستند به من اجازه‌ی کتبی استفاده از این اثر را دادند که در تیتراژ هم نام شان آمده است.
من عادت دارم از هر قطعه‌ای که برداشت می‌کنم، نام آن را می‌نویسم و در لیست منابع می‌آورم. ضمن اینکه موسیقی‌های فولکلور یک کشور به فرد خاصی تعلق ندارند. من از یکی ترک 21سی دی شماره 2 این مجموعه -که چهار سی دی دارد- یعنی قطعه‌ دو دقیقه و سی ثانیه‌ای به نام «مرثیه علی اصغر» برداشتی کلی داشته‌ام. گردآورنده‌ این اثر هم آقای جهانگیر نصر اشرفی بوده‌اند. ابدا هم از این قطعه به شکل عین به عین استفاده نکرده‌ام. بلکه من خودم روی آن جمله‌سازی انجام دادم و برداشت تازه‌ای از آن داشته‌ام. آقای موسوی هم این حق را به من داده بودند.
من چون همیشه از نظر اخلاقی خودم را مسئول می‌دانم هرگز اجازه‌ی استفاده از اثری را بدون ذکر نام پدیدآورنده‌ی آن به خود نمی‌دهم. من تعجب کردم که ایشان اعلام کردند که موسیقی تیتراژ اول و آخر مختارنامه به ایشان تعلق دارد. حتی این ادعا را هم نکردند که مثلا این جمله مال من است. قطعا چنین چیزی وجود ندارد.

برنامه‌ای برای انتشار آلبوم موسیقی مختارنامه دارید؟

بله. به زودی این آلبوم منتشر می‌شود

.

منبع:

maahtab.com

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 10:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم دی 1389

اشپزی جنوبی


متن بر گرفته از کتاب "غذاهای محلی بوشهر" نوشته سرکار خانم عصمت السادات یاحسينی:شهر و استان بوشهر به لحاظ فرهنگی و رژیم غذایی (پخت و پز) یکی از مناطق غنی ایران به شمار میرود و غذاهای بومی خوشمزه دارد. به دلیل روابط مردم شبه جزیره بوشهر با کرانه های عرب نشین حوزه جنوبی خلیج فارس و خصوصا شبه قاره هند و آقریقا, که پیشینه ی تاریخی آن به چندهزار سال قبل باز میگردد, و حضور اقلیت هندی و آفریقایی(بردگان سیاه) در بوشهر, فرهنگ و رژیم غذایی بوشهری ها تحت تاثیر رژیم غذایی اعراب, هندی ها و کمی آفریقا میباشد. به گونه ای که بسیاری از غذاهای با منشاء عربی و هندی, امروزه جزء غذاهای بومی و محلی شبه جزیره بوشهر به شمار میرود. بعنوان نمونه رواج کلمه عربی "قلیه" یا همان خورست فارسی و مصرف زیاد ادویه, و خصوصا فلفل و زردچوبه, ناشی از همین تاثیر میباشد.با وجودی که غذاهای محلی بوشهر امروزه شهرت کشوری پیدا کرده, اما هنوز هیچ کتاب یا پژوهش مستقلی در این باره تا امروز تالیف یا دست کم منتشر نشده است. البته برخی از نویسندگان کتابهای تاریخی یا آشپزی, اسامی برخی از غذاهای بوشهری را نیز در لیست کتابهای خود آورده اند. یکی از این نویسندگان مرحوم سدیدالسلطنه میباشد که در یادداشتهای خود که در سالهای اخیر با عنوان "سرزمین های شمالی پیرامون خلیج فارس و دریای عمان در صد سال پیش" ,)1) که توسط استاد احمد اقتداری تصحیح و منتشر شده, مطالب بسیار ارزنده ای درباره آشپزی و غذاهای محلی بوشهر نوشته است. همچنین نویسنده و مترجم بوشهری تبار, نجف دریابندری در کتاب عظیم و ارزنده ی "کتاب مستطاب آشپزی; از سیر تا پیاز"(2) بسیاری از غذاهای فرآورده ی ماهی و میگو را که در بوشهر جنبه بومی و محلی دارد, ذکر نموده است. در سالهای اخیر در برخی از جزوات و بروشورها (که از سوی مراکز گردشگری در بوشهر منتشر شده) و نشریات محلی بوشهر, از جمله نسیم جنوب, زنان ساحل, نصیر بوشهر و سلام جنوب, به طور جسته و گریخته طرزتهیه بعضی از غذاهای محلی بوشهر به طبع رسیده است . در حوزه رسانه های تصویری نیز چندین برنامه جذاب و جالب توسط مرکز صدا و سیمای استان بوشهر تهیه شده که در آنها برخی از خانم های آشپز, طرزتهیه غذاهای محلی را به بینندگان بوشهری آموزش داده اند. هنرمند بوشهری مهدی غضنفری نیز در سال 1382 با همکاری دانشکده علوم پزشکی بوشهر فیلمی مستند - داستانی درباره "قلیه" ساخته است. ویژگی غذاهای محلی و حتی دیگر غذاهای کشوری و جهانی, چنین است که هر آشپز, بنا به ذائقه و سلیقه ی خود, مواد غذا را کم یا زیاد میکند و به همین دلیل نمتوان "معیار" و "استاندارد" مشخصی ارائه داد. از همین روست که نمیتوان آشپزی را "علم" نامید; زیرا در "علم" روش متد و شیوه کار در همه جا و نزد همه کس یکسان است. آشپزی را معمولا "هنر" می نامند. از این رو همانطور که به تعداد هنرمندان "هنر" داریم, میتوان مدعی شد که به تعداد "آشپزها" نیز غذا داریم. به عنوان مثال: "قلیه ماهی" (خورشت ماهی) در محله های بوشهر به روش های متفاوتی پخته میشود. در جفره,jofreh, طوری,در صلح آبادsolh aabaad طور دیگری و در محلات شنبدی:shanbedi, بهبهانی کوتی,:kooti, و دهدشتی طور دیگر! از این رو ممکن است آشپزهای مختلف, شیوه ها و سبک های متفاوتی برای پخت و پز غذاهای خود به کار ببدند. برای کسی که میخواهد "دستور آشپزی محلی" تدوین کند, همین تفاوت و اختلاف "سبک", مشکل اساسی پیش می آورد و فرد سرگردان میماند که کدام سلیقه و ذائقه را, معیار قرار دهد؟! به هر حال فرد ناچار است در این مورد, یک سبک خاصی را انتخاب نموده و از دیگر سبک ها صرف نظر نمیاید! موضوعی که البته باعث اختلاق و اعتراض خواهد شد! 1:محمدعلی خان سدید السلطنه بندرعباسی: سرزمینهای شمالی پیرامون خلیج فارس دریای عمان در صد سال پیش, به کوشش:احمدافتداری, انتشارات جهان معاصر, چاپ اول, تهران1371 ص35_29 2:نجف دریابندري(با همکاری فهيمه رستگار): کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز, نشر کارنامه, چاپ اول, تهران1379 دو جلد






منبع عکسها:
http://ashpazisonati.blogfa.com/post-25.aspx
http://www.akairan.com/
نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام آذر 1389


پدر بزرگم حاج محمد حیدری در حال درست کردن زنبیل 

توضیح: زنبیلهای استان بوشهر و دشتی با پیش نخل درست می شوند.


این هم عکس خودم در دشتی بزرگ

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 2:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم آذر 1389

حق و عدالت قربانی همیشگی تاریخ

مطلبیست که تمام وجودم را اتش می زند و وجودم را پر از غم همراه با کینه ای دیرینه می کند غم دردی که از زمان حضرت ادم شروع می شود و این  تراژدی با هابیل و قابیل شروع می شود و حق و عدالت پایمال خواسته های نفسانی زمینی می شود  تا به امروز که ادامه دارد  تا عذاب وعده داده خدا را بتوان در روی زمین دید .عذابی که می سوزاند وویران می کند و پایمال می کند و می کشد و  نامردی را فریاد می کشد و حق و مردانگی و عدالت را در زیر پاهای خود قربانی می  کند .اری برادر اگر می خواهی جهنم را حس کنی بر روی زمین هم میشود چرا در ان دنیا پی او می گردید.این عذاب از ادم شروع می شود تا که به من تو می رسد تا ببینیم که چطور حق و عدالت قربانی شده و می شود تا ببینم مرگ ادمیت مرگ ازادگی و ضبح شدن عدالت با دستان جاهلیت تا ببینم خنجر کینه این نامردمی ها از کجا تا کجا بوده از کجا تا کجا می رسد و از کجا اغاز می شود ..

درد جهالت و نفهمی ما انسان ها چه ها که نمی کند درد جهالت ما  بوی خون عزیزان خدا را می دهد بوی به صلیب کشیدنها می دهد بوی تنها ماندن عزیزان خدا را می دهد نه برادر بیشتر دقت کن من خود دیدم ضربتی که بر فرق عدالت و حق فرود امد می بینم چون این قصه تکرار می شود هر ساله در جلوی چشمانمان است هر رمضان این ضربت برنده تر می  شود و نه برادر من تنهایی حق را دیدم خیانتش را دیدم ضهر جفایش هر سال تازه می شود  نمی بینی برادر هنوز حق و عدالت تنهاست نمی بینی بوی خون روان است هنوز دجله پر خون و فرات مجنون خروشان تر از دیروز .. مگر چه شد که هنوز باز نمی ایستی و خروشانی می دانی علی چرا شبها ناله می کرد روزها موعضه .ایا پی حکومت بود این چه تهمت ناروایست که به این مرد بزرگ می زنند مردی که حکومت را از عطسه بزی کمتر می داند .نه برادر می دید که چگونه اسلام شده مراسمی پوچ و توخالی ضرفی خالی از محتوا میدید خداوندگاران زمین که دروغ زینت کاخشان شده  می دید که چگونه  پولها روانه خزانه میشود مردم از ان  بی بهره اند و می دید که چگونه لباس زشت ریا و زور و تزویز را بر تن اسلام پوشانده اند و فقط از ان دولا و راستی مانده اری برادر درد علی درد فرق ضخم خورده نبوده که  انجا می فرماید  فزت به رب الکعبه.فقط به ما درد فرق علی را نشان دادند تا درد اصلی علی را فراموش کنیم  .علی از اسلام پوچ و پوک و بی محتوایی که از ان فقط مراسماتش مانده می گرید و عاقبت من و توست که این شیر غران جنگهای احد و بدر و جمل و صفین را چنان رنجور کرده . اری برادر شناخت علی ما را به مکتب علی می رساند نه حب بی شعور که از دل نفهم ما برخاسته علی می گرید می غرد ولی کسی نمی فهمد و نمی شناسدش غریب است برادر غریب. الان هم راه علی و مکتبش غریب است . و علی شهید می شود شهیدی که راهش هنوز ادامه دارد مکتبش و ایدولوژیش هنوز هست ولی یارانش کمتر از قبل و رنجورتر و پریشانتر از قبل و تنهاتر.

حال نوبت حسن می رسد چه کند چه باید بکند معاویه که مرد بدی نیست برادر نماز شب می خواند و نماز یومیه اش ترک نمی شود مسجد ساختنش تمام نمی شود برای رسیدن به هدفش هر توجیهی دارد و حتی حسن را نیز قربانی می کند ولی حسن برای نشان دادن اسلام بی محتوای اینان چه کرد عهدنامه ای نوشت که شاید این مردم که مرده اند  تکانی بخورند ولی هیچ حرکتی نمی بینیم حسن هر سال شهید می شود و هر چه ظالم را رسوا می کند برادر باز هم کسی تکان نمی خورد چرا برادر؟؟؟؟

اینجا دیگر قلم یارای نوشتن ندارد دردی تمام وجود را می گیرد اشک از اعماق وجود جاری مشود نه برادر من از سر بریده نمی گویم از زخم تن حسین نمی گویم از کتک خوردن اهل بیت نمی گویم نه منظورم دردیست که وجود این مرد بزرگوار را گرفته مگر چه شده برادر؟ 

کسی نماز نمی خواند؟

کسی روزه نمی گیرد؟

مردم در حال مستی هستند و زنا می کنند؟

دخترکان و زنان بد حجاب شده اند؟

نه برادر اینان نیست که روح بزرگ این مرد را می رنجاند و صدای هل من ناصر ینصرنی او به گوش می رسد مگر چه شده حسین ای پسر علی چه شده؟ که اینطور در جوش و خروشی به مانند دریای طوفانی می غری و صدای هیهات من الذله می دهی .چه شده ای حسین چه دیدی که اینگونه می خروشی و خود را به قتلگاه می بری و اینگونه بر این مردم فریاد می کشی؟ 

چه شده ای حسین به ما هم بازگو  تا ما هم بفهمیم ؟

و حسین می گوید چگونه زیز بار کسی می روید که حق و عدالت را ضبح می کند و چگونه زیر بار کسی می رود که از پول بیت المال کاخها ساخته چگونه زیر بار کسی رود که ضعیف نمی تواند حقش را از قوی بگیرد چگونه زیر بار کسی رود که بدون هیچ دلیلی خون می ریزد چگونه زیر بار کسی رود که مخالفانش را سر می برد و ...

و وارد کارزار می شود تا به این قوم نشان دهد که این ادم که امیرالمومنینش خواندن کیست و مولای خود قرار دادن کیست که از خون عزیزان پیغمبر نیز نمی گزرد و این مکتبی که حسین ساخته هنوز زندست تا وقتی که ظالم هست و کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ....

و برادر تو هنوز که هنوز است دنبال نوحه می گردی و می خواهی بگریی تا شاید گناهانت پاک شود وا مصیبتها و برادر در فکر این هستی که سینه ای بزنی تا حسین در روز قیامت شفیعت باشد چه راه اسانی و بی دردسر و خوبی چه راحت از زیر مسولیتمان شانه خالی می کنیم وا مصیبتها به این قوم  که انگار دنباله همان قومند که حسین را  (حق و عدالت ) را تنها گذاشتن .بله برادر این جریان تا ابد هست و حسین و راهش زنده است ولی یارانش هنوز هفتاد و دو نفرند ....

ایا صدای حسین را نمی شنوی خوب گوش کن برادر 

صدای  او هنوز بلند است  هل من ناصر ینصرنی؟


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 9:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم آذر 1389

در راه حقیقت

چند سالی بود که مطلبی فکر مرا سخت به خود مشغول کرده بود و مرا بسی رنج می داد برای یافتن این سوال در ذهنم به مطالعات کتب تاریخی زیادی رجوع کردم ولی هر چه تلاش می کردم راه به جایی نبرده و هر روز ناامیدتر از قبل  این موضوع را دنبال می کردم برایم همیشه جای سوال بود که چگونست با وجود نقش پر رنگ اعراب در این مرز بوم (استان بوشهر) ولی از انها هیچ قوم قبیله ای نمانده و یادی از انها نمی شود به موسیقی بوشهر رجوع می کنم تا باز هم نقش بزرگی داشته اند نگاهی به عالمان و حکمرانان مناطق مختلف این استان می کنم  باز هم همین امر خود را نمایان می کند به اداب رسوم نگاهی می اندازم باز هم فرهنگهای عربی موج می زند  اینها را که می گویم بر اساس تجربیات شخصی و از روی کتب  تاريخي مستدل خدمتتون عرض می کنم و حاصل تلاش چندین ساله من هست.تا که چندی پیش به جواب قانع کننده ای برای خودم رسیدم هر چند که جای کار بیشتری دارد .

در نهج البلاغه به سخن فیلسوفانه و حکیمانه حضرت علی رسیدم که می فرمود گذشته چراغ راه اینده است و تاریخ تکرار گذشته و ایینه تمام نمای ایندست.

 چرا ال مذکور که عربهای عربستانی بوده اند حاکم بوشهر می شوند مگر در انجا کسی ساکن  نبوده است چرا فارس بن شهبان حاکم و والی دشتی می شود و چرا قبل از ان شیخیانی ها که نقل سینه به سینه است که از عراق امده اند   والی و حاکم دشتی می شوند . چرا میر مهنا و چرا ال خلیفات چرا ...

چرا مگر در استان بوشهر بومی وجود نداشته؟ باید این امر را متذکر شویم که اگر بوده اند تعدادی ناچیز و قابل شمارشی نبوده اند و این امر در مورد کشورهای حاشیه خلیج فارس هم اتفاق افتاده است. ولی سوال اصلی اینجاست که چرا الان ما در استان بوشهر عرب نمی بینیم و عربی زبان دوم این مردم می باشد .در صورتی که در موسیقی در فرهنگ و شکل گیری استان بوشهر نقش پر رنگی داشته اند و غیر قابل انکار.

جواب سوالم را در کشوری که در ان زندگی می کنم یافتم من در کشور عربی زندگی می کنم که اکثر مواطنین ان ایرانی الاصل هستند  چون دوبی دارای اعراب قلیلی بوده است و قابل شمارش هم نبوده اند ایرانیان زیادی به این جا امدند و پاسپورت اماراتی  گرفتند و این امر در مورد کویت و قطر هم همینگونست یعنی نمی شود وجود ایرانیانشان را نادیده گرفت و خیلی از مسولینشان که ایرانی هستند ولی جالب اینجاست که بدانید انهایی که ایرانی هستند واهمه و ترس زیادی دارند که خود را ایرانی بنامند و حتی ایرانی صحبت کنند و گاهی وقتها بیشتر ایرانیها را تحت فشار و مورد ازار و اذیتقرار می دهند .

به دلیل دو امر اجتماعی و سیاسی که هست: یک ایرانی نماد شیعه بودن است و دو این که دو قوم عرب و ایرانی که  کینه ای  از دیرباز  با هم دارند و  حس ناسیونالیستی  و نژادپرستانه ای که امروزه جلوه ای عجیب و پیچیده ای  به خود گرفته  است باعث می شود که این مردم اصلیت خودشان را انکار کنند و بعضا بیشتر حسهای اینگونه را در خود بپرورانند

همین امر در استان بوشهر نیز اتفاق افتاده است: یک عرب نماد سنی بودن است و کینه ی دیرینه این دو قوم که از دیرباز ادامه داشته والان که شکل جدیدی به خود گرفته است مثلا در مورد نماد سنی بودن در مقاله ای از استاد اتشی می خواندم که در حدود 80 سال پیش مردم عامه بر روی قبر مرد شریفی چون شیخ حسین چاهکوتاهی تف می انداختند و او را به خاطر این که نسبش به شیخ دموخ می رسیده سنی فرض کرده و مورد توهین قرار می دادند .عجیب نیست که قوم عرب استان بوشهر نیز دچار همین تفکرات خشک و نژادپرستانه قرار گرفته باشد .

چقدر تعصب زشت و بی جاست که انسانهایی را تحت فشار قرار می دهد که اصلیت خود و هویتشان را از دست بدهند  و به فراموشی بسپارند. تاریخ اینه  تمام نمایی از  زشتیهایمان است تا ببینیم و درس بگیرم و عبرت بگیریم تا دوباره دچار  اشتباه گذشتگاناما  ن  نشویم ولی افسوس که ما هنوز به اینجا هم نرسیده ایم که حتی بتوانیم در کنار هم زندگی کنیم 

جضرت محمد که درود خدا بر او باد دست سلمان فارسی و بلال حبشی سیاه و ابوذر غفاری عرب را در دست هم قرار می دهد ولی ما بعد از 1400 سال هنوز به این بینش فکری و این بصیرت نرسیده ایم

به راستی اگر به تعالیم خدا عمل می کردیم وضع زندگیمان بهتر نبود.

 يا أيها الذين امنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم فان تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر ذلك خير وأحسن ...(آية 59) سوره النسا

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389

به یاد شهید دکتر علی شریعتی

به یاد ابوذر زمان

 که ابوذر واز زندگی کرد

و چون ابوذر به مقام رفیع شهادت رسید

خدایت بیامورزد و غریق رحمت کند.......

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 3:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم آبان 1389

اداب و رسوم عروسی در دشتی

اداب و رسوم عروسی در دشتی :


1...عروسی ابتدا با مراسم خواستگاری....شروع میشد...البته دختر وپسر حق نداشتند که باهم صحبت کنند و یا در جایی باهم قرار ملاقات بگذارند....داماد مثلا دختر را در مراسمی یا جایی دید وپسندیده..بعد چند تا از بزرگر های قوم را درشبی خاص که امروز به آن مرحله بله وبرون میگویند....تحت عنوان مراسم ..طلبیدن....
به خواستگاری آن دختر میرفتند....وقتی جواب مساعد از پدرومادر دختر میشنیدند...
خوشحال می شدند..وبا خودشان مقداری نقل وشیرینی که اورده بودند تقدیم مادر عروس میکردند....(زیرا در قدیم دختر باهمه تمایلی که شاید به داماد داشتند حق اظهار نظر نداشتند) واین پدر ومادر....بخصوص پدر بود که بجای دختر جواب میداد 
قبول داریم یانه.....البتع امروزه این رسم منسوخ شده...وقتی مراسم خواستگاری با خوبی وخوشی تمام میشد....از طرف مادر داماد پارچه های زیبا ورنگارنگ برای لباس عروس به خانه عروس فرستاده میشد....ویک روز مشخص هم لحاف دوزمحل...به خانه عروس می آمد ار طرف..خانواده داماد....تا کلیه وسایل خواب را برای عروس وداماد بدوزد....ومزدش راهم داماد پرداخت میکرد...چندین چمدان وسایل هم از طرف خانواده داماد با خانه عروس فرستاده می شد

2...در قدیم بین مراسم عقد وعروسی اینهمه مدت مثلا چندماه وگاهی امروزه یکی دوسال فاصله نبود مثلا عصر همان روز روحانی محل صیغه عقد میخواند....وشبش عروس را سواره براسب وبا تشریفات خاص..وبا ساز نی انبان که و تعدادزیادی اسب سوار که مرکب عروس راهمراهی میکردند وچند تیر هوایی نیز نزدیک منزل داماد که میرسیدند شلیک میکردند....صبحی که شبش قرار بود عروس را بخانه دامادببرند
کلیه وسایل مثلا..یک.. قله قند....مقداری مثلا نیم کیسه برنج....دوتا ران گوشت...
یک پاکت چای...وسایر وسایل ناهار بخانه عروس فرستاده میشد تا نهاری کامل برای بستگان عروس در خانه عروس تهیه کنند...وبستگان عروس به دعوت پدر و مادر عروس برای ناهار دعوت میشدند بخانه عروس

    

3....در قدیم هیچ یک از بستگان عروس مثلا برادرها وخواهرها...پدر ومادر عروس نباید بخانه دامادر درشب عروسی بروند..زیر خیلی زشت حساب میکردند...
فقط ممکن بود عمه یا خاله عروس همراه عروس بخانه داماد بروند
زمنی که با اسب عروس را میبردند عروس را سوار اسبس میکردند که اسب راهم باشکل زیبایی تزیین کرده بود....داماد حق نداشت به خانه عروس بیاید....باید درب منزل خودش منتظر عروس میماند....چند ین سوار مسلح اسب عروس را تا در منزل داماد همراهی میکردند ووقتی عروس به در خانه داماد میرسیر چند تیر هوایی هم بخاطر رسیدن عروس بخانه داماد شلیک میشد..ودر عصری که ماشین آمد...رسم کمی عوض شد..یعنی داماد برای بردن عروس بخانه عروس میرفت...داماد وعروس را درصندلی قب ماشین سوار میکردند...ودر جلو ماشین یکی از زنهای بزرگ قوم.مثلا عمه یا خاله داماد می نشست...وده بیست ماشین تا در خانه داماد ماشین عروس وداماد را همراهی میکردند....وبوق میزدند....

4...مراسم پااندازو.......وقتی عروس به در خانه داماد میرسیر از مرکب یا ماشین پیاده نمیشد وپا اندازومی خواست...پا اندازو..مثلا....چند اصله درخت خرما....یا قطعه زمین....یا یک هدیه با ارزش بود که پدر داماد بهعروس هدیه میداد..تا عروس وارد خانه داماد شود.....
5...لازم به گفتن است که دلاک محل....زنش برای شستشو و حنا بستن وآرایش به خانه عروس می رفت.....وعصر همان روز که شب عروسی بود سر ترشون داماد بود که توسط مرد دلاک انجام میگرفت وهدیه مخصوص سر ترشون هم زداماد میگرفت
البنه شبی مخصوص بنام شب حنا بندان در قدیم وجود نداشت وامروزه رسم شده
در قدیم علاوه برحنا بستن دست وپای عروس....دست وپای داماد راهم حنا میبستند
که البته زن دلاک شب عروسی هم همراه عروس به خانه داماد می آمد وتا صبح دامادی در آنجا بود وهدیه مخصوص دامادی وعروسی از داماد میگرفت

6..در دشتی وبخصوص خورموج مراسم شاد ودوت یعنی بزن وبکوب ورقص هفت روز وهفت شب بود ومخصوصا شبها تمام اقوان خانه داماد می آمدند....ودایره وارد کف حیاط که فرش قالی کرده بودند....مینشستند...وچند زن ودختر از بستگان یا کولی های نی انبان زن ورقاص..که مخصوص این کار بود وبرای هرشب نی انبان زدن ورقص مبلغی میگرفتند وتا نیمه های شب سلز ورقص ادامه داشت وپس از نیمه شب مردم بخانه های خود می رفتند....البنته قبلا شام را در خانه خودشان صرف میکردند وفقط شب عروسی همه اقوام وبستگان خانه

داماد بشام دعوت میشدندزن ومرد....


7...غذای شام عروسی چند نمونه بود ....برنج پلو وچلو وگمنه...(همان للک)...مرغ بریان کرده...خورشت مسمی(نوعی خورشت شیرین)...قیمه...خورشت سبزی...بود....که گاهی چندین بشقاب رنگینک هم درسفره میگذاشتند...وآخرین نفرات هم عروس وداماد بودند که شام میخودند....


8....در عرض این چند روز عروسی زنها بیت خوانی میکردند وپساز هربیت خوانی کلیه زنها کل میزدند....ساز مخصوص دشتی نی انبان بود که علاوه بر غربتی ها...که مخصوص این کار تعلیم دیده بودند..افراد عادی و هنرمند هم که از تهالی شهر بودند باهنر مندی خاص نی انبان مینواخنتد..و بجای ضری یکی دوتا حلی خالی هم به عنوان ضرب نی انبان زن را همراهی میکردند....مراسم رقص ونی انبا چند ین شب ادامه دلشت تا شب عروسی پایان می یافت....
9...صبح زن دلاک به خانه پدر عروس میرفت وچندیننمونه صبحانه که از طرف مادر عروس برای عروس وداماد تهیه شده بود به خانه داماد می آورد....البته این صبحانه بقدری زیاد بود که بقیه نیز استفاده میکردند...صبحانه....عسل...کره...تخم مرغ...
جگر تاسکباب....مسقطی....وشیر ..و نان محلی یا مشتک بود.....

و اما جهیزیه و مهمانی دادن

1...در مورد جهیزیه در قدیم در دشتی رسم نبود دختر بهمراه خود وسایل ضروری وانواع وسایل ضروری خانه....را بهعنوان جهیزیه با خود به خانه ی عروس ببرد...در قدیم این کار برای خانواده داماد عیب به حساب می آمد ..خودشان کلیه وسایل خانه داماد را تهیه میکردند...وعروس فقط مختصر وسایلی مربوط به خواب و وسایل لباس ووسایل ضروری شخصیش را به همرهش میبرد..یا برای پز دادن....وسایلی را مثل کمد یا یخچال....وچند چمدان وسایل را داما میخرید وبه خانه عروس شبانه میفرستاد تا شب عروسی نگویند عروس دست خالی آمده...
2...ا صب دامادی اقوام مخصوصا زنها به دیدن عروس خانم می آمدند وهدایایی نیز با خود می آوردند مثل انگشتر...یا النگو...گوشوار...یا وسیله ای از وسایل خانه.به نسبت دارایی افراد وبه عروس هدیه می دادند ....البته وجه نقدی از چند سال پیش به این طرف هم به عنوان کادو رسم شده
3....سه روز که از شب دامادی گذشت....مراسم(واطلبون) است...یعنی داماد وعروس وپدر ومادر وبستگان نزدیم داماد برای صرف ناهار به خانه پدر عروس دعوت میشوند که اوهم سعی میکند در مقابل طایفه داماد کم نیاورد وانواع مختلف غذاها را تدارک میدید برای ناهاری مفصل
4...البته در فرهنگ قدیم دشتی عیب بود که داماد دور از پدر ومادرش زندگی کند وآنها یعنیعروس وداماد مقید بود در همان خانه پدری ودر کنار انها زندگی کنند..ناهار وشامشان یکجا وبر سر یک سفره باشد...ولی اطاق خوابشان جدا بود.

با تشکر فراوان از استاد عزیزم اقای هاشمی زاده


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389

خود را در یابیم

نمی دانم از کجا اغاز کنم از فقر فکری مردم یا فقر مادی براستی به کدامین خطای ماست که اینگونه وضعیتی داریم شهرمان با ان همه  برکت خدادی و  منابع طبیعی که دارد   یکی از پولدارترین شهرای خاورمیانه است.ولی نه نحوه شهر سازی بوشهر و دشتی و دشتستان و... چنگی به دل می زند نه وضعیت معیشت مردم و نه فرهنگ مردم.مطمنا تمام این مشکلات را نمی توانیم به بیگانگان نسبت دهیم یا دولت یا رییس ... باید این مشکلات را در خودمان جستجو کنیم وقتی که از حق خود دفاع نکنیم و نتوانیم با تلاش و پشتکار و هم دلی دیارمان را به سوی پیشرفت فرهنگی و مادی برسانیم و با توکل به خدا جامعه ای خواهیم داشت مترقی نه جامعه ای بی مسولیت بی فرهنگ و خالی از احساس غرور به شهر دیارشان.

بلی باید ما تغییر کنیم و ضعفهایمان را بیابیم و اینقدر هندوانه زیر بغل هم نگذاریم جامعه ما بیمار است اگر بیمار نبود مورد ظلم قرار نمی گرفت و حقش به تاراج نمی رفت درد غرور- بی مسولیتی- درد بی فرهنگی- درد نفهمی درد ... اینهاست که پایه های یک جامعه را ویران می کند و از هر سو مورد تهاجم قرار خواهد گرفت و وقتی که بیدار می شود می بیند که برایش هیچ نمانده جز تاریخی که به ان ببالد و کمی دل زخم خورده اش را مرهمی بخشد.

به راستی به خود در ایینه نگاه انداخته ایم تا پیکر بی جان بی رمق و فرسوده شهرمان را ببینیم یا حتی این هم برایمان حرام شده است .

گاندی : درد من تنهايي نيست؛ بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بي‏عرضگي را صبر، و با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مي‏نامند.

 

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 3:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم مهر 1389

فایز دشتی

نمی دانم چرا فایز را اینقدر دوست دارم حتی بعضی وقتها با شعرهایش که بر دل و جان انسان می نشیند زندگی می کنم چرا فایز اینگونه در دل و جان مردم نفوذ می کند من ادبیات را خوب نمی شناسم و بیشتر در مورد تاریخ تخصص دارم ولی اشعار فایز  با جان و دلم پیوند  خورده است.این را شاید باید در خود شخصیت محمد علی دشتی دید و روانی اشعارش برای همه اقشار جامعه و شاید قایل فهم حتی برای روستایی ساده دل.چند نکته به نظرم امد در مورد اشعارش که چرا اینگونه با جان ادمی پیوند خورده است ا: یک فهمیدن درد مردم و با مردم زندگی کردن یعنی در میان مردم بودند و درک درستی از محیط پیرامون خود داشتن و صراحت بیان و بدون ترسی از خداوندگاران زمین که خود را منتسب به خدا می دانستند یعنی خان های ان دوره و حتی بعضی از روحانیون محافظه کار انتقاد کردند.همانطور که در شرح زندگی فایز دشتی امده فقط با بزرگ مردی چون محمد خان دشتی نشست بر خاست داشتند و با خان بعد از ایشان اصلا رابطه خوبی نداشت و تبعید شدند. شاید اینها باشد راز جاودانگی اشعار فایز دشتی و ...

اگر دانی که فردامحشری نیست
سوال و پرسش و پیغمبری نیست
بتاز اسب جفا تا میتوانی
که فایز را سپاه و لشکری نیست

--

سحر دل ناله های زار میکرد
چنان که دیده را خونبار میکرد
شکایت های ایام جوانی
به فایز یک یه یک اظهار میکرد

--

بتی کز ناز پا بر دل گذارد
ستم باشد که پا بر گل گذارد
تمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذارد

--

به رخ جا داده ای زلف سیه را
به کام عقرب افکندی تو مه را
که دیده عقرب جراره فایز ؟
زند پهلو به ماه چارده را

--

دلا امشب نه وقت قال و قیل است
نه هنگام حکایات طویل است
ببین فایز ! قوافل در قوافل
به هر جانب صدای الرحیل است

--

رخت تا در نظر می آرم ای دوست
خودم را زنده می پندارم ای دوست
ولی چون تو برفتی یار فایز
بگو این دل به کی بسپارم ای دوست

--

نسیم روح پرور دارد امشب
شمیم زلف دلبر دارد امشب
گمانم یار در راه است ، فایز
که این دل شور در سر دارد امشب

--

سوار خنگ خوش رفتارم امشب
روانه جانب دلدارم امشب
چو سلطان حبش فایز ز شوقش
جهان زیر نگین پندارم امشب

--

بگو تا دلبر حورم بیایید
سفید و نازک و بورم بیاید
دمی که می رود تابوت فایز
بگو تا بر لب گورم بیاید

--

دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد
لب لعل و رخت روزم سیه کرد
مکن عشوه دگر بر فایز زار
که ابروی کجت جانم تبه کرد


این هم تیتراژ پایانی فیلم مختار نامه با صدای صدیقه بحرانی که می توانید از طریق یوتیوب دانلود کنید:

http://www.youtube.com/watch?v=BVL2OgfthVc&feature=related

با تشکر از دوست عزیزم اقای مجتبی سعیدی اگر اشعار بیشتری از فایز مس خواهید به این وبلاگ بروید:

http://fayez1.blogfa.com/

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم مهر 1389

ابوذر غفاری

ابوذر غفاری زمانی که در شام در تبعید بود به مردم انجا فرمود:

           در عجبم از فقیرانی که نانی در خانه ندارند ولی قیام نمی کنند.

ایا منظور قیام مسلحانه است؟

پس چرا در قران هم همیشه اقیم صلاه ذکر می شود؟

تحلیل ازاد؟

شما چه فکر می کنید؟

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389

نی انبان (هبان)

               

سلام بر دوستان عزیز

می خواستم یادی کنم از عروسی های قددیم که نی انبان زنها با هنری که داشتن محافل عروسی را شاد می کردند یاد ان ایام بخیر ولی امروز دیگر فقط می شود صدای این الات موسیقی را در جشنواره ها و خارج از کشور شنید.صدایی که هم غمی در ان نهفته است و هم شادی غیر قابل وصف که روح انسان را مورد نوازشی خاص قرار می دهد و به نظر من قابل مقایسه با هیچ نوع موسیقی دیگری نیست.

این هم چند کلیپ تصویری از نی انبان:

http://www.youtube.com/watch?v=OckerVgwoI4

http://www.youtube.com/watch?v=bcj9HYK45pE

http://www.youtube.com/watch?v=ufOvzRUXD3I&feature=related


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 11:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم شهریور 1389

چرا تحقیر می شویم؟

برای این که بفهمیم چرا و به چه علت تحقیر می شویم و حتی خودمان که خودمان هستیم در بعضی وقتها می ترسیم از اینکه با هم دشتیاتی حرف بزنیم یا این که بگوییم اصل نسبمان از کجاست می ترسیدیم که تحقیرمان کنند یا این که به باد مسخره بگیرند هر روز تعداد زیادی از دشتی ها  رو می بینیم که دوست دارند به فارسی به لهجه تهرانی صحبت کنند و حتی گذشته خودشان هم به یاد نمی اورند که کی بودند از کجا امدند و من این را در خودمان یافتم و دیدم که چه جهلی و چه بدبختی به نام نژاد‍پرستی که عین جهالت است ما را گرفته پس به قول معروف هرچه دشت کنی برداشت خواهی کرد یا با هر دستی که بدهید با همان دست می گیرید.

یادم هست ما خورموجی ها را که با چه نگاه تحقیر امیزی زیر دستیهایمان(روستاییانمان را می نگرستیم) و مورد تحقیر ما بودند و هستند و شاید تا تغییر نکنیم ادامه خواهد داشت یا وقتی که بوشهریها دشتی ها را خالو صحرایی یا خپک می ناممند و به چشم تحقیر می بینند بگذریم از قومیت پرستی که به طور مثال سید های دشتی به هیچ غیر سیدی زن نمی دهند.اینها همه و همه در دو مشکل اساسی گریبان گیر یک ملت می شود خود خواهی و جاهلت به معنی نداشتن علم.

 خودخواهی به چه معنی به طور مثال مایی که اقواممان را به شدت دوست داریم و این حب چشم انسان دوستانه ما را می بیندد به هر کجا که رسیدیم مثلا جایگاه اداری اول کاری که می کنیم خانواده اولویت می پذیرد بعد اقوام بعد همشهری و بعد هموطن و بعد ... یعنی ما به چشم نژادی قضیه را می بینیم پس در انتخابمان شایسته سالاری نیست در نتیجه جامعه دچار فسادی عظیم می شود که شاهد ان هستیم ببینید که نژاد پرستی چه بر سر یک ملت می اورد .

و اما بعد ان که بر می گردد به جهالت یعنی نداشتن علم و که موجب بی فرهنگی می شود و بعدش مطمنا بی اخلاقی نشات گرفته از ان در اینجا به چند دسته از این مواردی که در جامعه    اتفاق افتاده اشاره ای می کنم:

من چون در دوبی زندگی می کنم سفرهای زیادی به خارج از کشور می کنم در فرودگاهها اصلا برخورد خوبی با ایرانی جماعت ندارند.من به شخصه بسیار ناراحت شدم ولی جواب ان بی حرمتی را در یک روز دیگر که به فرودگاه بوشهر امدم گرفتم طرز برخورد سخیفانه و بی ادبانه با چند ژاپنی که انسان را به فکر فرو می برد

واقعا چرا ما باید توقع این را داشته باشم که در بقیه فرودگاها ما رو تحقیر نکنند

یا رفقای افغانم از داستانهایی که در ایران بر انها می گذرد یا دوست عراقیم که چند صباحی در ایران بود ایا ما خودمان درست برخورد می کنیم که دلمان می خواهد هیج بنی بشری به ما تو نگوید؟

در تهران ورود افغانی و حیوان به ‍پارک ممنوع

دوستان عربم چون در تهران عربی حرف می زدند با القاب زشت مورد ختاب  قرار می گرفتند 

کارگر افغانی ما که در بوشهر ۵۰ هزارتومان به زور گرفته بودند

یا برادر افغانم در خورموج که به او نان ندادند به خاطر این که نانوایی به او گفت سهم ایرانیست

یا برادر عربم که امواج نگاهای تحقیر امیز به خاطر پوشش روانه او می شود

حتی من خودم که در ایران دشداشه می پوشم انچنان با نگاهشان انسان را تحقیر می کنند که ...

و با الفاظی می خوانند که باعث شرم بشریت می شود این همه نژاد پدستی دیشه اش در کجاست؟

متاسفانه بزرگان و علمای ما نقش بزرگی در این جریان دارند که باعث اینگونه اختلافات می شوند:
همین که غیر از مسلمان نجس است  چون کافر است 
معنی کافر در عربی چیست ایا به معنای پوشاندن است یا نه 
عربها به ابر نیز کافر می گویند یعنی چیزی که می پوشاند ولی عالم دینی ما می گوید که اگر دستتان خیس است با مجوس دست ندهید نجس است و ....
یا اینکه همیشه می گویند اگر ما جای عراقی ها بودیم از امام حسین دفاع می کردیم
و یا تاریخ دوستان عزیز که به هر شکلی هست همه را می خواهند به کورش کبیر برسانند شما یک نگاه بدون غرض به تاریخ بوشهر بندازید از فرهنگ تا قومیت گرفته عرب فارس با هم در یک جا زندگی می کردند
پان عربها استان بوشهر را عربی می خوانند و پان فارسها فارسی
عزیزان من ما از هر دو قوم هستیم چرا نژادپرستی و قوم پرستی و تحقیر دیگران

الا خبار عن مستقبل

و قال علیه سلام :یاتی علی الناس زمان لا یبقی فیهم من القران الا رسمه , و من الاسلام الا اسمه , و مساجدهم یومذ عامره من البنا , خراب من الهدی , سکانها و عمارها شر من الارض , منهم تخرج من الفتنه , و الیهم تاوی الخطیة:یردون من شذ عنها فیها , و یسوقون من تاخر عنها الیها.

یقول الله سبحانه:فبی حلفت لابعثن علی اولک فتنة تترک حلیم فیها حیران و قد فعل , و نحن نستقیل الله عثرة الغفلة. الحگمة 370

خبری از اینده

روزگلری بر مردم خواهد امد که از قران نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند.مسجد های انان در ان روزگار ابادان اما از هدایت ویران است.

مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد بدترین مردم روی زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هر گونه خطاکاریند هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه بازگردانند و هر کس از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند , که خدای بزرگ می فرماید:

((به خودم سوگند بر انان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در ان سرگردان بماند !))

و چنین کرده است و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها در گذرد. حکمت 

حال نگاهی دارم به قران کریم تا بدانیم که چه دور افتادیم از این کتاب:

یا ایها الذین امنوا لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا اخیرا منهم و لا نسا من نسا عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا  انفسکم و لا تنابزوا با لا لقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون

ای اهل ایمان مومنان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزا کنند(چه می دانید) شاید ان قوم که مسخره می کنند از خود انان بهتر باشند و نیز بین زنان با ایمان قومی دیگر را مسخره نکنند که بسا ان قوم از خود ان زنان بهتر باشند و هرگز عیب جویی (از همدینان) خود مکنید و به نام و لقب های (زشت) یکدیگر را مخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مومنان نهادن) بسیار زشت است و هر کس (از فسق و گناه به خدا ) توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند* سوره حجرات ایه ۱۱


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 4:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم شهریور 1389

خاندان ال مذکور ابوشهر (بوشهر)

دولت های دوره ی اسلامی به دلایل نظامی و اقتصادی، کم و بیش به این منطقه توجه داشته اند اما عصر جدید استان یا منطقه بوشهر از زمان نادرشاه افشار آغاز شده و تا امروز دگرگونی ها و افزونی و کاستی های بسیار از سر این منطقه گذشته است.

اولین خاندان حکومتی که در بوشهر و توابع به حکمرانی پرداخت، خاندان آل مذکور از طایفه ی ابومهیر بود که از 1114 ش/  1155 ق / 1735 م و کمی قبل از جلوس نادرشاه افشار حکومت خود را آغاز کرده و در زمان نادر رسمیت یافت.

شیخ ناصر، شیخ نصر (در منابع خارجی شیخ نصیر) شیخ عبدالرسول، شیخ نصر دوم شیخ سعدان برادر شیخ نصر اول و فرزند شیخ ناصر، از فرمانروایان سرشناس این خاندان بوده اند.

در زمان این خاندان، زیر و بم ها، حوادث، بستن قراردادها، نزاع های داخلی و رویدادهای بسیار در بوشهر، به وقوع پیوسته است.

بیشتر این حوادث در عصر شیخ عبدالرسول و شیخ نصر دوم، روی داده است. به ویژه در زمان حکومت این دو شیخ، دو حمله ی سخت و وحشتناک توأم با غارت و چپاول به بوشهر صورت گرفت.

شجره مشایخ آل مذکور


ناصر خان ابومهیری آل مذکور، دریا سالار نادر به تنظیم و تدوین نقشه شهر بوشهر مأموریت یافت. شیخ ناصر خان آل مذکور سپس به حکومت بوشهر رسید و پس از وی پسرش شیخ نصر خان اول و بالاخره دیگر افراد خاندان آل مذکور به حکومت رسیدند.

بوشهر چهار بار مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته است؛ یک بار توسط اعراب و سه بار توسط دولت انگلیس که در هر چهار نوبت با جانبازی ها و فداکاری های مردم دلیر استان رهایی یافته است.

خاندان شیخ مذکور ابومهیری است که از نواحی نجد و عربستان به بوشهر مهاجرت و در آن جا مسکن گزیده بود. مشایخ آل مذکور به ترتیب حکومت عبارتند از:

1.شیخ ناصر خان بوشهری


شیخ ناصر خان بوشهری، پسر شیخ مذکور ابومهیری ناخداباشی و فرمانده کشتی های نادرشاه افشار در خلیج فارس، شیخ ناصر به دستور نادرشاه نقشه ی شهر بوشهر را در 1150 ق طراحی کرد. با توجه به شکل جغرافیایی بوشهر که در شبه جزیره ای مثلثی شکل و رأس و قاعده آن شمال جنوبی است، در جانب جنوبی شهر یعنی فاصله بین دو دریا حصاری کشید، چنان که سه طرف شهر را دریا و یک طرف را دیوار در احاطه داشت. دیوار دارای دو دروازه و دروازه برج بود. در قسمت شرقی دیوار ساختمان چهار برج یا برج بحری قرار داشت که محل دارالحکومه بوشهر بود.

بعدها محل دارالحکومه به ساختمان امیریه حکومتی (شهرداری سابق) منتقل شد.

« وفات شیخ ناصر ابوشهری در سال 1203 ق روی داد».

با طراحی شهر بوشهر، در 1150 ق رونق و آبادی ریشهر به بندر بوشهر منتقل شد.

2.شیخ نصر بوشهری


شیخ نصر بوشهری، فرزند و جانشین شیخ ناصر خان که در زمان حکومت خود، بر جزیره بحرین تاخت و تا 1210 ق این جزیره را در تصرف داشت. با شورش اعراب بنی عتبه قلمرو بحرین از دست وی خارج شد. وفات او در 1215 ق روی داده است.

3.شیخ عبدالرسول

شیخ عبدالرسول، با درگذشت شیخ نصر اول در 1215 ق حکومت بوشهر و توابع آن به عهده فرزندش شیخ عبدالرّسول واگذار گردید. شیخ نصر اول دو فرزند دیگر به نام های شیخ حسین و شیخ عبدالله نیز داشت.

شیخ عبدالرسول در 1220 ق از حکومت معزول شد و حکومت بوشهر و توابع به دست محمد جعفر خان برادر محمد نبی خان وزیر فارس افتاد، اما چندی نگذشت که شیخ عبدالرسول بار دیگر زمام امور را به دست گرفت.

شیخ عبدالرسول مردی لایق و مدبر بود. در زمان او فرمانفرمایی فارس به عهده ی حسینعلی میرزا فرمانفرما بود که رقابت شدیدی بین فرزندان و همسران وی وجود داشت.

در 1237 ق یکی از زنان فرمانفرما که دختر محمد قلی خان افشار ارومی و مادر رضا قلی میرزا و تیمور میرزا بود، عازم سفر حج شد و مورد استقبال صید سعید خان امام مسقط قرار گرفت. در این سفر صید سعید خان تقاضای خدمتگزاری و دامادی فرمانفرما کرد و همسر فرمانفرما وعده داد که به محض بازگشت به شیراز این کار را عملی سازد.

در سال بعد همسر دیگر فرمانفرما به صوب حج حرکت کرد و در بوشهر مورد احترام شیخ عبدالرسول قرار گرفت. شیخ بوشهر در تدارک سفر و بذل و بخشش و مخارج این سفر کوتاهی نکرد و خود نیز همراه کاروان ملتزم رکاب شد و حتی دو کشتی بزرگ خود که نام یکی از آن ها « نصرت شاهی » بود با خدمه مخصوص برای حرکت این بانو آماده ساخت و شیخ عبدالرسول تا حرمین شریفین همراه کاروان بود و از بذل و بخشش دریغ نداشت.

چون این خبر به همسر اول فرمانفرما رسید، به قول مؤلف فارسنامه، کینه هوویی زنانه در کانون سینه اش زبانه کشید و برای امام مسقط پیغام فرستاد که چون شیخ عبدالرسول بوشهری به حوالی مسقط آید او را گرفته و در حبس نگاه دارد تا به وعده خود وفا نموده و نوّاب شاهزاده خانم را در عقد نکاح او درآورد.

هنگامی که کشتی شیخ عبدالرسول به حوالی مسقط رسید امام مسقط با چندین کشتی توپدار، و تفنگچی، کشتی او را محاصره کرد و پس از یک جنگ شدید نابرابر، شیخ عبدالرسول دستور داد ساکنان کشتی غسل کرده، کفن پوشند و کشتی را آتش زنند تا اسیر نشوند.

اما بنا به التماس حرم فرمانفرما از این کار منصرف شد و اهالی مسقط داخل جهاز نصرت شاهی شده، شیخ عبدالرسول را گرفته و به مسقط بردند.

وی یک سال محبوس بود. صید سعید خان نیز وزیر خود را رروانه شیراز نمود و حاجیه همسر اول فرمانفرما به عهد خود وفا کردو دختر خود را به حباله ی نکاح امام مسقط در آورد و روانه مسقط نمود. شیخ عبدالرسول خان هم از حبس نجات یافته، عازم بوشهر شد و طی نامه های بسیار، سخنان تند و خشن به حاجیه بانو نوشت و او را آزرد و نسبت به تیمور میرزا نایب الایاله که پسر حاجیه بود وقعی نگذاشت.

« در سال 1246 تیمور میرزا حسام الدوله با کمک سالم خان برازجانی و رئیس باقر پسر رئیس حسین تنگستانی و میرزا محمد جعفر خورموجی و سایر کلانتران دشتی و دشتستانی با چندین هزار تفنگچی بندر بوشهر را محاصره نمود، شیخ عبدالرسول خان که به تنهایی قدرت پایداری نداشت خود را به کشتی رسانید و در دریا متوقف شد و بندر بوشهر توسط متجاوزین غارت شدو دو روز این غارت ادامه داشت و اموال غارت شده را تیمور میرزا تحویل دادند و به دیار خود بازگشتند.

تجار غارت شده بومی و غیر بومی مراتب را به اولیای دولت عرضه داشتند فتحعلی شاه دستور استرداد اموال و استرضای خاطر شیخ عبدالرسول را به فرمانفرما صادر کرد. فرمانفرما در سال 1247 ق عازم کازرون و دشتستان شد و پس از توقف کوتاهی در برازجان همراه با مشیرالملک و سالم خان برازجانی وارد بوشهر شد و در ارگ بوشهر که محل حکومت شیخ عبدالرسول بود، فرود آمد و مأموران وی، رئیس محمدباقر تنگستانی پسر رئیس حسین و محمد جعفر خورموجی را دستگیر و روانه بوشهر کردند و شیخ عبدارسول خان را که در کشتی بود به بوشهر دعوت نمود، و رئیس محمد باقر و میرزا جعفر خان و سالم خان را به او تحویل داد. شیخ سر زنجیر هر سه را بر دوش خود گذاشت و از میان بازار عبور کرد.

سپس آن ها را در کشتی نشاند و روانه خاگ نمود و پس از مدتی سالم خان و باقر خان را در دریا غرق کرد، و جعفرخان خورموجی توانست فرار کند و به شیراز و آنگاه به تهران برود و به مطالعه بپردازد و کتاب های بسیار بنویسد.

در بازگشت فرمانفرما به شیراز عبدالرسول خان به همراه او به شیراز رفت و اداره امور بوشهر به جمال خان شیرازی تفویض شد و در محرم سال 1248 هنگامی که شیخ عبدالرسول خان از شیراز به بوشهر برمی گشت در دالکی توسط حاجی محمد خان برازجانی و محمد امین خان شبانکاره ای و محمد علی خان و باقر خان پسر احمد خان تنگستانی محاصره شد و او پس از نبردی سنگین چون تنها مانده بود با شلیک یک گلوله به زندگی خود خاتمه داد تا به اسارت نیفتد.»

4.شیخ نصر دوم


شیخ نصر دوم، فرزند شیخ عبدالرسول که پس از درگذشت پدر به جانشینی وی منصوب شد. رضا قلی میرزا نایب الایاله فارس پس از درگذشت شیخ عبدالرسول خان وارد بوشهر شد، اما توجه ای به مرگ شیخ نکرد و مرتکبین را تعقیب ننمود و شیخ نصر برای خون خواهی پدر از طوایف عتوب بحرین و جواسم رأس الخیمه کمک گرفت و با چند کشتی بوشهر را محاصره کرد.

سربازان رضا قلی میرزا تاب مقاومت نیاوردند و شکست خوردند اما با کشته شدن شیخ عبدالله سردار سپاه شیخ نصر، شیخ مجبور به عقب نشینی شد. ولی شیخ نصر سرانجام حکومت بوشهر را به دست آورد و در سال 1270 وفات یافت


5.شیخ حسین خان


شیخ حسین خان، برادر شیخ عبدالرسول و عموی شیخ نصر خان دوم. هنگامی که فیروز میرزا نصرت الدوله به حکومت فارس منصوب شد، شیخ نصر خان را به شیراز احضار کرد و از حکومت بوشهر معزول ساخت، شیخ حسین خان در بوشهر دست به عصیان زد؛ فیروز میرزا حکومت بوشهر را به میرزا حسنعلی خان دریا بیگی پسر میرزا علی اکبر قوام الملک شیرازی سپرد.

هنگام ورود دریا بیگی به بوشهر با مقاومت شدید شیخ حسین خان روبه رو شد و از حکومت فارس کمک خواست.

سرتیپ مصطفی خان قراگوزلو همراه با چند فوج سرباز و دو عراده ی توپ به کمک دریا بیگی شتافت. اما دریا بیگی با شیخ حسین خان از در مسالمت در آمد و وعده حکومت بوشهر را به او داد به شرط این که موقتاً به خارک برود، شیخ با خانواده خود به خارک رفت ولی حسنعلی خان دریابیگی به وعده خود عمل نکرد و به قول مؤلف حقایق الاخبار ناصری در بوشهر مستقر و به اخذ باج و خراج مشغول گردید.

6.شیخ سعدان


شیخ سعدان (سعدون)، فرزند شیخ ناصر و برادر شیخ نصر اول (لریمر) از مشهورترین و سرشناس ترین شیوخ آل مذکور بود که حکومت محلی شهر بوشهر را به عهده داشت. شیخ سعدان نخستین کسی است که بدون توجه به حیله انگلیسی ها، برای رونق بازرگانی بوشهر و آمد و شد تجّار معاهده ده ماده ای با انگلیسی ها امضا کرد و به نظر کریمخان زند در شیراز رسانید.

طرف انگلیسی این قرارداد ویلیام پرایس انگلیسی بود. کریمخان زند این معاهده را پسندید و چهار ماده دیگر به آن افزود و در 1176 ق به تصویب رساند. از آن پس، از 1177 ق کمپانی هند شرقی انگلیس در بوشهر تأسیس شد. این کمپانی اگر چه ایده های سیاسی و استعماری را دنبال میکرد، اما رونق تجاری بندر بوشهر از آن به بعد ابعاد جهانی یافت.

شیخ سعدان در بوشهر در محله کوتی مسجد معتبری ساخت که تا امروز هم به نام مسجد شیخ سعدان دایر و برقرار است.

7.آل نصور


آل نصور - شیخ مذکور، فرزند دیگر شیخ، جبّاره دوم بوده که پس از قتل برادرش شیخ حسن، زمام امور را به دست گرفت و در 1284 ق به کمک تفنگچی های کنگان، گاوبندی و گله دار و با پشتیبانی نیروهای دولتی بر عسلویه تاخت و به انتقام خون برادر بی گناه خود (حسن) طایفه آل حرم را که دشمن خونی و قدیمی آل نصر بود، قلع و قمع کرد و کلیه افراد ذکور مشایخ آل حرم را به قتل رساند.


شیخ ابراهیم آل حرم که در لباس مبدّل در حال فرار بود، دستگیر شد و شیخ مذکور به او گفت: وقتی شیخ حسن را کشتی مرد بودی و حالا زن شدی و دستور قتل او و دو نفر دیگر از مشاهیر آل حرم یعنی شیخ سیف و شیخ محمد را صادر کرد و چنان که مؤلف فارسنامه ناصری نوشته است: شیخ مذکور بندر عسلویه را نیز ویران کرد، سپس حکومت کنگان را به دست گرفت.


به واسطه اختلافی که بین او و دولت قاجار پیش آمده بود، معتمدالدوله حاجی فرهاد میرزا، نایب الایاله فارس در 1294 ق شیخ مذکور را دستگیر و به شیراز فرستاد و پس از گرفتن تعهد و پیشکشی دوباره او را به ضابطی کنگان ابقا نمود.


شیخ مذکور در این نوبت « قلعه ی قلات سرخ» گاوبندی را تعمیر و تکمیل نمود و آن جا را مقر خود قرار داد.


در فاصله سال های 1914 تا 1918 یعنی در زمان جنگ بین الملل اول که انگلیسی ها تمام منطقه و سواحل خلیج فارس را در معرض هجوم و تاخت و تاز خود قرار داده بودند و در بوشهر و نواحی آن ماجرای دلیران تنگستان و دشتی و دشتستان و بوشهر پیش آمد و مبارزان این منطقه در مقابل هجوم انگلیسی ها ایستادگی کردند، نواحی کنگان و گاوبندی نیز از یک سو شخصی به نام « آقابدر» از اهالی بندر لنگه که در دستگاه انگلیسی ها قدرت و نفوذی به هم زده و از طرف آن ها قونسول بندر لنگه بود، به طرفداری انگلیسی ها و از سوی دیگر، شیخ مذکور نصوری، حاکم گاوبندی و کنگان به مخالفت با انگلیسی ها به جنگ دست یازیدند.


شیخ مذکور که مردی باهوش و باسواد و وطن دوست بود، برای مقابله با انگلیسی ها و دست نشانده آن ها یعنی آقابدر، از تفنگچیان تنگستانی کمک گرفت و با رئیس حسین بنه گزی تنگستانی متحد شد.


مختصر آن که در این نبرد آقابدر و برادرش در قهوه خانه بندر لنگه به ضرب گلوله رئیس حسین از پا در آمدند و عصر همان روز رئیس حسین با تیر چریک های لارستانی متّحد آقابدر کشته شد و چریک های تنگستانی  به بندر « چیرو » نزدیک جزیره کیش پناه بردند.


انگلیسی ها با کشتی های خود بندر چیرو را توپ باران کردند و استحکامات آن را با خاک یکسان نمودند. وقتی که این خبر به گوش شیخ مذکور رسید با کمک تفنگچیان خود از ورود انگلیسی ها به بندر «شیو» جلوگیری کرد و آنان را هنگام پیاده شدن از قایق های خود به باد گلوله گرفتند.


انگلیسی ها که نتوانستند بر شیخ مذکور و نواحی تحت تصرف او دست یافبند، بندر نخل تقی را توپ باران کردند. دفاع شیخ مذکور در مقابل نیروهای انگلیس مدت ها به طول انجامید.


ضعف و بی خبری دولت قاجار و بی توجهی به بنادر و سواحل خلیج فارس و نیز قدرت روزافزون شیخ مذکور باعث شد تا به تدریج به حکومت قاجار وقعی ننهد و از اطاعت به آن حکومت، سر باز زند و پیشکشی های وعده داده را نپردازد. شیخ مذکور پس از اقدام به توسعه ی مناطق تحت فرمان خود، به ضرب سکه مبادرت نمود. معتمدالدوله بار دیگر با سرباز و توپ، قلعه قلات سرخ را محاصره کرد و پس از جنگ بسیار، شیخ مذکور با فریب خداکرم خان بویراحمدی که سوگند خورده بود، جان شیخ محفوظ باشد دستگیر و به شیراز فرستاده شد.


« از قرار مذکور خداکرم خان بایرحمت (بویراحمد) با محمد حسن خان پسرش به جهت شیخ مذکور خان قسم قرآن خورده بود که شیخ را گرفتند. بعد از دو روز محمد حسن خان از اسب به زمین خورد و با تپانچه خودش کع به پهلئیش خورده فوراً فوت می شود.»


« روز نوزدهم جمادی الثانیه شیخ مذکور خان با هفت نفر از بستگان او را با فوج و بالابان وارد شیراز کردند. همه ارکان و حکام و ضُبّاط فارس در منزل حکومتی حاضر بودند. شیخ مذکور خان را اول یک پول سیاه از مسکوک هایی که به اسم خودش در گاوبندی و بندر کنگان سکّه زده بود به خوردش دادند و بعد از آن حضوراً مشارٌالیه را طناب انداختند و بردند در میدان طویله به دارش کشیدند.


دو نفر از آدم هایش که یکی را می گفتند میر غضب مشارٌالیه است و دیگری را که از نزدیکان او بود، طناب انداختند، به پایه ی دار بستند. دو نفر را مرخّص نمودند که یکی از آن ها پسر محمدطاهر خان گله داری بود و یکی هم دلاک شیخ بود و سه نفر دیگر را هر یکی یک دست بریده، رها کردند.


شیخ با آن دو نفر که مقتول شده بودند، یک شبانه روز سر دار و پای دار بودند بعد به توسط بعضی ها از حکومت مرخص کردند بردند دفن نمودند.»


دستگیری و اعزام شیخ مذکور به شیراز و اعدام وی در جمادی الثانیه 1297 ق روی داده است. شیخ مذکور دارای سه پسر بود، شیخ حسن، شیخ ابراهیم و شیخ علی.

ناصر خان ابومهیری آل مذکور، دریا سالار نادر به تنظیم و تدوین نقشه شهر بوشهر مأموریت یافت. شیخ ناصر خان آل مذکور سپس به حکومت بوشهر رسید و پس از وی پسرش شیخ نصر خان اول و بالاخره دیگر افراد خاندان آل مذکور به حکومت رسیدند.

بوشهر چهار بار مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته است؛ یک بار توسط اعراب و سه بار توسط دولت انگلیس که در هر چهار نوبت با جانبازی ها و فداکاری های مردم دلیر استان رهایی یافته است.

منبع:http://boushehrday.com/index.php?option=com_content&view=article&id=54:1388-12-05-09-35-31&catid=1:1388-11-15-13-37-18&Itemid=67




منابع :



1. تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس کازرونی – محمد ابراهیم متخلص به نادری


2. حقایق الاخبار ناصری–خورموجی – محمد جعفر حقایق نگار 


3. جایگاه دشتستان در سرزمین ایران– سروش اتابک زاده


4. فارسنامه ناصری – حسن حسینی فسایی


5. فرهنگ نامه بوشهر–  سید جعفر 


6. سایت هایی از اینترنت






1. ر.ک: فارسنامه ناصری

2. حقایق الاخبار ناصری، ص 27

1. عمارت گلشن، موزه مردم شناسی فعلی

- تاریخ گیتی گشای زندیه، ص 317

1.  فارسنامه ناصری

2. فارسنامه ناصری

1. حقایق الاخبار ناصری

1. وقایع اتفاقیه، گزارش های خفیه نویسان انگلیس، ص 




  

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 2:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389

الگو گرفتن در مقابل شخص پرستی

برای فهمیدن درد یک ملت و یک جامع باید به تاریخ انها رجوع کرد و دید که چگونه یک نوع تیپ رفتاری در یک ملت باب می شود و چگونست که یک سری عادتها و تفکرات خاص دارند و چرا یی رفتار انها را خواهیم فهیمد.

در اکثر نقات دنیا شخص پرستی از نمونه های بارز ملتها و درد خیلی از جوامع بشری بوده و هست در سوره نوح به یکی از این نمونه و شکل رفتار مردم اشنا می شویم

وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آَلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا (٢٣)

در اینجا اسم پنج بت را ذکر می کند که جالب است بدانیم چرا مردم ان را می پرستیدند ان پنج نفر پنج موهد دوره خود بودند بعد از اینکه مردند مردم تصمیم گرفتند که انها را در قبرستان جداگانه ای خاک کنند . و نسل بعد برای انها بارگاه مجلل درست کرد ونسل بعد از ان دیوارهای زیبایی برای انها درست کرد و نسل بعدش انها را پرستیدند !

در اینجا چند نکته قابل ذکر است چرا انها را الگوی خود قرار ندادند؟و چه چیز باعث شد تا انها را بپرستند ؟

و وقتی که در جامعه خودمان به این نکته نگاهی می اندازیم می فهمیم که چرا .یکی از علت هااینهست که مردم به جای فهمیدن و شناختن این انسانهای خدایی انها را اسطوره می کنند و انها را فرشته و در بعضی جهات انها را فرزند خدا می نامند دیگر چه کسی می تواند انها را الگو قرارا دهد چون انها از جنس ما نیستند برایشان جشن می گیریم و گریه می کنیم شفاعت می طلبیم بدون ان که بفهمیم که اینان کی هستند و چه کردند و چه کار قصد داشتن که انجام دهند میشوند کسانی که مدحشان می کنیم و می پرستیمشان چون که اگاهی نسبت به انها نداریم و را ه انها را دنبال نمی کنیم.به شفاعتی برای ان دنیای خود دل خوش کمی کنیم همین و لا غیر.دیگر انها از جامعه ما و از زندگی ما می روند و جای خودشان را به الگوهایی می دهند که قابل رویت باشند و انسانند نه فرشته هایی که غیر قابل دسترسی اند و از جنس ما نیستند.بعد هم اگر اشتباهی رخ داد بگوییم انسانیم خطا می کنیم انسان جایط الخطاست ...

اینگونست که جامع شخص پرست می شود و این شخص پرستی چه تبعات شومی که بدنبال خود دارد و می بینیم جامعه ای که عیسی بن مریم دارد گمراه  است می بینیم جامعه ای که موسی کلیم الله رو دارد ولی جاهل است می بینیم جامعه ای که محمد بن عبدالله رو دارد ولی بدبخت و فقیر و نادان است میبینیم جامعه ای که علی بن ابیطالب را دارد ولی نمی دانند عدالت چیست می بینیم جامعه ای که حسن بن علی را دارد و هنوز خیانت هست می بینیم جامعه ای که حسین بن علی را دارد ولی زیر بار ظلم کمر خم کرده است و می بینیم جامعه ای که اسیه رو دارد و زنانشان به استثمارو استحمار گرفته می شود می بینیم جامعه ای که مریم مقدس را دارد و زنانشان به فاحشگی گرفتار شده می بینیم جامعه ای که خدیجه را دارد و زنانشان به فقر دچارند می بینیم جامعه ای فاطمه دارد ولی زنانشان به نفهمیدن دچارند می بینیم جامعه ای که زینب دارد باز به درد و غم ظلم دچار است ولی کسی نیست که ان را فریاد کشد... 


نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 4:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم مرداد 1389

لباس محلی

فرهنگ و اداب رسوم و مراسمات و لباسهای  خاص یک شهر یا یک قوم به ان قوم یا قبیله شکل و اعتماد بنفس می دهد و انها را در سنت های اصیل خود حفظ می کند تا از براشفتگی و دوگانگی فکری و همینطور سرخوردگی و بی اعتمادی حفظ کند ولی افسوس که ما همه چیز خود را فراموش کرده ایم و دچاره همه ی این موارد شده ایم 

در اینجا بحث من سنت پرستی نیست که این خود محکوم به فنا بودن است منظور حفظ اداب رسوم و لباسهای محلی و طرحی جدید به انها دادن است چیزی که اعراب در ان خیلی خوب کار کرده اند و می بینید که حفظ لباسهایشان با طرحی جدید چقدر زیبا و پسندیده شده است و همینطور هندی ها و پاکستانیها و افغانیها که چگونه با حفظ لباسهایشان هماهنگ و رو به جلو با تکنولوزی جلو می روند،

اروپاییها برای غلبه بر جوامع مسلمان و افریقایی دو چیز را مد نظر قرار دادند که یکیش طرز پوشش بود در جوامع مسلمان بزرگان انها را به اروپا دعوت کردند و در امستردام و شهرهای زیبای اروپایی تا یک سالی زندگی می کردند و انها را به کشورهای خودشان باز می گرداندند لباسهای انها دیگر شده بود لباسهای غربیها و به جوامع خود اینگونه القا می کردند که پیشرفت را با همین لباسها ست که میشود به دست اورد اما غافل از این که.... و بعد با این سبک تفکری که در مسامانان ایجاد کردند مسلمانان بازار کار مصرفی خوبی برای مدهای غربی شد. ابن خلدون می گوید که :همیشه فرهنگ مغلوب از غالب پیروی می کند .

پس حفظ پوشش و لباس خیلی چیزها را به دنبال دارد و همانطور که از بین رفتنش، چون که هیچ کس نمی تواند منکر این قضیه باشد   که لباس با خودش فرهنگ و فکر و حتی ایدولوزی به ارمغانمی اورد و مسله بزرگیست.

برای همین سیری داشتم در لباسهای قدیم شهرمان ابوشهر که چه شد که الان به اینجا رسیدیم که لباسهای غربی باعث فخرمان است لباسهای خودمان بی ارزش و حتی مورد تمسخر قرار می گیرد توسط خود همشهریانی که از پیشینه و تاریخ خود بی خبرند.به خاطر همین نگاهی داشتم به لباسهایی که در مراسمات نی انبان زنی و دمام زنی توسط استادانی چون گروه شنبه زاده و لیمر انجام می گرفتند.

اقای شنبه زاده با نی انبانی در دست این نوع طرز پوشش که در میان اعراب و جنوب ایران و هندی ها مشترک است تقریبا همه این مردمان وقتی که می خواستند با لنج مسافرت کنند از این نوع پوشش استفاده می کردند که هنوز این نوع پوشش بین اعراب و هندی ها مرسوم است ولی در استان بوشهر دیگر کمتر می بینیم.


این هم از گروه معروف لیمر هست لباس عربی یا دشداشه که از لباسهای قدیمی استان بوشهر بوده و هست خوشبختانه هنوز کسانی هستند در استان بوشهر که از این پوشش استفاده کنند ولی هرچند که این هم رو به فراموشیست ...


و اما عبای بوشهر که یکی از بهترین عباهای منطقه است در کردوان دشتی قیمتهای این عبا های ناب بسیار گران است و به کشورهای حاشیه خلیج فارس هم فرستاده می شود و بسیاری از شیوخ عرب خاستار این عباهای ناب بوشهری و بالخص  دشتی هستند عبا قدمت زیادی در دشتی و استان بوشهر دارد و نشان دهنده بزرگی و عالم بودن شخص را داشته است به نمونه هایی از انها نگاهی می اندازیم.


و


 اما بوشهریها دارای یک نوع لباس خاص دیگری هم بوده اند که در زمان رضا خان در بوشهر باب شد و جلوه رسمی پیدا کرد بسیار زیبا بوده است و تقریبا در تمام جاهای ایران استفاده می شده است این نوع لباس از لباسهایمرسوم ایران قدیم بوده است.


عکسی از رییس علی دلواری


عکسهایی قدیمی از طرز پوشش مردان و زنان بوشهری :










نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 3:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389

یادمان هست

نمی دانم به کدامین سو چنین شتابان می رویم ما ای که هنوز خویشتن را نشناخته ایم و به چاهی می رویم که خود برای خود ساخته ایم چاهی زیبا و مدرن ولی خالی از هرگونه انسان بینی و رشد متعالی بلکه برعکس چاه خود فراموشی و رفتن در چاهای زیبای ماتریالیسم، ناسیونالیسم، فاشیسم ، اکونومیست و به طور ساده دنیایی که ما را احاطه کرده و بزرگترین دستاوردش پول به هر قیمتی و اسایش صوری به هر شکلی است.

 قادتا نتیجه ای جز این جوامع را نمی بینیم

ولی ما چرا !

با تمدن ۲۵۰۰ ساله و ۱۴۰۰ ساله متعالی و زیبایی که پایه اش اخلاق بود به کجا می رویم:

دوستان یادمان هست کورش کبیر چه کرد بدون حتی یک خون ریزی کشور گشود و همه را محترم شمرد از هر قوم نژادی که بودند هر دینی که داشتند چرا فراموش کردیم؟

دوستان یادمان هست داریوش بزرگ چه دعایی کرد ما را از سه چیز دور بگردان دروغ ، خشک سالی و وام چطور شد که ما...؟

دوستان یادمان هست محمد رسول خدا چه فرمود من امده ام که اخلاق را در شما رواج دهم چرا اخلاق در میان ما جایگاهی ندارد؟

دوستان یادمان هست پیغمبر چه فرمود سیاه ، عرب ، عجم ، هندی و ... همه یکسانند و تنها چیزی که به انها بزرگی می بخشد اخلاقشان(تقوا) چرا ما نژاد پرستیم؟

دوستان یادمان هست علی که بود ؟بین عرب عجم ایرانی هندی برده فرقی نمی گذاشت؟یادمان هست؟؟؟؟؟؟؟

یادمان هست فاطمه حسن و حسین... که بودند؟

در قران چه فرمود سوره ماعون چه کسانی به خدا دروغ می بیندند انان که اخلاق ندارند و... ایا قران می خوانیم عمل می کنیم یا می خوانیم ثواب می خواهیم؟؟؟؟

دوستان یادمان هست ما که بودیم هر وقت حرف از ایرانی یا مسلمان  به میان می امد اخلاقشان زبان زد خاص عام    بود؟ چه بر سر ما امده دوستان

چرا از خود بیگانه شدیم چرا به فرهنگ و اخلاق سکس و خشونت و فاشیسم و پول پرستی  ... روی اوردیم

نشنیدی ان مادری که فرزندش را رها کرد

نشنیدی فرزندی که مادری را می زند

نشنیدی زنی که به شوهری خیانت کرد

نشنیدی مردی به رنی تجاوز کرد

نشنیدی تیغی که بر گردن برادر افغانم نشست تا پولش را به تاراج برند

نشنیدی شیخ بزرگ  فقط به خاطر پول به شهرمان نیامد

نشنیدی دروغ زینت شهرمان شده

نشنیدی پول جای خدایمان را گرفته

نشنیدی راستی و زیبایی صداقت از خانه ما رخت بسته

نشنیدی....

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 2:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر