پنجشنبه سوم اسفند 1391
معماری قدیم استان بوشهر
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391
دشتی با قومیتهای گوناگون
من قصدم از نوشتن در مورد قومیتها برجسته کردن قومی خاص نیست بلکه می خواهم این واقعیت را نشان دهم که قومهای مختلفی در این سرزمین زندگی می کردند و هیچ موقع نمی بینید که جنگهای قومیتی در این منطقه رخ داده باشد.
اول این موضوع را باید شرح دهم که کسی نمی تواند اقوام ایرانی را که در این سرزمین زندگی می کرده اند را نادیده بگیرد اقوامی که زرتشتی بوده اند و اثاری از خود در این سرزمین به جا گذاشته اند ولی اقوام دیگری نیز بعد از اسلام به این سرزمین مهلجرت کردند که عبارتند از:
قومهایی چون عرب (عربستان و بر عمان و بحرین) و لرها ( بختیاری و ممسنی) و کردها (کرمانشاه) را نمی توان انکار کرد.
ما همه انسانیم و برتری ما به نژاد ما نیست برتری ما به فرهنگ و اخلاق و انسانیت است.
برای این که از سطحی بالاتر بهره ببریم باید این را درک کنیم که همه ما انسانیم و نژاد ...
دوشنبه هفدهم مهر 1391
دشتی و قومیت
من سالهاست که بر روی اقوام دشتی مطالعه می کنم . و نکات جالبی را دریافته ام این اقوام با این که دارای نژاد مختلفی هستند ولی همه در کنار هم برادروار زندگی می کرده اند. چیزی که در اسلام نیز توصیه شده است و تاریخ این سرزمین یعنی ا
چند روز پیش به چارک رفتم روستایی که از قدمت طولانی در دشتی برخوردار است و انسانهای خون گرم و مون و مهمانوازی دارد. در چارک پیش سید بزرگواری که نامش غلام حسین حسینی بود رفتم و سوالاتی در مورد اصل و نسب چارکی ها پرسیدم که این روایت مشهورتر و منطقی تر بود و ان را برای شما شرح می دهم:
مردمی از چارک بند رعباس به سوی دشتی در استان بوشهر مهاجرت می کنند و در دشتی پخش می شوند عده ای از انان به چارک کنونی امده روستایی را به نام موطن اصلی خود چارک نامگذاری می کنند. به خاطر همین رجوع کردیم به چارک بندر عباس و نگاهی به اصل نسب و وجه تسمیه این روستا می اندازیم:
دهستان چارک ده آبادی است و یکی از بنادر پرجنبوجوش منطقه شیبکوهاست.(1)
وجه تسمیه روستا به چه علت نام روستا را چارک نامیده اند:
روایت است که زنی در آن ناحیه بوده بنام «رقیه» چاه آبی داشته که آبش شیرین بوده و آب از چاه میکشیده و میفروخته، آن چاه بین مردم منطقه به «چاه رقیه» مشهور میگردد، که با گذشت زمان به چارک تبدیل میشود، و هم چنین منطقه نیز به نام چارک نامگذاری میشود.(2)
اصل نصب :
بیش تر آن ها از نژاد عرب هستند، و به زبان عربی و فارسی تکلم میکنند.(3)
و نگاهی هم به حاکم و بزرگ ان شهر می اندازیم:
شیخ صالح بن شیخ محمد آل علی کسی بوده است که چارک را مقر حکمرانی خود قرار دادهاست. اولین کسی که حاکم آنجا بودهاست: شیخ محمد بن شیخ حسن آل علی بودند، اما آخرین کسی که زمام حکم در قبضه داشتند شیخ عبدالله بن شیخ محمد آل علی بودهاست.(4)
و این اقوام در دشتی معروف به فقیه هستند و در فقیه حسنان و روستاهای دیگر زندگی می کرده اند.
و اما امروزه چهار قوم در چارک دشتی زندگی می کنند که عبارتند از :
قایدی ها که لر هستند
فقیه که چارکی اصل هستند
سادات که جدشان امیر دیوان است
و سالمی ها که از اطراف دشتی به چارک امده اند .
و اما قوم دیگری که به دشتی مهاجرت کردند و با چارکی ها وصلت کردند معروف به خلیفه ای هستند که اول به تنگستان و بعد به دشتی مهاجرت کردند:
از جمله اقوامی که در متون تاریخی از آن ها نام برده شده است بنی هاجر، مطاریش و بنی رومی می باشد که خلیفه ها از همین طوایف هستند که بعضی در
تنگستان مانده اند و بعضی هم در دشتی با چارکی ها وصلت کرده اند(5)
که به نام های حیدری معروف هستند و بعد روستاهایی به نام منقل و را تشکیل دادند.
با تشکر فراوان از حاج محمد حیدری و غلام حسین حسینی که به ما در این مقاله کمک کردند.
-----------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1-دانشنامه ویکی پدیا وب سایت:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1_%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%A9
2-همان منبع
3.همان منبع
4-همان منبع
5-تنگستان و قومیت ها ، شماره 175 ، www.Bairami.com
دوشنبه پنجم تیر 1391
روایتی از دوست عزیزم در مورد محل دفن علی اسماعیل فخرایی
خدمت اقایان میثم ومصطفی .
شرح مبسوطی در باره مرحوم علی اسماعیل فخرائی ( علی سمیل ) برشته تحریر در آورده اید با دقت خواندم جالب بود باید خوبان را به نیکی یاد کنیم دستتون درد نکند . واما به نظر می رسد مرحوم علی سمیل برای علاج در سال 1325 و یا بعد از آن تاریخ به بحرین رفته باشد ، سفراستعلاجی فایده ای نداشته . اطلاع دقیق از تاریخ سفر آن مرحوم به بحرین ندارم . اما اینجانب پس از اتمام دوره ابتدائی در سال 1340 به قطر آمدم وتاکنون در این کشور زندگی می کنم . دقیق بیاد دارم که در آن سال مرحوم علی سمیل همراه با جهاز مرحوم ناخدا حاج رضا سالمی که از ناخدایان پر جرئت بندر دیر بود به قطر آمد ، گفتند یکی از زنان خود نیز به همراه آورده بود . مدتی درقطر تحت مداوا بود ومهمان تاجر معروف قطری حاج عبدالله درویش فخرو که گویا از فامیل ایشان است بود ، متاسفانه علاج بی نتیجه ماند و برحمت ایزدی پیوست عده بسیاری اورا تشییع کردند ودر قبرستان شیعیان در نزدیکی فلکه مسیعید ( کنار خیابان فرودگاه ) دفن شد . شخصا بارها به آن قبرستان رفته و برای آن مرحوم فاتحه خواندم ، چند سال است که اموات در این مقبره دفن نمیکنند و در آن بسته شده . فعلا شناخت فبر وی میسر وآسان نیست . میتوانید جا ومکان فوت اورا ویرایش ودرست کنید . روحش شاد وروانش گرامی باد .نوشته شده در سوم شعبان 1391 مصادف با میلاد امام حسین (ع ) با تقدیم احترام.
دوحه - ع - ف
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
نقش رئیس عبدالحسن رزمی دشتی در مبارزات مردم جنوب
این مطلب در هفته نامه نصیر بوشهر درج شده است که من برای اطلاع دوستان آنرا در این صفحه می گذارم متاسفانه نام نویسنده در این صفحه موجود نبود. مطلب دارای یکی دو اشکال تایپی است که محض رعایت امانت من حتی به املای مقاله هم دست نمی زنم...
رییس عبدالحسن در این نوشته در برخی جاها رییس عبدالحسین تایپ شده است...
رئیس عبدالحسن رزمی از طبقه مشهور «رزمی دشتی» است که در اصلِ این طایفه اختلاف است. گروهی اینان را از ایرانیان اصیل و لرنژاد معرفی کردهاند و گروهی نیز چنین معتقدند که اینان عرب و از بنیعباس هستند، قول دوم شهرت بیشتری دارد. رئیس عبدالحسن فرزند زایر غلام فرزند زایر صالح فرزند محمد پهنادار فرزند حسین زمانی که پدران کدخدایی روستای دمنالو ـ امام آباد (فعلی) بر عهده داشت در اینجا متولد شد. پدرش زائر غلام از افراد بنام و مشهور دشتی است که نزد محمدخان دشتی و سایر خوانین بلوک دشتی دارای احترام ویژهای بود و مومی الیه در به قدرت رساندن محمدخان دشتی و نیز تصرف خورموج و ضمیمه کردنش به خطه دشتی نقش بسیار بالایی داشته است. بازی رئیس عبدالحسن در روستای دمنالو رشد و نمو نمود و در نوجوانی سوارکاری و تیراندازی فرا گرفت. بعد از پدر کدخدای دمنالو شد، سپس به قریه سنا در حدود پنج کیلومتری دمنالو نقل مکان نمود و کدخدایی آنجا را عهدهدار شد. وی ابتدا ساکن قلعه کهنه واقع در غرب سنای فعلی بود، سپس به خاطر آبگرفتگی و طغیان رود مند به شرق آن قلعه، تغییر جا داد و قلعهای جدید بنا نمود که تا همین اواخر پا بر جا بود. رئیس عبدالحسن چندبار ازدواج کرد که حاصلش دوازده فرزند رشید رود که معروفترین آنها رئیس غلام رزمی دشتی و رئیس محمد علی است. وی کدخدایی قدرتمند و مقتدر بود. لذا روستاهای بادوله، اسماعیل محمودی، درگو، رزمآباد و لاور را جزو قلمرو خود نمود و کدخدایی آن مناطق را به پسرانش سپرد. حال میپردازیم به مبارزات و فعالیتهای رئیس عبدالحسن رزمی دشتی الف) رئیس عبدالحسن رزمی و نهضت مشروطه جنوب ایران: سید مرتضی علمالهدی در زمان استبداد صغیر پس از دریافت فتوای آخوند خراسانی بر آن شد که بوشهر را از دست نیروهای محمد علیشامی خارج کند. لذا موضوع را با بزرگان آن روز در میان گذاشت و سپس از رئیسعلی دلواری و خالو حسین دشتی خواست تا بوشهر را تصرف نمایند. در اول ربیعالاول 1327 ق رئیسعلی با یک حمله شبانه بوشهر را متصرف و اداره گمرک را به دست گرفت. بعد از استقرار رئیسعلی در بوشهر، رئیس عبدالحسن هم با نیروهای تحت امرش که به صورت سواره و پیاده بودند به منظور کمک به مشروطهخواهان و تقویت نیروهای مستقر در بوشهر، عازم آنجا شد. رئیس عبدالحسین و نیروهایش چند ماه در بوشهر ماندند. سپس به دستور سید مرتضی علمالهدی رهبر جنبش مشروطه به دشتی مراجعت کردند. نقل است زمانی که سید مرتضی دستور بازگشت نیروهای مستقر در بوشهر، از جمله نیروهای رئیس عبدالحسن را صادر کرد یکی از سران دشتی به وی میگوید: «معاونت تفنگچیان که به مثابه قدرت اجرایی شماست برخلاف مصلحت است، عنقریب با خطر و مشکلات فراوان مواجه خواهید شد. تا آنجا که موجودیت شما در معرض تهدید و زوال قرار خواهد گرفت» اما سید مرتضی به این سخن اهمیتی نداد. اندکی بعد از مراجعت نیروها، سید مرتضی توسط دشمنان توقیف و به عراق تبعید شد. ب) رئیس عبدالحسن و حمله به نیروهای مستقر در بوشهر بعد از اینکه انگلیسیها خانه حاجی علی محمد جعفر تنگستانی ـ کدخدای ریشهر ـ را بمباران و تمام داراییاش را غارت کردند، علمای دشتی و دشتستان اعلان جهاد دادند. به دنبال این اعلان، رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی ـ که دارای 10 نفر سواره بود ـ خود را به گورک میرسانند تا همراه با نیروهای تحت امر شیخ حسین چاهکوتاهی و زایر خضر خان اهرمی به نیروهای انگلیسی مستقر در بوشهر حمله کنند. متأسفانه در حوالی سبزآباد به خطا تیری از جانب یکی از مجاهدین شلیک و یک تن شهید میگردد. مجاهدین این اتفاق را به فال بد گرفته بلافاصله مراجعت میکنند و در همین زمان آیتاله سید مرتضی علمالهدی هم دستور میدهد به احترام ماه مبارک رمضان فعلاً حملهای به بوشهر صورت نگیرد. ناگفته نماند در شبی که رئیس عبدالحسن و شیخ حسین و زائر خضر به طرف بوشهر حرکت کرده بودند رئیسعلی هم محض کمک به آنها به طرف سبزآباد حرکت میکند و عصر روز بعد با نیروهای انگلیسی درگیر و دو تن از افسران انگلیسی به نامهای «اولینانت» و «رنگینک» را میکشد؛ سپس بعد از کشته و زخمی کردن سه سپاهی دیگر و پیش از سپیدهدم به جانب گورک عقب مینشیند. ج) رئیس عبدالحسن و نبرد دلوار رشادت مردم دشتی که از اول قیام جنوب علیه تهاجم قوای انگلیسی در کنار سایر مجاهدین حضور مستمر داشتند، در این نبرد به اوج خود رسید. هم رؤسا و هم عامه مردم دشتی داوطلبانه و از روی رغبت از حمله قوای انگلیسی به طرف خشکی، در کنار رئیسعلی به مبارزه پرداختند و اولین شهدا این نبرد هم از اهالی دشتی بودند. باری بعد از کشته شدن دو افسر انگلیسی که نام بردیم، سران انگلیسی به تلافی آن حمله، تصمیم به نابودی دلوار گرفتند. لذا پنج هزار سرباز تا دندان مسلح به فرماندهی «کاپیتان ویک» آماده حمله به دلوار نمودند. چون رئیسعلی از نیت دشمن آگاه شد به فکر تهیه نیرو و امکانات افتاد و چون از شجاعت و غیرت اهالی دشتی کاملاً باخبر بود از آنان خواست او را یاری کنند. رؤسای دشتی و توده مردم که تفنگچیان آنها محسوب میشدند به ندای رئیسعلی لبیک گفته و با جان و دل عازم دلوار گشتند. یکی از آن رؤسا و سرداران رئیس عبدالحسن رزمی بود که با نیروی تحت امرش فوراً به طرف دلوار راه افتاد و در کنار رئیسعلی و سایر رؤسا آماده نبرد شد. هنگامی که نیروهای دشمن پا به خشکی گذاشتند به شدت مورد تیراندازی نیروهای مجاهدین و در رأسشان دشتیها قرار گرفتند. اما چون دشمن دارای اسلحه سنگین بود مجاهدان به ناچار به تپههای شرقی دلوار موقتاً عقب نشستند و دشمن هم سرانجام در اواخر رمضان 1333 ق دلوار متصرف شد. اما این پایان ماجرا نبود، سران و تفنگچیان دشتی قسم یاد کردند که یا باید دلوار را آزاد کنند و یا در سنگرهایشان پاره پاره گردند نیز تنی چند عهد کردند که اگر کسی از جلو *** فرار کند باید زنش را طلاق دهد بالاخره با پایمردی مجاهدان خصوصاً نیروهای دشتی و کشته شدن فرمانده مهاجمان توسط تیرانداز شهیر دشتی یعنی زائر عبدالحسن فقیه معروف به زائر عبدالحسن بوجیکی، دشمن مجبور شد با دادان تلفات بسیار، دلوار را تخلیه و به طرف بوشهر عقبنشینی کند. متأسفانه در این نبرد مجاهدان سه شهید و دو زخمی داشتند که همگی از خطه دلاورخیز دشتی بودند. یکی از این شهدا علیبن ابراهیم معروف به علی بریمو از اهالی روستای درازی دشتی و یکی از زخمیها هم سید محمود گلدانو از سادات گلستانه و ساکن جبری دشتی بود. د) رئیس عبدالحسن و جنگ سربست چغادک هنگام جنگ سربست چغادک، تبلیغات روحانیون و علما دشتی برای مقابله با قوای اشغالگر انگلیس به اوج خود رسید، لذا جنگجویان و مجاهدان دشتی که در رأسشان برخی علماء و رؤسا قرار داشتند در قالب گروههای جداگانه به طرف معرکه نبرد حرکت کردند. از جمله این گروهها، گروهی بود که رئیس عبدالحسن رزمی دشتی و فقیه حسین مظفری آنها را رهبری میکردند. اما زمانی اینان به تنگستان رسیدند که جنگ خاتمه پذیرفته بود، لذا چند روزی توقف کرده برگشتند. علت تأخیر هم بعد مسافت، بیماری آنفلوانزا و سریع تمام شدن جنگ عنوان شده است. به هرحال اهالی دشتی که در مراحل مختلف در کنار مجاهدان بودند در این برهه از زمان هم ثابت کردند که همواره دوستدار دین و میهن و مرد جنگ و کارزار با دشمن هستند. هـ) ضابطی زائر عبداله فقیه بر دشتی و مخالفت رئیس عبدالحسن با او چون به هنگام جنگ مجاهدین با نیروهای انگلیسی، جما خان امیرپنج ـ ضابط دشتی ـ کمکهای قابل توجهی به مجاهدان نموده بود انگلیسیها بعد از جنگ سربست چغادک و در حالی که سایر مجاهدان پراکنده شده بودند به فکر تلافی افتادند، لذا در ربیعالاول سال 1337 ق با دویست نفر سرباز نظامی انگلیسی و دو عراده توپ به خورموج مرکز دشتی حمله و بعد از دستگیری مرحوم جمال خان امیر پنج و پسرش حیدرخان، زایر عبداله خان فقیه حسنانی را به حکومت دشتی گماشتند و به مردم سپردند که باید از مشارالیه اطاعت و احکامش را گردن نهند. خوانین و رؤسای دشتی بنا به عللی چند زیر بار نرفته و بعد از مشورت با همدیگر، تصمیم گرفتند کار زائر عبداله خان را یکسره کنند. از جمله کسانی که مصمم به این کار شد رئیس عبدالحسن رزمی بود. چون زایر عبداله از موضوع اطلاع یافت از سپاه انگلیسی کمک خواست. آنان یک هواپیمای جنگی به آسمان خورموج فرساتدند. این هواپیما مواضع نیروهای خوانین و رؤسای دشتی را بمباران نمود، لذا مجاهدان به ناچار خورموج را ترک کردند. سرانجام انگلیسیها چون فهمیدند خوانین و رؤسای دشتی زیر بار حاکمیت زائر عبداله نمیروند، وی را از ضابطی دشتی برکنار و برای حفظ احترام، حاکم بندر لنگه نمودند. و) بمباران قلعه رئیس عبدالحسن به جرم پناه دادن به شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی در آن هنگام که قوای انگلیسی در تعقیب مجاهدان دشتستانی مخصوصاً غضنفرالسلطنه و شیخ محمدحسین برازجانی بودند شیخ محمدحسین که با اهالی دشتی نسبت خویشی و به غیرت و حوانمردی اهالی این خطه واقف بود به منطقه بلوک دشتی نزد علی خان بن حیدرخان و برادر جمال خان امیرپنج پناهنده میشود. علی خان با احترام از وی پذیرایی سپس برای آسایش و امنیت بهتر ایشان را با احترام به خورموج نزد پدرش جمال خان، می فرستد. چون خبر میدهند قشون انگلیسی جهت تعقیب وی به سوی خوروج در حرکتن بعد از مدتی از خورموج به روستای سنا نزد رئیس عبدالحسن رزمی میرود. انگلیسیها چون از دستگیری شیخ ناامید شده بودند به ناچار از بوشهر طیارهای به آسمان سنای دشتی فرستاده و قلعه سنا را بمباران و خراب میکند. در این حادثه کسی از بین نرفت و تنها یک گاو کشته شد. بعد از این حادثه شوم، رئیس عبدالحسن با احترام شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی را به روستای فقیه حسنان که در آن زمان توسط فقیه زینالدین اداره میشد میفرستد، معظم له مدتی در آنجا اقامت نموده سپس به دشتستان بازمیگردد. ز) رئیس عبدالحسن از جنگ کوه خاک (خک) تا وفات بعد از اینکه مذاکرات نمایندگان فوج نادری با خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی منتج به نتیجهای نشد سرهنگ احمدخان معینی فرمانده فوج نادری که در این زمان در اهرم اردو زده بود، فرمان حرکت به سوی دشتی جهت خلع سلاح آن منطقه را صادر میکند. روز دوازدهم ماه رمضان سال 1347 هـ . ق فوج نادری به طرف خورموج حرکت و شب هنگام به خورموج رسیده در شمال آن چادرها را برپا میکنند. از آن طرف هم خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی در مشرق روستای محمدآباد و در دامنه کوه خاک موضع گرفته و آماده نبرد میگردند. باری به واسطه دسیسهی برخی از جمله شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی ـ قاتل شهید غضنفرالسلطنه برازجانی ـ که دشمن سرسخت رئیس عبدالحسن و دشتیها بود روز 15 ماه رمضان جنگی سخت در گرفت و نیروهای دشتی علیرغم مقاومت جانانهای که از خود نشان دادند به علت شدت آتش نیروهای دولتی مخصوصاً آش سنگین توپخانه، شکست خوردند. رئیس عبدالحسن و پسرانش با ابناع خود به سوی کوههای لاور رو آوردند و خود را از مهلکه خارج ساختند. در این درگیری رئیسعالی کدخدای کناری و همرزم رئیسعلی در جنگ با انگلیسیها مقتول و حسین خان دشتی بن جمال خان ضابط کاکی هم مفقودالاثر و بعدها جسدش را در حوالی میدان نبرد و درون شکاف کوه پیدا کردند. درباره کوششها و فعالیتهای رئیس عبدالحسن بعد از جنگ کوه خاک اطلاعات چندان دقیقی در دست نیست همینقدر میدانیم چند سالی قبل از فوت، به دعوت اسماعیل خان صولهالدوله قشقایی به استقبال سردار سپه ـ رضاخان ـ میرود و از جانب سردار سپه یک قبضه اسلحه سرپر هدیه میگیرد. وی بعد از این دیدار و بازگشت به روستای سنا مشغول امور روزمره خود میگردد تا اینکه سرانجام در سن پیری و بر اثر بیماری فوت میکند. جسدش به نجف اشرف حمل و در آنجا مدفون میگردد. رئیس عبدالحسن از لحاظ ظاهری فردی متوسط القامه، گندمگون و مهر نگینش عبارت: «بارها گفت محمد که علی یار من است» بود.
منبع:http://zareialigh.blogfa.com/post-217.aspx
شنبه بیست و ششم فروردین 1391
اتحاد
پس ایران با همین تفاوتهاست که زیباست بیایید از این تفاوتها لذت ببریم و از این فرهنگ استفاده کنیم و به خود ببالیم که هم یک دل و هم صدا بودیم فارغ از نژاد و ...
با معرفی این بزرگانن و اصل نسبشان به این امر پی خواهیم برد...
1.میر مهنای بندرریگی
یکی از حکمرانان جنوب ایران بود که با هلندیها و انگلیسیها در خلیج فارس جنگید. مهمترین کار او شکست هلندیها و بیرون راندن آنان از جزیره خارگ بود.
2.رئیس علی دلواری
آزادیخواه و رهبر قیام در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای بریتانیا در دورهٔ جنگ جهانی دوم بود.
اصل و نسب
او فرزند رئیس محمد از طایفه ممسنی تنگستان بود و در سال 1260 هجری شمسی1881 میلادی در روستای دلوار از شهرستان تنگستان بوشهر در ساحل خلیج فارس به دنیا آمد.
3.محمد خان دشتی
محمد خان از فحول شعرای دشتی و صاحب ديوان شعر است و نخستين شاعر منطقه است که ديوان شعرش شامل غزليات قصايد رباعيات مسمط ها دوبيتی ها و اشعار طنز در بمبئی به طبع رسيده است.
اصل و نسب
نسبت خاندان دشتی به فارس بن شهبان از نجد می رسد که در قرن هفتم هجری وارد سیراف شدند و سپس به منطقه دشتی کوچ کردند واز طرف اتابکان فارس به حکومت رسیدند.
4.احمد خان تنگستانی
از بزرگان این قوم می توان از احمد خان تنگستانی نام برد. کسی که با تمام وجود در برابر انگلیسها به دفاع پرداخت و به درجه رفیع شهادت رسید که شاعر در مورد این شهید می ساید:
خبر امد که تنگستان بهار است
زمین از خون احمد لاله زار است
خبر بر مادر پیرش رسانید
که احمد یک تن دشمن هزار است
اصل و نسب
جد بزرگ خاندان تنگستانی ، حسن مشکور، همراه قبیله اش از نجد (در جنوب عربستان ) به تنگستان ایران مهاجرت کردند و خیلی زود به از ارکان مهم سیاسی و اقتصادی آنجا تبدیل شدند.
5.حقایق نگار خورموجی
میرزا حقایق نگار خورموجی مورخ کتاب ناصری بود و این شخص کسی بود که در کتابش قتل امیر کبیرفراهانی ، وزیر ناصر الدین شاه را فاش کرد.
اصل و نسب
بنا بر روایت های تاریخی اصالتا ساکن خورموج وحتی قبل از سلاطین قاجار نیز ساکن خورموج بوده اند وسابقه حضورشان در دشتی به دوره زندیه برمیگردد.
6.شیخ حسن ال عصفور
از علماء و محدثین بوشهر در سده سیزدهم هجری است.
شیخ حسن، فرزند شیخ حسین فرزند محمد فرزند احمد فرزند ابراهیم فرزند احمد فرزند عصفور فرزند احمد فرزند عبدالحسین فرزند عطیه فرزند شیبه بحرانی در اوائل سده سیزده قمری میزیسته است. وی پس از درگذشت پدرش به سال ۱۲۱۶ قمری به بوشهر مهاجرت کرد. امام جمعه و جماعت و متصدی امر قضای آنجا بوده و به سال ۱۲۶۱ قمری (۱۸۴۵ میلادی) در آن شهر درگذشت و در خانهاش مدفون شد.
وی در ترغیب مبارزه مردم بوشهر با نیروهای مهاجم انگلیس در سال ۱۲۵۴ ق. نقش فعال داشته است.
اصل و نسب
آلِ عُصْفور، خاندانی از علمای روحانی شیعه در بحرین، قَطیف و نواحی جنوب ایران در سدۀ 12 و 13ق/18 و 19م مي باشند. شخصیت های بنام این خاندان، علاوه بر لقب آل عصفور، به ابن عصفور و یا عصفوری نیز شناخته شدهاند. نیای این خاندان عصفور بن احمد بن عبدالحسین بن عطیه بن شیبۀ درّازی شاخوری بَحرانی است. اینان به دلیل اینکه عمدتاً در درّاز، از روستاهای بحرین در نزدیکی مَنامه، یا در شاخوره، از روستاهای همجوار آن، زاده شده و یا زندگی کردهاند به درّازی و شاخوری و بحرانی نیز شهرت یافتهاند.
یکشنبه چهارم دی 1390
زار
کلمه زار از اسم یکی از خدایان قدیم بنام AZUZAR گرفته شده است
AZUZAR یکی از خدایانی بود که در منطقه نوبیان می پرستیدند و هر ساله برایش قربانی می کردند و به اجرای مراسم می پرداختند . این مراسم که همراه با اجرای موسیقی و رقص بود در اکثر منطقه رواج داشت ، بعدها با گسترش اسلام در منطقه ، اجرای مراسم برای ازوزار هم منع گردید ، اما مردم منطقه با تغییر شکل مراسم و تعغیر نام ان مراسم به زار یا نوبان یا نوبیان و دادن رنگ وروی اسلامی به ان توانستند این مراسم زنده نگه دارند ، موسیقی نوبان به همراه رقص نوبان درمصر محبوبیت زیادی دارند و تاثیر زیادی بر موسیقی کلاسیک عربی و منطقه خاورمیانه داشته است.
اجرای مراسم زار یا نوبان در شمال افریقا بخصوص در مصر کماکان بصورت گسترده رواج دارد وبیشتر به محافل زنانه تبدیل گشته است ، زنان برای خلاصی از فشار ها و تنشهای که از بیرون و پیرامون بر انان تحمیل شده ، به اینگونه محافل رو می اورند تا با رقص ، خستگی روحی و روانی از جسم رنجور خود دور کنند . برای دیدن یکی از اینگونه مراسم بخش اول این فیلم مربوط به رقص زار می باشد و بخش دوم رقص محلی جنوب مصر منطقه اسوان می باشد .
http://www.youtube.com/watch?v=1TFQCXncASc
http://www.youtube.com/watch?v=1TFQCXncASc
اما اجرای مراسم زار در هرمزگان و بوشهر وبعضی از کشورهای جنوبی خلیج فارس هنوز اصالت و فرم قدیمی خود را حفظ نموده است و لی نوبان برای حفظ و بقای خود شکل اسلامی به خود گرفته و اشعار مذهبی نیز در مراسم بگوش می خورند . دولت سودان در سال ۱۹۸۳ طبق قانون شریعه اجرای مراسم زار و نوبان در این کشور منع نمود . زیرا اینگونه مراسم بصورت گسترده ای دراین کشور دوباره رواج یافته بود .
مراسم زار در بوشهرعکس

مراسم زار در قشم به صورت تصویری
http://www.youtube.com/watch?v=sfckEt4yShg
برای مطالع بیشتر در مورد مراسم زار به سایت زیر مراجعه فرمایید:
منبع:زار
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390
زنان دشتی

می نا:

مینار یا مقنعه های ظریف توری است...که این پوشش بر روی کلاههای ویژه بانوان ماندستان پوشیده شده و موازی با گیسهای بافته شده آنان از رو به رو یا پشت سر آویزان می شد ...
پولکهای ظریف این پوشش و طرحهای ریز و رنگی مینار در زیر نور آفتاب جلوه ای زیبا از رنگ و طرح می آفریند که پوشیدن این روسری را با استقبال بیشتر بانوان این خطه مواجه می کند...
سایر قسمت های لباس:
جومه چاکی؛تنبان تور دوزی شده،پیراهن عربی؛دمپایی


منبع:مند
جمعه چهارم آذر 1390
حاکمان مقتدر استان بوشهر
حاکمان مقتدر استان بوشهر
در این مقاله در مورد حاکمان مقتدر و قدرتمند این استان می نویسم که بوشهر را تبدیل به قطب اقتصادی کشور و فرهنگی در زمان خود تبدیل کردند .آنانی که بوشهر را به اوج زیبایی و اقتدار خود نزدیک کردند و علم و هنر را یاری رساندندو البته آنانی که در دفاع از وطن خون و جان و مال خویش را آزادانه تقدیم کردند.
دشتی :
خاندان خورموجی:
یکی از مقتدرترین خاندان های موجود در دشتی خاندان خورموجی بوده اند که بنا بر روایت های تاریخی اصالتا ساکن خورموج وحتی قبل از سلاطین قاجار نیز ساکن خورموج بوده اند وسابقه حضورشان در دشتی به دوره زندیه برمیگردد. از علمای این خاندان می توان از میزا جعفر خان خورموجی حقایق نگار فرزند میرزا ابو الحسن خان فرزندمیرزا محمدبیگ نام برد که جد اندر جد در خورموج ساکن بودند واز قرن دوازده هجری حکومت خورموج وکلیه نواحی دشتی را به عهده داشتند. این خاندان باحمله حاجی خان پدر محمدخان به خورموج از صحنه ی قدرت کنار رفتند . میرزا حقایق نگار خورموجی مورخ کتاب ناصری بود و این شخص کسی بود که در کتابش قتل امیر کبیرفراهانی ، وزیر ناصر الدین شاه را فاش کرد.
خاندان دشتی:
نسبت خاندان دشتی به فارس بن شهبان از نجد می رسد که در قرن هفتم هجری وارد سیراف شدند و سپس به منطقه دشتی کوچ کردند واز طرف اتابکان فارس به حکومت رسیدند.
در سده هفتم هجري ، همزمان با حكومت اتابكان سلغري در فارس ،مردي به نام فارس بن شهبان از ال برنجه ، به دنبال رنجشي كه در عربستان برايش پيش آمده بود از نجد عربستان به ايران مهاجرت كرد. اتابكان فارس ورود فارس بن شهبان را غنيمت شمرده، نواحي كنوني دشتي را براي سكونت او و خاندانش در نظر گرفتند. و به مناسبت نزديكي شرایط آب و هوا و نزدیکی خاك به ماًمن، ایشان مسكن جدید خود را به واسطه وجود جلگه و دشت ، دشتی نام گذاردند. از آن پس اولاد و اعقاب فارس بسيار شد و در سرتاسر خاك پهناور و حاصل خيز دشتي مقيم شدند.
. از جمله
افرادی که در دشتی به قدرت رسیدند محمدخان دشتی بود. وی از طایفه حاجیانی ها بود
که در مورد مهاجرتشان به دشتی روایت های متفاوتی وجود دارد. برخی بر این نظر هستند
که ایشان باتفاق شیخیانی ها از سمت نجد عربستان به نواحی دشتی آمدند و در حدود
سواحل مند معروف به مندستان ساکن شد. گروهی نیز بر این اعتقادند که شیخیانی ها از
نواحی نجد عربستان..وحاجیانی ها از بحرین به دشتی مهارجرت کردند. شیخیانی ها در ناحیه
ای درشمال رود مند اقامت گزیدند وحاجیانی ها در جنوب رود مند ساکن شدند.
به هر حال سومین طایفه دشتی همان شیخیانی ها هستند که گویا از نواحی
نجد عربستان به نواحی اطراف رود مند ودرشمال این رود ساکن شدند ولی بعدها تابع
حکومت حاجیانی ها که همان حاجی خان ومحمدخان دشتی است شدندو در دوره قاجار وپهلوی
نیز در ناحییه شیخیان دشتی درشمال رود مند روستای بزرگی را بنام طایفه خود بنا نهادند.
از بزرگان خاندان دشتی:
از بزرگان خاندان دشتی می توان از محمد خان دشتی نام برد. وی مردی اهل علم و فضل بود که باعث پیشرفت علمی زیادی در دشتی شد و در دوره او بیش از شصت شاعر می زیسته اند و همگی تحت الحمایه ایشان بودند.
فایز دشتی دوبیتی سرای معروف ایران نیز از همین خاندان بود.
دومین شهر تنگستان است که از لحاض شجاعت و جنگاوری در منطقه زبانزد هستند :
تنگستان:
خاندان تنگستانی:
جد بزرگ خاندان تنگستانی ، حسن مشکور، همراه قبیله اش از نجد (در جنوب عربستان ) به تنگستان ایران مهاجرت کردند و خیلی زود به یکی از ارکان مهم سیاسی و اقتصادی آنجا تبدیل شدند. بزرگان این خاندان قلعة مستحکمی با باروهای بلند و خندق عمیق در لیلک احداث کردند و آن را مقر اصلی خاندان قرار دادند. پس از مدتی لیلک مرکز اصلی تنگستان گشت . در پی تلاش رئیس احمدشاه تنگستانی ، پدر باقرخان ، در به قدرت رساندن کریم خان زند، قدرت و محدودة حکمرانی خاندان تنگستانی افزایش یافت . پادشاهان زند و قاجار و حکمرانان محلی منطقه از آنان حمایت می کردند و غالباً در مأموریتهای دشوار نظامی برای سرکوب دشمنان داخلی یا خارجی از قدرت آنان بهره می بردند.
بزرگان این خاندان:
از بزرگان این قوم می توان از احمد خان تنگستانی نام برد. کسی که با تمام وجود در برابر انگلیسها به دفاع پرداخت و به درجه رفیع شهادت رسید که این شعر معروف را در مورد این سردار شهید می خوانند.
خبر امد که تنگستان بهار است
زمین از خون احمد لاله زار است
خبر بر مادر پیرش رسانید
که احمد یک تن دشمن هزار است
خاندان فولادی:
اما
خاندان مهاجری که توانستند زمام امور را بدست بگیرند اعراب فولادی بودند. پر رنگ
شدن حضورشان بیشتر در دوره ی افشاریه است. آثار به جا مانده از قلعه ها در حومه
عالی چنگی مثل بتلی و غیره از اعراب است که با آمدن اعراب فولادی عرصه بر اعراب فوق
الذکر تنگ شد گرچه هر دو طیف از اعراب بودند اما اختلاف در مذهب داشته اند. اعراب
فولادی با سکونت در تنگستان به تنگستانی معروف گردیدند.
مورخی مانند علی مراد فراشبندی سر سلسله این دودمان را در کتاب خاندان
تنگستانی، حسن مشکور می داند ولی اعقاب اعراب فولادی فردی به نام فولاد جد اعلای
خود می دانند و در فارسنامه ناصری که به این خاندان اشاره کرده نامی از حسن مشکور
یا فولادی نمی باشد بلکه اول کسی که از این خاندان نام می برد احمد است. در بخش
دوم جلد چهارم تاریخ روضه الصفاتألیف میر خواند در مطلبی تحت عنوان ذکر محاربه با
اعراب نوشته است که جناب مبارزالدین محمد که از بم فارغ گشت دست اعراب را کوتاه
کرد در اینجا سلسله اعراب را کسی به نام حسن فولاد می داند این واقعه به سال اتفاق افتاده است. دور از ذهن نیست که این عرب
همان سر دودمان این طایفه باشد.
از بزرگ این خاندان می توان:
زاير خضر خان اهرمی
خاندان قائدی و طایفه دهداری:
از جمله طوایف تنگستان که در متون تاریخی از آن ها نامی به میان آمده است طایفه قائدی و طایفه دهداری است این دو طایفه نیز بر قسمتی از تنگستان فرمانراویی کرده اند. آغاز فرمانروایی آن ها به دوره افشاریه بر می گردد اما تفاوت اساسی این طوایف با طوایف دیگر این است که از اعراب مهاجر نیستند بلکه قائدان از فارس که خود تنگستان نیز جزء فارس بوده است به این کیان کوچ کرده اند و دهداران از دهداری دشتستان. در صفحه 77 کتاب سرزمین های شمالی پیرامون خلیج فارس و دریای عمان نوشته محمدعلیخان کبابی آمده است: «طایفه قائدان و دهداران از سکنه قدیمی اهرم و خاییز محسوب می شوند قایدان از اهل ممسنی و دهداران از اهل دهدار شبانکاره باشند از دهدار بدو ا حاج محمد طاهر نامی به آن حدود آمده و از نادر شاه به ازای خدماتی که به آن دولت کرده اهرم و خاییز را به مالکیت یافت. سلاطین زند و بدایت قاجار هم فرمان نادر شاه را امضا کرده اند و قایدان بنیان و تل گر گویی را آباد کرده اند و دهداران گشی را آباد نمودند و اول کسی که از قایدان به آن حدود آمد حاج علی مراد خان بود سه موضع اهرم را به سه موضع خاییز قسمت کرده اند دهیران به بنیان و ده میان به تل گر گویی و خرکستان را به کشی د ادند و آن دو طایفه را خوانین تنگستانی استیصال داده و املاکشان را بردند.» البته علاوه بر قائدان که از ممسنی آمده اند گروه دیگری با شهرت ممسنی در تنگستان زندگی می کنند.
بوشهر:
خاندان ال مذکور:
تاريخ حكومت اولين فرد از اين خاندان يعني شيخ ناصر ابومهيري، با ايجاد شهر جديد بوشهر در زمان نادرشاه افشار (1160 –1147 هـ ق) ، آغاز مي گردد.
شيخ ناصر از طايفه ابومهير مسقط عمان ، و به قول كازروني، از " بر عربستان" ، مقارن پادشاهي نادرشاه از ديار خويش مهاجرت كرده و در ريشهر ( 2 فرسخي جنوب شرق بوشهر كنوني) سكني گزيد. نادرشاه، وي را به دليل مهارت دركشتي سازي و آشنايي به فن دريانوردي به عنوان ناخداباشي كشتي هاي نادرشاهي در خليج فارس تعيين كرد. در 1150 هـ ق / 1737 م شيخ ناصر به دلايلي چند از ساكنين ريشهر رنجيده خاطر شد و به دهكده ليان واقع در جنوب شبه جزيره بوشهر كنوني، كوچ كرد. ليان تا اين زمان دهكده اي بيش نبود و غالب سكنه آن ماهيگير و تجارت پيشه بودند. تا اينكه در همين سال 1150 هـ/ 1737 م ، طرح " شهر جديد" توسط شيخ ناصر ريخته شد. به تدريج اهالي آبادي ريشهر نيز به بندر بوشهر نقل مكان كردند. ديري نگذشت كه بندر بوشهر، مركز نيروي دريايي ايران در خليج فارس گرديد. نادرشاه علاوه بر تشكيل نخستين نيروي دريايي ( به وسيله لطيف خان ، دريا بيگي نادر) ، دستور تأسيس كارگاه كشتي سازي نيز به سرپرستي " جان التون" انگليسي در بوشهر داد. به دليل مشكلات فراوان از جمله فقدان الواركافي، كارگاه كشتي سازي بعدها به صورت تعميرگاه كشتي درآمد. بدين ترتيب از اين به بعد بوشهر به عنوان يكي از بنادر مهم خليج فارس گرديد.
از بزرگان این خاندان:
شیخ ناصر ال مذکور بود که باعث شکوفایی و عمران شهر بوشهر گردید و به یکی از مناطق بزرگ اقتصادی در خاورمیانه تبدیل کرد.
خاندان چاهکوتاهی:
شیخحسین،
ملقب به سالار اسلام، ضابط دهستان چاهكوتاه و از مبارزان معروف جنوب
ایران با نیروهای انگلیسی در جنگ جهانی اول. وی در 1273 زاده شد. اجدادش
از منطقه نجد عربستان به جنوب ایران مهاجرت كرده و در آبادی چاهكوتاه
سكونت گزیده بودند. با افزایش نفوذ خاندان دموخ در جنوب ایران، حكومتهای وقت
ضابطی چاهكوتاه را بهصورت موروثی به آنها واگذار میكردند.
شیخحسین دموخی، پدربزرگ چاهكوتاهی، نیز در مقابله
با تجاوز نظامی انگلستان به ایران در 1273، مؤثر بودحكومت بنادر، از خانهای
چاهكوتاه برای مقابله با ناآرامیهای محلی كمك میگرفت.
چاهكوتاهی پس از مرگ پدرش، شیخاحمد دموخ، بر
برادران خود فائق آمد و جای پدر را گرفت. وی پس از كسب قدرت، درصدد نزدیكی
با احمدخان دریابیگی و نمایندگان بریتانیا در كنسولگری بوشهر برآمد و در رسیدن
به این هدف موفق شد.
بزرگ این خاندان:
شیخ حسین چاهکوتاهی دموخ که در جنگ با انگلیسیها به شهادت رسید.
دشتستان:
خاندان شبانکاره:
ملک اردشیر (742 تا 756ق) در سال 756 ق از امیر مبارزالدین
محمد از سلسله آل مظفر شکست خورد و سلسله شبانکاره منقرض و پخش و پراکنده شدند.
یکی از طایفه های این خاندان به دشتستان کوچ کرده یا تبعید شدند و در این جا
ماندگار شدند و گویا اولین بار در نزدیکی های زیراه و سپس در شبانکاره ساکن
گردیدند. فارس نامه ابن بلخی تعداد طایفه های شبانکاره را پنج تا به نام های
اسماعیلیان، مسعودیان، کرزوبیان، رامانیان و اشکانیان نوشته است. برخی بر این
باورند که چون نام اسماعیل بارها در سلسله شبانکاره های دشتستان تکرار شده طایفه
ای که به این جا آمده اسماعیلیان بوده است. فرمانروایان سلسله شبانکاره در شجره ها
نسب خود را به اردشیر بنیانگذار سلسله ساسانی می رساندند. محمد بن علی شبانکاره ای
در کتاب خود به نام ( مجمع الانساب) می نویسد " بدان که غرض از تقدم ملوک شبانکاره
بر دیگر ملوک آن است که نسب آن ها در نزد همه اهل علوم انساب محقق و ثابت است و شکی
در آن نیست که ایشان از نوادگان اردشیر بابک ساسانی اند و خیلی کتاب بدان مسطور و
مذکور است و شجره انساب آن ها که از مظفرالدین محمد بن مبارز تا به حضرت آدم رسد
نزد ائمه و اهل تاریخ درست و منقح شده است" از زمانی که خاندان شبانکاره ای
وارد دشتستان شده اند تا زمان آخرین اُمرای این سلسله که در این سرزمین حکومت
کردند یعنی تا زمان اردشیر خان و ملک منصور خان نزدیک به 20 نسل آن ها در منطقه
شبانکاره و سعدآباد ( زیراه) زیستند.
خاندان حیات داوودی:
حياتْ
داوودى، خاندان يا طايفهاى از لرها كه در ناحيه حيات داوودِ دشتستان استان بوشهر
در جنوب ايران زندگى مىكنند.
زبان حيات داووديها فارسى با گويش لرى است و مذهب آنها
شيعه هستند.
حيات داوود ناحيهاى در حاشيه شمالى خليجفارس است كه از
بندر ديلم تا بندر بوشهر و نوارى از اطراف آن مناطق را شامل مىشود 3).
بنابراين، قلمرو حيات داوودى، واقع در دشتستان، كوچكترين
ناحيه لرنشين است و مرزهاى جنوبى آن به سواحل خليجفارس منتهى مىشود يكى از بنادر مهم اين ناحيه بندر ريگ* است كه اعتمادالسلطنه قدمت آن را تا دوره اسكندر مقدونى دانسته است.
حيات داوودى يكى از چهار گروه لر بزرگ به شمار آمده است
و سه گروه ديگر، لرهاى بختيارى، لرهاى كهگيلويه و لرهاى ممسنى هستند. ولى آنها اصل
خود را از طايفه حيات غيبيهاى خرّمآباد و در نتيجه از لر كوچك مىدانند. شجره حيات
غيبيهاى خرّمآبادِ لرستان به پير شمسالدينبن علىبن محمدبن احمد حياتالغيب مىرسد كه
از علماى قديم لرستان بود و اينك مقبرهاش در دهستان تَشْكَن شهرستان خرّمآباد است.
در اوايل دوره صفوى، بخشى از طايفه حيات غيبى از طايفه خود جدا شدند و از ديار خود
هجرت كردند و به دشت داوودى رفتند و با تصرف كل ناحيه، آن را بلوك حيات داوود
ناميدند و خود را حيات داوودى خواندند .مقدسى در نيمه دوم از دشت داوودى در يك
منزلى گناوه نام برده است.
کنگان:
خاندان نصور:
دیرینگی بافت تاریخی کَنگان به دورهی حکومت اعراب برمی گردد، شهر کَنگون در دوران گذشته پایگاه حکم قبیله بنی خالد النصوریین (قسمت غربی) بوده که در سده نهم هجری از صحرای نجد به (الیعیمیة) در شمال قطیف در عربستان سعودی میروند و پس از مدتی به زباره میروند واز آنجا نیز به بر فارس مهاجرت میکنند. در ابتداء امر در جایی بنام «کلاتو» مستقر شدند وبعد از مدتی به «کَنگون» نقل مکان کردند. در این هجرت دو گروه بنامهای «آل بوسفر» و «آل مره» به همراه داشتند. بعد از استقرار در «کنگان» شروع به ساختن خانه وآشیانه نمودند، خانههایی قدیمی وجود دارد که از سنگ و کاهگل وگچ ساخته شدهاست.
منابع:
کتاب فرهنگ نامه بوشهر نوشته دکتر حمیدی
با استفاده از اطلاعات استاد هاشمی زاده
رك، ويلم فلور: صنعتي شدن ايران و شورش شيخ احمدمدني.
محمد ابراهيم كازروني: تاريخ بنادر و جزاير خليج فارس
زیز اسمان دشتستان سیروس انصاری شماره 577
http://www.ettehadjonoub.ir/Archive/?News=1124
فایز دشتی نوشته مصطفی فخرایی
احمد فرامرزی، شیخ حسینخان چاه كوتاهی در جنگ مجاهدین دشتستان و تنگستان با دولت انگلیس به كوشش قاسم یاحسینی، تهران 1377 ش.
سفرنامه سدید السلطنه: التدقیق فی سیرالطریق، چاپ احمد اقتداری، تهران 1362 ش
تنگستان و قومیتها شماره 175
http://www.bairami.com/Archive/?News=1179
جواد صفىنژاد، لرهاى ايران : لر بزرگ، لركوچك، تهران 1381ش
جنوب ايران به روايت سفرنامهنويسان، همان؛
محمدجعفربن محمدعلی خورموجی ، حقایق الاخبار ناصری ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1363ش
سفرنامة بنادر و جزایر خلیج فارس ، از مهندسی ناشناخته ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1367ش
علیمراد فراشبندی ، خاندان تنگستانی ، ] تهران 1355ش
شنبه بیست و هشتم آبان 1390
بد دین داری
باید پرسید که چرا یک جامعه ای که محوریتش بر اخلاق (دین ) است باید در فساد اخلاقی از جامعه ای که محورش بی دینیست پیشی بگیرد ؟
به نظر من بد دین داری از نداشتن دین هم بدتر است و چون که این بندگان خدا به یک سری اداب رسوم دل خوش کرده اند و اصل را که اخلاق است رها کرده و به فرعیات دین چسبیده اند و فرعیاتی که باید کامل کننده اخلاق شده اند و خود اصل اساس شده اند به طور مثال نمازی که باید ذکر خدا باشد و مردمان را همواره به یاد خدا بیندازد به یک مراسمات و عادتها و رسوم تبدیل شده است.
از همین سو در این مقاله دوست دارم که به مقوله رویکرد به دین و باز فهمی اصطلاحات دینی بگردازم به خاطر همین باید به سرچشمه ها بازگردیم که عبارتند از قران و سنت و امامان تا بهتر ان را درک کنیم.
از این رو نگاهی داشتم به فرهنگ زیبای امر به معروف و نهی از منکر که در جامعه ما به چه شکل اجرا می شود و معنای اصلی و روش پیامبر و امامان چگونه بوده است؟
در قران به حضرت محمد می فرماید:
نحل/36:« وَلَقد بعثنا فی کلّ امة رسولاً انّ اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت»
در
این آیه مهمترین وظایف پیامبران امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده است.
امر به پرستش خدای یگانه( که از بزرگترین معروف هاست) و نهی از اطاعت
طاغوت( که بزرگترین منکر هاست). از اهمیت این دو فریضه ی الهی است که
مهمترین اعمال پیامبران به شمار آمده است. زیرا پیامبری بدون هدف امر به
معروف و نهی از منکر مبعوث نشده است. ضمناً این آیه به روشنی بیان می کند
که بهترین امر به معروف همکاری با حکومت صالح و والاترین نهی از منکر
مبارزه با حکومت طاغوتی است.
حضرت علی در همین مورد می فرماید:
لا تترکوا امر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم اشرارکم و ثم تدعون و لا یستجاب لکم
امر به معروف و نهی از منکر را ترک می کنید و سپس اشرارتان بر شما حکومت خواهند کرد و بعد دعا می کنید ولی دعای شما مستجاب نخواهد شد.
و امام حسین وقتی از مکه به سوی کوفه می امدند علت خروجشان را اینگونه بیان کردند که:
إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب
من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم.مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.
جمعه بیستم آبان 1390
علی مرد مصلحت یا عدالت؟
در این مقاله می خواهم به این قضیه بپردازم که ایا علی بن ابی طالب اهل مصلحت بوده است یا عدالت و 25 سال سکوت ایشان ناشی از مصلحت اندیشی بوده یا این که از روی عدالت طلبی و عدالت خواهی ایشان.
ایا علی بن ابی طالب مصلحت را به عدالت ترجیح می داده است ؟ باید در اینجا به چند نکته تاریخی اشاره کنم تا ببینیم که علی مرد مصلحت اندیشی بود یا اسطوره عدالت ؟ برای فهم این موضوع باید به تاریخ زندگی این بزرگوار رجوع کرد .
در دوران ابوبکر خلیفه اول مسلمین هنوز جنگهای مسلمانان با مشرکین و کفار ادامه داشت که یکی از فرماندهان معروف اسلام پس از تسلیم شدن رییس قبیله کفار او را کشت و با زن رییس قبیله را به عقد خود در اورد :
حال نگاهی می کنیم به صحبتهای حضرت علی در این مورد که می فرماید:
او را باید قصاص کرد زیرا قتل انجام داده است و باید به سزای عمل خود برسد
ابوبکر فرمود:
که این کار به مصلحت ما نیست ایشان فرمانده سپاه اسلام است و خیلی فتوحات برای اسلام انجام داده است.
اینجا سوالی مطرح می شود ایا علی خود نمی دانست که این فرمانده اسلام است و حفظ او باعث فتوحات بیشتری می شود و حراس زیادی در دل کفار می اندازد ایا علی انسان عامی بوده است که این موضوع را درک نکند پس چرا اینگونه می گوید؟
علی بالاتر از ان را می بیند چون می داند اگر در اینجا مصلحت کنیم اول پایه ظلم را گذاشته ایم و باعث فساد در سیستم دولت می شود و این فرمانده سپاه را گستاخ تر در اعمال زشت خود می کند .
علی عدالت را به خاطر مصلحت چند صباحی ضبح نمی کند.
حال نگاهی می اندازیم به دوره تاریخی خود حکومت ان حضرت:
دورانی که طلحه و زبیر دو یار دیرینه حضرت علی در مقابل ایشان می ایستند و از علی خواستار چیزی هستند که علی انان را شایسته ان نمی داند و ایا علی نمی توانست مصلحت اندیشی کرده و این دو یار قدیمی و دو هم رزم دو هم حزب را نگه دارد و به انان پستی دهد تا پایه حکومت خود را قویتر کند؟
پس چرا علی بن ابی طالب این مرد عرب و این مرد قلم در نهج البلاغه و مرد شمشیر در جنگ و مردی که کل زندگی خود را از کودکی در سیاست بوده و مردیست که با محمد رسول خدا بوده و جنگهای بسیار دیده است و جنگیده است و خوب می داند طلحه و زبیر کیستند و چه جایگاهی درجامعه دارند خوب می داند که این دو از بزرگانند پس چرا با انها کنار نیامد؟
علی عدالت را والاتر از همه چیز می داند و هیچگاه عدالت را به مصلحت ترجیح نداد و عدالت را فدای مصلحت نکرد.
حال نگاهی می اندازم به دوران پایانی حکومت ان حضرت زمانی که به ابو موسی اشعری بر می گردد:
مردی که علی می داند که خدای تزویر و ریاست و اهل فهم و شعور نیست یک انسان به واقع مقدس ماب مذهب و اهل دنیا پرستیست ولی مردم می خواهند تا علی او را به عنوان نماینده اهل عراق برگزیند و علی می پذیرد.
چرا می پذیرد؟ با وجود این که می دانست که او کیست؟ چرا حق مردم را بر حق خود ارجعیت می دهد ؟
غیر از این است که علی به حق اکثریت احترام می گذارد و این خود عدالت است و این خود معنای عدالت واقعیست و اگر این چنین نمی کرد ایشان مردی دیکتاتور می شد .
در اینجا هم می بینیم علی مرد عدالت است و هیچ گاه عدالت را فدای مصلحت نمی کند ...
حال بر می گردیم به دورانی که محمد رسول خدا به سوی جهان باقی شتافته و این دنیای فانی را ترک کرده است:
به دوران شورا جایی که عبدالرحمن بن عوف و عمر بن خطاب و ابوبکر و عثمان و علی بن ابی طالب حضور دارند همه انها از بزرگان جامعه هستند و مورد قبول مردم هستند و برای حاکمیت می خواهند تصمیم بگیرند در این شورا ابوبکر رای اورده است و به خلافت می رسد ؟
سوال اینجاست علی که همیشه مرد عدالت بوده است می تواند در مقابل بی عدالتی ساکت بوده باشد و دم نزند و مصلحت پیشه کند؟
ابوبکر نیز به دیار باقی شتافته و این دنیای فانی را ترک می کند.
بعد از او عمر بن خطاب صحابی رسول خدا خلیفه می شود و علی می فرماید : من دوست دارم که مشاور باشم نا خلیفه شوم؟
سوال اینجاست ایا علی به حکومت ظلم به حکومت ظالم مشورت می دهد و علی که تمام وجودش را عدالت فرا گرفته است می تواند زیر بار دولت ظلم رود و ان را بپذیرد ؟
ایا علی بن ابی طالب مرد مصلحت بود ؟
در کجای تاریخ زندگی بزرگوارشان زیر بار ظلم رفته و مصلحت پیشه کردند؟
حتی نمونه ای از ان را نیز نمی توانید بیابید. علی مرد عدالت بوده و است.
اگر علی بن ابی طالب اهل مصلحت بود با معاویه کنار می امد و مصلحت می کرد.تا چند صباحی بیشتر حکومت کند پس چرا با او می جنگد و خود را و خانواده خود را و پسران خود را فدای عدالت می کند؟
این چیزی جز حق طلبی و عدالت طلبی علیست؟
پس کجاست مصلحت و مصلحت اندیشی که به نا حق به ایشان نسبت می دهند.
دوشنبه دوم آبان 1390
lانقراض و نابودی
چه کسی مسوول این انقراض است ؟
وقتی گاز ترش از بالای سر شهر ما می گذرد و باز هم ما بی خیال و بی تفاوت از ان عبور می کنیم نباید سرنوشت بهتری هم داشته باشیم؟
که این خود اثار مخربی بر روی تمام موجودات این خطه می گذارد
شکارچیانی که این موجودات را که جزی از فرهنگ و جزی از زندگی ما بوده اند به ورطه نابودی کشاندند ؟
و باز هم سکوت !
ایا این گناه نیست ؟ که به محیط زیستمان اسیب می رسانیم ؟
خدایا به ما بصیرت اعطا کن تا شاید از خواب بیدار شویم
خدایا به ما شعور اعطا کن تا بفهمیم که اینها هویت ما هستند
خدایا به ما فکر کردن بیاموز و حس مسولیت تا بفهمیم ...
شاهین که تجارت ان در دشتی زبان زد خاص عام است و به کشورهای عربی مخصوصا قطر صادر می شود

شتر دشتی که با پشم ان عبا درست می کنند و بهترین عباهای خاورمیانه در روستای کردوان ساخته می شود و خاستار زیادی در قم و کشورهای خلیج فارس دارد.
در قدیم تمام مسافرتها با شتر انجام می شده است و شتر حکم حیاتی در این سرزمین ایفا می کرده است.

غزال که به فراوانی در این دشت یافت می شده است نیز به ورطه نابودی کشیده شد که عامل اصلی ان هم شکارچیان بودند

گرگ هم به خاطر از بین رفتن اکوسیستم رو به انقراض است

کفتار که به علت خرافات که در دشتی بود و متاسفانه هنوز هم هست رو به انقراض گذاشته است.
پلنگ نیز در این نواحی یافت می شود ولی متاسفانه باید این را بگویم که این گونه نیز رو به انقراض است در دشتی روستایی وجود دارد به نام دشت پلنگ که خود حاکی از این است که پلنگ نیز از دیگر حیوانات این نواحی بوده است.

و هزاران موجود و حیوانات و از جمله درختان که رو به انقراض و نابودیست
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390
خدایش بیامورزد
خدایش بیامورزد غریق رحمت کند.

یکشنبه سی ام مرداد 1390
تیپ سازی و ظاهر پرستی
مردم عقلشان در چشمشان است این امر موجب تراوشات فکری چه نوع جامعه ای است.
و همین دیدگاه است که موجب بوجود امدن طبقات خاص در اجتماع می شود و موجب سو استفاده افراد قرار می گیرد چون در نظر ما تیپ و ظاهر شخص است که نشانه خوب بودن یا بد بودن است نه رفتار و اخلاق و منش فرد بعنی ملاک ما برای سنجیدن افراد ظواهر می شود که این خود باعث بوجود امدن جامعه ای با عرف و فرهنگ خاصی می شود که پذیرای یک نوع تیپ خاص و همینطور طبقه خاص می شود چون ملاک دیگر تفوا و ایمان نیست و با اولین نگاه در مورد شخص مقابل هزاران نظر و ... به شخص مقابل نسبت می دهند که در نتیجه این نوع تفکرات عامی باعث سطحی نگری و ظاهر پرستی در جوامع کنونی ما شده است.
حال باید دید الگوی ما حضرت محمد رسول خدا در این باره چه می فرماید :
پيامبر (ص )فرمودند: مسلمانان با هم برادرند و هيچ کس بر ديگري برتري ندارد، مگر از حيث تقوا.
ایا ایشان ذکر نمی کنند که برتری در تقواست و نه ظواهری مانند: ریش و لباس یا طبقه خاص ... چه شد که ما از روی ظواهر افراد بر بندگان خدا نظر می دهیم و انان را لات و دین گریز یا حتی دختر باز می دانیم
ایا محمد رسول خدا اولین کسی نبود که تیپ سازی و ظاهر بینی را زیر سوال برد تا ظواهر دستخوش بازی با مردم جاهل نگردد
و ملاک رفتار و عمل باشد نه تیپ و ظواهر ...
محمد رسول خدا در زمانی که ریش بلند باعث فخر اشراف بود و با ریش بلند جایگاهی برای خود درست کرده بودند ایشان با ته ریش و ریشی کوتاه این نوع تفکر جاهلی را از بین برد.
محمد رسول خدا ان کس نبود که از دشداشه ای کوتاه استفاده می کرد به خاطر این که جامگان بلند باعث فخر و بزرگی در ان جامعه بود ولی محمد رسول خدا با این کارش این نوع تیپ سازی را از بین برد.
ایا تا به حال نهج البلاغه را خوانده اید که چطور یک شخص متقی را معرفی می کند.
ایا جضرت علی برای این افراد تیپ سازی می کند و موهای خاصی یا لباس یا ... خاصی را در نظر می گیرد
یا کاملا با این امر تیپ سازی مخالف و با ان به جنگ می پردازد؟
سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390
استان بوشهر

زن و شوهری در استان بوشهر

حجله عروس و داماد

وسایل پخت نان در بوشهر قدیم

پوشش زمان قاجار استان بوشهر
منبع:موزه مردم شناسی استان بوشهر
با تشکر ویژه از اقای عبدالرسول شادمان
که نمام عکسهای بوشهر قدیم را در سایت زیر جمع اوری کرده است برای استفاده بیشتر به این سایت مراجعت کنید.
http://www.panoramio.com/photo/36036869
سه شنبه بیست و یکم تیر 1390
فایز دشتی
اشعاری از فایز دشتی مرد همیشه جاودان عرصه شعر و شعاری در تاریخ ایران مردی که فقط نه بخاطر اشعارش در دل مردم جا دارد بلکه زندگی پر از فراز و نشیبش که سرشار از مردانگی و شجاعت است نیز محبوبیت خاصی به این شخصیت جاودانه داده است.فهمیدن درد مردم و فریاد کشیدن ان با اشعارش نشان دهنده این است که اشعارش را در خدمت مردم به کار برده نه برای درهم و دینار خان و خوانین .اشعاری که در دل و جان مردم جنوب رخنه کرده از او اسطوره ای ساخته است که در اعماق جان این مردم جا گرفته و هیچ کس نمی تواند جای او را در دل مردم بگیرد و چون از جنس مردم بود و با انها زندگی می کرد اشعارش جان می بخشد و روح تازه ای در زندگی این مردم می دمد . نه جز طبقه خاصی بود نه از طریق نام و اوازه پدرانش به جایی رسیده بود نه برای دربار کار می کرد که امرار معاشش از ان طریق باشد و بخواهد در مدح انان بسراید ... نه فایز همان مرد ساده و روستایی بود که زندگی او از جنس همین مردم بود.
اگر دانی که فردامحشری نیست
سوال و پرسش و پیغمبری نیست
بتاز اسب جفا تا میتوانی
که فایز را سپاه و لشکری نیست
--
سحر دل ناله های زار میکرد
چنان که دیده را خونبار میکرد
شکایت های ایام جوانی
به فایز یک یه یک اظهار میکرد
--
بتی کز ناز پا بر دل گذارد
ستم باشد که پا بر گل گذارد
تمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذارد
--
به رخ جا داده ای زلف سیه را
به کام عقرب افکندی تو مه را
که دیده عقرب جراره فایز ؟
زند پهلو به ماه چارده را
--
دلا امشب نه وقت قال و قیل است
نه هنگام حکایات طویل است
ببین فایز ! قوافل در قوافل
به هر جانب صدای الرحیل است
--
رخت تا در نظر می آرم ای دوست
خودم را زنده می پندارم ای دوست
ولی چون تو برفتی یار فایز
بگو این دل به کی بسپارم ای دوست
--
نسیم روح پرور دارد امشب
شمیم زلف دلبر دارد امشب
گمانم یار در راه است ، فایز
که این دل شور در سر دارد امشب
--
سوار خنگ خوش رفتارم امشب
روانه جانب دلدارم امشب
چو سلطان حبش فایز ز شوقش
جهان زیر نگین پندارم امشب
--
بگو تا دلبر حورم بیایید
سفید و نازک و بورم بیاید
دمی که می رود تابوت فایز
بگو تا بر لب گورم بیاید
--
دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد
لب لعل و رخت روزم سیه کرد
مکن عشوه دگر بر فایز زار
که ابروی کجت جانم تبه کرد
برای دریافت اشعار بیشتر و همینطور شروه دلنشین دشتی به سایت دوست عزیزم اقای مجتبی سعیدی سر بزنید که همین جا جا دارد از ایشان تشکر ویژ ه ای بکنم.
www.fayez1.blogfa.com
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
ان الله لايغيرو مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم
همانا خداوند سرنوشتی قومی را عوض نمی کند مگر به دست خود ان قوم..
نگاهی داشتم به جامعه هایی که با تمام وجود خواستار سیستم های فاسد هستند و با کمال میل ان را می پذیرند و بدون هیچ ناراحتی و حتی کمی نگرانی با ان کنار می ایند در صورتی که این سیستمها نه به نفع ان جامعه است نه به سود فرد و نه بچه ها و فرزندانشان....
پس چطور می شود که جامع ان را می پذیرد می شود این جریان را اینگونه تعریف کرد که به طور مثال بدنی که بیمار است و گلبولهای سفید ان به مرور زمان ازبین رفته است دیگر فرق بین میکروب و باکتریها را با عوامل طبیعی و غیر بیماری زا نمی فهمد و بدن روز به روز ضعیف تر می شود و روزی به کلی از پا در خواهد امد ولی بلعکس بدنی که گلبولهای سفیدش اگاهند و فعال و فرق میکروب بیماری زا را با غیر بیماری زا تشخیص می دهند به جنگ با ان خواهند پرداخت و به خودی خود ان میکروب را از بین می برند.
این است فرق بین بدنی سالم با بدنی مریض و ...
بله جامعه ای بیمار می شود که اگاهی و درک درستی از پیرامون خود ندارند و در جهل به سر می برند یا اگر نمی برند خود این نوع سیستم را قبول دارند و در جریان ان شنا می کنند چون از لحاض ذهن کوته بینشان به نفع خود می بینند و موجب ترقی خود و اطرافیانشان است.
دریغا که این ره که می روند به ترکستان است
ولی جامعه ای که اگاهی و درک درستی از حق و حقوق خود دارد و جامعه ای اگاهست و افرادش زیر بار این سیستمهای مفسد نمی روند جامعه ای می سازند عاری از فساد چون که ذاتا نمیتوانند بپذیرند.
جمعه سیزدهم خرداد 1390
دشتی یتیم شد
۳/۱٢ | ||
دشتی یتیم شد... | ||
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390
خاندان بلادی
خاندان بلادی
آل بلادى، از ساداتى هستند که نسبشان به نوه امام موسى کاظم(ع) (ابراهیم مجاب)، مدفون در کربلا، مى رسد. این خاندان در طول تاریخ پرفروغ شیعه، به علم، تقوى و ادب، شهرت داشته؛ و به نام هاى «آل غریقی، آل بحرینی، آل بهبهانی، آل حمزه شرق» نیز معروفند.
زادگاه اصلى این خاندان، روستاى بلاد در منطقه احساء - شرق کشور عربستان سعودى در کنار خلیج فارس - واقع شده و هم اکنون به «البطانیه» معروف است. این منطقه از لحاظ سیاسی، تاریخ پرفراز و نشیبى داشته است؛ گاهى تابع دولت بحرین و گاه جزء دولت عربستان سعودى بوده و در حال حاضر بخشى از کشور عربستان سعودى است.
این منطقه از قدیم یکى از مراکز مهم شیعیان و مهد عالمان شیعه، به شمار مى رود. موقعیت ممتاز علمى و اجتماعى این سرزمین سبب شده است که عرب آن را «کوفة العرب» بنامد. خاندان بلادى در قرن 12 به ایران هجرت کرده و در بهبهان ساکن شدند و در زمان حکومت قاجاریه، از بهبهان به بندر بوشهر کوچ کرده، در آن جا اقامت گزیدند؛ علما و دانشمندان این خاندان در هر دو شهر زعامت دینى مردم را به عهد گرفته، و به ترویج و تبلیغ امور دینى، پرداختند.
علماى بزرگى از این خاندان شایسته برخاسته اند که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
.آیة الله العظمى سید عبدالله بلادى بحرینى
.آیة الله سید اسماعیل بلادى بهبهانی
آیة الله سید ابوالقاسم بلادى
برای اطلاعات بیشتر در مورد این خاندان بزرگ شیعه به سایت زیر مراجعه فرمایید:
یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390
ابوشهر (بوشهر)
الطاهرية سنة 1960 م و واضح في الصورة قصر (( النصور ))
و الذي ما زال قائماً حتى الان .
بندر طاهری سال ۱۹۶۰ میلادی که قلعه نصوری در ان به وضوح پیداست.
و این قلعه تا امروز نیز پا برجاست.

(( قرية اصالو مقر قبيلة الحرم )) هكذا وردت العبارة في
مصادر الشيخ سلطان بن محمد القاسمي و ا عتقد ان المقصود
قرية اعسلوه التقط هذه الصورة القبطان لوتش .
((روستای اصالو مقر قبیله ال حرم)) و این عباراتیست که از منابع
شیخ سلطان بن محمد قاسمی بدست امده است و به احتمال فراوان و به یقین
مقصود همان روستای عسلویه است و این تصویر کابتان لوتش است.

ابوشهر سنة 1809 م
بوشهر سال ۱۸۰۹ میلادی

صياد صقور من قرية غوريك الواقعة
على مسافة قريبة من ابوشهر 1881 م
شکارچی شاهین در روستای گورک که در نزدیکی بوشهر است سال ۱۸۸۱ میلادی

مربو الصقور ( الصقارين ) في ابوشهر الصورة عبارة
عن نقش على الخشب وفقاً لصورة فوتوغرافية 1881 م
و يلاحظ على الصقار ارتداءه حزام و مسدس وسيف او خنجر
مربی شاهین (بازبان) در بوشهر که این عکس بر روی چوبی نقش
بسته است که در سال ۱۸۸۱ میلادی درست شده است.
نکاتی در مورد مربی شاهین این که در کمربند خود هفت تیر و شمشیر یا خنجر گذاشته است.

خانه میر مهنا
سال ۱۷۷۶ میلادی در جزیره خارگ


منابع:
المصدر دارة الشيخ الدكتور سلطان بن محمد القاسمي حاكم الشارقة حفظه الله ورعاه
برگرفته شده از منابع شیخ دکتور سلطان بن محمد قاسمی حاکم شارجه حفظه الله ورعاه
چهارشنبه هفدهم فروردین 1390
اگاهی مردم
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع ظلم
تا دوباره مردمی که عمری در خواب بودند را بیدار کند تا ببینند که وعده خدا جلوه ای از حقیقت گرفته است و زمین وارث مصتضعفان است:
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ،
تا ببینند که این قدرتهای پوشالی و هیولاهای خون خواری که از جهل ما درست شده اند به ترفت العینی یکی پس از دیگری بر زمین می افتند و به تاریخ بشری می پیوندند
تا ببینند پیروزی حق بر باطل تا ببنند پیروزی خون بر شمشیر تا ببینند پیروزی ایمان بر کفر ...
چقدر تماشای این مردم انسان را به وجد می آورد و انسان را از خود بی خود می کند و به رقص می اورد تا کلمات را بر صفحه عشق نقاشی کند:
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
و اینجاست که واژه ها یاری به تصویر کشیدن عشق را ندارد و در می ماند که چگونست که خود را فدای دیگری می کنند معنای فداکاری و ایثار را و شهادت را به رخ فرشتگان می کشند
تا تصدیق کننده این باشند که انسان اشرف مخلوقات است.
شنبه بیست و هشتم اسفند 1389
عیدتان مبارک
http://www.4shared.com/audio/t9h_Z46e/Mohsen_Sharifian_-_30_Boushehr.html
تقدیم به شما عزیزان
اسم اهنگش هم هست سی بوشهر
عکسهایی زیبا از دشتی:





سه شنبه هفدهم اسفند 1389
شیخ شهر ما
افسوس که این مزرعه را اب گرفته دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
اگر می نویسم از روی وضیفست که امر به معروف و نهی از منکری کرده باشیم اگر حرف عرب یا عجم را پیش می کشم بحثی تا نشانتان دهم که ما چقدر نژاد پرست هستیم که حتی مردم پایین دست ما هم از این نوع نگاه خسته شده اند تا نشانتان دهم به کجا می رویم و اینقدر خود را خوب نبینیم و اینقدر به چیزهایی که نداریم نبالیم بگردیم به دنبال نقطه ضعفهایمان و بیماریهای اجتماعیمان را حل کنیم کمی سر خودمان را که چون کبک در برف کرده ایم بالا بگیریم تا ببنیم چه ویرانه ای درست کرده ایم تا ببینیم که چه هستیم ؟
و اما اندر حکایت این شیخ ما که هر وقت به مسجد رفتیم و ایشان سخرانی می کردند:
سخرانیهایشان در روز اول در مورد تیمم بود
روز دوم شک در نماز بود
روز سوم غسل بود
روز چهارم ...
ولی در دلمان ماند که روزی هم در مورد اخلاق با این جماعت حرف بزند و محبت و کمک و که اگر اینان نباشد نمازمان هم ارزشی ندارد
من خودم صف اولی های نماز را خوب می شناختم ریش سفیدان و بزرگان قوم بودند
یکیشان ارث دخترش را نمی دهد
دومیشان حق برادر را بالا کشیده بود
سومشان پسر هایش از دستش در عذاب بودند
جهارمیشان لبخد به لبهایشان نمی امد
ولی همه انها خوب احکام دین را می دانستند چو ن که غیر از این نشنیده بودند.
بله فهمیدم کارخانه ای که فقط و فقط یک محصول می دهد
نباید انتظار داشت که بتواند محصولات دیگری را نیز ارایه کند.
سه شنبه دهم اسفند 1389
موسیقی بوشهر (مختار نامه)

امیر توسلی: فرم نوحه در موسیقی مختارنامه جواب داد
آهنگساز سریال «مختارنامه» معتقد است آثار
تاریخی- مذهبی برای مردم جذاب هستند و همین مساله باعث میشود موسیقی این
آثار بیشتر مورد توجه قرار بگیرند.
امیر توسلی آهنگساز جوانی است، اما
تا به حال بیش از 50 موسیقی فیلم نوشته که از شاخصترین این کارها میتوان
به فیلمهای سامان مقدم مثل «کافه ستاره»،«مکس» و همچنین «اخراجیها 2» به
کارگردانی مسعود ده نمکی اشاره کرد. این روزها هم به جز موسیقی بسیار خوب
سریال «مختارنامه» از او موسیقی مجموعه تلویزیونی«گمشده» را میشنویم. . .
با
وجود اینکه او موسیقیهای بسیاری را در این سالها ساخته، آهنگسازی موسیقی
مختارنامه برای او نه تنها شهرت به ارمغان آورد بلکه اعتبار هم نصیب او
کرد. موسیقی که برای آن بسیار تلاش شده و جنجالهای رسانهای گاه و بیگاه،
چیزی از زیبایی شنیداری آن کم نمیکند.
به گزارش سایت رسمی مختارنامه
امیر توسلی که میهمان کافه خبر سایت خبرآنلاین بود در گفت و گو با سمیه
قاضی زاده – از کارشناسان و منتقدان موسیقی فیلم - درباره چند و چون موسیقی
این مجموعه نکات جذاب و شنیدنی بسیاری بیان کرده است:

ساخت موسیقی مختارنامه از کی شروع شد؟
از دو سال گذشته. ماجرا از این قرار بود که
ساخت موسیقی مختارنامه به آزمون گذاشته شده بود. من هم در این آزمون برنده
شدم. اما به صورت دقیق و مشخص ساخت این موسیقی از اردیبهشت 88 آغاز شد، اما
من از سال 87 درگیر ساخت آن شده بودم. کم کم گروهها اضافه شدند و کار شکل
گرفت.
همان سه گروه اصلی که اسمشان در تیتراژ میآید.
بله.
ارکستر پارسه، ارکستر کوبهای نایریکا که تماما متشکل از بانوان است و
سرپرستشان خانم مینو رضایی است و گروه کر فیلارمونیک تهران.
ارکستر پارسه که بدنه اصلی موسیقی را مینوازد، ارکستر جدیدی است؟
ببینید
کلا در کشور ما 100 نوازنده هستند که در ارکسترهای مختلف حضور دارند. 50
نفرشان در ارکستر سمفونیک فعالیت میکنند. بعد از این 50 نفر 20نوازنده به
همراه 30 نوازنده دیگر، ترکیب ارکستر پارسیان را تشکیل میدهند و همانها
هم با 30 نفر دیگر میشوند ارکستر پارسه! ... درواقع خیلی فرقی نمیکند،
همه نوازندها همان نوازندههای همیشگی هستند. فقط در ایران اسم ارکسترهاست
که فرق میکند.
.
و ارکستر کوبهای نایریکا؟
بخش زیادی از طراحی و
ساخت ریتمهای کوبهای مختارنامه را با این ارکستر شروع کردم و تا به
امروز هم ادامه دادم. من کلیت ریتم مورد نیازم را به این گروه میدهم. با
توجه به ارکستراسیونی که دارم از ریتمهای طراحیشده استفاده میکنم. گاه
هم دقیقا بر اساس صحنههای فیلم ریتم را کار میکنیم. مثلا ریتمی مخصوص
صحنهی مبارزه. از آنجایی که من خودم پیانو و سازهای کوبهای مینوازم و
خودم متخصص سازهای کوبهای هستم، به این حوزه اشراف دارم.
تفاوت موسیقی
مختارنامه با نمونههای مشابه اصلا در همین طراحی سازهای کوبهای است. در
هیچکدام از کارهای مشابه به این شکل طراحی کوبهای نداشتیم. اصولا من گرایش
به کوبهای دارم. وقتی که دارم موسیقی را طراحی میکنم و میسازم، صدای
سازهای کوبهایاش را میشنوم و برایش موسیقی طراحی میکنم.
تا آنجا
که میدانم موسیقی هر قسمت مختارنامه با قسمت دیگرش فرق میکند. این
اتفاقی است که اکثرا نمیافتد چون واقعا کار دشوار و البته هزینهبری است.
یکی
از تفاوتهای موسیقی مختارنامه همین ماجراست. من هیچ وقت به اینکه یک سری
ترک موسیقی بسازم و بعد از آنها در جاهای مختلف سریال استفاده کنم،
علاقهمند نبودم. قطعا در سریالهای دیگر، آهنگسازان به دلایل مختلف ناچار
به این کار میشوند. یکی از دلایلش حجم، کمبود امکانات و البته کمبود بودجه
است. مثلا برای یک سریال 13 یا 26 قسمتی دو تا قطعه رومانس مینویسند، دو
تا حماسی، دو تا جنگ و یک قطعهی زیر دیالوگ. موسیقیهایی که هیچوقت برای
صحنههای دیگر بازسازی نمیشوند. اما در مختارنامه هر قسمت انگار یک فیلم
مجزاست. هیچ چیزی که در یک قسمت میشنوید، تکراری نیست. موسیقی مخصوص آن
ساخته شده است.
البته یک سری تم داریم. مثل تم مختار، تم کیان، تم جنگ،
جنگ اشقیا، جنگ اولیا و... اما این تمها در هر قسمت بازسازی میشوند. در
واقع من برای 40 قسمت مختارنامه 40 موسیقی نوشتهام. تصور میکنم برای چنین
پروژهای که با این سختی و مرارت ساخته شده، باید احترام قائل میشدم؛ چرا
که 3-4 هزار نفر تلاش کردهاند تا نتیجهی کارشان این شده است. موسیقی هم
در چنین آثاری نقش بسیار تعیینکنندهای دارد و من هم نباید کم میگذاشتم.
همهی تلاشم را کردم. الان هم همچنان در حال ساخت موسیقی آن هستم و به
صورت هفتهای کار را جلو میبریم.

خودتان راضی هستید؟
با توجه به
شرایط راضی هستم. بعضی وقتها فکر میکنم میتوانستم این کار یا آن کار را
بکنم...اما من همه توانم را گذاشتم. توان من همین قدر بوده.
قطعا موسیقی سریالها یا فیلمهای تاریخی دیگر روی شما تاثیر داشته. بیشترین تاثیر را از کدام کارها گرفتید؟
من
تمام تلاشم بر این بود که در موسیقیام کمترین شباهت به کارهای داخلی وجود
داشته باشد ؛ چون بر این باورم که عمر آن کارها تمام شده و احتیاج به یک
بازنمایی در موسیقی آثار تاریخی وجود دارد.
من موسیقیهای زیادی را
میشنوم و فیلمهای بسیاری را هم میبینم، اما از جایی چیزی را برداشت
نکردهام. من سعی کردهام فرم موسیقی مختارنامه به روز باشد و اگر قرار است
تاثیرپذیری وجود داشته باشد، در سطح موسیقی فیلم «گلادیاتور» و امثال آن
باشد. هرچند موسیقیهای ما در ایران، به دلیل کمبود امکانات، هرگز در آن
سطح تولید نمیشود اما سعیام این بود که این موسیقی بتواند خودش را به آن
سطح موسیقیها برساند. موسیقی که حداقل در مملکت خودمان نو باشد. ممکن است
در جهان به پای موسیقیهای دیگر نرسد، اما در ایران حرفی برای گفتن داشته
باشد.
راستش را بخواهید آنقدر هم درگیر کار هستم که نتوانستم بازخورد
کارم را ببینم. فقط جمعهها سریال را تماشا میکنم، آن هم بیشتر برای چک
کردن میکس و صدادهی و اینطور چیزها. نه میدانم انتقادها چیست و نه
تعریفها.
دربارهی نوگرایی در ساخت موسیقی سریالها و فیلمهای تاریخی صحبت کردید. دقیقا منظورتان چیست؟
ببینید
بزرگترین مشکل ما در پردازش موسیقی است. یعنی در شکل نگاه به موسیقی. به
صورت خاص آهنگسازان موسیقی فیلم در ایران از بافت روز موسیقی دنیا عقبند.
هیچ تلاشی نمیشود که موسیقی ما موسیقی ایرانی به روز شود. یا با توجه به
موسیقی روز دنیا ترکیبات نوینی از آن ساخته شود. شما میتوانید موسیقیهای
سبکهای خارجی زیادی را بشنوید که عینا روی فیلمهای ایرانی آمده است. یا
موسیقی ایرانی را که بدون هیچ تغییری روی فیلم گذاشته شده است. موسیقی
فیلمها یا کاملا خارجیاند یا کاملا ایرانی. چیزی ما بین این دو وجود
ندارد.
شما در مختارنامه از این تلفیق بهره گرفتید؟
کار من در
مختارنامه ترکیب این دو بود. به عنوان مثال وقتی که من ترکیب سی دف و
ارکستر را دارم این خودش نوعی تلفیق است. در واقعا در اینجاست که لایههای
موسیقی ایرانی و موسیقی کلاسیک غربی در هم تنیده میشوند. این ماجرا احتیاج
به فکر دارد. اینکه هی تجربه بکنی و هی آنچه که میخواهی از آب درنیاید و
باز تجربه کنی و همین روال ادامه بیابد. این وقت را خیلی از همکاران ما
نمیگذارند.
دربارهی موسیقی چقدر با آقای میرباقری صحبت میکنید؟ چقدر ایشان راضی هستند؟
همین
را میتوانم بگویم که اگر آقای میرباقری راضی نباشند حتما آهنگساز را عوض
میکنند. من 20 قسمت دوام آوردهام و احتمالا معنیاش این است که
توانستهام، نظرات ایشان را تامین کنم.
موسیقی مختارنامه فقط این نیست
که فضایی را به عنوان موسیقی فیلم پر کند. شما میتوانید برای این موسیقی
معنا پیدا کنید. در واقع موسیقی کار موسیقی معناگراست. بیشتر از اینکه
موسیقی در این سریال فضاسازی کند، معناسازی کرده است. مثال شاخصش صحنهی
ورود امام حسن (ع) به مدائن است. موسیقی که روی این صحنه میآید، صدای
نالههای یک تکخوان زن است. امام حسن(ع) دارد وارد مدائن میشود و صحنهای
باشکوه به تصویر کشیده میشود، اما آقای میرباقری هدفش از خلق و نشان دادن
این صحنه "تنهایی" امام بود و اینکه نشان بدهد، هیچکس در این شهر واقعا با
ایشان نیست و بین اینهمه آدم ایشان یاری ندارند. من هم موسیقی را ساختم که
نشانگر آن تنهایی باشد نه آن شکوه دروغین. به همین دلیل است که میگویم
موسیقی مختارنامه معناگراست.
ممکن است گاه شما موسیقی را بشنوید که با
تصاویر همخوانی نداشته باشد؛ مثل قسمت هفدهم و موسیقی سوزناکی که روی
صحنههای جنگ میآید. در حالیکه توقع شاید شنیدن یک نوای حماسی باشد. دلیل
سوزناک بودن موسیقی آن صحنه معنایی است که آن جنگ دارد. موسیقی آرمان و هدف
دارد. ما دنبال ترجمهی دیگری از تصاویر با زبان موسیقی بودیم.

آقای میرباقری خودشان هم دربارهی خواستههایشان از موسیقی با شما صحبت میکنند؟
همان
اول کار، آقای میرباقری یا یک جمله من را در مسیر موسیقی مختارنامه قرار
دادند. در اولین جلسهای که من و ایشان با هم نشستیم و حرف زدیم،آقای میر
باقری به من گفتند که «موسیقی مختارنامه نالهی فروخوردهی زنی است که هی
میخواسته فریاد بکشد اما نتوانسته. یعنی هم باید در این موسیقی فریاد باشد
و هم فرو خوردن آن.»
من فکر میکنم که باید در موسیقی دنبال عمق باشید
که این نظر را بدهید. هنوز هم با هم حرف میزنیم. ایشان با موسیقی ارتباط
حسی دارند. ما با هم به راحتی کار میکنیم و من هم همیشه روی کمک ایشان
حساب میکنم. هر وقت که من مسیری را اشتباه بروم به کمک من میآیند. ایشان
در موسیقی مختارنامه به دنبال معنای عمیقی میگردند. عمقی که باید در
موسیقی هم باشد، اما گاه موسیقی به سطح میآید و من آهنگساز کارم را آنطور
که باید انجام نمیدهم. در اینجاهاست که آقای میرباقری به کمک من میآیند و
کار من را اصلاح میکنند و موسیقی را دوباره به عمق سوق میدهند. این هم
کار بسیار دشواری است.
قطعا مشکل است، به خصوص اینکه شما برای یک سریال بخواهید 40 قسمت موسیقی بنویسید. تم کم نمیآورید؟
خوشبختانه
تمهای اصلی را ساختهام. به تدریج هم تم جدید وارد موسیقی میکنم. نزدیک
به 40 تم از پیش آماده کرده بودم تا به لحاظ ساخت مشکل نداشته باشیم.
پردازش تم مشکل است. این که برای هر قسمت یک سریال موسیقی ساخته شود، مزایا
و معایب خاص خودش را دارد. گاه باعث میشود که موسیقی گسسته جلوه دهد و
تماشاگر متوجه نشود که این تم همان تم مختار است؛ چرا که تغییرات مختلفی
روی آن انجام شده است. تماشاگر عادی این پردارش روی تم اصلی را متوجه
نمیشود و شاید تصور کند که بین قطعات مختلف این موسیقی یا حتی قسمتهای
مختلف سریال گسستگی وجود دارد. به همین دلیل کاری که من انجام دادم این بود
که فرم ورود و خروج به تمهای مختلف را یکسان قرار دادم. بدنهی اصلی قطعه
است که فرق میکند. این کار را به دلیل حفظ این زنجیره انجام دادم.
اما
مخاطبان نشان دادند که موسیقی مختارنامه را دوست دارند و از آن حسابی
استقبال کردند. خودتان دلیل اصلی این استقبال را در چه میدانید؟
خوشبختانه
فرم نوحه در موسیقی مختارنامه جواب داد. من پیش از این ، تجربه اینکه
مخاطبان موسیقیام را بپسندند، داشتم. موسیقی برخی کارهای دیگرم مثل «مکس»
هم محبوبیت عام پیدا کرده بود، اما دلیل اینکه موسیقی «مختارنامه» مورد
استقبال مردم واقع شده چند وجهی است. یکی از دلایلش به این بر میگردد که
اصولا ژانر تاریخی- مذهبی چه در سینما و چه در تلویزیون برای مخاطب جذاب
است و به همین دلیل موسیقیاش هم برای او جذابیت می یابد.
این همه سریال
مدل به مدل ساخته میشود، اما موسیقی آنها در ذهن کسی نمیماند، اما الان
کافی است تا از هرکسی تم موسیقی «روزی روزگاری»، «سربداران»، «بوعلی سینا»،
«هزاردستان»، «امام علی(ع)» و از این دست را بپرسید تا سریعا آن را برای
شما زمزمه کند.
این قالب برای مردم کلا جذاب است. در این بین اگر از
بعضی کارها، کمتر استقبال شده، دلیلش را باید تنها در کاری که آهنگساز
انجام داده جستجو کرد. بنابراین بخش زیادی از محبوبیت موسیقی این نوع کارها
را باید در قالب اثر سینمایی یا تلویزیونی آن دید. تنها 50 درصد کار را در
این نوع آثار آهنگساز انجام میدهد. خود آثار تاریخی 50 درصد در بدو پخش
موفقیت را همراه دارند. اینکه آهنگساز بتواند آن 50 درصد دیگر را هم با
موسیقیاش جذب کند، هنر و کاربلدی آهنگساز را میرساند. به عنوان مثال آقای
فخرالدینی هنرشان و کاربلدیشان را در همهی موسیقیهای این نوع کارها
نشان دادهاند و هیچوقت نبوده که موسیقی موفقی نسازند. از«سربداران»، «امام
علی(ع)»، «روزی روزگاری» بگیرید تا «کیف انگلیسی». همه این کارها در زمان
خودشان بسیار موفق بودهاند.
حالا از آن طرف شما به سریالهای روز و
موسیقیهایشان نگاه کنید. موسیقی «نرگس» در زمان خودش خیلی گل کرد، اما
الان چه کسی موسیقی آن را یادش مانده یا سریال«اغما» و امثالهم. مقایسه
کنید کاری را که آقای حسین علیزاده در «زیر تیغ» انجام دادند و در
«دلشدگان». طبیعی است که بیشتر مردم به دلیل بافت و ژانر فیلم «دلشدگان»
موسیقی آن را هم بهتر یادشان مانده. در حالی¬ که آهنگساز «زیر تیغ» و
«دلشدگان» هر دو یکی است. ممکن است من و شما موسیقی «زیر تیغ» را هم به
همان قوت یادمان مانده باشد، اما عامه مردم این طور نیستند.
به هر حال هر فیلم و سریالی موسیقی به موازات خودش طلب میکند و شرایط خاص خود آن ژانر را به آهنگساز تحمیل میکند.
موافقم.
من اصلا قصدم این نیست که بخواهم کسانی را که کار روز میکنند، تخطئه کنم.
چون خودم هم کار روز انجام میدهم . هرکسی هرکاری را خوب انجام بدهد، خوب
انجام داده و شایستگیاش را نشان داده است. حرف من این است که تاریخ در ذهن
مردم ما وجود دارد. وقتی که تاریخ با مذهب جمع میشود، قشر گستردهتری از
مردم را در بر میگیرد.
زمانی که شما کار تاریخی-مذهبی میسازی، نیم
بیشتری از راه را رفتهای. به عنوان یک ایرانی، نمیشود منکر این شد که این
چیزها در ذهن مردم ما نهادینه است. ناخودآگاه شما وارد خصوصیترین
بخشهای ذهن یک انسان میشوید. یکی از دلایل موفقیت این نوع سریالها هم
همین مساله است. این ماجرا البته در کشورها و فرهنگهای دیگر هم وجود دارد و
نمونهاش را میشود در آثار فیلمسازانی چون "مل گیبسون" پیدا کرد. مذهب به
دلیل مفاهیم انسانی که در خود جای داده است و روی پرده تصویر میشوند،
قابلیت محبوبیت یافتن بیشتری دارد.
برای شما ساخت موسیقی یک سریال مذهبی چطور شکل گرفت؟
برای
من تجربه بسیار پیچیدهای بود. به دلیل اینکه من در یک خانوادهی مذهبی
بزرگ شدهام با این مسائل بیگانه نبودم. پدر من حاج جعفر توسلی مرشد
زورخانه است و ضرب زورخانه میزند و آواز میخواند. من در این بافت بزرگ
شدهام و بنابراین چیزهایی را با خودم آوردم. این ماجرا شما را اتوماتیک در
قالب مخصوص به خودش قرار میدهد، اما بایستی این چیزها را در خود آداپته
کنی تا موسیقیات از ذهن مردم خیلی دور نباشد.
البته تجربه ثابت
کرده است که مردم ما همیشه از موسیقیهای پرطمطراق خوششان آمده.
موسیقیهایی که با ارکسترهای بزرگ و پر ساز ساخته و نواخته شدهاند. اگر
خواننده داشته باشد هم چه بهتر.
این مساله درست، اما مردم ما اگر
نتوانند ملودی را بفهمند آن موسیقی دیگر موفق نیست. یک چیزی به اسم ملودی
باید وجود داشته باشد که از آن آویزان شوند. مردم ما بیش از آنکه جمع گرا
باشند، تک گرا هستند به همین دلیل هم هست که در ورزش کشتیمان بهتر از
فوتبال مان است. بنابراین موسیقیها و ملودیهای تکخطی موفقتر از
موسیقیهای چندخطی هستند.
چه شد که به یک ملودی بوشهری رسیدید؟
من
موسیقی همه نواحی را میشنوم و همیشه فکر کردهام که موسیقی نواحی ایران
پتانسیل بسیار بالایی دارد. من از موسیقی همه نواحی ایران در ساخت موسیقی
مختارنامه بهره گرفتهام، اما شکل پردازش این موسیقیها طوری نیست که
سریعا متوجه شوید، اما اگر دقیق به آنها گوش کنید، خواهید فهمید که از
موسیقی چه ناحیهای استفاده شده است. در تیتراژ از موسیقی جنوب ایران
استفاده کردم. به این دلیل که موسیقی جنوب ایران به موسیقی اعراب نزدیکتر
است. سعی کردم در تیتراژ ابتدایی و تیتراژ انتهایی از موسیقی آشناتری
استفاده کرده باشم تا این بافت عربی را تلقین کنم. در تحقیقاتم دیدم که این
ملودی در موسیقی نواحی بوشهر وجود دارد و از ان استفاده کردم.
و اما بحث جنجالی آقای شریفیان...هرچند طی هفته های گذشته شما پاسخی به صحبتهای ایشان درباره ادعای مالکیت قطعهی تیتراژ دادید.
ببینید
اولین مساله این است که اگر کسی ادعایی، صحبتی دارد، چرا اول از همه به من
زنگ نمیزند تا صحبت کنیم و آن را رسانهای میکند؟ من این اثر را در
آلبوم موسیقی شیعیان ایران پیدا کردم که متعلق به موسسه ماهور است و
همانطور که پیش از این هم اعلام کردم، آقای محمد موسوی که مسئول نشر ماهور
هستند به من اجازهی کتبی استفاده از این اثر را دادند که در تیتراژ هم نام
شان آمده است.
من عادت دارم از هر قطعهای که برداشت میکنم، نام آن را
مینویسم و در لیست منابع میآورم. ضمن اینکه موسیقیهای فولکلور یک کشور
به فرد خاصی تعلق ندارند. من از یکی ترک 21سی دی شماره 2 این مجموعه -که
چهار سی دی دارد- یعنی قطعه دو دقیقه و سی ثانیهای به نام «مرثیه علی
اصغر» برداشتی کلی داشتهام. گردآورنده این اثر هم آقای جهانگیر نصر اشرفی
بودهاند. ابدا هم از این قطعه به شکل عین به عین استفاده نکردهام. بلکه
من خودم روی آن جملهسازی انجام دادم و برداشت تازهای از آن داشتهام.
آقای موسوی هم این حق را به من داده بودند.
من چون همیشه از نظر اخلاقی
خودم را مسئول میدانم هرگز اجازهی استفاده از اثری را بدون ذکر نام
پدیدآورندهی آن به خود نمیدهم. من تعجب کردم که ایشان اعلام کردند که
موسیقی تیتراژ اول و آخر مختارنامه به ایشان تعلق دارد. حتی این ادعا را هم
نکردند که مثلا این جمله مال من است. قطعا چنین چیزی وجود ندارد.
برنامهای برای انتشار آلبوم موسیقی مختارنامه دارید؟
بله. به زودی این آلبوم منتشر میشود
.
منبع:
maahtab.com
چهارشنبه پانزدهم دی 1389
اشپزی جنوبی
متن بر گرفته از کتاب "غذاهای محلی بوشهر" نوشته سرکار خانم عصمت السادات یاحسينی:شهر و استان بوشهر به لحاظ فرهنگی و رژیم غذایی (پخت و پز) یکی از مناطق غنی ایران به شمار میرود و غذاهای بومی خوشمزه دارد. به دلیل روابط مردم شبه جزیره بوشهر با کرانه های عرب نشین حوزه جنوبی خلیج فارس و خصوصا شبه قاره هند و آقریقا, که پیشینه ی تاریخی آن به چندهزار سال قبل باز میگردد, و حضور اقلیت هندی و آفریقایی(بردگان سیاه) در بوشهر, فرهنگ و رژیم غذایی بوشهری ها تحت تاثیر رژیم غذایی اعراب, هندی ها و کمی آفریقا میباشد. به گونه ای که بسیاری از غذاهای با منشاء عربی و هندی, امروزه جزء غذاهای بومی و محلی شبه جزیره بوشهر به شمار میرود. بعنوان نمونه رواج کلمه عربی "قلیه" یا همان خورست فارسی و مصرف زیاد ادویه, و خصوصا فلفل و زردچوبه, ناشی از همین تاثیر میباشد.با وجودی که غذاهای محلی بوشهر امروزه شهرت کشوری پیدا کرده, اما هنوز هیچ کتاب یا پژوهش مستقلی در این باره تا امروز تالیف یا دست کم منتشر نشده است. البته برخی از نویسندگان کتابهای تاریخی یا آشپزی, اسامی برخی از غذاهای بوشهری را نیز در لیست کتابهای خود آورده اند. یکی از این نویسندگان مرحوم سدیدالسلطنه میباشد که در یادداشتهای خود که در سالهای اخیر با عنوان "سرزمین های شمالی پیرامون خلیج فارس و دریای عمان در صد سال پیش" ,)1) که توسط استاد احمد اقتداری تصحیح و منتشر شده, مطالب بسیار ارزنده ای درباره آشپزی و غذاهای محلی بوشهر نوشته است. همچنین نویسنده و مترجم بوشهری تبار, نجف دریابندری در کتاب عظیم و ارزنده ی "کتاب مستطاب آشپزی; از سیر تا پیاز"(2) بسیاری از غذاهای فرآورده ی ماهی و میگو را که در بوشهر جنبه بومی و محلی دارد, ذکر نموده است. در سالهای اخیر در برخی از جزوات و بروشورها (که از سوی مراکز گردشگری در بوشهر منتشر شده) و نشریات محلی بوشهر, از جمله نسیم جنوب, زنان ساحل, نصیر بوشهر و سلام جنوب, به طور جسته و گریخته طرزتهیه بعضی از غذاهای محلی بوشهر به طبع رسیده است . در حوزه رسانه های تصویری نیز چندین برنامه جذاب و جالب توسط مرکز صدا و سیمای استان بوشهر تهیه شده که در آنها برخی از خانم های آشپز, طرزتهیه غذاهای محلی را به بینندگان بوشهری آموزش داده اند. هنرمند بوشهری مهدی غضنفری نیز در سال 1382 با همکاری دانشکده علوم پزشکی بوشهر فیلمی مستند - داستانی درباره "قلیه" ساخته است. ویژگی غذاهای محلی و حتی دیگر غذاهای کشوری و جهانی, چنین است که هر آشپز, بنا به ذائقه و سلیقه ی خود, مواد غذا را کم یا زیاد میکند و به همین دلیل نمتوان "معیار" و "استاندارد" مشخصی ارائه داد. از همین روست که نمیتوان آشپزی را "علم" نامید; زیرا در "علم" روش متد و شیوه کار در همه جا و نزد همه کس یکسان است. آشپزی را معمولا "هنر" می نامند. از این رو همانطور که به تعداد هنرمندان "هنر" داریم, میتوان مدعی شد که به تعداد "آشپزها" نیز غذا داریم. به عنوان مثال: "قلیه ماهی" (خورشت ماهی) در محله های بوشهر به روش های متفاوتی پخته میشود. در جفره,jofreh, طوری,در صلح آبادsolh aabaad طور دیگری و در محلات شنبدی:shanbedi, بهبهانی کوتی,:kooti, و دهدشتی طور دیگر! از این رو ممکن است آشپزهای مختلف, شیوه ها و سبک های متفاوتی برای پخت و پز غذاهای خود به کار ببدند. برای کسی که میخواهد "دستور آشپزی محلی" تدوین کند, همین تفاوت و اختلاف "سبک", مشکل اساسی پیش می آورد و فرد سرگردان میماند که کدام سلیقه و ذائقه را, معیار قرار دهد؟! به هر حال فرد ناچار است در این مورد, یک سبک خاصی را انتخاب نموده و از دیگر سبک ها صرف نظر نمیاید! موضوعی که البته باعث اختلاق و اعتراض خواهد شد! 1:محمدعلی خان سدید السلطنه بندرعباسی: سرزمینهای شمالی پیرامون خلیج فارس دریای عمان در صد سال پیش, به کوشش:احمدافتداری, انتشارات جهان معاصر, چاپ اول, تهران1371 ص35_29 2:نجف دریابندري(با همکاری فهيمه رستگار): کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز, نشر کارنامه, چاپ اول, تهران1379 دو جلد


منبع عکسها:
http://ashpazisonati.blogfa.com/post-25.aspx
http://www.akairan.com/
سه شنبه سی ام آذر 1389

پدر بزرگم حاج محمد حیدری در حال درست کردن زنبیل
توضیح: زنبیلهای استان بوشهر و دشتی با پیش نخل درست می شوند.


این هم عکس خودم در دشتی بزرگ
سه شنبه شانزدهم آذر 1389
حق و عدالت قربانی همیشگی تاریخ
درد جهالت و نفهمی ما انسان ها چه ها که نمی کند درد جهالت ما بوی خون عزیزان خدا را می دهد بوی به صلیب کشیدنها می دهد بوی تنها ماندن عزیزان خدا را می دهد نه برادر بیشتر دقت کن من خود دیدم ضربتی که بر فرق عدالت و حق فرود امد می بینم چون این قصه تکرار می شود هر ساله در جلوی چشمانمان است هر رمضان این ضربت برنده تر می شود و نه برادر من تنهایی حق را دیدم خیانتش را دیدم ضهر جفایش هر سال تازه می شود نمی بینی برادر هنوز حق و عدالت تنهاست نمی بینی بوی خون روان است هنوز دجله پر خون و فرات مجنون خروشان تر از دیروز .. مگر چه شد که هنوز باز نمی ایستی و خروشانی می دانی علی چرا شبها ناله می کرد روزها موعضه .ایا پی حکومت بود این چه تهمت ناروایست که به این مرد بزرگ می زنند مردی که حکومت را از عطسه بزی کمتر می داند .نه برادر می دید که چگونه اسلام شده مراسمی پوچ و توخالی ضرفی خالی از محتوا میدید خداوندگاران زمین که دروغ زینت کاخشان شده می دید که چگونه پولها روانه خزانه میشود مردم از ان بی بهره اند و می دید که چگونه لباس زشت ریا و زور و تزویز را بر تن اسلام پوشانده اند و فقط از ان دولا و راستی مانده اری برادر درد علی درد فرق ضخم خورده نبوده که انجا می فرماید فزت به رب الکعبه.فقط به ما درد فرق علی را نشان دادند تا درد اصلی علی را فراموش کنیم .علی از اسلام پوچ و پوک و بی محتوایی که از ان فقط مراسماتش مانده می گرید و عاقبت من و توست که این شیر غران جنگهای احد و بدر و جمل و صفین را چنان رنجور کرده . اری برادر شناخت علی ما را به مکتب علی می رساند نه حب بی شعور که از دل نفهم ما برخاسته علی می گرید می غرد ولی کسی نمی فهمد و نمی شناسدش غریب است برادر غریب. الان هم راه علی و مکتبش غریب است . و علی شهید می شود شهیدی که راهش هنوز ادامه دارد مکتبش و ایدولوژیش هنوز هست ولی یارانش کمتر از قبل و رنجورتر و پریشانتر از قبل و تنهاتر.
حال نوبت حسن می رسد چه کند چه باید بکند معاویه که مرد بدی نیست برادر نماز شب می خواند و نماز یومیه اش ترک نمی شود مسجد ساختنش تمام نمی شود برای رسیدن به هدفش هر توجیهی دارد و حتی حسن را نیز قربانی می کند ولی حسن برای نشان دادن اسلام بی محتوای اینان چه کرد عهدنامه ای نوشت که شاید این مردم که مرده اند تکانی بخورند ولی هیچ حرکتی نمی بینیم حسن هر سال شهید می شود و هر چه ظالم را رسوا می کند برادر باز هم کسی تکان نمی خورد چرا برادر؟؟؟؟
اینجا دیگر قلم یارای نوشتن ندارد دردی تمام وجود را می گیرد اشک از اعماق وجود جاری مشود نه برادر من از سر بریده نمی گویم از زخم تن حسین نمی گویم از کتک خوردن اهل بیت نمی گویم نه منظورم دردیست که وجود این مرد بزرگوار را گرفته مگر چه شده برادر؟
کسی نماز نمی خواند؟
کسی روزه نمی گیرد؟
مردم در حال مستی هستند و زنا می کنند؟
دخترکان و زنان بد حجاب شده اند؟
نه برادر اینان نیست که روح بزرگ این مرد را می رنجاند و صدای هل من ناصر ینصرنی او به گوش می رسد مگر چه شده حسین ای پسر علی چه شده؟ که اینطور در جوش و خروشی به مانند دریای طوفانی می غری و صدای هیهات من الذله می دهی .چه شده ای حسین چه دیدی که اینگونه می خروشی و خود را به قتلگاه می بری و اینگونه بر این مردم فریاد می کشی؟
چه شده ای حسین به ما هم بازگو تا ما هم بفهمیم ؟
و حسین می گوید چگونه زیز بار کسی می روید که حق و عدالت را ضبح می کند و چگونه زیر بار کسی می رود که از پول بیت المال کاخها ساخته چگونه زیر بار کسی رود که ضعیف نمی تواند حقش را از قوی بگیرد چگونه زیر بار کسی رود که بدون هیچ دلیلی خون می ریزد چگونه زیر بار کسی رود که مخالفانش را سر می برد و ...
و وارد کارزار می شود تا به این قوم نشان دهد که این ادم که امیرالمومنینش خواندن کیست و مولای خود قرار دادن کیست که از خون عزیزان پیغمبر نیز نمی گزرد و این مکتبی که حسین ساخته هنوز زندست تا وقتی که ظالم هست و کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ....
و برادر تو هنوز که هنوز است دنبال نوحه می گردی و می خواهی بگریی تا شاید گناهانت پاک شود وا مصیبتها و برادر در فکر این هستی که سینه ای بزنی تا حسین در روز قیامت شفیعت باشد چه راه اسانی و بی دردسر و خوبی چه راحت از زیر مسولیتمان شانه خالی می کنیم وا مصیبتها به این قوم که انگار دنباله همان قومند که حسین را (حق و عدالت ) را تنها گذاشتن .بله برادر این جریان تا ابد هست و حسین و راهش زنده است ولی یارانش هنوز هفتاد و دو نفرند ....
ایا صدای حسین را نمی شنوی خوب گوش کن برادر
صدای او هنوز بلند است هل من ناصر ینصرنی؟
دوشنبه یکم آذر 1389
در راه حقیقت
چند سالی بود که مطلبی فکر مرا سخت به خود مشغول کرده بود و مرا بسی رنج می داد برای یافتن این سوال در ذهنم به مطالعات کتب تاریخی زیادی رجوع کردم ولی هر چه تلاش می کردم راه به جایی نبرده و هر روز ناامیدتر از قبل این موضوع را دنبال می کردم برایم همیشه جای سوال بود که چگونست با وجود نقش پر رنگ اعراب در این مرز بوم (استان بوشهر) ولی از انها هیچ قوم قبیله ای نمانده و یادی از انها نمی شود به موسیقی بوشهر رجوع می کنم تا باز هم نقش بزرگی داشته اند نگاهی به عالمان و حکمرانان مناطق مختلف این استان می کنم باز هم همین امر خود را نمایان می کند به اداب رسوم نگاهی می اندازم باز هم فرهنگهای عربی موج می زند اینها را که می گویم بر اساس تجربیات شخصی و از روی کتب تاريخي مستدل خدمتتون عرض می کنم و حاصل تلاش چندین ساله من هست.تا که چندی پیش به جواب قانع کننده ای برای خودم رسیدم هر چند که جای کار بیشتری دارد .
در نهج البلاغه به سخن فیلسوفانه و حکیمانه حضرت علی رسیدم که می فرمود گذشته چراغ راه اینده است و تاریخ تکرار گذشته و ایینه تمام نمای ایندست.
چرا ال مذکور که عربهای عربستانی بوده اند حاکم بوشهر می شوند مگر در انجا کسی ساکن نبوده است چرا فارس بن شهبان حاکم و والی دشتی می شود و چرا قبل از ان شیخیانی ها که نقل سینه به سینه است که از عراق امده اند والی و حاکم دشتی می شوند . چرا میر مهنا و چرا ال خلیفات چرا ...
چرا مگر در استان بوشهر بومی وجود نداشته؟ باید این امر را متذکر شویم که اگر بوده اند تعدادی ناچیز و قابل شمارشی نبوده اند و این امر در مورد کشورهای حاشیه خلیج فارس هم اتفاق افتاده است. ولی سوال اصلی اینجاست که چرا الان ما در استان بوشهر عرب نمی بینیم و عربی زبان دوم این مردم می باشد .در صورتی که در موسیقی در فرهنگ و شکل گیری استان بوشهر نقش پر رنگی داشته اند و غیر قابل انکار.
جواب سوالم را در کشوری که در ان زندگی می کنم یافتم من در کشور عربی زندگی می کنم که اکثر مواطنین ان ایرانی الاصل هستند چون دوبی دارای اعراب قلیلی بوده است و قابل شمارش هم نبوده اند ایرانیان زیادی به این جا امدند و پاسپورت اماراتی گرفتند و این امر در مورد کویت و قطر هم همینگونست یعنی نمی شود وجود ایرانیانشان را نادیده گرفت و خیلی از مسولینشان که ایرانی هستند ولی جالب اینجاست که بدانید انهایی که ایرانی هستند واهمه و ترس زیادی دارند که خود را ایرانی بنامند و حتی ایرانی صحبت کنند و گاهی وقتها بیشتر ایرانیها را تحت فشار و مورد ازار و اذیتقرار می دهند .
به دلیل دو امر اجتماعی و سیاسی که هست: یک ایرانی نماد شیعه بودن است و دو این که دو قوم عرب و ایرانی که کینه ای از دیرباز با هم دارند و حس ناسیونالیستی و نژادپرستانه ای که امروزه جلوه ای عجیب و پیچیده ای به خود گرفته است باعث می شود که این مردم اصلیت خودشان را انکار کنند و بعضا بیشتر حسهای اینگونه را در خود بپرورانند
همین امر در استان بوشهر نیز اتفاق افتاده است: یک عرب نماد سنی بودن است و کینه ی دیرینه این دو قوم که از دیرباز ادامه داشته والان که شکل جدیدی به خود گرفته است مثلا در مورد نماد سنی بودن در مقاله ای از استاد اتشی می خواندم که در حدود 80 سال پیش مردم عامه بر روی قبر مرد شریفی چون شیخ حسین چاهکوتاهی تف می انداختند و او را به خاطر این که نسبش به شیخ دموخ می رسیده سنی فرض کرده و مورد توهین قرار می دادند .عجیب نیست که قوم عرب استان بوشهر نیز دچار همین تفکرات خشک و نژادپرستانه قرار گرفته باشد .
چقدر تعصب زشت و بی جاست که انسانهایی را تحت فشار قرار می دهد که اصلیت خود و هویتشان را از دست بدهند و به فراموشی بسپارند. تاریخ اینه تمام نمایی از زشتیهایمان است تا ببینیم و درس بگیرم و عبرت بگیریم تا دوباره دچار اشتباه گذشتگاناما ن نشویم ولی افسوس که ما هنوز به اینجا هم نرسیده ایم که حتی بتوانیم در کنار هم زندگی کنیم
جضرت محمد که درود خدا بر او باد دست سلمان فارسی و بلال حبشی سیاه و ابوذر غفاری عرب را در دست هم قرار می دهد ولی ما بعد از 1400 سال هنوز به این بینش فکری و این بصیرت نرسیده ایم
به راستی اگر به تعالیم خدا عمل می کردیم وضع زندگیمان بهتر نبود.
يا أيها الذين امنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم فان تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر ذلك خير وأحسن ...(آية 59) سوره النسا
چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389
به یاد شهید دکتر علی شریعتی

به یاد ابوذر زمان
که ابوذر واز زندگی کرد
و چون ابوذر به مقام رفیع شهادت رسید
خدایت بیامورزد و غریق رحمت کند.......
شنبه هشتم آبان 1389
اداب و رسوم عروسی در دشتی
![]()
1...عروسی ابتدا با مراسم خواستگاری....شروع میشد...البته دختر وپسر حق نداشتند که باهم صحبت کنند و یا در جایی باهم قرار ملاقات بگذارند....داماد مثلا دختر را در مراسمی یا جایی دید وپسندیده..بعد چند تا از بزرگر های قوم را درشبی خاص که امروز به آن مرحله بله وبرون میگویند....تحت عنوان مراسم ..طلبیدن....
به خواستگاری آن دختر میرفتند....وقتی جواب مساعد از پدرومادر دختر میشنیدند...
خوشحال می شدند..وبا خودشان مقداری نقل وشیرینی که اورده بودند تقدیم مادر عروس میکردند....(زیرا در قدیم دختر باهمه تمایلی که شاید به داماد داشتند حق اظهار نظر نداشتند) واین پدر ومادر....بخصوص پدر بود که بجای دختر جواب میداد
قبول داریم یانه.....البتع امروزه این رسم منسوخ شده...وقتی مراسم خواستگاری با خوبی وخوشی تمام میشد....از طرف مادر داماد پارچه های زیبا ورنگارنگ برای لباس عروس به خانه عروس فرستاده میشد....ویک روز مشخص هم لحاف دوزمحل...به خانه عروس می آمد ار طرف..خانواده داماد....تا کلیه وسایل خواب را برای عروس وداماد بدوزد....ومزدش راهم داماد پرداخت میکرد...چندین چمدان وسایل هم از طرف خانواده داماد با خانه عروس فرستاده می شد

2...در قدیم بین مراسم عقد وعروسی اینهمه مدت مثلا چندماه وگاهی امروزه یکی دوسال فاصله نبود مثلا عصر همان روز روحانی محل صیغه عقد میخواند....وشبش عروس را سواره براسب وبا تشریفات خاص..وبا ساز نی انبان که و تعدادزیادی اسب سوار که مرکب عروس راهمراهی میکردند وچند تیر هوایی نیز نزدیک منزل داماد که میرسیدند شلیک میکردند....صبحی که شبش قرار بود عروس را بخانه دامادببرند
کلیه وسایل مثلا..یک.. قله قند....مقداری مثلا نیم کیسه برنج....دوتا ران گوشت...
یک پاکت چای...وسایر وسایل ناهار بخانه عروس فرستاده میشد تا نهاری کامل برای بستگان عروس در خانه عروس تهیه کنند...وبستگان عروس به دعوت پدر و مادر عروس برای ناهار دعوت میشدند بخانه عروس
3....در قدیم هیچ یک از بستگان عروس مثلا برادرها وخواهرها...پدر ومادر عروس نباید بخانه دامادر درشب عروسی بروند..زیر خیلی زشت حساب میکردند...
فقط ممکن بود عمه یا خاله عروس همراه عروس بخانه داماد بروند
زمنی که با اسب عروس را میبردند عروس را سوار اسبس میکردند که اسب راهم باشکل زیبایی تزیین کرده بود....داماد حق نداشت به خانه عروس بیاید....باید درب منزل خودش منتظر عروس میماند....چند ین سوار مسلح اسب عروس را تا در منزل داماد همراهی میکردند ووقتی عروس به در خانه داماد میرسیر چند تیر هوایی هم بخاطر رسیدن عروس بخانه داماد شلیک میشد..ودر عصری که ماشین آمد...رسم کمی عوض شد..یعنی داماد برای بردن عروس بخانه عروس میرفت...داماد وعروس را درصندلی قب ماشین سوار میکردند...ودر جلو ماشین یکی از زنهای بزرگ قوم.مثلا عمه یا خاله داماد می نشست...وده بیست ماشین تا در خانه داماد ماشین عروس وداماد را همراهی میکردند....وبوق میزدند....

4...مراسم پااندازو.......وقتی عروس به در خانه داماد میرسیر از مرکب یا ماشین پیاده نمیشد وپا اندازومی خواست...پا اندازو..مثلا....چند اصله درخت خرما....یا قطعه زمین....یا یک هدیه با ارزش بود که پدر داماد بهعروس هدیه میداد..تا عروس وارد خانه داماد شود.....
5...لازم به گفتن است که دلاک محل....زنش برای شستشو و حنا بستن وآرایش به خانه عروس می رفت.....وعصر همان روز که شب عروسی بود سر ترشون داماد بود که توسط مرد دلاک انجام میگرفت وهدیه مخصوص سر ترشون هم زداماد میگرفت
البنه شبی مخصوص بنام شب حنا بندان در قدیم وجود نداشت وامروزه رسم شده
در قدیم علاوه برحنا بستن دست وپای عروس....دست وپای داماد راهم حنا میبستند
که البته زن دلاک شب عروسی هم همراه عروس به خانه داماد می آمد وتا صبح دامادی در آنجا بود وهدیه مخصوص دامادی وعروسی از داماد میگرفت

6..در دشتی وبخصوص خورموج مراسم شاد ودوت یعنی بزن وبکوب ورقص هفت روز وهفت شب بود ومخصوصا شبها تمام اقوان خانه داماد می آمدند....ودایره وارد کف حیاط که فرش قالی کرده بودند....مینشستند...وچند زن ودختر از بستگان یا کولی های نی انبان زن ورقاص..که مخصوص این کار بود وبرای هرشب نی انبان زدن ورقص مبلغی میگرفتند وتا نیمه های شب سلز ورقص ادامه داشت وپس از نیمه شب مردم بخانه های خود می رفتند....البنته قبلا شام را در خانه خودشان صرف میکردند وفقط شب عروسی همه اقوام وبستگان خانه
داماد بشام دعوت میشدندزن ومرد....
7...غذای شام عروسی چند نمونه بود ....برنج پلو وچلو وگمنه...(همان للک)...مرغ بریان کرده...خورشت مسمی(نوعی خورشت شیرین)...قیمه...خورشت سبزی...بود....که گاهی چندین بشقاب رنگینک هم درسفره میگذاشتند...وآخرین نفرات هم عروس وداماد بودند که شام میخودند....

8....در عرض این چند روز عروسی زنها بیت خوانی میکردند وپساز هربیت خوانی کلیه زنها کل میزدند....ساز مخصوص دشتی نی انبان بود که علاوه بر غربتی ها...که مخصوص این کار تعلیم دیده بودند..افراد عادی و هنرمند هم که از تهالی شهر بودند باهنر مندی خاص نی انبان مینواخنتد..و بجای ضری یکی دوتا حلی خالی هم به عنوان ضرب نی انبان زن را همراهی میکردند....مراسم رقص ونی انبا چند ین شب ادامه دلشت تا شب عروسی پایان می یافت....
9...صبح زن دلاک به خانه پدر عروس میرفت وچندیننمونه صبحانه که از طرف مادر عروس برای عروس وداماد تهیه شده بود به خانه داماد می آورد....البته این صبحانه بقدری زیاد بود که بقیه نیز استفاده میکردند...صبحانه....عسل...کره...تخم مرغ...
جگر تاسکباب....مسقطی....وشیر ..و نان محلی یا مشتک بود.....
و اما جهیزیه و مهمانی دادن
1...در مورد جهیزیه در قدیم در دشتی رسم نبود دختر بهمراه خود وسایل ضروری وانواع وسایل ضروری خانه....را بهعنوان جهیزیه با خود به خانه ی عروس ببرد...در قدیم این کار برای خانواده داماد عیب به حساب می آمد ..خودشان کلیه وسایل خانه داماد را تهیه میکردند...وعروس فقط مختصر وسایلی مربوط به خواب و وسایل لباس ووسایل ضروری شخصیش را به همرهش میبرد..یا برای پز دادن....وسایلی را مثل کمد یا یخچال....وچند چمدان وسایل را داما میخرید وبه خانه عروس شبانه میفرستاد تا شب عروسی نگویند عروس دست خالی آمده...
2...ا صب دامادی اقوام مخصوصا زنها به دیدن عروس خانم می آمدند وهدایایی نیز با خود می آوردند مثل انگشتر...یا النگو...گوشوار...یا وسیله ای از وسایل خانه.به نسبت دارایی افراد وبه عروس هدیه می دادند ....البته وجه نقدی از چند سال پیش به این طرف هم به عنوان کادو رسم شده
3....سه روز که از شب دامادی گذشت....مراسم(واطلبون) است...یعنی داماد وعروس وپدر ومادر وبستگان نزدیم داماد برای صرف ناهار به خانه پدر عروس دعوت میشوند که اوهم سعی میکند در مقابل طایفه داماد کم نیاورد وانواع مختلف غذاها را تدارک میدید برای ناهاری مفصل
4...البته در فرهنگ قدیم دشتی عیب بود که داماد دور از پدر ومادرش زندگی کند وآنها یعنیعروس وداماد مقید بود در همان خانه پدری ودر کنار انها زندگی کنند..ناهار وشامشان یکجا وبر سر یک سفره باشد...ولی اطاق خوابشان جدا بود.
با تشکر فراوان از استاد عزیزم اقای هاشمی زاده
پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389
خود را در یابیم
نمی دانم از کجا اغاز کنم از فقر فکری مردم یا فقر مادی براستی به کدامین خطای ماست که اینگونه وضعیتی داریم شهرمان با ان همه برکت خدادی و منابع طبیعی که دارد یکی از پولدارترین شهرای خاورمیانه است.ولی نه نحوه شهر سازی بوشهر و دشتی و دشتستان و... چنگی به دل می زند نه وضعیت معیشت مردم و نه فرهنگ مردم.مطمنا تمام این مشکلات را نمی توانیم به بیگانگان نسبت دهیم یا دولت یا رییس ... باید این مشکلات را در خودمان جستجو کنیم وقتی که از حق خود دفاع نکنیم و نتوانیم با تلاش و پشتکار و هم دلی دیارمان را به سوی پیشرفت فرهنگی و مادی برسانیم و با توکل به خدا جامعه ای خواهیم داشت مترقی نه جامعه ای بی مسولیت بی فرهنگ و خالی از احساس غرور به شهر دیارشان.
بلی باید ما تغییر کنیم و ضعفهایمان را بیابیم و اینقدر هندوانه زیر بغل هم نگذاریم جامعه ما بیمار است اگر بیمار نبود مورد ظلم قرار نمی گرفت و حقش به تاراج نمی رفت درد غرور- بی مسولیتی- درد بی فرهنگی- درد نفهمی درد ... اینهاست که پایه های یک جامعه را ویران می کند و از هر سو مورد تهاجم قرار خواهد گرفت و وقتی که بیدار می شود می بیند که برایش هیچ نمانده جز تاریخی که به ان ببالد و کمی دل زخم خورده اش را مرهمی بخشد.
به راستی به خود در ایینه نگاه انداخته ایم تا پیکر بی جان بی رمق و فرسوده شهرمان را ببینیم یا حتی این هم برایمان حرام شده است .
گاندی : درد من تنهايي نيست؛ بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بيعرضگي را صبر، و با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مينامند.
دوشنبه دوازدهم مهر 1389
فایز دشتی
اگر دانی که فردامحشری نیست
سوال و پرسش و پیغمبری نیست
بتاز اسب جفا تا میتوانی
که فایز را سپاه و لشکری نیست
--
سحر دل ناله های زار میکرد
چنان که دیده را خونبار میکرد
شکایت های ایام جوانی
به فایز یک یه یک اظهار میکرد
--
بتی کز ناز پا بر دل گذارد
ستم باشد که پا بر گل گذارد
تمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذارد
--
به رخ جا داده ای زلف سیه را
به کام عقرب افکندی تو مه را
که دیده عقرب جراره فایز ؟
زند پهلو به ماه چارده را
--
دلا امشب نه وقت قال و قیل است
نه هنگام حکایات طویل است
ببین فایز ! قوافل در قوافل
به هر جانب صدای الرحیل است
--
رخت تا در نظر می آرم ای دوست
خودم را زنده می پندارم ای دوست
ولی چون تو برفتی یار فایز
بگو این دل به کی بسپارم ای دوست
--
نسیم روح پرور دارد امشب
شمیم زلف دلبر دارد امشب
گمانم یار در راه است ، فایز
که این دل شور در سر دارد امشب
--
سوار خنگ خوش رفتارم امشب
روانه جانب دلدارم امشب
چو سلطان حبش فایز ز شوقش
جهان زیر نگین پندارم امشب
--
بگو تا دلبر حورم بیایید
سفید و نازک و بورم بیاید
دمی که می رود تابوت فایز
بگو تا بر لب گورم بیاید
--
دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد
لب لعل و رخت روزم سیه کرد
مکن عشوه دگر بر فایز زار
که ابروی کجت جانم تبه کرد
پنجشنبه یکم مهر 1389
ابوذر غفاری
در عجبم از فقیرانی که نانی در خانه ندارند ولی قیام نمی کنند.
ایا منظور قیام مسلحانه است؟
پس چرا در قران هم همیشه اقیم صلاه ذکر می شود؟
تحلیل ازاد؟
شما چه فکر می کنید؟

سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389
نی انبان (هبان)

سلام بر دوستان عزیز
می خواستم یادی کنم از عروسی های قددیم که نی انبان زنها با هنری که داشتن محافل عروسی را شاد می کردند یاد ان ایام بخیر ولی امروز دیگر فقط می شود صدای این الات موسیقی را در جشنواره ها و خارج از کشور شنید.صدایی که هم غمی در ان نهفته است و هم شادی غیر قابل وصف که روح انسان را مورد نوازشی خاص قرار می دهد و به نظر من قابل مقایسه با هیچ نوع موسیقی دیگری نیست.
این هم چند کلیپ تصویری از نی انبان:
http://www.youtube.com/watch?v=OckerVgwoI4
http://www.youtube.com/watch?v=bcj9HYK45pE
http://www.youtube.com/watch?v=ufOvzRUXD3I&feature=related
سه شنبه شانزدهم شهریور 1389
چرا تحقیر می شویم؟
| برای
این که بفهمیم چرا و به چه علت تحقیر می شویم و حتی خودمان که خودمان
هستیم در بعضی وقتها می ترسیم از اینکه با هم دشتیاتی حرف بزنیم یا این که
بگوییم اصل نسبمان از کجاست می ترسیدیم که تحقیرمان کنند یا این که به باد
مسخره بگیرند هر روز تعداد زیادی از دشتی ها رو می بینیم که دوست دارند
به فارسی به لهجه تهرانی صحبت کنند و حتی گذشته خودشان هم به یاد نمی اورند
که کی بودند از کجا امدند و من این را در خودمان یافتم و دیدم
که چه جهلی و چه بدبختی به نام نژادپرستی که عین جهالت است
ما را گرفته پس به قول معروف هرچه دشت کنی برداشت خواهی کرد یا با هر دستی
که بدهید با همان دست می گیرید. یادم هست ما خورموجی ها را که با چه نگاه تحقیر امیزی زیر دستیهایمان(روستاییانمان را می نگرستیم) و مورد تحقیر ما بودند و هستند و شاید تا تغییر نکنیم ادامه خواهد داشت یا وقتی که بوشهریها دشتی ها را خالو صحرایی یا خپک می ناممند و به چشم تحقیر می بینند بگذریم از قومیت پرستی که به طور مثال سید های دشتی به هیچ غیر سیدی زن نمی دهند.اینها همه و همه در دو مشکل اساسی گریبان گیر یک ملت می شود خود خواهی و جاهلت به معنی نداشتن علم. خودخواهی به چه معنی به طور مثال مایی که اقواممان را به شدت دوست داریم و این حب چشم انسان دوستانه ما را می بیندد به هر کجا که رسیدیم مثلا جایگاه اداری اول کاری که می کنیم خانواده اولویت می پذیرد بعد اقوام بعد همشهری و بعد هموطن و بعد ... یعنی ما به چشم نژادی قضیه را می بینیم پس در انتخابمان شایسته سالاری نیست در نتیجه جامعه دچار فسادی عظیم می شود که شاهد ان هستیم ببینید که نژاد پرستی چه بر سر یک ملت می اورد . و اما بعد ان که بر می گردد به جهالت یعنی نداشتن علم و که موجب بی فرهنگی می شود و بعدش مطمنا بی اخلاقی نشات گرفته از ان در اینجا به چند دسته از این مواردی که در جامعه اتفاق افتاده اشاره ای می کنم: من چون در دوبی زندگی می کنم سفرهای زیادی به خارج از کشور می کنم در فرودگاهها اصلا برخورد خوبی با ایرانی جماعت ندارند.من به شخصه بسیار ناراحت شدم ولی جواب ان بی حرمتی را در یک روز دیگر که به فرودگاه بوشهر امدم گرفتم طرز برخورد سخیفانه و بی ادبانه با چند ژاپنی که انسان را به فکر فرو می برد واقعا چرا ما باید توقع این را داشته باشم که در بقیه فرودگاها ما رو تحقیر نکنند یا رفقای افغانم از داستانهایی که در ایران بر انها می گذرد یا دوست عراقیم که چند صباحی در ایران بود ایا ما خودمان درست برخورد می کنیم که دلمان می خواهد هیج بنی بشری به ما تو نگوید؟ در تهران ورود افغانی و حیوان به پارک ممنوع دوستان عربم چون در تهران عربی حرف می زدند با القاب زشت مورد ختاب قرار می گرفتند کارگر افغانی ما که در بوشهر ۵۰ هزارتومان به زور گرفته بودند یا برادر افغانم در خورموج که به او نان ندادند به خاطر این که نانوایی به او گفت سهم ایرانیست یا برادر عربم که امواج نگاهای تحقیر امیز به خاطر پوشش روانه او می شود حتی من خودم که در ایران دشداشه می پوشم انچنان با نگاهشان انسان را تحقیر می کنند که ... و با الفاظی می خوانند که باعث شرم بشریت می شود این همه نژاد پدستی دیشه اش در کجاست؟ متاسفانه بزرگان و علمای ما نقش بزرگی در این جریان دارند که باعث اینگونه اختلافات می شوند: همین که غیر از مسلمان نجس است چون کافر است معنی کافر در عربی چیست ایا به معنای پوشاندن است یا نه عربها به ابر نیز کافر می گویند یعنی چیزی که می پوشاند ولی عالم دینی ما می گوید که اگر دستتان خیس است با مجوس دست ندهید نجس است و .... یا اینکه همیشه می گویند اگر ما جای عراقی ها بودیم از امام حسین دفاع می کردیم و یا تاریخ دوستان عزیز که به هر شکلی هست همه را می خواهند به کورش کبیر برسانند شما یک نگاه بدون غرض به تاریخ بوشهر بندازید از فرهنگ تا قومیت گرفته عرب فارس با هم در یک جا زندگی می کردند پان عربها استان بوشهر را عربی می خوانند و پان فارسها فارسی عزیزان من ما از هر دو قوم هستیم چرا نژادپرستی و قوم پرستی و تحقیر دیگران الا خبار عن مستقبل و قال علیه سلام :یاتی علی الناس زمان لا یبقی فیهم من القران الا رسمه , و من الاسلام الا اسمه , و مساجدهم یومذ عامره من البنا , خراب من الهدی , سکانها و عمارها شر من الارض , منهم تخرج من الفتنه , و الیهم تاوی الخطیة:یردون من شذ عنها فیها , و یسوقون من تاخر عنها الیها. یقول الله سبحانه:فبی حلفت لابعثن علی اولک فتنة تترک حلیم فیها حیران و قد فعل , و نحن نستقیل الله عثرة الغفلة. الحگمة 370 خبری از اینده روزگلری بر مردم خواهد امد که از قران نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند.مسجد های انان در ان روزگار ابادان اما از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد بدترین مردم روی زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هر گونه خطاکاریند هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه بازگردانند و هر کس از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند , که خدای بزرگ می فرماید: ((به خودم سوگند بر انان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در ان سرگردان بماند !)) و چنین کرده است و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها در گذرد. حکمت حال نگاهی دارم به قران کریم تا بدانیم که چه دور افتادیم از این کتاب: یا ایها الذین امنوا لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا اخیرا منهم و لا نسا من نسا عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا با لا لقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون ای اهل ایمان مومنان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزا کنند(چه می دانید) شاید ان قوم که مسخره می کنند از خود انان بهتر باشند و نیز بین زنان با ایمان قومی دیگر را مسخره نکنند که بسا ان قوم از خود ان زنان بهتر باشند و هرگز عیب جویی (از همدینان) خود مکنید و به نام و لقب های (زشت) یکدیگر را مخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مومنان نهادن) بسیار زشت است و هر کس (از فسق و گناه به خدا ) توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند* سوره حجرات ایه ۱۱ |
یکشنبه هفتم شهریور 1389
خاندان ال مذکور ابوشهر (بوشهر)
دولت های دوره ی اسلامی به دلایل نظامی و اقتصادی، کم و بیش به این منطقه توجه داشته اند اما عصر جدید استان یا منطقه بوشهر از زمان نادرشاه افشار آغاز شده و تا امروز دگرگونی ها و افزونی و کاستی های بسیار از سر این منطقه گذشته است.
اولین خاندان حکومتی که در بوشهر و توابع به حکمرانی پرداخت، خاندان آل مذکور از طایفه ی ابومهیر بود که از 1114 ش/ 1155 ق / 1735 م و کمی قبل از جلوس نادرشاه افشار حکومت خود را آغاز کرده و در زمان نادر رسمیت یافت.
شیخ ناصر، شیخ نصر (در منابع خارجی شیخ نصیر) شیخ عبدالرسول، شیخ نصر دوم شیخ سعدان برادر شیخ نصر اول و فرزند شیخ ناصر، از فرمانروایان سرشناس این خاندان بوده اند.
در زمان این خاندان، زیر و بم ها، حوادث، بستن قراردادها، نزاع های داخلی و رویدادهای بسیار در بوشهر، به وقوع پیوسته است.
بیشتر این حوادث در عصر شیخ عبدالرسول و شیخ نصر دوم، روی داده است. به ویژه در زمان حکومت این دو شیخ، دو حمله ی سخت و وحشتناک توأم با غارت و چپاول به بوشهر صورت گرفت.
شجره مشایخ آل مذکور
ناصر خان ابومهیری آل مذکور، دریا سالار نادر به تنظیم و تدوین نقشه شهر بوشهر مأموریت یافت. شیخ ناصر خان آل مذکور سپس به حکومت بوشهر رسید و پس از وی پسرش شیخ نصر خان اول و بالاخره دیگر افراد خاندان آل مذکور به حکومت رسیدند.
بوشهر چهار بار مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته است؛ یک بار توسط اعراب و سه بار توسط دولت انگلیس که در هر چهار نوبت با جانبازی ها و فداکاری های مردم دلیر استان رهایی یافته است.
خاندان شیخ مذکور ابومهیری است که از نواحی نجد و عربستان به بوشهر مهاجرت و در آن جا مسکن گزیده بود. مشایخ آل مذکور به ترتیب حکومت عبارتند از:
1.شیخ ناصر خان بوشهری
شیخ ناصر خان بوشهری، پسر شیخ مذکور ابومهیری ناخداباشی و فرمانده کشتی های نادرشاه افشار در خلیج فارس، شیخ ناصر به دستور نادرشاه نقشه ی شهر بوشهر را در 1150 ق طراحی کرد. با توجه به شکل جغرافیایی بوشهر که در شبه جزیره ای مثلثی شکل و رأس و قاعده آن شمال جنوبی است، در جانب جنوبی شهر یعنی فاصله بین دو دریا حصاری کشید، چنان که سه طرف شهر را دریا و یک طرف را دیوار در احاطه داشت. دیوار دارای دو دروازه و دروازه برج بود. در قسمت شرقی دیوار ساختمان چهار برج یا برج بحری قرار داشت که محل دارالحکومه بوشهر بود.
بعدها محل دارالحکومه به ساختمان امیریه حکومتی (شهرداری سابق) منتقل شد.
« وفات شیخ ناصر ابوشهری در سال 1203 ق روی داد».
با طراحی شهر بوشهر، در 1150 ق رونق و آبادی ریشهر به بندر بوشهر منتقل شد.
2.شیخ نصر بوشهری
شیخ نصر بوشهری، فرزند و جانشین شیخ ناصر خان که در زمان حکومت خود، بر جزیره بحرین تاخت و تا 1210 ق این جزیره را در تصرف داشت. با شورش اعراب بنی عتبه قلمرو بحرین از دست وی خارج شد. وفات او در 1215 ق روی داده است.
3.شیخ عبدالرسول
شیخ عبدالرسول، با درگذشت شیخ نصر اول در 1215 ق حکومت بوشهر و توابع آن به عهده فرزندش شیخ عبدالرّسول واگذار گردید. شیخ نصر اول دو فرزند دیگر به نام های شیخ حسین و شیخ عبدالله نیز داشت.
شیخ عبدالرسول در 1220 ق از حکومت معزول شد و حکومت بوشهر و توابع به دست محمد جعفر خان برادر محمد نبی خان وزیر فارس افتاد، اما چندی نگذشت که شیخ عبدالرسول بار دیگر زمام امور را به دست گرفت.
شیخ عبدالرسول مردی لایق و مدبر بود. در زمان او فرمانفرمایی فارس به عهده ی حسینعلی میرزا فرمانفرما بود که رقابت شدیدی بین فرزندان و همسران وی وجود داشت.
در 1237 ق یکی از زنان فرمانفرما که دختر محمد قلی خان افشار ارومی و مادر رضا قلی میرزا و تیمور میرزا بود، عازم سفر حج شد و مورد استقبال صید سعید خان امام مسقط قرار گرفت. در این سفر صید سعید خان تقاضای خدمتگزاری و دامادی فرمانفرما کرد و همسر فرمانفرما وعده داد که به محض بازگشت به شیراز این کار را عملی سازد.
در سال بعد همسر دیگر فرمانفرما به صوب حج حرکت کرد و در بوشهر مورد احترام شیخ عبدالرسول قرار گرفت. شیخ بوشهر در تدارک سفر و بذل و بخشش و مخارج این سفر کوتاهی نکرد و خود نیز همراه کاروان ملتزم رکاب شد و حتی دو کشتی بزرگ خود که نام یکی از آن ها « نصرت شاهی » بود با خدمه مخصوص برای حرکت این بانو آماده ساخت و شیخ عبدالرسول تا حرمین شریفین همراه کاروان بود و از بذل و بخشش دریغ نداشت.
چون این خبر به همسر اول فرمانفرما رسید، به قول مؤلف فارسنامه، کینه هوویی زنانه در کانون سینه اش زبانه کشید و برای امام مسقط پیغام فرستاد که چون شیخ عبدالرسول بوشهری به حوالی مسقط آید او را گرفته و در حبس نگاه دارد تا به وعده خود وفا نموده و نوّاب شاهزاده خانم را در عقد نکاح او درآورد.
هنگامی که کشتی شیخ عبدالرسول به حوالی مسقط رسید امام مسقط با چندین کشتی توپدار، و تفنگچی، کشتی او را محاصره کرد و پس از یک جنگ شدید نابرابر، شیخ عبدالرسول دستور داد ساکنان کشتی غسل کرده، کفن پوشند و کشتی را آتش زنند تا اسیر نشوند.
اما بنا به التماس حرم فرمانفرما از این کار منصرف شد و اهالی مسقط داخل جهاز نصرت شاهی شده، شیخ عبدالرسول را گرفته و به مسقط بردند.
وی یک سال محبوس بود. صید سعید خان نیز وزیر خود را رروانه شیراز نمود و حاجیه همسر اول فرمانفرما به عهد خود وفا کردو دختر خود را به حباله ی نکاح امام مسقط در آورد و روانه مسقط نمود. شیخ عبدالرسول خان هم از حبس نجات یافته، عازم بوشهر شد و طی نامه های بسیار، سخنان تند و خشن به حاجیه بانو نوشت و او را آزرد و نسبت به تیمور میرزا نایب الایاله که پسر حاجیه بود وقعی نگذاشت.
« در سال 1246 تیمور میرزا حسام الدوله با کمک سالم خان برازجانی و رئیس باقر پسر رئیس حسین تنگستانی و میرزا محمد جعفر خورموجی و سایر کلانتران دشتی و دشتستانی با چندین هزار تفنگچی بندر بوشهر را محاصره نمود، شیخ عبدالرسول خان که به تنهایی قدرت پایداری نداشت خود را به کشتی رسانید و در دریا متوقف شد و بندر بوشهر توسط متجاوزین غارت شدو دو روز این غارت ادامه داشت و اموال غارت شده را تیمور میرزا تحویل دادند و به دیار خود بازگشتند.
تجار غارت شده بومی و غیر بومی مراتب را به اولیای دولت عرضه داشتند فتحعلی شاه دستور استرداد اموال و استرضای خاطر شیخ عبدالرسول را به فرمانفرما صادر کرد. فرمانفرما در سال 1247 ق عازم کازرون و دشتستان شد و پس از توقف کوتاهی در برازجان همراه با مشیرالملک و سالم خان برازجانی وارد بوشهر شد و در ارگ بوشهر که محل حکومت شیخ عبدالرسول بود، فرود آمد و مأموران وی، رئیس محمدباقر تنگستانی پسر رئیس حسین و محمد جعفر خورموجی را دستگیر و روانه بوشهر کردند و شیخ عبدارسول خان را که در کشتی بود به بوشهر دعوت نمود، و رئیس محمد باقر و میرزا جعفر خان و سالم خان را به او تحویل داد. شیخ سر زنجیر هر سه را بر دوش خود گذاشت و از میان بازار عبور کرد.
سپس آن ها را در کشتی نشاند و روانه خاگ نمود و پس از مدتی سالم خان و باقر خان را در دریا غرق کرد، و جعفرخان خورموجی توانست فرار کند و به شیراز و آنگاه به تهران برود و به مطالعه بپردازد و کتاب های بسیار بنویسد.
در بازگشت فرمانفرما به شیراز عبدالرسول خان به همراه او به شیراز رفت و اداره امور بوشهر به جمال خان شیرازی تفویض شد و در محرم سال 1248 هنگامی که شیخ عبدالرسول خان از شیراز به بوشهر برمی گشت در دالکی توسط حاجی محمد خان برازجانی و محمد امین خان شبانکاره ای و محمد علی خان و باقر خان پسر احمد خان تنگستانی محاصره شد و او پس از نبردی سنگین چون تنها مانده بود با شلیک یک گلوله به زندگی خود خاتمه داد تا به اسارت نیفتد.»
4.شیخ نصر دوم
شیخ نصر دوم، فرزند شیخ عبدالرسول که پس از درگذشت پدر به جانشینی وی منصوب شد. رضا قلی میرزا نایب الایاله فارس پس از درگذشت شیخ عبدالرسول خان وارد بوشهر شد، اما توجه ای به مرگ شیخ نکرد و مرتکبین را تعقیب ننمود و شیخ نصر برای خون خواهی پدر از طوایف عتوب بحرین و جواسم رأس الخیمه کمک گرفت و با چند کشتی بوشهر را محاصره کرد.
سربازان رضا قلی میرزا تاب مقاومت نیاوردند و شکست خوردند اما با کشته شدن شیخ عبدالله سردار سپاه شیخ نصر، شیخ مجبور به عقب نشینی شد. ولی شیخ نصر سرانجام حکومت بوشهر را به دست آورد و در سال 1270 وفات یافت
5.شیخ حسین خان
شیخ حسین خان، برادر شیخ عبدالرسول و عموی شیخ نصر خان دوم. هنگامی که فیروز میرزا نصرت الدوله به حکومت فارس منصوب شد، شیخ نصر خان را به شیراز احضار کرد و از حکومت بوشهر معزول ساخت، شیخ حسین خان در بوشهر دست به عصیان زد؛ فیروز میرزا حکومت بوشهر را به میرزا حسنعلی خان دریا بیگی پسر میرزا علی اکبر قوام الملک شیرازی سپرد.
هنگام ورود دریا بیگی به بوشهر با مقاومت شدید شیخ حسین خان روبه رو شد و از حکومت فارس کمک خواست.
سرتیپ مصطفی خان قراگوزلو همراه با چند فوج سرباز و دو عراده ی توپ به کمک دریا بیگی شتافت. اما دریا بیگی با شیخ حسین خان از در مسالمت در آمد و وعده حکومت بوشهر را به او داد به شرط این که موقتاً به خارک برود، شیخ با خانواده خود به خارک رفت ولی حسنعلی خان دریابیگی به وعده خود عمل نکرد و به قول مؤلف حقایق الاخبار ناصری در بوشهر مستقر و به اخذ باج و خراج مشغول گردید.
6.شیخ سعدان
شیخ سعدان (سعدون)، فرزند شیخ ناصر و برادر شیخ نصر اول (لریمر) از مشهورترین و سرشناس ترین شیوخ آل مذکور بود که حکومت محلی شهر بوشهر را به عهده داشت. شیخ سعدان نخستین کسی است که بدون توجه به حیله انگلیسی ها، برای رونق بازرگانی بوشهر و آمد و شد تجّار معاهده ده ماده ای با انگلیسی ها امضا کرد و به نظر کریمخان زند در شیراز رسانید.
طرف انگلیسی این قرارداد ویلیام پرایس انگلیسی بود. کریمخان زند این معاهده را پسندید و چهار ماده دیگر به آن افزود و در 1176 ق به تصویب رساند. از آن پس، از 1177 ق کمپانی هند شرقی انگلیس در بوشهر تأسیس شد. این کمپانی اگر چه ایده های سیاسی و استعماری را دنبال میکرد، اما رونق تجاری بندر بوشهر از آن به بعد ابعاد جهانی یافت.
شیخ سعدان در بوشهر در محله کوتی مسجد معتبری ساخت که تا امروز هم به نام مسجد شیخ سعدان دایر و برقرار است.
7.آل نصور
آل نصور - شیخ مذکور، فرزند دیگر شیخ، جبّاره دوم بوده که پس از قتل برادرش شیخ حسن، زمام امور را به دست گرفت و در 1284 ق به کمک تفنگچی های کنگان، گاوبندی و گله دار و با پشتیبانی نیروهای دولتی بر عسلویه تاخت و به انتقام خون برادر بی گناه خود (حسن) طایفه آل حرم را که دشمن خونی و قدیمی آل نصر بود، قلع و قمع کرد و کلیه افراد ذکور مشایخ آل حرم را به قتل رساند.
شیخ ابراهیم آل حرم که در لباس مبدّل در حال فرار بود، دستگیر شد و شیخ مذکور به او گفت: وقتی شیخ حسن را کشتی مرد بودی و حالا زن شدی و دستور قتل او و دو نفر دیگر از مشاهیر آل حرم یعنی شیخ سیف و شیخ محمد را صادر کرد و چنان که مؤلف فارسنامه ناصری نوشته است: شیخ مذکور بندر عسلویه را نیز ویران کرد، سپس حکومت کنگان را به دست گرفت.
به واسطه اختلافی که بین او و دولت قاجار پیش آمده بود، معتمدالدوله حاجی فرهاد میرزا، نایب الایاله فارس در 1294 ق شیخ مذکور را دستگیر و به شیراز فرستاد و پس از گرفتن تعهد و پیشکشی دوباره او را به ضابطی کنگان ابقا نمود.
شیخ مذکور در این نوبت « قلعه ی قلات سرخ» گاوبندی را تعمیر و تکمیل نمود و آن جا را مقر خود قرار داد.
در فاصله سال های 1914 تا 1918 یعنی در زمان جنگ بین الملل اول که انگلیسی ها تمام منطقه و سواحل خلیج فارس را در معرض هجوم و تاخت و تاز خود قرار داده بودند و در بوشهر و نواحی آن ماجرای دلیران تنگستان و دشتی و دشتستان و بوشهر پیش آمد و مبارزان این منطقه در مقابل هجوم انگلیسی ها ایستادگی کردند، نواحی کنگان و گاوبندی نیز از یک سو شخصی به نام « آقابدر» از اهالی بندر لنگه که در دستگاه انگلیسی ها قدرت و نفوذی به هم زده و از طرف آن ها قونسول بندر لنگه بود، به طرفداری انگلیسی ها و از سوی دیگر، شیخ مذکور نصوری، حاکم گاوبندی و کنگان به مخالفت با انگلیسی ها به جنگ دست یازیدند.
شیخ مذکور که مردی باهوش و باسواد و وطن دوست بود، برای مقابله با انگلیسی ها و دست نشانده آن ها یعنی آقابدر، از تفنگچیان تنگستانی کمک گرفت و با رئیس حسین بنه گزی تنگستانی متحد شد.
مختصر آن که در این نبرد آقابدر و برادرش در قهوه خانه بندر لنگه به ضرب گلوله رئیس حسین از پا در آمدند و عصر همان روز رئیس حسین با تیر چریک های لارستانی متّحد آقابدر کشته شد و چریک های تنگستانی به بندر « چیرو » نزدیک جزیره کیش پناه بردند.
انگلیسی ها با کشتی های خود بندر چیرو را توپ باران کردند و استحکامات آن را با خاک یکسان نمودند. وقتی که این خبر به گوش شیخ مذکور رسید با کمک تفنگچیان خود از ورود انگلیسی ها به بندر «شیو» جلوگیری کرد و آنان را هنگام پیاده شدن از قایق های خود به باد گلوله گرفتند.
انگلیسی ها که نتوانستند بر شیخ مذکور و نواحی تحت تصرف او دست یافبند، بندر نخل تقی را توپ باران کردند. دفاع شیخ مذکور در مقابل نیروهای انگلیس مدت ها به طول انجامید.
ضعف و بی خبری دولت قاجار و بی توجهی به بنادر و سواحل خلیج فارس و نیز قدرت روزافزون شیخ مذکور باعث شد تا به تدریج به حکومت قاجار وقعی ننهد و از اطاعت به آن حکومت، سر باز زند و پیشکشی های وعده داده را نپردازد. شیخ مذکور پس از اقدام به توسعه ی مناطق تحت فرمان خود، به ضرب سکه مبادرت نمود. معتمدالدوله بار دیگر با سرباز و توپ، قلعه قلات سرخ را محاصره کرد و پس از جنگ بسیار، شیخ مذکور با فریب خداکرم خان بویراحمدی که سوگند خورده بود، جان شیخ محفوظ باشد دستگیر و به شیراز فرستاده شد.
« از قرار مذکور خداکرم خان بایرحمت (بویراحمد) با محمد حسن خان پسرش به جهت شیخ مذکور خان قسم قرآن خورده بود که شیخ را گرفتند. بعد از دو روز محمد حسن خان از اسب به زمین خورد و با تپانچه خودش کع به پهلئیش خورده فوراً فوت می شود.»
« روز نوزدهم جمادی الثانیه شیخ مذکور خان با هفت نفر از بستگان او را با فوج و بالابان وارد شیراز کردند. همه ارکان و حکام و ضُبّاط فارس در منزل حکومتی حاضر بودند. شیخ مذکور خان را اول یک پول سیاه از مسکوک هایی که به اسم خودش در گاوبندی و بندر کنگان سکّه زده بود به خوردش دادند و بعد از آن حضوراً مشارٌالیه را طناب انداختند و بردند در میدان طویله به دارش کشیدند.
دو نفر از آدم هایش که یکی را می گفتند میر غضب مشارٌالیه است و دیگری را که از نزدیکان او بود، طناب انداختند، به پایه ی دار بستند. دو نفر را مرخّص نمودند که یکی از آن ها پسر محمدطاهر خان گله داری بود و یکی هم دلاک شیخ بود و سه نفر دیگر را هر یکی یک دست بریده، رها کردند.
شیخ با آن دو نفر که مقتول شده بودند، یک شبانه روز سر دار و پای دار بودند بعد به توسط بعضی ها از حکومت مرخص کردند بردند دفن نمودند.»
دستگیری و اعزام شیخ مذکور به شیراز و اعدام وی در جمادی الثانیه 1297 ق روی داده است. شیخ مذکور دارای سه پسر بود، شیخ حسن، شیخ ابراهیم و شیخ علی.
ناصر خان ابومهیری آل مذکور، دریا سالار نادر به تنظیم و تدوین نقشه شهر بوشهر مأموریت یافت. شیخ ناصر خان آل مذکور سپس به حکومت بوشهر رسید و پس از وی پسرش شیخ نصر خان اول و بالاخره دیگر افراد خاندان آل مذکور به حکومت رسیدند.
بوشهر چهار بار مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته است؛ یک بار توسط اعراب و سه بار توسط دولت انگلیس که در هر چهار نوبت با جانبازی ها و فداکاری های مردم دلیر استان رهایی یافته است.
منبع:http://boushehrday.com/index.php?option=com_content&view=article&id=54:1388-12-05-09-35-31&catid=1:1388-11-15-13-37-18&Itemid=67
منابع :
1. تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس کازرونی – محمد ابراهیم متخلص به نادری
2. حقایق الاخبار ناصری–خورموجی – محمد جعفر حقایق نگار
3. جایگاه دشتستان در سرزمین ایران– سروش اتابک زاده
4. فارسنامه ناصری – حسن حسینی فسایی
5. فرهنگ نامه بوشهر– سید جعفر
6. سایت هایی از اینترنت
1. ر.ک: فارسنامه ناصری
2. حقایق الاخبار ناصری، ص 27
1. عمارت گلشن، موزه مردم شناسی فعلی
- تاریخ گیتی گشای زندیه، ص 317
1. فارسنامه ناصری
2. فارسنامه ناصری
1. حقایق الاخبار ناصری
1. وقایع اتفاقیه، گزارش های خفیه نویسان انگلیس، ص
دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389
الگو گرفتن در مقابل شخص پرستی
برای فهمیدن درد یک ملت و یک جامع باید به تاریخ انها رجوع کرد و دید که چگونه یک نوع تیپ رفتاری در یک ملت باب می شود و چگونست که یک سری عادتها و تفکرات خاص دارند و چرا یی رفتار انها را خواهیم فهیمد.
در اکثر نقات دنیا شخص پرستی از نمونه های بارز ملتها و درد خیلی از جوامع بشری بوده و هست در سوره نوح به یکی از این نمونه و شکل رفتار مردم اشنا می شویم
وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آَلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا (٢٣)
در اینجا اسم پنج بت را ذکر می کند که جالب است بدانیم چرا مردم ان را می پرستیدند ان پنج نفر پنج موهد دوره خود بودند بعد از اینکه مردند مردم تصمیم گرفتند که انها را در قبرستان جداگانه ای خاک کنند . و نسل بعد برای انها بارگاه مجلل درست کرد ونسل بعد از ان دیوارهای زیبایی برای انها درست کرد و نسل بعدش انها را پرستیدند !
در اینجا چند نکته قابل ذکر است چرا انها را الگوی خود قرار ندادند؟و چه چیز باعث شد تا انها را بپرستند ؟
و وقتی که در جامعه خودمان به این نکته نگاهی می اندازیم می فهمیم که چرا .یکی از علت هااینهست که مردم به جای فهمیدن و شناختن این انسانهای خدایی انها را اسطوره می کنند و انها را فرشته و در بعضی جهات انها را فرزند خدا می نامند دیگر چه کسی می تواند انها را الگو قرارا دهد چون انها از جنس ما نیستند برایشان جشن می گیریم و گریه می کنیم شفاعت می طلبیم بدون ان که بفهمیم که اینان کی هستند و چه کردند و چه کار قصد داشتن که انجام دهند میشوند کسانی که مدحشان می کنیم و می پرستیمشان چون که اگاهی نسبت به انها نداریم و را ه انها را دنبال نمی کنیم.به شفاعتی برای ان دنیای خود دل خوش کمی کنیم همین و لا غیر.دیگر انها از جامعه ما و از زندگی ما می روند و جای خودشان را به الگوهایی می دهند که قابل رویت باشند و انسانند نه فرشته هایی که غیر قابل دسترسی اند و از جنس ما نیستند.بعد هم اگر اشتباهی رخ داد بگوییم انسانیم خطا می کنیم انسان جایط الخطاست ...
اینگونست که جامع شخص پرست می شود و این شخص پرستی چه تبعات شومی که بدنبال خود دارد و می بینیم جامعه ای که عیسی بن مریم دارد گمراه است می بینیم جامعه ای که موسی کلیم الله رو دارد ولی جاهل است می بینیم جامعه ای که محمد بن عبدالله رو دارد ولی بدبخت و فقیر و نادان است میبینیم جامعه ای که علی بن ابیطالب را دارد ولی نمی دانند عدالت چیست می بینیم جامعه ای که حسن بن علی را دارد و هنوز خیانت هست می بینیم جامعه ای که حسین بن علی را دارد ولی زیر بار ظلم کمر خم کرده است و می بینیم جامعه ای که اسیه رو دارد و زنانشان به استثمارو استحمار گرفته می شود می بینیم جامعه ای که مریم مقدس را دارد و زنانشان به فاحشگی گرفتار شده می بینیم جامعه ای که خدیجه را دارد و زنانشان به فقر دچارند می بینیم جامعه ای فاطمه دارد ولی زنانشان به نفهمیدن دچارند می بینیم جامعه ای که زینب دارد باز به درد و غم ظلم دچار است ولی کسی نیست که ان را فریاد کشد...
جمعه هشتم مرداد 1389
لباس محلی
در اینجا بحث من سنت پرستی نیست که این خود محکوم به فنا بودن است منظور حفظ اداب رسوم و لباسهای محلی و طرحی جدید به انها دادن است چیزی که اعراب در ان خیلی خوب کار کرده اند و می بینید که حفظ لباسهایشان با طرحی جدید چقدر زیبا و پسندیده شده است و همینطور هندی ها و پاکستانیها و افغانیها که چگونه با حفظ لباسهایشان هماهنگ و رو به جلو با تکنولوزی جلو می روند،
اروپاییها برای غلبه بر جوامع مسلمان و افریقایی دو چیز را مد نظر قرار دادند که یکیش طرز پوشش بود در جوامع مسلمان بزرگان انها را به اروپا دعوت کردند و در امستردام و شهرهای زیبای اروپایی تا یک سالی زندگی می کردند و انها را به کشورهای خودشان باز می گرداندند لباسهای انها دیگر شده بود لباسهای غربیها و به جوامع خود اینگونه القا می کردند که پیشرفت را با همین لباسها ست که میشود به دست اورد اما غافل از این که.... و بعد با این سبک تفکری که در مسامانان ایجاد کردند مسلمانان بازار کار مصرفی خوبی برای مدهای غربی شد. ابن خلدون می گوید که :همیشه فرهنگ مغلوب از غالب پیروی می کند .
پس حفظ پوشش و لباس خیلی چیزها را به دنبال دارد و همانطور که از بین رفتنش، چون که هیچ کس نمی تواند منکر این قضیه باشد که لباس با خودش فرهنگ و فکر و حتی ایدولوزی به ارمغانمی اورد و مسله بزرگیست.
برای همین سیری داشتم در لباسهای قدیم شهرمان ابوشهر که چه شد که الان به اینجا رسیدیم که لباسهای غربی باعث فخرمان است لباسهای خودمان بی ارزش و حتی مورد تمسخر قرار می گیرد توسط خود همشهریانی که از پیشینه و تاریخ خود بی خبرند.به خاطر همین نگاهی داشتم به لباسهایی که در مراسمات نی انبان زنی و دمام زنی توسط استادانی چون گروه شنبه زاده و لیمر انجام می گرفتند.

اقای شنبه زاده با نی انبانی در دست این نوع طرز پوشش که در میان اعراب و جنوب ایران و هندی ها مشترک است تقریبا همه این مردمان وقتی که می خواستند با لنج مسافرت کنند از این نوع پوشش استفاده می کردند که هنوز این نوع پوشش بین اعراب و هندی ها مرسوم است ولی در استان بوشهر دیگر کمتر می بینیم.


این هم از گروه معروف لیمر هست لباس عربی یا دشداشه که از لباسهای قدیمی استان بوشهر بوده و هست خوشبختانه هنوز کسانی هستند در استان بوشهر که از این پوشش استفاده کنند ولی هرچند که این هم رو به فراموشیست ...

و اما عبای بوشهر که یکی از بهترین عباهای منطقه است در کردوان دشتی قیمتهای این عبا های ناب بسیار گران است و به کشورهای حاشیه خلیج فارس هم فرستاده می شود و بسیاری از شیوخ عرب خاستار این عباهای ناب بوشهری و بالخص دشتی هستند عبا قدمت زیادی در دشتی و استان بوشهر دارد و نشان دهنده بزرگی و عالم بودن شخص را داشته است به نمونه هایی از انها نگاهی می اندازیم.
و
اما بوشهریها دارای یک نوع لباس خاص دیگری هم بوده اند که در زمان رضا خان در بوشهر باب شد و جلوه رسمی پیدا کرد بسیار زیبا بوده است و تقریبا در تمام جاهای ایران استفاده می شده است این نوع لباس از لباسهایمرسوم ایران قدیم بوده است.


عکسی از رییس علی دلواری
عکسهایی قدیمی از طرز پوشش مردان و زنان بوشهری :





دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389
یادمان هست
قادتا نتیجه ای جز این جوامع را نمی بینیم
ولی ما چرا !
با تمدن ۲۵۰۰ ساله و ۱۴۰۰ ساله متعالی و زیبایی که پایه اش اخلاق بود به کجا می رویم:
دوستان یادمان هست کورش کبیر چه کرد بدون حتی یک خون ریزی کشور گشود و همه را محترم شمرد از هر قوم نژادی که بودند هر دینی که داشتند چرا فراموش کردیم؟
دوستان یادمان هست داریوش بزرگ چه دعایی کرد ما را از سه چیز دور بگردان دروغ ، خشک سالی و وام چطور شد که ما...؟
دوستان یادمان هست محمد رسول خدا چه فرمود من امده ام که اخلاق را در شما رواج دهم چرا اخلاق در میان ما جایگاهی ندارد؟
دوستان یادمان هست پیغمبر چه فرمود سیاه ، عرب ، عجم ، هندی و ... همه یکسانند و تنها چیزی که به انها بزرگی می بخشد اخلاقشان(تقوا) چرا ما نژاد پرستیم؟
دوستان یادمان هست علی که بود ؟بین عرب عجم ایرانی هندی برده فرقی نمی گذاشت؟یادمان هست؟؟؟؟؟؟؟
یادمان هست فاطمه حسن و حسین... که بودند؟
در قران چه فرمود سوره ماعون چه کسانی به خدا دروغ می بیندند انان که اخلاق ندارند و... ایا قران می خوانیم عمل می کنیم یا می خوانیم ثواب می خواهیم؟؟؟؟
دوستان یادمان هست ما که بودیم هر وقت حرف از ایرانی یا مسلمان به میان می امد اخلاقشان زبان زد خاص عام بود؟ چه بر سر ما امده دوستان
چرا از خود بیگانه شدیم چرا به فرهنگ و اخلاق سکس و خشونت و فاشیسم و پول پرستی ... روی اوردیم
نشنیدی ان مادری که فرزندش را رها کرد
نشنیدی فرزندی که مادری را می زند
نشنیدی زنی که به شوهری خیانت کرد
نشنیدی مردی به رنی تجاوز کرد
نشنیدی تیغی که بر گردن برادر افغانم نشست تا پولش را به تاراج برند
نشنیدی شیخ بزرگ فقط به خاطر پول به شهرمان نیامد
نشنیدی دروغ زینت شهرمان شده
نشنیدی پول جای خدایمان را گرفته
نشنیدی راستی و زیبایی صداقت از خانه ما رخت بسته
نشنیدی....
یکشنبه سیزدهم تیر 1389
شروه
به جانها شعله بر پا كرده امشب
شراب شروه با شيريني ني
عجب مجلس محيا كرده امشب
اين است شروه نشات گرفته از روحي كه خدا در جسم انسان دميده تا از ان نطفه گنديده جدا گردد.به راستي چه چيز در شروه نهان است كه شنونده را به فضايي فراي اين دنياي مادي مي برد .شايد بعضي فقط ان را نواي غم بدانند و شايد فقط نواي عاشق معشوقي و شايد بوي مرگ را مي بينند...
شما چه مي بينيد؟
ايا مي توان ان را حركتي قيامي دانست بر عليه ظلم ان دوران؟
يا صرفا رابطه زميني؟
يا اين كه صرفا اسماني؟
شما چه فكر مي كنيد؟
اين هم چند شروه براي دانلود:
دوشنبه هفدهم خرداد 1389
اجبار
سلام بر دوستان عزیز امروز مطلبی جالب نظر من رو بخودش جلب کرد که چگونه است که ریا و دو رویی در جامعه ای به اوج خود می رسد و چگونه است که حتی اگر دین خدا با اکراه و زور اجبار ترویج شود نتیجه جز دو رویی و ریا در جامعه ندارد.
به کتابی برخوردم از یک خانوم مسلمان اهل ترکیه که نوشته بود فرشته های تهران (( در ایران خبری از اسلام نیست)) نظر من را بسیار جلب کرد چون در توضیح این کتاب نوشته بود:
ربيعه اوزدن از زنان اسلامگرای ترکيه، پس از سفر به ايران مشاهدات خود را در چارچوب کتابی به رشته تحرير در آورده است. او در کتاب خود نوشته است که در ايران از اسلام خبری نيست، بلکه اصول و قواعدی حکومتی در جريان است که به نام اسلام اعمال می شود.
این گزیده ای از این کتاب بود هر چند می دانیم که دور از واقعیت نیست چگونه است که یک جامعه به اینجا کشیده می شود دانشمندان و جامعه شناسان عربستانی نیز می گویند در عربستان خبری از اسلام نیست و بیشتر ظاهریست و با اکراه و زور است و در اصل جامعه ای است که فقط یک سری احکام را از روی عادت انجام میدهند. این به ما چه درسی می دهد و چه چیز را در ما تداعی می کند ایا تمام اینها به خاطر فرهنگ غربیست ولی همانطور که می دانید حاکمان ما نه تنها غربی نیستند بلکه اکثر انها خود را مجتهد و عالم دینی می دانند و انان که این کشور را اداره می کنند.
پس نسبت دادن این قضیه به غرب کاری اشتباه و این را به انها نسبت دادن فرار از مسولیت است چون قران این موضوع را به راحتی حل می کند شما در فرانسه می بینید که یک دختر مسلمان از اینده و تحصیل خود می گذرد ولی حجاب و مسلمانیتش را حفظ می کند ولی در ایران به زور باید حجاب سر دختران ایرانی بکنند و به قول معروف نهی از منکر کنند. ایا انسان ازاد است ؟ اگر نه پس چگونه است که خداوند برتری انسان بر دیگر حیوانات را بر دو چیز اختیار و ازادی بنا کرده است ر در قران بارها نگفته اگر ما می خواستیم همه را مومن می افریدیم.این چه چیز را به ما نشان می دهد غیر از ازادی شخص و اختیار انها در انتخاب به این ایه که خداوند به حضرت محمد گفته توجه کنید:
در این سوره اشاره به حضرت محمد است که بسیار ناراحت بوده از عده ای که به اسلام نمی گرویره اند و خداوند می فرماید که این قانون ماست و همه ازاده اند و اگر ما می خواستیم همه را به راه راست هدایت می کردیم سوره انعام ایه ۳۵ ذکر می کند که : وَلَوْ شَاءَ اللهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ
چقدر این ایه زیبا و کاربردیست و یا این ایه از قران که می فرماید:
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی
کمی فکر تامل لازم است.
چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389
اقوام دشتی در کویت

ترجمه به فارسی:
دشتی
اقوام دشتی که تعداد زیادی از مردم کویت را تشکیل می دهند ، که اکثر انها در شرق ساکن هستند و اکثر دشتی های موجود در کویت با هم نصب خانوادگی ندارند بلکه تشکیل شده از اقوام مختلفی هستند و نسب و یا فامیلی انها به این خاطر دشتی هست که از منطقه دشتی استان بوشهر به کویت امده اند. بوشهر در ایران واقع هست و در شرق خلیج فارس و نزدیک امارات المتحده عربیست.
بسیاری از انسانهای بزرگ کویت متعلق به اقوام دشتی هستند.به طور مثال عبدالله علی حاجیه دشتی در سال ۱۹۷۶ عضو مجلس کویت بودند که ایشان پدر دکتر رولا دشتی عضو هم اکنون مجلس کویت هستند و عبدالحمید عباس دشتی که تاجر بودند ایشان نیز در سال ۱۹۷۵ و همینطور اسماعیل دشتی جز مجلس کویت بوده اند و مجلس انها نیز در منطقه رمیثیه کویت واقع بوده است مرحوم غلوم علی غلوم محمد دشتی جدشان بوده که مشهور به مشکو دهله بوده است ایشان که اول ساکن نقره و بعد به دسمه می روند و بعد از ان به تثمین کوچ می کنند. ولی از خانه ایشان در دسمه اثاری باقی نمانده است.و الان خانه ایشان در پشت محله مخابرات در شرق است که متاسفانه بعضی از اثار خانه ایشان از بین رفته است.
و اما برادر بزرگ ایشان مرحوم عباس علی غلوم محمد دشتی ساکن منطقه شامیه بوده است که الان اسم ان به تثمین تغییر نام یافته است. و اما پدرشان علی دشتی که ساکن دهله شرق بوده(مقابل وزارت نفت قدیم و و نزدیک مقبره سید یاسین الرفاعی که الان معروف است به پارک شهرداری یا بلدیه) که در سال ۱۹۹۰ ایشان در کویت بودند و ایشان به خاطر تجارت جاز به علی جاز معروف شده بودند.
متا سفانه در مورد جد جد غلوم محمد دشتی اطلاعاتی در دست نیست ولی می دانم که ایشان در قبرستان الصوابر خاک هستند.
و از دیگر اسرار دشتیها:
و از خاندان جمال می توان معاون سابق عبدالمحسن جمال را نام برده که اکنون به کنکونی و بوشهری معروف هستند در کویت.
اکثر اقوام نازحه از بوشهر و اقوام دشتی هستند که بزرگان اینان از شهرهای دشتی و دشتستان به کویت مهاجرت کرده اند.
مطلبی بود در مورد مهاجرت دشتی ها در کویت که امیدوارم استفاده کرده باشید و ببینید که ما همه برادر و نزدیک و اقوام یکدیگریم اگر هم نباشیم در افرینش یکسانیم و نه عرب به عجم و نه عجم به عرب برتری داشته و نه دارد.
منبع مطلب:
http://www.kuwait-history.net/vb/showthread.php?t=5323
منبع عکس:
http://www.badooleh.blogfa.com
دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389
صلاه
معنی صلاه یعنی رو به خدا اوردن و تسلیم خدا شدند است.در قران همیشه اقیموا صلاه ذکر می شود و نه خواندن نماز؟
حتما می گویید فرق این دو کجاست؟
در زبان عربی صلاه به معنی رو اوردن است اقیموا هم یعنی بر پا دارید ولی فارسی زبانان ان را به اشتباه خواندن می گویند.بر پا داشتن تا خواندن هم از لحاظ معنی کلمه هم عمل به ان متفاوت است شما در هیچ جای قران کریم کلمه اقرا را برای صلاه نمی بینید که این خود حرفهای زیادی برای گفتن دارد. و در قران وقتی حرف از صلاه می زند همراه با یک سری کارهاست که نماز خواندن هم جزی از ان می شور به طور مثال در سوره الماعون :
اریت الذی یکذب بالدین❊فذالک الذی یدع الیتیم❊ولا یحض علی طعام المسکین❊فویل للمصلین❊الذین هم صلاتهم ساهون❊الذین هم یراون❊و یمنعون الماعون
می بینید کسانی که به دین خدا دروغ می بندند به یتیم کمک نمی کنند و مساکین را طعام نمی دهند وای بر این نماز گزاران و ....
می بینید که صلاه همراه با اخلاق است که معنی می پذیرد و بدون اخلاقیات یک عادت و اصلا در جامعه و روی خود شخص تاثیری ندارد.
ولی سوالی دیگر ایا ما می دانیم در نماز خود چه می خوانیم؟
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ......(43/الِنساء) اي افراد باايمان، وقتي مست هستيد نماز نخوانيد تا وقتي كه بفهميد چه ميگوئي حال باید پرسید چند درصد ما می دانیم در نمازمان این فریضه مهم الهی چه می خوانیم چه می خواهیم و چه کار باید بکنیم ایا به راستی ما مثل همین ایه بالا نیستیم چه فرقست بین کسی که مستت است و نمی داند چه می خواند و کسی که نفهمد در نماز چه می گوید. پس کمی حمت کرده و بفهمیم چه می خوانیم برای چه می خوانیم و به چه دردمان می خورد؟ چرا برای کسی که الان شصت یا پنجاه سال است که می خواند و نمی داند که چه می خواند و از نماز فقط حرکاتش و جملاتی از حفظ و از روی عادت مهم نیست که ... چون مسلما تا فهمیدنی نباشد عملی در پی نخواهد داشت مصداق همان مست قران است. کمی تامل و فکر
شنبه چهارم اردیبهشت 1389
سید علی نقی دشتی
استاد سید علینقی دشتی میانخره ای در شعر و ادبیات و آثار او:
.استاد شرح جامعی بر کتاب سیوطی از عبدالرحمن جلا الدین سیوطی مورخ مصری نوشته
2.علم صرف و نحو آن را در هزار بیت تحریر نموده که به الفیه سید علینقی مشهور است که چاپ نشده و به قضاوت صاحبان فن از الفیه ابن مالک قوی تر است.
3.دیوان اشعار ایشان شامل اشعار عربی و فارسی است که بطور مستقل چاپ نشده است اما در کتاب ((شروه سرایی در جنوب))چاپ و تالیف علی بابا چاهی و((هزار و دو بیت ترانه استان بوشهر))تالیف و گردآوری عبدالمجید زنگویی و در کتاب((فاضل تا وامق))دفتر پنجم شعر دشتی و دشتستان نوشته زنگویی دو بیتی متعدد محلی و غیر محلی از ایشان به چاپ رسیده است.
می شود گفت استاد-هم به عربی اشعار برجسته ای دارد-هم غزلسرایی کرده-هم زیبا ترین دو بیتی های محلی دارد هم دوبیتی های غیر محلی-اما اشعار عربی و دوبیتی های او نسبت به مثنویات و غزلیات از ارزش و اعتبار بیشتری برخوردار است ما به عنوان مثال اشعاری از ایشان ذکر میکنیم.
چند بیت از یک غزل او:
این جهان وین زندگانی ناگوار دان که بر یکسان نماند بر قرار
عاقبت دین مبین احمدی می بماند تا قیامت پایدار
زود باش د بر دمد صبح امید دولت حق زود گردد آشکار
زین خزان و فصل دی انده مخور که همی نزدیک باشد نو بهار
روز ما گر گشته از ظلمت چو شب بلکه باشد تیره تر از شام تار
صبر کن حالی که گردد حال ها زین روش هم خود بگردد روزگار
خود درخت صبر ما دارد به بر میوه هایی بس لذیذ و خوشگوار
*********************
دو بیتی ها
دو بیتی های غیر محلی:
بدون شک می توان توانایی های شاعر را را در شعر بیشتر در دو بیتی دید.دو بیتی های او سوزناک-روان-ونو است.وبه صراحت می توان گفت دو بیتی های او زیباترین دو بیتی های شعر دشتی است.
چند نمونه دو بیتی های غیر محلی:
نخواهم سایه همپای تو باشم نه یک همسایه همتای تو باشم
جهانی مختصر خواهم که در وی همی جای من و جای تو باشد
*********************
ز هجرانت مرا داغی است بر دل که تا حشرم به جان بگرفته منزل
پس از صد قرن اگر خاکم ببویند کنند اشمام بوی سوزم از گِل
*************************************
به حسرت زیر خاک تیره خفتم رموز سوز دل با کس نگفتم
هر آن لاله که از خاکم بروید نشان زان داغ دارد کس نهفتم
دو بیتی های محلی:
شاید در اشعار شعرای دیگر دشتی شعر یا اشعار محلی ببینیم،اما بدون شک دو بیتی های محلی سید علینقی منحصر به فرد است و ویژگی های خاصی دارد.که دوبیتی های او را ممتاز کرده است.
مو اُمیت تو دِلُم عِشکِت پِنه بیت چِشام نا مهلتم یهو اُوِش میت
تِشِ عشکت دل مش واتُوُندِن نه او چش او دِلِن ری گُپ شی ام بیت
من می خواهم عشق تو را در دل خودم پنهان کنم***چشمم نمی گذارد ناگهان اشکش جاری می شود
آتش عشقت دل مرا گداخته است***نه اشک چشم این خون دل است که از گونه ام می ریزد
***************************
مو سی تو اندسم تو کت نمم نی خم تُش کشتسم تو کت خمم نی
اگه چش غرنکیت سی رنجش مون مو شی تو بی دماغی هرگسم نی
من برای تو آمده ام تو که مرا نمی خواهی***غم تو مرا کشته اما تو غم من نداری
اگر ناراحتی و خشمناک شدن تو برای آزار من است***اما من با تو هرگز دلخور نمی شوم
((حاج سید محمد رضا هاشمی زاده/ویژه نامه دومین همایش دشتی در آیینه تاریخ صفحه33و34/میانخره1381))
آثار مکتوب آیت الله حاج سید علینقی دشتی میانخره ای:
مطلب مسلم و غیر قابل انکار کسرت آثار قلمی آیت الله حاج سید علینقی دشتی میانخره ای است.این سید بزرگوار،عالم ربانی عمر و وقت خود را بعد از دوران تحصیل در طاعت و عبادت خدا و خدمت به خلق خدا مصروف داشته.تدریس،یکی از کار های مستمر او در طول زندگی،تالیف و نگارش،مطالعه و پژوهش،بخش اهم تلاش پربار وی را در گذرگاه حیات نمایان بوده است.ورود و بسط و تحلیل و تفصیل در هر یک از این موارد اقتضای مجالی و وسیعتر و آمادگی بیشتری می کند.معرفی آثار مکتوبش مقدمتاً احتیاج به تقسیم بندی دارد:
زبان خامه آقا عربی و فارسی است آثارش در هر دو زبان به لباس نثر و نظم متجلی گشته.موضوع اثرها،مطلب علمی و قواعد ادبی یا مضامین ذوقی و هنری است.مکاتبات دوستانه و اسناد متنوع قسمتی دیگر از آثار بجا مانده را تشکیل می دهند اشعار عربی بیشتر به قواعد ادبی نحوی اختصاص یافته.نظم فارسی به صورت غزل و دوبیتی ظهور و بروز دارد چند دوبیتی را با لهجه دشتی سروده که بس شیرین و دلنشین است این حلاوت و زیبایی در دیگر دوبیتی هایش در خور توجه و تحسن می باشد چند اثر مدون آیت الله حاج سید علینقی دشتی میانخره ای را نام ببریم و تا آنجا که پیش می آید در حد شناساندن پیش می رویم:
1.ارجوزه عربی در فن نحو(منظومه در قواعد علم نحو)
2.رساله((قواعد ذوات فوائد))
3.سفرنامه خوزستان
4.شجره نامه سادات میانخره،چارک،درازی و چاوشی
5.سفرنامه دشتی
6.شجره نامه سادات بردخون
7.اشعار فارسی و عربی(نظم پارسی و تازی)
منبع:هکال
چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389
سرزمين من
اي وارث كوفه و شام
مثل كوفيان مصلحت را به عدالت
و مثل شاميان مقدس ماب مذهب
شما فرق عدالت را شكافتيد
شما عدالت را مسموم كرديد تا عروس باطل باشيد
شما عدالت را سر بريديد
بله اي سرزمين من اي وارث كوفه و شام
شما از همان نسليد شما وارث جهليد
خود را الهی مي دانيد و علی را شفیع
ولي شما همانهاييد كه علي را در محراب به خون عدالت رنگين كرديد
اي سرزمين من اي وارث كوفه و شام
شما با معاويه خوشتريد (نماز و روزه صوري)
و با علي ناخوش (عدالت)
شما همان منفعت پرستان كوفه ايد
يا مقدس مابان شاميد
شما وارث نوح نيستيد
كه قران فرمود: پسرت از نسل تو نيست
شما وارث ابو جهل و بني عباس و معاوييد
اي سرزمين من وارث كوفه و شام.
پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389
علي سميل
حاج اق نبوي ضمن تشكر از اين كه وقتتان را به ما داديد به عنوان اولين سوال اگر ممكن است درباره ي خاندان پدر و خانواده ي علي سميل مطالبي بفرماييد و اطلاعاتي درباره محل تولد حوزه قدرت ازدواج ها ي علي سميل و فرزندان او به ما بدهيد.
بسم الله الرحمن الرحيم
علي فخرايي معروف و مشهور به علي سميل فرزند اسماعيل بود.در زبان دشتي به اسماعيل سميل مي گويند بنابراين علي سميل يعني علي پسر اسماعيل.اما اين اسماعيل نيز فرزند محمد علي بود كه در منطقه دشتي به سميل مهد علي(اسماعيل فرزند محمد علي)معروف بود.بنابر اين علي فرزند اسماعيل فرزند محمد علي بود.
پدر علي سميل چه كاره بود؟
اسماعيل مهد علي همزمان بوده با جمال خان دشتي خان معروف دشتي.جمال خان در نواحي مختلف دشتي زمين هاي زراعتي بسيار داشت و چند نفر مباشر هم داشت كه اين زمين ها را اداره مي كردند.اسماعيل به اصطلاح مردم دشتي مزير جمال خان بوده است.
مزير يعني چه؟
در زبان دشتي كسي كه مقدار زيادي زمين زراعتي با عده اي كشاورز و بازيار دارد و انجا و ان ها را اداره مي كند مزير مي گويند.چيزي معادل مباشر در فرهنگ زمين داري ايران.سميل مهد علي از طرف جمال خان دشتي در مناطقي چون زعفراني و گله زني و ...مزير بوده است.جمال خان در اواخر جنگ جهاني اول توسط انگليسي ها در خورموج سرنگون شد و جايش را به شيخ عبدلله داد.احتمالا در همين ماجرا بخشي از زمين هاي او كه توسط اسماعيل اداره مي شد توسط او خريداري شده و بدين وسيله اسماعيل صاحب زمين هاي زراعتي بسيار پهناوري شد.زمين ها نيز بسيار حاصلخيط و بار اور بود.طوري كه مي توان گفت مرغوب ترين زمين هاي دشتي به شمار مي رفت.زمين هايي بودند با خاك خوب مسطح و يك دست و بدون هر گونه تپه ماهور.
اسماعيل مهد علي چند فرزند پسر داشت؟
اسماعيل مهد علي دو پسر به نام هاي علي و مهد علي (محمد علي) داشت.من محمد علي را ديده بودم.
به لحاظ اجتماعي علي سميل در چه مرتبه اي از ساختار قدرتدر منطقه دشتي قرار داشت؟
در منطقه دشتي سلسله مراتب قدرت عبارت بود از:خان رييس و كدخدا.قدرت خان از همه زيادتر بود و عده ي زيادي رييس و كدخدا زير نظرش بودند.علسي سميل كدخدا بود.
كد خداي چه منطقه اي بود؟
عرض شود كدخداي زعفراني گله زني و بردستان بود.
وضع اقتصادي علي سميل چه طور بود؟
به لحاظ اقتصادي وضع مالي علي سميل و برادرش محمد علي خيلي خوب بود.تقريبا همه زمين ها ي پدرشان را به ارث بردند و خودشان نيط مقدار زيادي به ان افزودند از اين رو از اين رو از مالكان بزرگ دشتي در عصر رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوي به شمار مي رفتند.تعداد زيادي هم گاو و گوسفند هم داشتند.علاوه بر اين با غها و نخلستان هاي فراواني را نيط صاحب بودند.در خارج از دشتي نيز زمين و باغ و نخلستان داشتند.اكثر اينها به علي سميل تعلق داشت.
ايا تجارت نيز مي كرد؟
بله.علي سميل با كشورهاي حوزه خليج فارس خصوصا بحرين داد ستد فراواني داشت.از دشتي گندم جو حيوان و مواد غذايي به بحرين صادر مي كرد و از انجا چاي قند و شكر پارچه و لوازم مصرفي و اسلحه وارد مي كرد.خودش كشتي داشت و اين اجناس را غالبا به طور قاچاق صادر و وارد مي كرد.يكي از موارد درگيري اش با عمكال حكومت رضا شاه و محمد رضا شاه در دشتي هم همين مسله قاچاق بود.غلبا از بنادر دير و بردخون و ...كالاهايش را صادر و وارد مي كرد.جاشو و امر برداشت و برايش كار مي كردند.
از چه تاريخي علي سميل شروع به مبارزه با عمال رضا شاه در دشتي كرد؟
علي سميل ذاتا مردي ازاده و شجاع بود و حاضر نبود زير يوغ كسي زندگي كند.روي همين اصل عمال حكومت رضا شاه خصوصا سروان اسفندياري مي خواست يا او نباشد و از ميان برود و يا مطيع او و رضا شاه باشد.علي سميل اهل تملق نبود و نمي توانست زير بار نظامي هاي رضا شاه برود.روي همين اصل ياغي دولت شد و سال هاي سال ياغي باقي ماند.جنبش او تا پس از شهريور 1320 و اوايل حكومت محمد رضا شاه طول كشيد.
علي سميل در طول زندگي اش نوعا دچار درگيري و زد خورد با خوانين روسا و قدرت هاي محلي بود.انان به كمك عمال دولت رضا شاه فشارهاي زيادي بر او وارد كردند.در سر تاسر زندگي اش كمتر اسايش و ارامش داشت و هرگز نتوانست از ثروتش لذت ببرد.حوادث مهمي در زندگي اش اتفاق افتاد.سروان اسفندياري كه فرمانده نيروهاي نظامي رضا شاه در جنوب و بوشهر بود.كسي بود كه كمر به نابودي علي سميل بست.خيلي تلاش و كوشش كرد كه او را به شكلي از بين ببرد دام هاي زيادي برايش گذاشت اما علي سميل با هوشياري از ان دام ها رهيد.
اسفندياري بسياري از خوانين و روساي دشتي دير بندر طاهري و بنادر ثلاث را براي دستگيري او بسيج كرد اما طرفي نبست.سر انجام نقشه اي كشيد كه با ديگر نقشه هايش متفاوت بود.اين بار از در خير خواهي و صلح طلبي وارد شد و ضلحي ف ما بين انجام گرفت اما دو طرف به هم بي اعتماد ماندند.صلح صوري محض بود.پس از ان اسفندياري عبدالله دشتي را از تهران به بوشهر فرا خواند....
مي بخشيد صحبت هايتان را قطع مي كنم.اگر ممكن است به طور فشرده شيخ عبدلله دشتي را معرفي فرماييد؟
شيخ عبدالله دشتي اصلا اهل برازجان بود.خودش و پدرش اهل برازجان بودند.شيخ عبداللع برادرزاده شيخ محمد حسين برازجاني بود.اگر درست يادم مانده باشد دردوره ي پنجم يا ششم مجلس شوراي ملي در دوران رضا شاه .شيخ عبداالله دشتي از طرف مردم بوشهر نماينده مجلس هم شد.من او را در تهران ديده بودم.مرد ظاهر الصلاحي بود.به خاطر معروفيت علي دشتي خواهرش زن شيخ محمد حسين برازجاني بود.فاميل دشتي را براي خود انتخاب كرده بود وگرنه هيچ نسبتي با منطقه دشتي نداشت.
متشكرم لطفا ادامه ماجرا را بفرماييد.
بله.اسفندياري شيخ عيدالله دشتي را كه ان ايام مقيم تهران بود به دشتي اورد تا به سراغ علي سميل برود و صلح واقعي را في ما بين انجام دهد.شيخ عبدلله مردي به ظاهر مقيدي بخ مسال شرعي بود و برادرزاده ي شيخ محمد حسين برازجاني هم بود و روي همين اصل مورد احترام علي سميل بود.اسفندياري بدون ان كه نيت واقعي خود را براي شيخ عبدالله بگويد به او گفت كه:
برو نزد علي سميل و او را دعوت به صلح ارامش كن.بگو كه اگر ارام بگيرد ما هم با او كاري نداريم.برو و از طرف من به او تامين بده بگو كه در اماني و ضامن هم من شيخ عبدالله به بردستان مي رود و نهار را مهمان علي سميل مي شود.علي سميل غالبا تفنگچياني داشت كه محافظش بودند.نهاري خورده ميشود و مي خوابند.از ان طرف اسفندياري با عده زيادي نظامي در اطراف بردستان مخفي شده بود.منتظر بود تا در وقت نهار و استراحت از موقعيت استفاده كند و غفلتا به محل اقامت علي سميل ريخته و او را غافلگير كرده و به چنگ اورد.
همين طور كه دستور محاصره بردستان را صادر كرده بود زني از اهالي بردستان متوجه حضور مشكوك سربازان در اطراف روستا مي شود و بلافاصله به علي سميل خبر مي دهد.علي سميل نيز فورا شيخ عبدالله دشتي را گروگان مي گيرد و به منطقه جم و ريز مي گريزد و در كوهستانهاي اطراف انجا مخفي مي شود.
علي سميل در ابتدا ميخواست شيخ عبدالله را به خاطر خيانتش بكشد اما وقتي مي فهمد كه او از توطه بي خبر بوده پس از مدتي رهايش مي سازد.
علي سميل مردي بسيار زيرك و باهوشياري بود و همين ويژگي باعث شد تا بارها از دام نظاميان رضا شاه فرار كند و جان سالم به در برد.حتي در رفتار روزانه اش هم خيلي محتاط و مال انديش بود.تعريف مي كنند كه روزي شيخ سليمان نصوري(برادر شيخ جبار و شيخ حاتم)ديداري از علي سميل كرده بود.به لحاظ اخلاقي و بر اساس سنت منطقه اي علي سميل خود را موظف مي بيند كه بازديد او را پس بدهد و ديدن شيخ سليمان برود.خبر به شيخ مي رسد كه فلاني قصد ديديار تو را كرده.بلافاصله شيخ سليمان ماشيني با راننده نزد علي سميل مي فرستد تا او را از دشتي به بندر طاهري و كنگان ببرد.اما علي سميل ماشين و راننده را پس مي فرستد و ضمن تشكر مي گويد:
سوار يابو شدن خوش تره !
در اين رد كردن در عين حال كه علو طبع علي سميل را مي رساند نوعي احتياط و مال انديشي هم وجود داشت.شيخ سليمان نصوري متهم به ارتباط با اسفندياري بود و ممكن بود ان دو نفر توطه اي براي علي سميل طرح كرده بوده باشند.روي همين اصل حاضر نشد سوار ماشيني كه شيخ فرستاده بود شود زيرا ممكن بود ان ماشين او را مستقيما نزد سروان اسفندياري ببرد!
ممكن است از ويژگي هاي فردي علي سميل عم بگوييد؟
من به جرات مي توانم از اين فر تعريف تمجيد بكنم.واجد بسياري از خصايصي بود كه در ديگر خوانين روسا كدخدايان و حتي علماي دشي نبود.
ادمي بسيار سخي و بخشنده بود.حاتم طايي دشتي بود.سخاوتش شهره خاص عام بود.مثلا در يكي اط شب هاي عيد فطر صد پنجاه نفر را به اصطلاح سر روزه داد يعني فطريه انان را پرداخت كرد.اين معياري است براي ميزان سخي بودن او و در عين حال ميزان امد شد به خانه اش در خانه اش بر روي همه بازبود.
به سادات و اهل علم مخصوصا اگر اهل علم سيد بود خيلي خيلي احترام مي گذاشت.غلام و بنده ي دست به سينه ي سادات بود.كافي بود بشنود فلان سيد قصد عبور از منطقه او را دارد.تا از او پذيرايي مفصل نمي كرد رهايش نمي ساخت.با دوربين بالاي خانه اش مي ايستاد و نگاه مي كرد تا كي فلان سيد پيدايش شود.تا از دور او را مي ديد پياده به استقبالش مي رفت.دست اقا را مي بوسيد و با احترام و اكرام او را به خانه اش مي برد.وقتي كه اقا هم كه اقا مي خواست برود هر چه مي توانست با او مي فرستاد و كلي اجناس و پول به او مي داد.
جناب عالي ايا علي سميل را هم ديديه بوديد؟
سنه 1321 شمسي بود.تابستان بود و مدرسه ها تازه تعطيل شده بودند.ان ايام پدرم در اموزش و پرورش كنگان بود و قصد داشت به روستاي زادگاهمان چاووشي بازگردد.من هم همراهش بودم.سوار دو الاغ بوديم.قبل از طهر بود كه به روستاي نوكن رسيديم.انجا منزل مهد علي سميل برادر علي سميل بود.وارد منزلش شديم.پدرم مردي شاعر مسلك و مطلع از تاريخ و رجال و گذشته ي منطقه و سخنور و محفل ارا بود طوري كه وقتي صحبت مي كرد همه حظار در مجلس ساكت مي نشستند و به حر فهاي او گوش ميدادند.قبل از نهار پدرم شروع كرد در مورد تاريخ دشتي و خوانين و شعراي ان نواحي حرف زدن ظهر كه شد نهار مفصلي اوردن كه صرف شد.سپس خوابيديم.عصر پس از صرف چاي ميزبان هر اندازه اصرار كرد كه شب را منزلش بمانيم پدر قبول نكرد و گفت:
مي خواهم ديدني هم از علي سميل كنم.
علي سميل در روستايي به فاصله نيم فرسخي نوكن بنام گله زني اقامت داشت.برادر علي سميل با حالت خاصي گفت:
اقا!علي خانه نيست!خانه نمي ماند.در رفته.
معلوم شد باز فراريست از اين رو من هرگز موفق نشدم او را ببينم.
ميزان سواد و معلومات علي سميل تا چه اندازه بوده؟
علي سميل سواد به ان شكل نداشت.تنها مي توانست بخواند و بنويسد.خط مي نوشت.
ايا فرزنداني هم از او باقي مانده است؟
علي سميل در طول زندگي چهار بار ازدواج كرد اما از اين تعداد زن هيچ فرزند مذكر يا مونثي نصيبش نشد و بلاعقب از دنيا رفت.
كي فوت كرد؟
علي سميل پس از سال 1325 به بعد به سرطان مبتلا شد ناچار به بحرين رفت. در بحرين عمل جراحي كرد اما فايده نداشت و همان جا هم مرد.ان ايام من در نجف اشرف بودم .
متشكرم
اين بود مقاله تاريخي و بسيار مهم براي تاريخ شناسان مخصوصا تاريخ شناسان و دوست دران تاريخ دشتي.دايي خودم يعني حسين حيدري فرزند محمد هم موقعه اي كه در بحرين زندگي مي كرده است به زيارت قبر علي سميل رفت بوده است.
بر گرفته شده از كتاب:
يادگارنامه حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد محمد حسن نبوي
شنبه هفتم فروردین 1389
عید مبارک
که بسیار زیبا و دلنشین است.
تقدیم به همه شما دوستان گرامی:
امیدوارم لذت ببرید... عید خوبی داشته باشید.



دوشنبه دوم فروردین 1389
روشنفكران ما
چون هر وقت براي اين مردم سخني مي گويم به من تاخته و مي گويند تو علمش را نداري فلان روحاني 30 سالست كه درس مي خواند مي گويم جامعه رو به فساد اخلاقي و فكري نهاده مي گويند ما بيش از 1000 كارشناس و روشنفكر داريم مي گويم دين خدا بازيچه دست شده است مي گويند بايد حكومت كرد مثال مي زنم مي گويم كه علي اينگونه بود مي گويند او علي بود از جنس نور! وا مصيببتا ! انگار اين جماعت تا كنون قران نخوانده اند و با جملات ان حضرت اشنايي ندارند كه فرمود
وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ
وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ
فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ
يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً
فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا
يَكْسِبُونَ
و انان بي سواداني هستند كه از كتاب خدا چيزي نمي دانند جز ضن و گماني و واي بر كساني كه كتابي به دست خود مي نويسند و به خدا نسبت ..... من مردم را مقسر نمي دانم و اين روشنفكران جامعه كنوني ما هستند كه بعضي غرب زده و حجويات غربي را به خورده اين ملت بيچاره مي ريزند و بعضي هم كه متحجرند و خرافات را... اينگونه مي شود كه دغدغه اول جامعه انجام اداب رسوم مي شود نه فهم شعور درك اينگونه مي شود كه دغدغه جامعه بيشتر قدرت گرفتن است نه عدالت اينگونه مي شود كه دغدغه جامعه ثواب بردن است نه فهميدن و عمل كردن اينگونه مي شود كه ما در مقابل جامعه غرب چيزي براي ارايه نداريم اينگونه است كه دغدغه جوان نه عدالت بلكه حزب حزب بازي مي شود اينگونه است كه جامعه رو به مقدسپرستي مي اورد نه رو به حق پرستي اينگونست كه با يك جامعه با جهالت و نفهميدن خود قاتل و ضبح كننده عدالت مي شود ....
جنس نور يعني چه؟ مي گويم قران بخوانيد با كلام ربتان اشانا شويد مي گويند بلد نيستيم و نيازي نمي بيننيم مي گويم چرا اينقدر مفاتيح مي خوانيد اين كه نوشته نه امام است نه رسول خدا مي گويند ثواب دارد وارد بهشت مي شويم چگونه بدون عمل با چهار كلمه عربي كه خودشان هم نمي دانند چيست وارد بهشت مي شويد بهشت را با اعمالتان بخواهيد نه حرف و دعاي بي عمل.
ياد ايه اي از قران مي افتم در مورد روحانيوني كه خود را جانشين حق بر روي زمين مي نامند:
سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
اقوام موجود در استان بوشهر
میرزا محمد حسین مستوفی در سندی تفضیلی از عسکر فیروزی در زمان شاه سلطان حسین صفوی مربوط به آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قمری که در سال ۱۲۱۵ نگاشته شده است چنین آمده است:: " یکی ابوشهر.دوم گناوه سیوم دورق که عرب چعب اند و بنا بر این شغل سپاهی گری چنانچه باید و شاید در خشکی از آنها در ازمنه سلف مفهوم نگردیده لهذا به قدر سه لک خانه وار از ایلات آورده و در کوهستانهای قریب به ساحل فارس ساکن نموده اند . چنانچه نام ایلات مذکور زنگنه گرایلی-و قشقه ای-و ممسنی است.
همانطور که در متن بالاخواندید عربهایی به نام چعب که فکر کنم منظور همان کعب باشد در این نواحی زندگی می کردند. در کارهای تحقیقاتیم به اقوام عرب زیادی دراستان بوشهر اشنا شدم و نشان دهنده یک درس عظیم بشریست.و همینطور اقوام کرد و لر و حتی در جاهایی ازاستان بوشهر ترک که اکثریت این استان را در بر داشته است ولی تمامی این اقوام امروزه با یک زبان مشترک که به ان گویش بوشهری و دشتی و دشتستانیست تکلم می کنند البته که در کنگان و عسلویه و جزیره شیف و در خارگ کنونی عربی صحبت می کنند ولی زبان فارسیشان نیز با لهجه ای به گویش بوشهریست و این بین این اقوام مشترک است.و همه انان با افتخار خود را از استان بوشهر می خوانند و این جای بسی خوشحالیست که فرهنگ بالای بین این اقوام وجود داشته است و نژاد پرستی جایی نداشته ورنگی نداشته است چه عرب و چه لر و کردش باهم ازدواج می کردند و وصلتهای خویشاوندی با هم داشته اند به طوری که الان شده اند یک ملت در خیلی از جاهای ایران و حتی جهان چنین چیزی سابقه ندارد و این نشان می دهد که ما الگوی خوبی برای تمامی جوامع بشری هستیم و این باعث افتخارست چون که رنگی خدایی و انسان دوستانه دارد .
ال مذکور عربهایی که از عربستان به بوشهر امدند و شهر ابوشهر را بنا نهادند. ال عبدالجبار از اقوام شیعه عرب که علمای بزرگی نیز هستند از عراق به بوشهر امدند.ال عصفور شیخ بزرگ شیعه که از بحرین به بوشهر امدند. خاندان بلادی که از بحرین به بوشهر امدند.عدنانی ها عربهای معروف و علمایی بسیار بزرگ در جهان اسلام هستند که نسبشان به نظار بن سعد بن عدنان می رسد نیز از بحرين به این نواحی امدند. ال عاشور از علمای معروف شیعه که از بحرین به استان بوشهر امدند.خاندان دشتی که نسبشان به فارس بن شهبان می رسد از نجد عربستان به این نواحی امدند.بحرانی ها نیز از بحرین به این نواحی استان بوشهر مهاجرت کردند.شیخیانی ها که به گفته بزرگان دشتی نقل سینه بسینه از عراق به این نواحی امدند.سید های دشتی که نسبشان به امیر دیوان می رسد از مدینه به شیراز و بعد به دشتی و بوشهر مهاجرت کردند.شیخ حسین چاهکوتاهی که نسبشان به شیخ دموخ می رسد از عربستان به این نواحی امدند.عربهای ال حرم که از عربستان به این نواحی امدند.خاندان ال شریف که اصل انها از بحرین است.ال نصور از طایفه بنی خالد که قسمتی از انان مکه معظمه و بعضی نیز در النعمیه قطیف زندگی می کنند که الان نیز در کنگان بندر طاهری و گاوبندی هستند.بحرینی که از نام انان نیز مشخص است که از بحرین به استان بوشهر امدند.درازي هاي دشتي كه از بحرين به اين نواحي امدند هر چند كه بزرگان دشتي اين ناحيه را كوچ كننده گان بحريني مي نامند.ال خليفات در ديلم كه چند صباحي خان ان منطقه بودند.قبيله ماحوزي كهدر دشتستان ساكن شدند نيز از بحرين به اين استان امدند.
و بعد مي توان لرهاي ساكن بوشهر را نام برد كه نقش مهمي در اين استان دارند و شمال استان بوشهر را به خود اختصاص داده اند و گويش بوشهري ها نسبتا شبيه لرها ست كه اين خود نشان دهنده ورود لرها به بوشهر بوده است .كه بيشتر در گناوه -دشتستان و ديلم زندگي مي كردند.مثلا طايفه ليراوي كه از كهگيلويه به اين نواحي امدند , و همینطور طایفه حیات داودی که در اصل شاخه ای از طایفه حیات غیبی هستند که از خرم اباد لرستان به این نواحی امدند.
كردها نيز در استان بوشهر بوده اند مثل كردي -كردي زادهو به طور مثال ميتوان طايفه زنگنه را نام برد كه از كرمانشاه به چاهكوتاه و استان بوشهر وارد شدند.
كازرونيها كه در بوشهر محله اي به خود اختصاص داده بودند و در بوشهر تجارت مي كردند. بعد از ان بهبهاني ها بودند كه محله اي در بوشهر به نام انان بوده كه پاپري هاي برازجان از همين دو نسل كازروني و بهبهاني هستند.
البته که نمی توان ورود افریقایها را به این استان نادیده گرفت چون که استان بوشهر وارد کننده برده بوده و بعد از بوشهر به کشورهای همجوار چون عراق و ایران منتقل می شدند و همینطور نژاد مدیترانه ای به طور مثال شیخ سعد که از شام سوریه به جزیره شیف امده است و خان شیف بوده است را می توان ذکر کرد.
عربهاي بوشهر در سال 1886

زنان جمی

زن بوشهری
بازار ماهي فروشان خورموج

مرد خورموجي در حال فروش خارك
مردان ماهي گير بوشهري

مرد ماهيگير بوشهري

منبع کتب:
فرهنگ نامه بوشهر
کتاب ترانه های فایز
با استفاده از اصلاعات استادان هاشمی زاده و اقای هادی نژاد و استاد بزرگوار قاسم یا حسینی
منابع عکسها:
http://www.kazeroun.ir/view/fullStory/newsid=2397
khormoj.blogfa.com





