تبليغاتX
تاریخ دشتی
برای این که بفهمیم چرا و به چه علت تحقیر می شویم و حتی خودمان که خودمان هستیم در بعضی وقتها می ترسیم از اینکه با هم دشتیاتی حرف بزنیم یا این که بگوییم اصل نسبمان از کجاست می ترسیدیم که تحقیرمان کنند یا این که به باد مسخره بگیرند هر روز تعداد زیادی از دشتی ها  رو می بینیم که دوست دارند به فارسی به لهجه تهرانی صحبت کنند و حتی گذشته خودشان هم به یاد نمی اورند که کی بودند از کجا امدند و من این را در خودمان یافتم و دیدم که چه جهلی و چه بدبختی به نام نژاد‍پرستی که عین جهالت است ما را گرفته پس به قول معروف هرچه دشت کنی برداشت خواهی کرد یا با هر دستی که بدهید با همان دست می گیرید.

یادم هست ما خورموجی ها را که با چه نگاه تحقیر امیزی زیر دستیهایمان(روستاییانمان را می نگرستیم) و مورد تحقیر ما بودند و هستند و شاید تا تغییر نکنیم ادامه خواهد داشت یا وقتی که بوشهریها دشتی ها را خالو صحرایی یا خپک می ناممند و به چشم تحقیر می بینند بگذریم از قومیت پرستی که به طور مثال سید های دشتی به هیچ غیر سیدی زن نمی دهند.اینها همه و همه در دو مشکل اساسی گریبان گیر یک ملت می شود خود خواهی و جاهلت به معنی نداشتن علم.

 خودخواهی به چه معنی به طور مثال مایی که اقواممان را به شدت دوست داریم و این حب چشم انسان دوستانه ما را می بیندد به هر کجا که رسیدیم مثلا جایگاه اداری اول کاری که می کنیم خانواده اولویت می پذیرد بعد اقوام بعد همشهری و بعد هموطن و بعد ... یعنی ما به چشم نژادی قضیه را می بینیم پس در انتخابمان شایسته سالاری نیست در نتیجه جامعه دچار فسادی عظیم می شود که شاهد ان هستیم ببینید که نژاد پرستی چه بر سر یک ملت می اورد .

و اما بعد ان که بر می گردد به جهالت یعنی نداشتن علم و که موجب بی فرهنگی می شود و بعدش مطمنا بی اخلاقی نشات گرفته از ان در اینجا به چند دسته از این مواردی که در جامعه    اتفاق افتاده اشاره ای می کنم:

من چون در دوبی زندگی می کنم سفرهای زیادی به خارج از کشور می کنم در فرودگاهها اصلا برخورد خوبی با ایرانی جماعت ندارند.من به شخصه بسیار ناراحت شدم ولی جواب ان بی حرمتی را در یک روز دیگر که به فرودگاه بوشهر امدم گرفتم طرز برخورد سخیفانه و بی ادبانه با چند ژاپنی که انسان را به فکر فرو می برد

واقعا چرا ما باید توقع این را داشته باشم که در بقیه فرودگاها ما رو تحقیر نکنند

یا رفقای افغانم از داستانهایی که در ایران بر انها می گذرد یا دوست عراقیم که چند صباحی در ایران بود ایا ما خودمان درست برخورد می کنیم که دلمان می خواهد هیج بنی بشری به ما تو نگوید؟

در تهران ورود افغانی و حیوان به ‍پارک ممنوع

دوستان عربم چون در تهران عربی حرف می زدند با القاب زشت مورد ختاب  قرار می گرفتند 

کارگر افغانی ما که در بوشهر ۵۰ هزارتومان به زور گرفته بودند

یا برادر افغانم در خورموج که به او نان ندادند به خاطر این که نانوایی به او گفت سهم ایرانیست

یا برادر عربم که امواج نگاهای تحقیر امیز به خاطر پوشش روانه او می شود

حتی من خودم که در ایران دشداشه می پوشم انچنان با نگاهشان انسان را تحقیر می کنند که ...

و با الفاظی می خوانند که باعث شرم بشریت می شود این همه نژاد پدستی دیشه اش در کجاست؟

متاسفانه بزرگان و علمای ما نقش بزرگی در این جریان دارند که باعث اینگونه اختلافات می شوند:
همین که غیر از مسلمان نجس است  چون کافر است 
معنی کافر در عربی چیست ایا به معنای پوشاندن است یا نه 
عربها به ابر نیز کافر می گویند یعنی چیزی که می پوشاند ولی عالم دینی ما می گوید که اگر دستتان خیس است با مجوس دست ندهید نجس است و ....
یا اینکه همیشه می گویند اگر ما جای عراقی ها بودیم از امام حسین دفاع می کردیم
و یا تاریخ دوستان عزیز که به هر شکلی هست همه را می خواهند به کورش کبیر برسانند شما یک نگاه بدون غرض به تاریخ بوشهر بندازید از فرهنگ تا قومیت گرفته عرب فارس با هم در یک جا زندگی می کردند
پان عربها استان بوشهر را عربی می خوانند و پان فارسها فارسی
عزیزان من ما از هر دو قوم هستیم چرا نژادپرستی و قوم پرستی و تحقیر دیگران

الا خبار عن مستقبل

و قال علیه سلام :یاتی علی الناس زمان لا یبقی فیهم من القران الا رسمه , و من الاسلام الا اسمه , و مساجدهم یومذ عامره من البنا , خراب من الهدی , سکانها و عمارها شر من الارض , منهم تخرج من الفتنه , و الیهم تاوی الخطیة:یردون من شذ عنها فیها , و یسوقون من تاخر عنها الیها.

یقول الله سبحانه:فبی حلفت لابعثن علی اولک فتنة تترک حلیم فیها حیران و قد فعل , و نحن نستقیل الله عثرة الغفلة. الحگمة 370

خبری از اینده

روزگلری بر مردم خواهد امد که از قران نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند.مسجد های انان در ان روزگار ابادان اما از هدایت ویران است.

مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد بدترین مردم روی زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هر گونه خطاکاریند هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه بازگردانند و هر کس از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند , که خدای بزرگ می فرماید:

((به خودم سوگند بر انان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در ان سرگردان بماند !))

و چنین کرده است و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها در گذرد. حکمت 

حال نگاهی دارم به قران کریم تا بدانیم که چه دور افتادیم از این کتاب:

یا ایها الذین امنوا لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا اخیرا منهم و لا نسا من نسا عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا  انفسکم و لا تنابزوا با لا لقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون

ای اهل ایمان مومنان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزا کنند(چه می دانید) شاید ان قوم که مسخره می کنند از خود انان بهتر باشند و نیز بین زنان با ایمان قومی دیگر را مسخره نکنند که بسا ان قوم از خود ان زنان بهتر باشند و هرگز عیب جویی (از همدینان) خود مکنید و به نام و لقب های (زشت) یکدیگر را مخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مومنان نهادن) بسیار زشت است و هر کس (از فسق و گناه به خدا ) توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند* سوره حجرات ایه ۱۱


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

دولت های دوره ی اسلامی به دلایل نظامی و اقتصادی، کم و بیش به این منطقه توجه داشته اند اما عصر جدید استان یا منطقه بوشهر از زمان نادرشاه افشار آغاز شده و تا امروز دگرگونی ها و افزونی و کاستی های بسیار از سر این منطقه گذشته است.

اولین خاندان حکومتی که در بوشهر و توابع به حکمرانی پرداخت، خاندان آل مذکور از طایفه ی ابومهیر بود که از 1114 ش/  1155 ق / 1735 م و کمی قبل از جلوس نادرشاه افشار حکومت خود را آغاز کرده و در زمان نادر رسمیت یافت.

شیخ ناصر، شیخ نصر (در منابع خارجی شیخ نصیر) شیخ عبدالرسول، شیخ نصر دوم شیخ سعدان برادر شیخ نصر اول و فرزند شیخ ناصر، از فرمانروایان سرشناس این خاندان بوده اند.

در زمان این خاندان، زیر و بم ها، حوادث، بستن قراردادها، نزاع های داخلی و رویدادهای بسیار در بوشهر، به وقوع پیوسته است.

بیشتر این حوادث در عصر شیخ عبدالرسول و شیخ نصر دوم، روی داده است. به ویژه در زمان حکومت این دو شیخ، دو حمله ی سخت و وحشتناک توأم با غارت و چپاول به بوشهر صورت گرفت.

شجره مشایخ آل مذکور


ناصر خان ابومهیری آل مذکور، دریا سالار نادر به تنظیم و تدوین نقشه شهر بوشهر مأموریت یافت. شیخ ناصر خان آل مذکور سپس به حکومت بوشهر رسید و پس از وی پسرش شیخ نصر خان اول و بالاخره دیگر افراد خاندان آل مذکور به حکومت رسیدند.

بوشهر چهار بار مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته است؛ یک بار توسط اعراب و سه بار توسط دولت انگلیس که در هر چهار نوبت با جانبازی ها و فداکاری های مردم دلیر استان رهایی یافته است.

خاندان شیخ مذکور ابومهیری است که از نواحی نجد و عربستان به بوشهر مهاجرت و در آن جا مسکن گزیده بود. مشایخ آل مذکور به ترتیب حکومت عبارتند از:

1.شیخ ناصر خان بوشهری


شیخ ناصر خان بوشهری، پسر شیخ مذکور ابومهیری ناخداباشی و فرمانده کشتی های نادرشاه افشار در خلیج فارس، شیخ ناصر به دستور نادرشاه نقشه ی شهر بوشهر را در 1150 ق طراحی کرد. با توجه به شکل جغرافیایی بوشهر که در شبه جزیره ای مثلثی شکل و رأس و قاعده آن شمال جنوبی است، در جانب جنوبی شهر یعنی فاصله بین دو دریا حصاری کشید، چنان که سه طرف شهر را دریا و یک طرف را دیوار در احاطه داشت. دیوار دارای دو دروازه و دروازه برج بود. در قسمت شرقی دیوار ساختمان چهار برج یا برج بحری قرار داشت که محل دارالحکومه بوشهر بود.

بعدها محل دارالحکومه به ساختمان امیریه حکومتی (شهرداری سابق) منتقل شد.

« وفات شیخ ناصر ابوشهری در سال 1203 ق روی داد».

با طراحی شهر بوشهر، در 1150 ق رونق و آبادی ریشهر به بندر بوشهر منتقل شد.

2.شیخ نصر بوشهری


شیخ نصر بوشهری، فرزند و جانشین شیخ ناصر خان که در زمان حکومت خود، بر جزیره بحرین تاخت و تا 1210 ق این جزیره را در تصرف داشت. با شورش اعراب بنی عتبه قلمرو بحرین از دست وی خارج شد. وفات او در 1215 ق روی داده است.

3.شیخ عبدالرسول

شیخ عبدالرسول، با درگذشت شیخ نصر اول در 1215 ق حکومت بوشهر و توابع آن به عهده فرزندش شیخ عبدالرّسول واگذار گردید. شیخ نصر اول دو فرزند دیگر به نام های شیخ حسین و شیخ عبدالله نیز داشت.

شیخ عبدالرسول در 1220 ق از حکومت معزول شد و حکومت بوشهر و توابع به دست محمد جعفر خان برادر محمد نبی خان وزیر فارس افتاد، اما چندی نگذشت که شیخ عبدالرسول بار دیگر زمام امور را به دست گرفت.

شیخ عبدالرسول مردی لایق و مدبر بود. در زمان او فرمانفرمایی فارس به عهده ی حسینعلی میرزا فرمانفرما بود که رقابت شدیدی بین فرزندان و همسران وی وجود داشت.

در 1237 ق یکی از زنان فرمانفرما که دختر محمد قلی خان افشار ارومی و مادر رضا قلی میرزا و تیمور میرزا بود، عازم سفر حج شد و مورد استقبال صید سعید خان امام مسقط قرار گرفت. در این سفر صید سعید خان تقاضای خدمتگزاری و دامادی فرمانفرما کرد و همسر فرمانفرما وعده داد که به محض بازگشت به شیراز این کار را عملی سازد.

در سال بعد همسر دیگر فرمانفرما به صوب حج حرکت کرد و در بوشهر مورد احترام شیخ عبدالرسول قرار گرفت. شیخ بوشهر در تدارک سفر و بذل و بخشش و مخارج این سفر کوتاهی نکرد و خود نیز همراه کاروان ملتزم رکاب شد و حتی دو کشتی بزرگ خود که نام یکی از آن ها « نصرت شاهی » بود با خدمه مخصوص برای حرکت این بانو آماده ساخت و شیخ عبدالرسول تا حرمین شریفین همراه کاروان بود و از بذل و بخشش دریغ نداشت.

چون این خبر به همسر اول فرمانفرما رسید، به قول مؤلف فارسنامه، کینه هوویی زنانه در کانون سینه اش زبانه کشید و برای امام مسقط پیغام فرستاد که چون شیخ عبدالرسول بوشهری به حوالی مسقط آید او را گرفته و در حبس نگاه دارد تا به وعده خود وفا نموده و نوّاب شاهزاده خانم را در عقد نکاح او درآورد.

هنگامی که کشتی شیخ عبدالرسول به حوالی مسقط رسید امام مسقط با چندین کشتی توپدار، و تفنگچی، کشتی او را محاصره کرد و پس از یک جنگ شدید نابرابر، شیخ عبدالرسول دستور داد ساکنان کشتی غسل کرده، کفن پوشند و کشتی را آتش زنند تا اسیر نشوند.

اما بنا به التماس حرم فرمانفرما از این کار منصرف شد و اهالی مسقط داخل جهاز نصرت شاهی شده، شیخ عبدالرسول را گرفته و به مسقط بردند.

وی یک سال محبوس بود. صید سعید خان نیز وزیر خود را رروانه شیراز نمود و حاجیه همسر اول فرمانفرما به عهد خود وفا کردو دختر خود را به حباله ی نکاح امام مسقط در آورد و روانه مسقط نمود. شیخ عبدالرسول خان هم از حبس نجات یافته، عازم بوشهر شد و طی نامه های بسیار، سخنان تند و خشن به حاجیه بانو نوشت و او را آزرد و نسبت به تیمور میرزا نایب الایاله که پسر حاجیه بود وقعی نگذاشت.

« در سال 1246 تیمور میرزا حسام الدوله با کمک سالم خان برازجانی و رئیس باقر پسر رئیس حسین تنگستانی و میرزا محمد جعفر خورموجی و سایر کلانتران دشتی و دشتستانی با چندین هزار تفنگچی بندر بوشهر را محاصره نمود، شیخ عبدالرسول خان که به تنهایی قدرت پایداری نداشت خود را به کشتی رسانید و در دریا متوقف شد و بندر بوشهر توسط متجاوزین غارت شدو دو روز این غارت ادامه داشت و اموال غارت شده را تیمور میرزا تحویل دادند و به دیار خود بازگشتند.

تجار غارت شده بومی و غیر بومی مراتب را به اولیای دولت عرضه داشتند فتحعلی شاه دستور استرداد اموال و استرضای خاطر شیخ عبدالرسول را به فرمانفرما صادر کرد. فرمانفرما در سال 1247 ق عازم کازرون و دشتستان شد و پس از توقف کوتاهی در برازجان همراه با مشیرالملک و سالم خان برازجانی وارد بوشهر شد و در ارگ بوشهر که محل حکومت شیخ عبدالرسول بود، فرود آمد و مأموران وی، رئیس محمدباقر تنگستانی پسر رئیس حسین و محمد جعفر خورموجی را دستگیر و روانه بوشهر کردند و شیخ عبدارسول خان را که در کشتی بود به بوشهر دعوت نمود، و رئیس محمد باقر و میرزا جعفر خان و سالم خان را به او تحویل داد. شیخ سر زنجیر هر سه را بر دوش خود گذاشت و از میان بازار عبور کرد.

سپس آن ها را در کشتی نشاند و روانه خاگ نمود و پس از مدتی سالم خان و باقر خان را در دریا غرق کرد، و جعفرخان خورموجی توانست فرار کند و به شیراز و آنگاه به تهران برود و به مطالعه بپردازد و کتاب های بسیار بنویسد.

در بازگشت فرمانفرما به شیراز عبدالرسول خان به همراه او به شیراز رفت و اداره امور بوشهر به جمال خان شیرازی تفویض شد و در محرم سال 1248 هنگامی که شیخ عبدالرسول خان از شیراز به بوشهر برمی گشت در دالکی توسط حاجی محمد خان برازجانی و محمد امین خان شبانکاره ای و محمد علی خان و باقر خان پسر احمد خان تنگستانی محاصره شد و او پس از نبردی سنگین چون تنها مانده بود با شلیک یک گلوله به زندگی خود خاتمه داد تا به اسارت نیفتد.»

4.شیخ نصر دوم


شیخ نصر دوم، فرزند شیخ عبدالرسول که پس از درگذشت پدر به جانشینی وی منصوب شد. رضا قلی میرزا نایب الایاله فارس پس از درگذشت شیخ عبدالرسول خان وارد بوشهر شد، اما توجه ای به مرگ شیخ نکرد و مرتکبین را تعقیب ننمود و شیخ نصر برای خون خواهی پدر از طوایف عتوب بحرین و جواسم رأس الخیمه کمک گرفت و با چند کشتی بوشهر را محاصره کرد.

سربازان رضا قلی میرزا تاب مقاومت نیاوردند و شکست خوردند اما با کشته شدن شیخ عبدالله سردار سپاه شیخ نصر، شیخ مجبور به عقب نشینی شد. ولی شیخ نصر سرانجام حکومت بوشهر را به دست آورد و در سال 1270 وفات یافت


5.شیخ حسین خان


شیخ حسین خان، برادر شیخ عبدالرسول و عموی شیخ نصر خان دوم. هنگامی که فیروز میرزا نصرت الدوله به حکومت فارس منصوب شد، شیخ نصر خان را به شیراز احضار کرد و از حکومت بوشهر معزول ساخت، شیخ حسین خان در بوشهر دست به عصیان زد؛ فیروز میرزا حکومت بوشهر را به میرزا حسنعلی خان دریا بیگی پسر میرزا علی اکبر قوام الملک شیرازی سپرد.

هنگام ورود دریا بیگی به بوشهر با مقاومت شدید شیخ حسین خان روبه رو شد و از حکومت فارس کمک خواست.

سرتیپ مصطفی خان قراگوزلو همراه با چند فوج سرباز و دو عراده ی توپ به کمک دریا بیگی شتافت. اما دریا بیگی با شیخ حسین خان از در مسالمت در آمد و وعده حکومت بوشهر را به او داد به شرط این که موقتاً به خارک برود، شیخ با خانواده خود به خارک رفت ولی حسنعلی خان دریابیگی به وعده خود عمل نکرد و به قول مؤلف حقایق الاخبار ناصری در بوشهر مستقر و به اخذ باج و خراج مشغول گردید.

6.شیخ سعدان


شیخ سعدان (سعدون)، فرزند شیخ ناصر و برادر شیخ نصر اول (لریمر) از مشهورترین و سرشناس ترین شیوخ آل مذکور بود که حکومت محلی شهر بوشهر را به عهده داشت. شیخ سعدان نخستین کسی است که بدون توجه به حیله انگلیسی ها، برای رونق بازرگانی بوشهر و آمد و شد تجّار معاهده ده ماده ای با انگلیسی ها امضا کرد و به نظر کریمخان زند در شیراز رسانید.

طرف انگلیسی این قرارداد ویلیام پرایس انگلیسی بود. کریمخان زند این معاهده را پسندید و چهار ماده دیگر به آن افزود و در 1176 ق به تصویب رساند. از آن پس، از 1177 ق کمپانی هند شرقی انگلیس در بوشهر تأسیس شد. این کمپانی اگر چه ایده های سیاسی و استعماری را دنبال میکرد، اما رونق تجاری بندر بوشهر از آن به بعد ابعاد جهانی یافت.

شیخ سعدان در بوشهر در محله کوتی مسجد معتبری ساخت که تا امروز هم به نام مسجد شیخ سعدان دایر و برقرار است.

7.آل نصور


آل نصور - شیخ مذکور، فرزند دیگر شیخ، جبّاره دوم بوده که پس از قتل برادرش شیخ حسن، زمام امور را به دست گرفت و در 1284 ق به کمک تفنگچی های کنگان، گاوبندی و گله دار و با پشتیبانی نیروهای دولتی بر عسلویه تاخت و به انتقام خون برادر بی گناه خود (حسن) طایفه آل حرم را که دشمن خونی و قدیمی آل نصر بود، قلع و قمع کرد و کلیه افراد ذکور مشایخ آل حرم را به قتل رساند.


شیخ ابراهیم آل حرم که در لباس مبدّل در حال فرار بود، دستگیر شد و شیخ مذکور به او گفت: وقتی شیخ حسن را کشتی مرد بودی و حالا زن شدی و دستور قتل او و دو نفر دیگر از مشاهیر آل حرم یعنی شیخ سیف و شیخ محمد را صادر کرد و چنان که مؤلف فارسنامه ناصری نوشته است: شیخ مذکور بندر عسلویه را نیز ویران کرد، سپس حکومت کنگان را به دست گرفت.


به واسطه اختلافی که بین او و دولت قاجار پیش آمده بود، معتمدالدوله حاجی فرهاد میرزا، نایب الایاله فارس در 1294 ق شیخ مذکور را دستگیر و به شیراز فرستاد و پس از گرفتن تعهد و پیشکشی دوباره او را به ضابطی کنگان ابقا نمود.


شیخ مذکور در این نوبت « قلعه ی قلات سرخ» گاوبندی را تعمیر و تکمیل نمود و آن جا را مقر خود قرار داد.


در فاصله سال های 1914 تا 1918 یعنی در زمان جنگ بین الملل اول که انگلیسی ها تمام منطقه و سواحل خلیج فارس را در معرض هجوم و تاخت و تاز خود قرار داده بودند و در بوشهر و نواحی آن ماجرای دلیران تنگستان و دشتی و دشتستان و بوشهر پیش آمد و مبارزان این منطقه در مقابل هجوم انگلیسی ها ایستادگی کردند، نواحی کنگان و گاوبندی نیز از یک سو شخصی به نام « آقابدر» از اهالی بندر لنگه که در دستگاه انگلیسی ها قدرت و نفوذی به هم زده و از طرف آن ها قونسول بندر لنگه بود، به طرفداری انگلیسی ها و از سوی دیگر، شیخ مذکور نصوری، حاکم گاوبندی و کنگان به مخالفت با انگلیسی ها به جنگ دست یازیدند.


شیخ مذکور که مردی باهوش و باسواد و وطن دوست بود، برای مقابله با انگلیسی ها و دست نشانده آن ها یعنی آقابدر، از تفنگچیان تنگستانی کمک گرفت و با رئیس حسین بنه گزی تنگستانی متحد شد.


مختصر آن که در این نبرد آقابدر و برادرش در قهوه خانه بندر لنگه به ضرب گلوله رئیس حسین از پا در آمدند و عصر همان روز رئیس حسین با تیر چریک های لارستانی متّحد آقابدر کشته شد و چریک های تنگستانی  به بندر « چیرو » نزدیک جزیره کیش پناه بردند.


انگلیسی ها با کشتی های خود بندر چیرو را توپ باران کردند و استحکامات آن را با خاک یکسان نمودند. وقتی که این خبر به گوش شیخ مذکور رسید با کمک تفنگچیان خود از ورود انگلیسی ها به بندر «شیو» جلوگیری کرد و آنان را هنگام پیاده شدن از قایق های خود به باد گلوله گرفتند.


انگلیسی ها که نتوانستند بر شیخ مذکور و نواحی تحت تصرف او دست یافبند، بندر نخل تقی را توپ باران کردند. دفاع شیخ مذکور در مقابل نیروهای انگلیس مدت ها به طول انجامید.


ضعف و بی خبری دولت قاجار و بی توجهی به بنادر و سواحل خلیج فارس و نیز قدرت روزافزون شیخ مذکور باعث شد تا به تدریج به حکومت قاجار وقعی ننهد و از اطاعت به آن حکومت، سر باز زند و پیشکشی های وعده داده را نپردازد. شیخ مذکور پس از اقدام به توسعه ی مناطق تحت فرمان خود، به ضرب سکه مبادرت نمود. معتمدالدوله بار دیگر با سرباز و توپ، قلعه قلات سرخ را محاصره کرد و پس از جنگ بسیار، شیخ مذکور با فریب خداکرم خان بویراحمدی که سوگند خورده بود، جان شیخ محفوظ باشد دستگیر و به شیراز فرستاده شد.


« از قرار مذکور خداکرم خان بایرحمت (بویراحمد) با محمد حسن خان پسرش به جهت شیخ مذکور خان قسم قرآن خورده بود که شیخ را گرفتند. بعد از دو روز محمد حسن خان از اسب به زمین خورد و با تپانچه خودش کع به پهلئیش خورده فوراً فوت می شود.»


« روز نوزدهم جمادی الثانیه شیخ مذکور خان با هفت نفر از بستگان او را با فوج و بالابان وارد شیراز کردند. همه ارکان و حکام و ضُبّاط فارس در منزل حکومتی حاضر بودند. شیخ مذکور خان را اول یک پول سیاه از مسکوک هایی که به اسم خودش در گاوبندی و بندر کنگان سکّه زده بود به خوردش دادند و بعد از آن حضوراً مشارٌالیه را طناب انداختند و بردند در میدان طویله به دارش کشیدند.


دو نفر از آدم هایش که یکی را می گفتند میر غضب مشارٌالیه است و دیگری را که از نزدیکان او بود، طناب انداختند، به پایه ی دار بستند. دو نفر را مرخّص نمودند که یکی از آن ها پسر محمدطاهر خان گله داری بود و یکی هم دلاک شیخ بود و سه نفر دیگر را هر یکی یک دست بریده، رها کردند.


شیخ با آن دو نفر که مقتول شده بودند، یک شبانه روز سر دار و پای دار بودند بعد به توسط بعضی ها از حکومت مرخص کردند بردند دفن نمودند.»


دستگیری و اعزام شیخ مذکور به شیراز و اعدام وی در جمادی الثانیه 1297 ق روی داده است. شیخ مذکور دارای سه پسر بود، شیخ حسن، شیخ ابراهیم و شیخ علی.

ناصر خان ابومهیری آل مذکور، دریا سالار نادر به تنظیم و تدوین نقشه شهر بوشهر مأموریت یافت. شیخ ناصر خان آل مذکور سپس به حکومت بوشهر رسید و پس از وی پسرش شیخ نصر خان اول و بالاخره دیگر افراد خاندان آل مذکور به حکومت رسیدند.

بوشهر چهار بار مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته است؛ یک بار توسط اعراب و سه بار توسط دولت انگلیس که در هر چهار نوبت با جانبازی ها و فداکاری های مردم دلیر استان رهایی یافته است.

منبع:http://boushehrday.com/index.php?option=com_content&view=article&id=54:1388-12-05-09-35-31&catid=1:1388-11-15-13-37-18&Itemid=67




منابع :



1. تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس کازرونی – محمد ابراهیم متخلص به نادری


2. حقایق الاخبار ناصری–خورموجی – محمد جعفر حقایق نگار 


3. جایگاه دشتستان در سرزمین ایران– سروش اتابک زاده


4. فارسنامه ناصری – حسن حسینی فسایی


5. فرهنگ نامه بوشهر–  سید جعفر 


6. سایت هایی از اینترنت






1. ر.ک: فارسنامه ناصری

2. حقایق الاخبار ناصری، ص 27

1. عمارت گلشن، موزه مردم شناسی فعلی

- تاریخ گیتی گشای زندیه، ص 317

1.  فارسنامه ناصری

2. فارسنامه ناصری

1. حقایق الاخبار ناصری

1. وقایع اتفاقیه، گزارش های خفیه نویسان انگلیس، ص 




  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

برای فهمیدن درد یک ملت و یک جامع باید به تاریخ انها رجوع کرد و دید که چگونه یک نوع تیپ رفتاری در یک ملت باب می شود و چگونست که یک سری عادتها و تفکرات خاص دارند و چرا یی رفتار انها را خواهیم فهیمد.

در اکثر نقات دنیا شخص پرستی از نمونه های بارز ملتها و درد خیلی از جوامع بشری بوده و هست در سوره نوح به یکی از این نمونه و شکل رفتار مردم اشنا می شویم

وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آَلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا (٢٣)

در اینجا اسم پنج بت را ذکر می کند که جالب است بدانیم چرا مردم ان را می پرستیدند ان پنج نفر پنج موهد دوره خود بودند بعد از اینکه مردند مردم تصمیم گرفتند که انها را در قبرستان جداگانه ای خاک کنند . و نسل بعد برای انها بارگاه مجلل درست کرد ونسل بعد از ان دیوارهای زیبایی برای انها درست کرد و نسل بعدش انها را پرستیدند !

در اینجا چند نکته قابل ذکر است چرا انها را الگوی خود قرار ندادند؟و چه چیز باعث شد تا انها را بپرستند ؟

و وقتی که در جامعه خودمان به این نکته نگاهی می اندازیم می فهمیم که چرا .یکی از علت هااینهست که مردم به جای فهمیدن و شناختن این انسانهای خدایی انها را اسطوره می کنند و انها را فرشته و در بعضی جهات انها را فرزند خدا می نامند دیگر چه کسی می تواند انها را الگو قرارا دهد چون انها از جنس ما نیستند برایشان جشن می گیریم و گریه می کنیم شفاعت می طلبیم بدون ان که بفهمیم که اینان کی هستند و چه کردند و چه کار قصد داشتن که انجام دهند میشوند کسانی که مدحشان می کنیم و می پرستیمشان چون که اگاهی نسبت به انها نداریم و را ه انها را دنبال نمی کنیم.به شفاعتی برای ان دنیای خود دل خوش کمی کنیم همین و لا غیر.دیگر انها از جامعه ما و از زندگی ما می روند و جای خودشان را به الگوهایی می دهند که قابل رویت باشند و انسانند نه فرشته هایی که غیر قابل دسترسی اند و از جنس ما نیستند.بعد هم اگر اشتباهی رخ داد بگوییم انسانیم خطا می کنیم انسان جایط الخطاست ...

اینگونست که جامع شخص پرست می شود و این شخص پرستی چه تبعات شومی که بدنبال خود دارد و می بینیم جامعه ای که عیسی بن مریم دارد گمراه  است می بینیم جامعه ای که موسی کلیم الله رو دارد ولی جاهل است می بینیم جامعه ای که محمد بن عبدالله رو دارد ولی بدبخت و فقیر و نادان است میبینیم جامعه ای که علی بن ابیطالب را دارد ولی نمی دانند عدالت چیست می بینیم جامعه ای که حسن بن علی را دارد و هنوز خیانت هست می بینیم جامعه ای که حسین بن علی را دارد ولی زیر بار ظلم کمر خم کرده است و می بینیم جامعه ای که اسیه رو دارد و زنانشان به استثمارو استحمار گرفته می شود می بینیم جامعه ای که مریم مقدس را دارد و زنانشان به فاحشگی گرفتار شده می بینیم جامعه ای که خدیجه را دارد و زنانشان به فقر دچارند می بینیم جامعه ای فاطمه دارد ولی زنانشان به نفهمیدن دچارند می بینیم جامعه ای که زینب دارد باز به درد و غم ظلم دچار است ولی کسی نیست که ان را فریاد کشد... 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

فرهنگ و اداب رسوم و مراسمات و لباسهای  خاص یک شهر یا یک قوم به ان قوم یا قبیله شکل و اعتماد بنفس می دهد و انها را در سنت های اصیل خود حفظ می کند تا از براشفتگی و دوگانگی فکری و همینطور سرخوردگی و بی اعتمادی حفظ کند ولی افسوس که ما همه چیز خود را فراموش کرده ایم و دچاره همه ی این موارد شده ایم 

در اینجا بحث من سنت پرستی نیست که این خود محکوم به فنا بودن است منظور حفظ اداب رسوم و لباسهای محلی و طرحی جدید به انها دادن است چیزی که اعراب در ان خیلی خوب کار کرده اند و می بینید که حفظ لباسهایشان با طرحی جدید چقدر زیبا و پسندیده شده است و همینطور هندی ها و پاکستانیها و افغانیها که چگونه با حفظ لباسهایشان هماهنگ و رو به جلو با تکنولوزی جلو می روند،

اروپاییها برای غلبه بر جوامع مسلمان و افریقایی دو چیز را مد نظر قرار دادند که یکیش طرز پوشش بود در جوامع مسلمان بزرگان انها را به اروپا دعوت کردند و در امستردام و شهرهای زیبای اروپایی تا یک سالی زندگی می کردند و انها را به کشورهای خودشان باز می گرداندند لباسهای انها دیگر شده بود لباسهای غربیها و به جوامع خود اینگونه القا می کردند که پیشرفت را با همین لباسها ست که میشود به دست اورد اما غافل از این که.... و بعد با این سبک تفکری که در مسامانان ایجاد کردند مسلمانان بازار کار مصرفی خوبی برای مدهای غربی شد. ابن خلدون می گوید که :همیشه فرهنگ مغلوب از غالب پیروی می کند .

پس حفظ پوشش و لباس خیلی چیزها را به دنبال دارد و همانطور که از بین رفتنش، چون که هیچ کس نمی تواند منکر این قضیه باشد   که لباس با خودش فرهنگ و فکر و حتی ایدولوزی به ارمغانمی اورد و مسله بزرگیست.

برای همین سیری داشتم در لباسهای قدیم شهرمان ابوشهر که چه شد که الان به اینجا رسیدیم که لباسهای غربی باعث فخرمان است لباسهای خودمان بی ارزش و حتی مورد تمسخر قرار می گیرد توسط خود همشهریانی که از پیشینه و تاریخ خود بی خبرند.به خاطر همین نگاهی داشتم به لباسهایی که در مراسمات نی انبان زنی و دمام زنی توسط استادانی چون گروه شنبه زاده و لیمر انجام می گرفتند.

اقای شنبه زاده با نی انبانی در دست این نوع طرز پوشش که در میان اعراب و جنوب ایران و هندی ها مشترک است تقریبا همه این مردمان وقتی که می خواستند با لنج مسافرت کنند از این نوع پوشش استفاده می کردند که هنوز این نوع پوشش بین اعراب و هندی ها مرسوم است ولی در استان بوشهر دیگر کمتر می بینیم.


این هم از گروه معروف لیمر هست لباس عربی یا دشداشه که از لباسهای قدیمی استان بوشهر بوده و هست خوشبختانه هنوز کسانی هستند در استان بوشهر که از این پوشش استفاده کنند ولی هرچند که این هم رو به فراموشیست ...


و اما عبای بوشهر که یکی از بهترین عباهای منطقه است در کردوان دشتی قیمتهای این عبا های ناب بسیار گران است و به کشورهای حاشیه خلیج فارس هم فرستاده می شود و بسیاری از شیوخ عرب خاستار این عباهای ناب بوشهری و بالخص  دشتی هستند عبا قدمت زیادی در دشتی و استان بوشهر دارد و نشان دهنده بزرگی و عالم بودن شخص را داشته است به نمونه هایی از انها نگاهی می اندازیم.


و


 اما بوشهریها دارای یک نوع لباس خاص دیگری هم بوده اند که در زمان رضا خان در بوشهر باب شد و جلوه رسمی پیدا کرد بسیار زیبا بوده است و تقریبا در تمام جاهای ایران استفاده می شده است این نوع لباس از لباسهایمرسوم ایران قدیم بوده است.


عکسی از رییس علی دلواری


عکسهایی قدیمی از طرز پوشش مردان و زنان بوشهری :










+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

نمی دانم به کدامین سو چنین شتابان می رویم ما ای که هنوز خویشتن را نشناخته ایم و به چاهی می رویم که خود برای خود ساخته ایم چاهی زیبا و مدرن ولی خالی از هرگونه انسان بینی و رشد متعالی بلکه برعکس چاه خود فراموشی و رفتن در چاهای زیبای ماتریالیسم، ناسیونالیسم، فاشیسم ، اکونومیست و به طور ساده دنیایی که ما را احاطه کرده و بزرگترین دستاوردش پول به هر قیمتی و اسایش صوری به هر شکلی است.

 قادتا نتیجه ای جز این جوامع را نمی بینیم

ولی ما چرا !

با تمدن ۲۵۰۰ ساله و ۱۴۰۰ ساله متعالی و زیبایی که پایه اش اخلاق بود به کجا می رویم:

دوستان یادمان هست کورش کبیر چه کرد بدون حتی یک خون ریزی کشور گشود و همه را محترم شمرد از هر قوم نژادی که بودند هر دینی که داشتند چرا فراموش کردیم؟

دوستان یادمان هست داریوش بزرگ چه دعایی کرد ما را از سه چیز دور بگردان دروغ ، خشک سالی و وام چطور شد که ما...؟

دوستان یادمان هست محمد رسول خدا چه فرمود من امده ام که اخلاق را در شما رواج دهم چرا اخلاق در میان ما جایگاهی ندارد؟

دوستان یادمان هست پیغمبر چه فرمود سیاه ، عرب ، عجم ، هندی و ... همه یکسانند و تنها چیزی که به انها بزرگی می بخشد اخلاقشان(تقوا) چرا ما نژاد پرستیم؟

دوستان یادمان هست علی که بود ؟بین عرب عجم ایرانی هندی برده فرقی نمی گذاشت؟یادمان هست؟؟؟؟؟؟؟

یادمان هست فاطمه حسن و حسین... که بودند؟

در قران چه فرمود سوره ماعون چه کسانی به خدا دروغ می بیندند انان که اخلاق ندارند و... ایا قران می خوانیم عمل می کنیم یا می خوانیم ثواب می خواهیم؟؟؟؟

دوستان یادمان هست ما که بودیم هر وقت حرف از ایرانی یا مسلمان  به میان می امد اخلاقشان زبان زد خاص عام    بود؟ چه بر سر ما امده دوستان

چرا از خود بیگانه شدیم چرا به فرهنگ و اخلاق سکس و خشونت و فاشیسم و پول پرستی  ... روی اوردیم

نشنیدی ان مادری که فرزندش را رها کرد

نشنیدی فرزندی که مادری را می زند

نشنیدی زنی که به شوهری خیانت کرد

نشنیدی مردی به رنی تجاوز کرد

نشنیدی تیغی که بر گردن برادر افغانم نشست تا پولش را به تاراج برند

نشنیدی شیخ بزرگ  فقط به خاطر پول به شهرمان نیامد

نشنیدی دروغ زینت شهرمان شده

نشنیدی پول جای خدایمان را گرفته

نشنیدی راستی و زیبایی صداقت از خانه ما رخت بسته

نشنیدی....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

شب شروه غوغا كرده امشب

به جانها شعله بر پا كرده امشب

شراب شروه با شيريني ني

عجب مجلس محيا كرده امشب

اين است شروه نشات گرفته از روحي كه خدا در جسم انسان دميده تا از ان نطفه گنديده جدا گردد.به راستي چه چيز در شروه نهان است كه شنونده را به فضايي فراي اين دنياي مادي مي برد .شايد بعضي فقط ان را نواي غم بدانند و شايد فقط نواي عاشق معشوقي و شايد بوي مرگ را مي بينند...

شما چه مي بينيد؟

ايا مي توان ان را حركتي قيامي دانست بر عليه ظلم ان دوران؟

يا صرفا رابطه زميني؟

يا اين كه  صرفا اسماني؟

شما چه فكر مي كنيد؟

اين هم چند شروه براي دانلود:

دانلود شروه

دانلود شروه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

سلام بر دوستان عزیز امروز مطلبی جالب نظر من رو بخودش جلب کرد که چگونه است که ریا و دو رویی در جامعه ای به اوج خود می رسد و چگونه است که حتی اگر دین خدا با اکراه و زور اجبار ترویج شود نتیجه جز دو رویی و ریا در جامعه ندارد.

به کتابی برخوردم از یک خانوم مسلمان اهل ترکیه که نوشته بود فرشته های تهران (( در ایران خبری از اسلام نیست)) نظر من را بسیار جلب کرد چون در توضیح این کتاب نوشته بود:

ربيعه‌ اوزدن از زنان اسلامگرای ترکيه‌، پس از سفر به‌ ايران مشاهدات خود را در چارچوب کتابی به‌ رشته‌ تحرير در آورده‌ است. او در کتاب خود نوشته است که در ايران از اسلام خبری نيست، بلکه‌ اصول و قواعدی حکومتی در جريان است که‌ به نام اسلام اعمال می شود.

این گزیده ای از این کتاب بود هر چند می دانیم که دور از واقعیت نیست چگونه است که یک جامعه به اینجا کشیده می شود دانشمندان و  جامعه شناسان عربستانی نیز می گویند در عربستان خبری از اسلام نیست و بیشتر ظاهریست و با اکراه و زور است و در اصل جامعه ای است که فقط یک سری احکام را از روی عادت انجام میدهند. این به ما چه درسی می دهد و چه چیز را در ما تداعی می کند ایا تمام اینها به خاطر فرهنگ غربیست ولی همانطور که می دانید حاکمان ما نه تنها غربی نیستند بلکه اکثر انها خود را مجتهد و عالم دینی می دانند و انان که این کشور را اداره می کنند.

 پس نسبت دادن این قضیه به غرب کاری اشتباه و این را به انها نسبت دادن فرار از مسولیت است چون قران این موضوع را به راحتی حل می کند شما در فرانسه می بینید که یک دختر مسلمان از اینده و تحصیل خود می گذرد ولی حجاب و مسلمانیتش را حفظ می کند ولی در ایران به زور باید حجاب سر دختران ایرانی بکنند و به قول معروف نهی از منکر کنند. ایا انسان ازاد است ؟ اگر نه پس چگونه است که خداوند برتری انسان بر دیگر حیوانات را بر دو چیز اختیار و ازادی بنا کرده است ر در قران بارها نگفته اگر ما می خواستیم همه را مومن می افریدیم.این چه چیز را به ما نشان می دهد غیر از ازادی شخص و اختیار انها در انتخاب به این ایه که خداوند به حضرت محمد گفته توجه کنید:

در این سوره اشاره به حضرت محمد است که بسیار ناراحت بوده از عده ای که به اسلام نمی گرویره اند و خداوند می فرماید که این قانون ماست و همه ازاده اند و اگر ما می خواستیم همه را به راه راست هدایت می کردیم سوره انعام ایه ۳۵ ذکر می کند که : وَلَوْ شَاءَ اللهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ

چقدر این ایه زیبا و کاربردیست و یا این ایه از قران که می فرماید:

لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی  

کمی فکر تامل لازم است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 


   

                    

                                                 دشتي

عائلة دشتي من الاسر كبيرة العدد في الكويت ، سكنت غالبيتها منطقة شرق ، وهم لا يرتبطون بصلة قرابة بينهم (غالبا) ، بل هم عبارة عن مجموعة من العوائل المختلفة ،وانما سموا بذلك الاسم نسبة الى منطقة دشتي في محافظة بوشهر في ايران على الساحل الشرقي للخليج العربي قبالة دولة الامارات العربية المتحدة.
اشتهرت الكثير من الشخصيات الكويتية من ابناء عائلة دشتي ، منهم عضو مجلس الامة لسنة 1967 عبدالله علي حاجية دشتي والد النائب رولا دشتي ، ورجل الاعمال عبدالحميد عباس دشتي و عضو مجلس الامة لسنة 1975 اسماعيل علي دشتي
وديوانهم موجود في منطقة الرميثية
وممن سكن منطقة شرق المرحوم جدي غلوم علي غلوم محمد دشتي (اشتهر باسم مشكو الدهله) (سكن النقرة ثم الدسمة بعد التثمين ولا يزال منزله في الدسمة)
ويقع مكان منزله خلف محلات الهواتف في شرق حاليا(لا تزال بعض الاثار من المنزل موجودة)
و كذلك اخوه الاكبر نوخذة الغوص المرحوم عباس علي غلوم محمد دشتي (سكن الشامية ثم بيان بعد التثمين)
اما والدهم المرحوم علي دشتي فقد سكن بفريج الدهله بشرق (مقابل وزارة النفط القديمة و بجانب مقبرة سيد ياسين الرفاعي المعروفة حاليا بحديقة البلدية) وكان ذلك قبل سنة 1900م ، وكان يعرف (علي دشتي) باسم علي جاز حيث كان تاجر جاز .
وللاسف لا اعرف مكان منزل جد جدي غلوم محمد دشتي ، ولكن ما اعرف انه مدفون في مقبرة الصوابر الموجودة الى اليوم و قبره موجود فيها.
و من الاسر الدشتية
عائلة جمال (اسرة النائب السابق عبدالمحسن جمال والتي منها جدة والدي )
كنكوني 
بوشهري(بعضهم)
(اغلبية العوائل النازحة من بوشهر تعتبر عوائل دشتية حيث ان منطقة دشتي و دشتستان تعد من اكبر مناطق هذه المحافظة)
هذه اول مشاركة لي في المنتدى 
ارجو ان تحوز على رضاكم

ترجمه به فارسی:

                                                   دشتی

اقوام دشتی که تعداد زیادی از مردم کویت را تشکیل می دهند ، که اکثر انها در شرق ساکن هستند و اکثر دشتی های موجود در کویت با هم نصب خانوادگی ندارند بلکه تشکیل شده از اقوام مختلفی هستند و نسب و یا فامیلی انها به این خاطر دشتی هست که از منطقه دشتی استان بوشهر به کویت امده اند. بوشهر در ایران واقع هست و در شرق خلیج فارس و نزدیک امارات المتحده عربیست.

بسیاری از انسانهای بزرگ کویت متعلق به اقوام دشتی هستند.به طور مثال عبدالله علی حاجیه  دشتی در سال ۱۹۷۶ عضو مجلس کویت بودند که ایشان  پدر دکتر رولا دشتی عضو هم اکنون مجلس کویت هستند و عبدالحمید عباس دشتی که تاجر بودند ایشان نیز در سال ۱۹۷۵ و همینطور اسماعیل دشتی جز مجلس کویت بوده اند و مجلس انها نیز در منطقه رمیثیه کویت  واقع بوده است مرحوم غلوم علی غلوم محمد دشتی جدشان بوده که مشهور به مشکو دهله بوده است ایشان که اول ساکن نقره و بعد به دسمه می روند و بعد از ان به تثمین کوچ می کنند. ولی از خانه ایشان در دسمه اثاری باقی نمانده است.و الان خانه ایشان در پشت محله مخابرات در شرق است که متاسفانه بعضی از اثار خانه ایشان از بین رفته است.

و اما برادر بزرگ ایشان مرحوم عباس علی غلوم محمد دشتی ساکن منطقه شامیه بوده است که الان اسم ان به تثمین تغییر نام یافته است. و اما پدرشان  علی دشتی که ساکن دهله شرق بوده(مقابل وزارت نفت قدیم و و نزدیک مقبره سید یاسین الرفاعی که الان معروف است به پارک شهرداری یا بلدیه) که در سال ۱۹۹۰ ایشان در کویت بودند و ایشان به خاطر تجارت جاز به علی جاز معروف شده بودند.

متا سفانه در مورد جد جد غلوم محمد دشتی اطلاعاتی در دست نیست ولی می دانم که ایشان در  قبرستان الصوابر خاک هستند.

و از دیگر اسرار دشتیها:

و از خاندان جمال می توان معاون سابق عبدالمحسن جمال را نام برده که اکنون به کنکونی و بوشهری معروف هستند در کویت.

اکثر اقوام نازحه از بوشهر و اقوام دشتی هستند که بزرگان اینان از شهرهای دشتی و دشتستان به کویت مهاجرت کرده اند.


مطلبی بود در مورد مهاجرت دشتی ها در کویت که امیدوارم استفاده کرده باشید و ببینید که ما همه برادر و نزدیک و اقوام یکدیگریم اگر هم نباشیم در افرینش یکسانیم و نه عرب به عجم و نه عجم به عرب برتری داشته و نه دارد.


منبع مطلب:

http://www.kuwait-history.net/vb/showthread.php?t=5323

منبع عکس:

http://www.badooleh.blogfa.com



+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

معنی صلاه یعنی رو به خدا اوردن و تسلیم خدا شدند است.در قران همیشه اقیموا صلاه ذکر می شود و نه خواندن نماز؟

حتما می گویید فرق این دو کجاست؟

در زبان عربی صلاه به معنی رو اوردن است اقیموا هم یعنی بر پا دارید ولی فارسی زبانان ان را به اشتباه خواندن می گویند.بر پا داشتن تا خواندن هم از لحاظ معنی کلمه هم عمل به ان متفاوت است شما در هیچ جای قران کریم کلمه اقرا را برای صلاه نمی بینید که این خود حرفهای زیادی برای گفتن دارد. و در قران وقتی حرف از صلاه می زند همراه با یک سری کارهاست که نماز خواندن هم جزی از ان می شور به طور مثال در سوره الماعون :

اریت الذی یکذب بالدین❊فذالک الذی یدع الیتیم❊ولا یحض علی طعام المسکین❊فویل للمصلین❊الذین هم صلاتهم ساهون❊الذین هم یراون❊و یمنعون الماعون

می بینید کسانی که به دین خدا دروغ می بندند به یتیم کمک نمی کنند و مساکین را طعام نمی دهند وای بر این نماز گزاران و ....

می بینید که صلاه همراه با اخلاق است که معنی می پذیرد و بدون اخلاقیات یک عادت و اصلا در جامعه و روی خود شخص تاثیری ندارد.

ولی سوالی دیگر ایا ما می دانیم در نماز خود چه می خوانیم؟


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى‏ حَتَّى‏ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ......(43/الِنساء)

اي افراد باايمان، وقتي مست هستيد نماز نخوانيد تا وقتي كه بفهميد چه ميگوئي

حال باید پرسید چند درصد ما می دانیم در نمازمان این فریضه مهم الهی چه می خوانیم چه می خواهیم و چه کار باید بکنیم ایا به راستی ما مثل همین ایه بالا نیستیم چه فرقست بین کسی که مستت است و نمی داند چه می خواند و کسی که نفهمد در نماز چه می گوید.

پس کمی حمت کرده و بفهمیم چه می خوانیم برای چه می خوانیم و به چه دردمان می خورد؟

چرا برای کسی که الان شصت یا پنجاه سال است که می خواند و نمی داند که چه می خواند و از نماز فقط حرکاتش و جملاتی از حفظ و از روی عادت مهم نیست که ...

چون مسلما تا فهمیدنی نباشد عملی در پی نخواهد داشت مصداق همان مست قران است.

کمی تامل و فکر




+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

استاد سید علینقی دشتی میانخره ای در شعر و ادبیات و آثار او:

.استاد شرح جامعی بر کتاب سیوطی از عبدالرحمن جلا الدین سیوطی مورخ مصری نوشته

2.علم صرف و نحو آن را در هزار بیت تحریر نموده که به الفیه سید علینقی مشهور است که چاپ نشده و به قضاوت صاحبان فن از الفیه ابن مالک قوی تر است.

3.دیوان اشعار ایشان شامل اشعار عربی و فارسی است که بطور مستقل چاپ نشده است اما در کتاب ((شروه سرایی در جنوب))چاپ و تالیف علی بابا چاهی و((هزار و دو بیت ترانه استان بوشهر))تالیف و گردآوری عبدالمجید زنگویی و در کتاب((فاضل تا وامق))دفتر پنجم شعر دشتی و دشتستان نوشته زنگویی دو بیتی متعدد محلی و غیر محلی از ایشان به چاپ رسیده است.

می شود گفت استاد-هم به عربی اشعار برجسته ای دارد-هم غزلسرایی کرده-هم زیبا ترین دو بیتی های محلی دارد هم دوبیتی های غیر محلی-اما اشعار عربی و دوبیتی های او نسبت به مثنویات و غزلیات از ارزش و اعتبار بیشتری برخوردار است ما به عنوان مثال اشعاری از ایشان ذکر میکنیم.

چند بیت از یک غزل او:

این جهان وین زندگانی ناگوار               دان که بر یکسان نماند بر قرار

عاقبت   دین   مبین   احمدی                 می بماند  تا   قیامت پایدار

زود باش د بر دمد  صبح  امید               دولت حق زود گردد آشکار

زین خزان و فصل دی انده مخور           که همی نزدیک باشد نو بهار

روز ما گر گشته از ظلمت چو شب         بلکه باشد تیره  تر از شام تار

صبر کن حالی که گردد حال ها             زین روش هم خود بگردد روزگار

خود درخت صبر ما دارد به بر            میوه هایی بس لذیذ و خوشگوار

                          *********************

                                   دو بیتی ها

دو بیتی های غیر محلی:

بدون شک می توان توانایی های شاعر را را در شعر بیشتر در دو بیتی دید.دو بیتی های او سوزناک-روان-ونو است.وبه صراحت می توان گفت دو بیتی های او زیباترین دو بیتی های شعر دشتی است.

چند نمونه دو بیتی های غیر محلی:

نخواهم   سایه   همپای   تو  باشم               نه یک همسایه همتای تو باشم

جهانی مختصر خواهم که در وی              همی جای من و جای تو باشد

                       *********************

ز هجرانت مرا داغی است بر دل           که تا حشرم به جان بگرفته منزل

پس از صد قرن اگر خاکم ببویند            کنند   اشمام   بوی  سوزم  از گِل

            *************************************

به حسرت زیر خاک تیره خفتم               رموز سوز دل با کس نگفتم

هر آن لاله که  از خاکم  بروید               نشان زان داغ دارد کس نهفتم

دو بیتی های محلی:

شاید در اشعار شعرای دیگر دشتی شعر یا اشعار محلی ببینیم،اما بدون شک دو بیتی های محلی سید علینقی منحصر به فرد است و ویژگی های خاصی دارد.که دوبیتی های او را ممتاز کرده است.

مو اُمیت تو دِلُم عِشکِت پِنه بیت                 چِشام  نا  مهلتم  یهو  اُوِش  میت

تِشِ عشکت  دل  مش  واتُوُندِن                 نه او چش او دِلِن ری گُپ شی ام بیت

من می خواهم عشق تو را در دل خودم پنهان کنم***چشمم نمی گذارد ناگهان اشکش جاری می شود

آتش عشقت دل مرا گداخته است***نه اشک چشم این خون دل است که از گونه ام می ریزد

                    ***************************

مو  سی  تو اندسم تو  کت  نمم  نی            خم تُش کشتسم تو کت خمم نی

اگه چش غرنکیت سی رنجش مون            مو شی تو بی دماغی هرگسم نی

من برای تو آمده ام تو که مرا نمی خواهی***غم تو مرا کشته اما تو غم من نداری

اگر ناراحتی و خشمناک شدن تو برای آزار من است***اما من با تو هرگز دلخور نمی شوم

((حاج سید محمد رضا هاشمی زاده/ویژه نامه دومین همایش دشتی در آیینه تاریخ صفحه33و34/میانخره1381))

 

آثار مکتوب آیت الله حاج سید علینقی دشتی میانخره ای:

مطلب مسلم  و غیر قابل انکار کسرت آثار قلمی آیت الله حاج سید علینقی دشتی میانخره ای است.این سید بزرگوار،عالم ربانی عمر و وقت خود را بعد از دوران تحصیل در طاعت و عبادت خدا و خدمت به خلق خدا مصروف داشته.تدریس،یکی از کار های مستمر او در طول زندگی،تالیف و نگارش،مطالعه و پژوهش،بخش اهم تلاش پربار وی را در گذرگاه حیات نمایان بوده است.ورود و بسط و تحلیل و تفصیل در هر یک از این موارد اقتضای مجالی و وسیعتر و آمادگی بیشتری می کند.معرفی آثار مکتوبش مقدمتاً احتیاج به تقسیم بندی دارد:

زبان خامه آقا عربی و فارسی است آثارش در هر دو زبان به لباس نثر و نظم متجلی گشته.موضوع اثرها،مطلب علمی و قواعد ادبی یا مضامین ذوقی و هنری است.مکاتبات دوستانه و اسناد متنوع قسمتی دیگر از آثار بجا مانده را تشکیل می دهند اشعار عربی بیشتر به قواعد ادبی نحوی اختصاص یافته.نظم فارسی به صورت غزل و دوبیتی ظهور و بروز دارد چند دوبیتی را با لهجه دشتی سروده که بس شیرین و دلنشین است این حلاوت و زیبایی در دیگر دوبیتی هایش در خور توجه و تحسن می باشد چند اثر مدون آیت الله حاج سید علینقی دشتی میانخره ای را نام ببریم و تا آنجا که پیش می آید در حد شناساندن پیش می رویم:

1.ارجوزه عربی در فن نحو(منظومه در قواعد علم نحو)

2.رساله((قواعد ذوات فوائد))

3.سفرنامه خوزستان

4.شجره نامه سادات میانخره،چارک،درازی و چاوشی

5.سفرنامه دشتی

6.شجره نامه سادات بردخون

7.اشعار فارسی و عربی(نظم پارسی و تازی)

منبع:هکال

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |