پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
نقش رئیس عبدالحسن رزمی دشتی در مبارزات مردم جنوب
این مطلب در هفته نامه نصیر بوشهر درج شده است که من برای اطلاع دوستان آنرا در این صفحه می گذارم متاسفانه نام نویسنده در این صفحه موجود نبود. مطلب دارای یکی دو اشکال تایپی است که محض رعایت امانت من حتی به املای مقاله هم دست نمی زنم...
رییس عبدالحسن در این نوشته در برخی جاها رییس عبدالحسین تایپ شده است...
رئیس عبدالحسن رزمی از طبقه مشهور «رزمی دشتی» است که در اصلِ این طایفه اختلاف است. گروهی اینان را از ایرانیان اصیل و لرنژاد معرفی کردهاند و گروهی نیز چنین معتقدند که اینان عرب و از بنیعباس هستند، قول دوم شهرت بیشتری دارد. رئیس عبدالحسن فرزند زایر غلام فرزند زایر صالح فرزند محمد پهنادار فرزند حسین زمانی که پدران کدخدایی روستای دمنالو ـ امام آباد (فعلی) بر عهده داشت در اینجا متولد شد. پدرش زائر غلام از افراد بنام و مشهور دشتی است که نزد محمدخان دشتی و سایر خوانین بلوک دشتی دارای احترام ویژهای بود و مومی الیه در به قدرت رساندن محمدخان دشتی و نیز تصرف خورموج و ضمیمه کردنش به خطه دشتی نقش بسیار بالایی داشته است. بازی رئیس عبدالحسن در روستای دمنالو رشد و نمو نمود و در نوجوانی سوارکاری و تیراندازی فرا گرفت. بعد از پدر کدخدای دمنالو شد، سپس به قریه سنا در حدود پنج کیلومتری دمنالو نقل مکان نمود و کدخدایی آنجا را عهدهدار شد. وی ابتدا ساکن قلعه کهنه واقع در غرب سنای فعلی بود، سپس به خاطر آبگرفتگی و طغیان رود مند به شرق آن قلعه، تغییر جا داد و قلعهای جدید بنا نمود که تا همین اواخر پا بر جا بود. رئیس عبدالحسن چندبار ازدواج کرد که حاصلش دوازده فرزند رشید رود که معروفترین آنها رئیس غلام رزمی دشتی و رئیس محمد علی است. وی کدخدایی قدرتمند و مقتدر بود. لذا روستاهای بادوله، اسماعیل محمودی، درگو، رزمآباد و لاور را جزو قلمرو خود نمود و کدخدایی آن مناطق را به پسرانش سپرد. حال میپردازیم به مبارزات و فعالیتهای رئیس عبدالحسن رزمی دشتی الف) رئیس عبدالحسن رزمی و نهضت مشروطه جنوب ایران: سید مرتضی علمالهدی در زمان استبداد صغیر پس از دریافت فتوای آخوند خراسانی بر آن شد که بوشهر را از دست نیروهای محمد علیشامی خارج کند. لذا موضوع را با بزرگان آن روز در میان گذاشت و سپس از رئیسعلی دلواری و خالو حسین دشتی خواست تا بوشهر را تصرف نمایند. در اول ربیعالاول 1327 ق رئیسعلی با یک حمله شبانه بوشهر را متصرف و اداره گمرک را به دست گرفت. بعد از استقرار رئیسعلی در بوشهر، رئیس عبدالحسن هم با نیروهای تحت امرش که به صورت سواره و پیاده بودند به منظور کمک به مشروطهخواهان و تقویت نیروهای مستقر در بوشهر، عازم آنجا شد. رئیس عبدالحسین و نیروهایش چند ماه در بوشهر ماندند. سپس به دستور سید مرتضی علمالهدی رهبر جنبش مشروطه به دشتی مراجعت کردند. نقل است زمانی که سید مرتضی دستور بازگشت نیروهای مستقر در بوشهر، از جمله نیروهای رئیس عبدالحسن را صادر کرد یکی از سران دشتی به وی میگوید: «معاونت تفنگچیان که به مثابه قدرت اجرایی شماست برخلاف مصلحت است، عنقریب با خطر و مشکلات فراوان مواجه خواهید شد. تا آنجا که موجودیت شما در معرض تهدید و زوال قرار خواهد گرفت» اما سید مرتضی به این سخن اهمیتی نداد. اندکی بعد از مراجعت نیروها، سید مرتضی توسط دشمنان توقیف و به عراق تبعید شد. ب) رئیس عبدالحسن و حمله به نیروهای مستقر در بوشهر بعد از اینکه انگلیسیها خانه حاجی علی محمد جعفر تنگستانی ـ کدخدای ریشهر ـ را بمباران و تمام داراییاش را غارت کردند، علمای دشتی و دشتستان اعلان جهاد دادند. به دنبال این اعلان، رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی ـ که دارای 10 نفر سواره بود ـ خود را به گورک میرسانند تا همراه با نیروهای تحت امر شیخ حسین چاهکوتاهی و زایر خضر خان اهرمی به نیروهای انگلیسی مستقر در بوشهر حمله کنند. متأسفانه در حوالی سبزآباد به خطا تیری از جانب یکی از مجاهدین شلیک و یک تن شهید میگردد. مجاهدین این اتفاق را به فال بد گرفته بلافاصله مراجعت میکنند و در همین زمان آیتاله سید مرتضی علمالهدی هم دستور میدهد به احترام ماه مبارک رمضان فعلاً حملهای به بوشهر صورت نگیرد. ناگفته نماند در شبی که رئیس عبدالحسن و شیخ حسین و زائر خضر به طرف بوشهر حرکت کرده بودند رئیسعلی هم محض کمک به آنها به طرف سبزآباد حرکت میکند و عصر روز بعد با نیروهای انگلیسی درگیر و دو تن از افسران انگلیسی به نامهای «اولینانت» و «رنگینک» را میکشد؛ سپس بعد از کشته و زخمی کردن سه سپاهی دیگر و پیش از سپیدهدم به جانب گورک عقب مینشیند. ج) رئیس عبدالحسن و نبرد دلوار رشادت مردم دشتی که از اول قیام جنوب علیه تهاجم قوای انگلیسی در کنار سایر مجاهدین حضور مستمر داشتند، در این نبرد به اوج خود رسید. هم رؤسا و هم عامه مردم دشتی داوطلبانه و از روی رغبت از حمله قوای انگلیسی به طرف خشکی، در کنار رئیسعلی به مبارزه پرداختند و اولین شهدا این نبرد هم از اهالی دشتی بودند. باری بعد از کشته شدن دو افسر انگلیسی که نام بردیم، سران انگلیسی به تلافی آن حمله، تصمیم به نابودی دلوار گرفتند. لذا پنج هزار سرباز تا دندان مسلح به فرماندهی «کاپیتان ویک» آماده حمله به دلوار نمودند. چون رئیسعلی از نیت دشمن آگاه شد به فکر تهیه نیرو و امکانات افتاد و چون از شجاعت و غیرت اهالی دشتی کاملاً باخبر بود از آنان خواست او را یاری کنند. رؤسای دشتی و توده مردم که تفنگچیان آنها محسوب میشدند به ندای رئیسعلی لبیک گفته و با جان و دل عازم دلوار گشتند. یکی از آن رؤسا و سرداران رئیس عبدالحسن رزمی بود که با نیروی تحت امرش فوراً به طرف دلوار راه افتاد و در کنار رئیسعلی و سایر رؤسا آماده نبرد شد. هنگامی که نیروهای دشمن پا به خشکی گذاشتند به شدت مورد تیراندازی نیروهای مجاهدین و در رأسشان دشتیها قرار گرفتند. اما چون دشمن دارای اسلحه سنگین بود مجاهدان به ناچار به تپههای شرقی دلوار موقتاً عقب نشستند و دشمن هم سرانجام در اواخر رمضان 1333 ق دلوار متصرف شد. اما این پایان ماجرا نبود، سران و تفنگچیان دشتی قسم یاد کردند که یا باید دلوار را آزاد کنند و یا در سنگرهایشان پاره پاره گردند نیز تنی چند عهد کردند که اگر کسی از جلو *** فرار کند باید زنش را طلاق دهد بالاخره با پایمردی مجاهدان خصوصاً نیروهای دشتی و کشته شدن فرمانده مهاجمان توسط تیرانداز شهیر دشتی یعنی زائر عبدالحسن فقیه معروف به زائر عبدالحسن بوجیکی، دشمن مجبور شد با دادان تلفات بسیار، دلوار را تخلیه و به طرف بوشهر عقبنشینی کند. متأسفانه در این نبرد مجاهدان سه شهید و دو زخمی داشتند که همگی از خطه دلاورخیز دشتی بودند. یکی از این شهدا علیبن ابراهیم معروف به علی بریمو از اهالی روستای درازی دشتی و یکی از زخمیها هم سید محمود گلدانو از سادات گلستانه و ساکن جبری دشتی بود. د) رئیس عبدالحسن و جنگ سربست چغادک هنگام جنگ سربست چغادک، تبلیغات روحانیون و علما دشتی برای مقابله با قوای اشغالگر انگلیس به اوج خود رسید، لذا جنگجویان و مجاهدان دشتی که در رأسشان برخی علماء و رؤسا قرار داشتند در قالب گروههای جداگانه به طرف معرکه نبرد حرکت کردند. از جمله این گروهها، گروهی بود که رئیس عبدالحسن رزمی دشتی و فقیه حسین مظفری آنها را رهبری میکردند. اما زمانی اینان به تنگستان رسیدند که جنگ خاتمه پذیرفته بود، لذا چند روزی توقف کرده برگشتند. علت تأخیر هم بعد مسافت، بیماری آنفلوانزا و سریع تمام شدن جنگ عنوان شده است. به هرحال اهالی دشتی که در مراحل مختلف در کنار مجاهدان بودند در این برهه از زمان هم ثابت کردند که همواره دوستدار دین و میهن و مرد جنگ و کارزار با دشمن هستند. هـ) ضابطی زائر عبداله فقیه بر دشتی و مخالفت رئیس عبدالحسن با او چون به هنگام جنگ مجاهدین با نیروهای انگلیسی، جما خان امیرپنج ـ ضابط دشتی ـ کمکهای قابل توجهی به مجاهدان نموده بود انگلیسیها بعد از جنگ سربست چغادک و در حالی که سایر مجاهدان پراکنده شده بودند به فکر تلافی افتادند، لذا در ربیعالاول سال 1337 ق با دویست نفر سرباز نظامی انگلیسی و دو عراده توپ به خورموج مرکز دشتی حمله و بعد از دستگیری مرحوم جمال خان امیر پنج و پسرش حیدرخان، زایر عبداله خان فقیه حسنانی را به حکومت دشتی گماشتند و به مردم سپردند که باید از مشارالیه اطاعت و احکامش را گردن نهند. خوانین و رؤسای دشتی بنا به عللی چند زیر بار نرفته و بعد از مشورت با همدیگر، تصمیم گرفتند کار زائر عبداله خان را یکسره کنند. از جمله کسانی که مصمم به این کار شد رئیس عبدالحسن رزمی بود. چون زایر عبداله از موضوع اطلاع یافت از سپاه انگلیسی کمک خواست. آنان یک هواپیمای جنگی به آسمان خورموج فرساتدند. این هواپیما مواضع نیروهای خوانین و رؤسای دشتی را بمباران نمود، لذا مجاهدان به ناچار خورموج را ترک کردند. سرانجام انگلیسیها چون فهمیدند خوانین و رؤسای دشتی زیر بار حاکمیت زائر عبداله نمیروند، وی را از ضابطی دشتی برکنار و برای حفظ احترام، حاکم بندر لنگه نمودند. و) بمباران قلعه رئیس عبدالحسن به جرم پناه دادن به شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی در آن هنگام که قوای انگلیسی در تعقیب مجاهدان دشتستانی مخصوصاً غضنفرالسلطنه و شیخ محمدحسین برازجانی بودند شیخ محمدحسین که با اهالی دشتی نسبت خویشی و به غیرت و حوانمردی اهالی این خطه واقف بود به منطقه بلوک دشتی نزد علی خان بن حیدرخان و برادر جمال خان امیرپنج پناهنده میشود. علی خان با احترام از وی پذیرایی سپس برای آسایش و امنیت بهتر ایشان را با احترام به خورموج نزد پدرش جمال خان، می فرستد. چون خبر میدهند قشون انگلیسی جهت تعقیب وی به سوی خوروج در حرکتن بعد از مدتی از خورموج به روستای سنا نزد رئیس عبدالحسن رزمی میرود. انگلیسیها چون از دستگیری شیخ ناامید شده بودند به ناچار از بوشهر طیارهای به آسمان سنای دشتی فرستاده و قلعه سنا را بمباران و خراب میکند. در این حادثه کسی از بین نرفت و تنها یک گاو کشته شد. بعد از این حادثه شوم، رئیس عبدالحسن با احترام شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی را به روستای فقیه حسنان که در آن زمان توسط فقیه زینالدین اداره میشد میفرستد، معظم له مدتی در آنجا اقامت نموده سپس به دشتستان بازمیگردد. ز) رئیس عبدالحسن از جنگ کوه خاک (خک) تا وفات بعد از اینکه مذاکرات نمایندگان فوج نادری با خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی منتج به نتیجهای نشد سرهنگ احمدخان معینی فرمانده فوج نادری که در این زمان در اهرم اردو زده بود، فرمان حرکت به سوی دشتی جهت خلع سلاح آن منطقه را صادر میکند. روز دوازدهم ماه رمضان سال 1347 هـ . ق فوج نادری به طرف خورموج حرکت و شب هنگام به خورموج رسیده در شمال آن چادرها را برپا میکنند. از آن طرف هم خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی در مشرق روستای محمدآباد و در دامنه کوه خاک موضع گرفته و آماده نبرد میگردند. باری به واسطه دسیسهی برخی از جمله شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی ـ قاتل شهید غضنفرالسلطنه برازجانی ـ که دشمن سرسخت رئیس عبدالحسن و دشتیها بود روز 15 ماه رمضان جنگی سخت در گرفت و نیروهای دشتی علیرغم مقاومت جانانهای که از خود نشان دادند به علت شدت آتش نیروهای دولتی مخصوصاً آش سنگین توپخانه، شکست خوردند. رئیس عبدالحسن و پسرانش با ابناع خود به سوی کوههای لاور رو آوردند و خود را از مهلکه خارج ساختند. در این درگیری رئیسعالی کدخدای کناری و همرزم رئیسعلی در جنگ با انگلیسیها مقتول و حسین خان دشتی بن جمال خان ضابط کاکی هم مفقودالاثر و بعدها جسدش را در حوالی میدان نبرد و درون شکاف کوه پیدا کردند. درباره کوششها و فعالیتهای رئیس عبدالحسن بعد از جنگ کوه خاک اطلاعات چندان دقیقی در دست نیست همینقدر میدانیم چند سالی قبل از فوت، به دعوت اسماعیل خان صولهالدوله قشقایی به استقبال سردار سپه ـ رضاخان ـ میرود و از جانب سردار سپه یک قبضه اسلحه سرپر هدیه میگیرد. وی بعد از این دیدار و بازگشت به روستای سنا مشغول امور روزمره خود میگردد تا اینکه سرانجام در سن پیری و بر اثر بیماری فوت میکند. جسدش به نجف اشرف حمل و در آنجا مدفون میگردد. رئیس عبدالحسن از لحاظ ظاهری فردی متوسط القامه، گندمگون و مهر نگینش عبارت: «بارها گفت محمد که علی یار من است» بود.
منبع:http://zareialigh.blogfa.com/post-217.aspx
شنبه بیست و ششم فروردین 1391
اتحاد
پس ایران با همین تفاوتهاست که زیباست بیایید از این تفاوتها لذت ببریم و از این فرهنگ استفاده کنیم و به خود ببالیم که هم یک دل و هم صدا بودیم فارغ از نژاد و ...
با معرفی این بزرگانن و اصل نسبشان به این امر پی خواهیم برد...
1.میر مهنای بندرریگی
یکی از حکمرانان جنوب ایران بود که با هلندیها و انگلیسیها در خلیج فارس جنگید. مهمترین کار او شکست هلندیها و بیرون راندن آنان از جزیره خارگ بود.
2.رئیس علی دلواری
آزادیخواه و رهبر قیام در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای بریتانیا در دورهٔ جنگ جهانی دوم بود.
اصل و نسب
او فرزند رئیس محمد از طایفه ممسنی تنگستان بود و در سال 1260 هجری شمسی1881 میلادی در روستای دلوار از شهرستان تنگستان بوشهر در ساحل خلیج فارس به دنیا آمد.
3.محمد خان دشتی
محمد خان از فحول شعرای دشتی و صاحب ديوان شعر است و نخستين شاعر منطقه است که ديوان شعرش شامل غزليات قصايد رباعيات مسمط ها دوبيتی ها و اشعار طنز در بمبئی به طبع رسيده است.
اصل و نسب
نسبت خاندان دشتی به فارس بن شهبان از نجد می رسد که در قرن هفتم هجری وارد سیراف شدند و سپس به منطقه دشتی کوچ کردند واز طرف اتابکان فارس به حکومت رسیدند.
4.احمد خان تنگستانی
از بزرگان این قوم می توان از احمد خان تنگستانی نام برد. کسی که با تمام وجود در برابر انگلیسها به دفاع پرداخت و به درجه رفیع شهادت رسید که شاعر در مورد این شهید می ساید:
خبر امد که تنگستان بهار است
زمین از خون احمد لاله زار است
خبر بر مادر پیرش رسانید
که احمد یک تن دشمن هزار است
اصل و نسب
جد بزرگ خاندان تنگستانی ، حسن مشکور، همراه قبیله اش از نجد (در جنوب عربستان ) به تنگستان ایران مهاجرت کردند و خیلی زود به از ارکان مهم سیاسی و اقتصادی آنجا تبدیل شدند.
5.حقایق نگار خورموجی
میرزا حقایق نگار خورموجی مورخ کتاب ناصری بود و این شخص کسی بود که در کتابش قتل امیر کبیرفراهانی ، وزیر ناصر الدین شاه را فاش کرد.
اصل و نسب
بنا بر روایت های تاریخی اصالتا ساکن خورموج وحتی قبل از سلاطین قاجار نیز ساکن خورموج بوده اند وسابقه حضورشان در دشتی به دوره زندیه برمیگردد.
6.شیخ حسن ال عصفور
از علماء و محدثین بوشهر در سده سیزدهم هجری است.
شیخ حسن، فرزند شیخ حسین فرزند محمد فرزند احمد فرزند ابراهیم فرزند احمد فرزند عصفور فرزند احمد فرزند عبدالحسین فرزند عطیه فرزند شیبه بحرانی در اوائل سده سیزده قمری میزیسته است. وی پس از درگذشت پدرش به سال ۱۲۱۶ قمری به بوشهر مهاجرت کرد. امام جمعه و جماعت و متصدی امر قضای آنجا بوده و به سال ۱۲۶۱ قمری (۱۸۴۵ میلادی) در آن شهر درگذشت و در خانهاش مدفون شد.
وی در ترغیب مبارزه مردم بوشهر با نیروهای مهاجم انگلیس در سال ۱۲۵۴ ق. نقش فعال داشته است.
اصل و نسب
آلِ عُصْفور، خاندانی از علمای روحانی شیعه در بحرین، قَطیف و نواحی جنوب ایران در سدۀ 12 و 13ق/18 و 19م مي باشند. شخصیت های بنام این خاندان، علاوه بر لقب آل عصفور، به ابن عصفور و یا عصفوری نیز شناخته شدهاند. نیای این خاندان عصفور بن احمد بن عبدالحسین بن عطیه بن شیبۀ درّازی شاخوری بَحرانی است. اینان به دلیل اینکه عمدتاً در درّاز، از روستاهای بحرین در نزدیکی مَنامه، یا در شاخوره، از روستاهای همجوار آن، زاده شده و یا زندگی کردهاند به درّازی و شاخوری و بحرانی نیز شهرت یافتهاند.
یکشنبه چهارم دی 1390
زار
کلمه زار از اسم یکی از خدایان قدیم بنام AZUZAR گرفته شده است
AZUZAR یکی از خدایانی بود که در منطقه نوبیان می پرستیدند و هر ساله برایش قربانی می کردند و به اجرای مراسم می پرداختند . این مراسم که همراه با اجرای موسیقی و رقص بود در اکثر منطقه رواج داشت ، بعدها با گسترش اسلام در منطقه ، اجرای مراسم برای ازوزار هم منع گردید ، اما مردم منطقه با تغییر شکل مراسم و تعغیر نام ان مراسم به زار یا نوبان یا نوبیان و دادن رنگ وروی اسلامی به ان توانستند این مراسم زنده نگه دارند ، موسیقی نوبان به همراه رقص نوبان درمصر محبوبیت زیادی دارند و تاثیر زیادی بر موسیقی کلاسیک عربی و منطقه خاورمیانه داشته است.
اجرای مراسم زار یا نوبان در شمال افریقا بخصوص در مصر کماکان بصورت گسترده رواج دارد وبیشتر به محافل زنانه تبدیل گشته است ، زنان برای خلاصی از فشار ها و تنشهای که از بیرون و پیرامون بر انان تحمیل شده ، به اینگونه محافل رو می اورند تا با رقص ، خستگی روحی و روانی از جسم رنجور خود دور کنند . برای دیدن یکی از اینگونه مراسم بخش اول این فیلم مربوط به رقص زار می باشد و بخش دوم رقص محلی جنوب مصر منطقه اسوان می باشد .
http://www.youtube.com/watch?v=1TFQCXncASc
http://www.youtube.com/watch?v=1TFQCXncASc
اما اجرای مراسم زار در هرمزگان و بوشهر وبعضی از کشورهای جنوبی خلیج فارس هنوز اصالت و فرم قدیمی خود را حفظ نموده است و لی نوبان برای حفظ و بقای خود شکل اسلامی به خود گرفته و اشعار مذهبی نیز در مراسم بگوش می خورند . دولت سودان در سال ۱۹۸۳ طبق قانون شریعه اجرای مراسم زار و نوبان در این کشور منع نمود . زیرا اینگونه مراسم بصورت گسترده ای دراین کشور دوباره رواج یافته بود .
مراسم زار در بوشهرعکس

مراسم زار در قشم به صورت تصویری
http://www.youtube.com/watch?v=sfckEt4yShg
برای مطالع بیشتر در مورد مراسم زار به سایت زیر مراجعه فرمایید:
منبع:زار
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390
زنان دشتی

می نا:

مینار یا مقنعه های ظریف توری است...که این پوشش بر روی کلاههای ویژه بانوان ماندستان پوشیده شده و موازی با گیسهای بافته شده آنان از رو به رو یا پشت سر آویزان می شد ...
پولکهای ظریف این پوشش و طرحهای ریز و رنگی مینار در زیر نور آفتاب جلوه ای زیبا از رنگ و طرح می آفریند که پوشیدن این روسری را با استقبال بیشتر بانوان این خطه مواجه می کند...
سایر قسمت های لباس:
جومه چاکی؛تنبان تور دوزی شده،پیراهن عربی؛دمپایی


منبع:مند
جمعه چهارم آذر 1390
حاکمان مقتدر استان بوشهر
حاکمان مقتدر استان بوشهر
در این مقاله در مورد حاکمان مقتدر و قدرتمند این استان می نویسم که بوشهر را تبدیل به قطب اقتصادی کشور و فرهنگی در زمان خود تبدیل کردند .آنانی که بوشهر را به اوج زیبایی و اقتدار خود نزدیک کردند و علم و هنر را یاری رساندندو البته آنانی که در دفاع از وطن خون و جان و مال خویش را آزادانه تقدیم کردند.
دشتی :
خاندان خورموجی:
یکی از مقتدرترین خاندان های موجود در دشتی خاندان خورموجی بوده اند که بنا بر روایت های تاریخی اصالتا ساکن خورموج وحتی قبل از سلاطین قاجار نیز ساکن خورموج بوده اند وسابقه حضورشان در دشتی به دوره زندیه برمیگردد. از علمای این خاندان می توان از میزا جعفر خان خورموجی حقایق نگار فرزند میرزا ابو الحسن خان فرزندمیرزا محمدبیگ نام برد که جد اندر جد در خورموج ساکن بودند واز قرن دوازده هجری حکومت خورموج وکلیه نواحی دشتی را به عهده داشتند. این خاندان باحمله حاجی خان پدر محمدخان به خورموج از صحنه ی قدرت کنار رفتند . میرزا حقایق نگار خورموجی مورخ کتاب ناصری بود و این شخص کسی بود که در کتابش قتل امیر کبیرفراهانی ، وزیر ناصر الدین شاه را فاش کرد.
خاندان دشتی:
نسبت خاندان دشتی به فارس بن شهبان از نجد می رسد که در قرن هفتم هجری وارد سیراف شدند و سپس به منطقه دشتی کوچ کردند واز طرف اتابکان فارس به حکومت رسیدند.
در سده هفتم هجري ، همزمان با حكومت اتابكان سلغري در فارس ،مردي به نام فارس بن شهبان از ال برنجه ، به دنبال رنجشي كه در عربستان برايش پيش آمده بود از نجد عربستان به ايران مهاجرت كرد. اتابكان فارس ورود فارس بن شهبان را غنيمت شمرده، نواحي كنوني دشتي را براي سكونت او و خاندانش در نظر گرفتند. و به مناسبت نزديكي شرایط آب و هوا و نزدیکی خاك به ماًمن، ایشان مسكن جدید خود را به واسطه وجود جلگه و دشت ، دشتی نام گذاردند. از آن پس اولاد و اعقاب فارس بسيار شد و در سرتاسر خاك پهناور و حاصل خيز دشتي مقيم شدند.
. از جمله
افرادی که در دشتی به قدرت رسیدند محمدخان دشتی بود. وی از طایفه حاجیانی ها بود
که در مورد مهاجرتشان به دشتی روایت های متفاوتی وجود دارد. برخی بر این نظر هستند
که ایشان باتفاق شیخیانی ها از سمت نجد عربستان به نواحی دشتی آمدند و در حدود
سواحل مند معروف به مندستان ساکن شد. گروهی نیز بر این اعتقادند که شیخیانی ها از
نواحی نجد عربستان..وحاجیانی ها از بحرین به دشتی مهارجرت کردند. شیخیانی ها در ناحیه
ای درشمال رود مند اقامت گزیدند وحاجیانی ها در جنوب رود مند ساکن شدند.
به هر حال سومین طایفه دشتی همان شیخیانی ها هستند که گویا از نواحی
نجد عربستان به نواحی اطراف رود مند ودرشمال این رود ساکن شدند ولی بعدها تابع
حکومت حاجیانی ها که همان حاجی خان ومحمدخان دشتی است شدندو در دوره قاجار وپهلوی
نیز در ناحییه شیخیان دشتی درشمال رود مند روستای بزرگی را بنام طایفه خود بنا نهادند.
از بزرگان خاندان دشتی:
از بزرگان خاندان دشتی می توان از محمد خان دشتی نام برد. وی مردی اهل علم و فضل بود که باعث پیشرفت علمی زیادی در دشتی شد و در دوره او بیش از شصت شاعر می زیسته اند و همگی تحت الحمایه ایشان بودند.
فایز دشتی دوبیتی سرای معروف ایران نیز از همین خاندان بود.
دومین شهر تنگستان است که از لحاض شجاعت و جنگاوری در منطقه زبانزد هستند :
تنگستان:
خاندان تنگستانی:
جد بزرگ خاندان تنگستانی ، حسن مشکور، همراه قبیله اش از نجد (در جنوب عربستان ) به تنگستان ایران مهاجرت کردند و خیلی زود به یکی از ارکان مهم سیاسی و اقتصادی آنجا تبدیل شدند. بزرگان این خاندان قلعة مستحکمی با باروهای بلند و خندق عمیق در لیلک احداث کردند و آن را مقر اصلی خاندان قرار دادند. پس از مدتی لیلک مرکز اصلی تنگستان گشت . در پی تلاش رئیس احمدشاه تنگستانی ، پدر باقرخان ، در به قدرت رساندن کریم خان زند، قدرت و محدودة حکمرانی خاندان تنگستانی افزایش یافت . پادشاهان زند و قاجار و حکمرانان محلی منطقه از آنان حمایت می کردند و غالباً در مأموریتهای دشوار نظامی برای سرکوب دشمنان داخلی یا خارجی از قدرت آنان بهره می بردند.
بزرگان این خاندان:
از بزرگان این قوم می توان از احمد خان تنگستانی نام برد. کسی که با تمام وجود در برابر انگلیسها به دفاع پرداخت و به درجه رفیع شهادت رسید که این شعر معروف را در مورد این سردار شهید می خوانند.
خبر امد که تنگستان بهار است
زمین از خون احمد لاله زار است
خبر بر مادر پیرش رسانید
که احمد یک تن دشمن هزار است
خاندان فولادی:
اما
خاندان مهاجری که توانستند زمام امور را بدست بگیرند اعراب فولادی بودند. پر رنگ
شدن حضورشان بیشتر در دوره ی افشاریه است. آثار به جا مانده از قلعه ها در حومه
عالی چنگی مثل بتلی و غیره از اعراب است که با آمدن اعراب فولادی عرصه بر اعراب فوق
الذکر تنگ شد گرچه هر دو طیف از اعراب بودند اما اختلاف در مذهب داشته اند. اعراب
فولادی با سکونت در تنگستان به تنگستانی معروف گردیدند.
مورخی مانند علی مراد فراشبندی سر سلسله این دودمان را در کتاب خاندان
تنگستانی، حسن مشکور می داند ولی اعقاب اعراب فولادی فردی به نام فولاد جد اعلای
خود می دانند و در فارسنامه ناصری که به این خاندان اشاره کرده نامی از حسن مشکور
یا فولادی نمی باشد بلکه اول کسی که از این خاندان نام می برد احمد است. در بخش
دوم جلد چهارم تاریخ روضه الصفاتألیف میر خواند در مطلبی تحت عنوان ذکر محاربه با
اعراب نوشته است که جناب مبارزالدین محمد که از بم فارغ گشت دست اعراب را کوتاه
کرد در اینجا سلسله اعراب را کسی به نام حسن فولاد می داند این واقعه به سال اتفاق افتاده است. دور از ذهن نیست که این عرب
همان سر دودمان این طایفه باشد.
از بزرگ این خاندان می توان:
زاير خضر خان اهرمی
خاندان قائدی و طایفه دهداری:
از جمله طوایف تنگستان که در متون تاریخی از آن ها نامی به میان آمده است طایفه قائدی و طایفه دهداری است این دو طایفه نیز بر قسمتی از تنگستان فرمانراویی کرده اند. آغاز فرمانروایی آن ها به دوره افشاریه بر می گردد اما تفاوت اساسی این طوایف با طوایف دیگر این است که از اعراب مهاجر نیستند بلکه قائدان از فارس که خود تنگستان نیز جزء فارس بوده است به این کیان کوچ کرده اند و دهداران از دهداری دشتستان. در صفحه 77 کتاب سرزمین های شمالی پیرامون خلیج فارس و دریای عمان نوشته محمدعلیخان کبابی آمده است: «طایفه قائدان و دهداران از سکنه قدیمی اهرم و خاییز محسوب می شوند قایدان از اهل ممسنی و دهداران از اهل دهدار شبانکاره باشند از دهدار بدو ا حاج محمد طاهر نامی به آن حدود آمده و از نادر شاه به ازای خدماتی که به آن دولت کرده اهرم و خاییز را به مالکیت یافت. سلاطین زند و بدایت قاجار هم فرمان نادر شاه را امضا کرده اند و قایدان بنیان و تل گر گویی را آباد کرده اند و دهداران گشی را آباد نمودند و اول کسی که از قایدان به آن حدود آمد حاج علی مراد خان بود سه موضع اهرم را به سه موضع خاییز قسمت کرده اند دهیران به بنیان و ده میان به تل گر گویی و خرکستان را به کشی د ادند و آن دو طایفه را خوانین تنگستانی استیصال داده و املاکشان را بردند.» البته علاوه بر قائدان که از ممسنی آمده اند گروه دیگری با شهرت ممسنی در تنگستان زندگی می کنند.
بوشهر:
خاندان ال مذکور:
تاريخ حكومت اولين فرد از اين خاندان يعني شيخ ناصر ابومهيري، با ايجاد شهر جديد بوشهر در زمان نادرشاه افشار (1160 –1147 هـ ق) ، آغاز مي گردد.
شيخ ناصر از طايفه ابومهير مسقط عمان ، و به قول كازروني، از " بر عربستان" ، مقارن پادشاهي نادرشاه از ديار خويش مهاجرت كرده و در ريشهر ( 2 فرسخي جنوب شرق بوشهر كنوني) سكني گزيد. نادرشاه، وي را به دليل مهارت دركشتي سازي و آشنايي به فن دريانوردي به عنوان ناخداباشي كشتي هاي نادرشاهي در خليج فارس تعيين كرد. در 1150 هـ ق / 1737 م شيخ ناصر به دلايلي چند از ساكنين ريشهر رنجيده خاطر شد و به دهكده ليان واقع در جنوب شبه جزيره بوشهر كنوني، كوچ كرد. ليان تا اين زمان دهكده اي بيش نبود و غالب سكنه آن ماهيگير و تجارت پيشه بودند. تا اينكه در همين سال 1150 هـ/ 1737 م ، طرح " شهر جديد" توسط شيخ ناصر ريخته شد. به تدريج اهالي آبادي ريشهر نيز به بندر بوشهر نقل مكان كردند. ديري نگذشت كه بندر بوشهر، مركز نيروي دريايي ايران در خليج فارس گرديد. نادرشاه علاوه بر تشكيل نخستين نيروي دريايي ( به وسيله لطيف خان ، دريا بيگي نادر) ، دستور تأسيس كارگاه كشتي سازي نيز به سرپرستي " جان التون" انگليسي در بوشهر داد. به دليل مشكلات فراوان از جمله فقدان الواركافي، كارگاه كشتي سازي بعدها به صورت تعميرگاه كشتي درآمد. بدين ترتيب از اين به بعد بوشهر به عنوان يكي از بنادر مهم خليج فارس گرديد.
از بزرگان این خاندان:
شیخ ناصر ال مذکور بود که باعث شکوفایی و عمران شهر بوشهر گردید و به یکی از مناطق بزرگ اقتصادی در خاورمیانه تبدیل کرد.
خاندان چاهکوتاهی:
شیخحسین،
ملقب به سالار اسلام، ضابط دهستان چاهكوتاه و از مبارزان معروف جنوب
ایران با نیروهای انگلیسی در جنگ جهانی اول. وی در 1273 زاده شد. اجدادش
از منطقه نجد عربستان به جنوب ایران مهاجرت كرده و در آبادی چاهكوتاه
سكونت گزیده بودند. با افزایش نفوذ خاندان دموخ در جنوب ایران، حكومتهای وقت
ضابطی چاهكوتاه را بهصورت موروثی به آنها واگذار میكردند.
شیخحسین دموخی، پدربزرگ چاهكوتاهی، نیز در مقابله
با تجاوز نظامی انگلستان به ایران در 1273، مؤثر بودحكومت بنادر، از خانهای
چاهكوتاه برای مقابله با ناآرامیهای محلی كمك میگرفت.
چاهكوتاهی پس از مرگ پدرش، شیخاحمد دموخ، بر
برادران خود فائق آمد و جای پدر را گرفت. وی پس از كسب قدرت، درصدد نزدیكی
با احمدخان دریابیگی و نمایندگان بریتانیا در كنسولگری بوشهر برآمد و در رسیدن
به این هدف موفق شد.
بزرگ این خاندان:
شیخ حسین چاهکوتاهی دموخ که در جنگ با انگلیسیها به شهادت رسید.
دشتستان:
خاندان شبانکاره:
ملک اردشیر (742 تا 756ق) در سال 756 ق از امیر مبارزالدین
محمد از سلسله آل مظفر شکست خورد و سلسله شبانکاره منقرض و پخش و پراکنده شدند.
یکی از طایفه های این خاندان به دشتستان کوچ کرده یا تبعید شدند و در این جا
ماندگار شدند و گویا اولین بار در نزدیکی های زیراه و سپس در شبانکاره ساکن
گردیدند. فارس نامه ابن بلخی تعداد طایفه های شبانکاره را پنج تا به نام های
اسماعیلیان، مسعودیان، کرزوبیان، رامانیان و اشکانیان نوشته است. برخی بر این
باورند که چون نام اسماعیل بارها در سلسله شبانکاره های دشتستان تکرار شده طایفه
ای که به این جا آمده اسماعیلیان بوده است. فرمانروایان سلسله شبانکاره در شجره ها
نسب خود را به اردشیر بنیانگذار سلسله ساسانی می رساندند. محمد بن علی شبانکاره ای
در کتاب خود به نام ( مجمع الانساب) می نویسد " بدان که غرض از تقدم ملوک شبانکاره
بر دیگر ملوک آن است که نسب آن ها در نزد همه اهل علوم انساب محقق و ثابت است و شکی
در آن نیست که ایشان از نوادگان اردشیر بابک ساسانی اند و خیلی کتاب بدان مسطور و
مذکور است و شجره انساب آن ها که از مظفرالدین محمد بن مبارز تا به حضرت آدم رسد
نزد ائمه و اهل تاریخ درست و منقح شده است" از زمانی که خاندان شبانکاره ای
وارد دشتستان شده اند تا زمان آخرین اُمرای این سلسله که در این سرزمین حکومت
کردند یعنی تا زمان اردشیر خان و ملک منصور خان نزدیک به 20 نسل آن ها در منطقه
شبانکاره و سعدآباد ( زیراه) زیستند.
خاندان حیات داوودی:
حياتْ
داوودى، خاندان يا طايفهاى از لرها كه در ناحيه حيات داوودِ دشتستان استان بوشهر
در جنوب ايران زندگى مىكنند.
زبان حيات داووديها فارسى با گويش لرى است و مذهب آنها
شيعه هستند.
حيات داوود ناحيهاى در حاشيه شمالى خليجفارس است كه از
بندر ديلم تا بندر بوشهر و نوارى از اطراف آن مناطق را شامل مىشود 3).
بنابراين، قلمرو حيات داوودى، واقع در دشتستان، كوچكترين
ناحيه لرنشين است و مرزهاى جنوبى آن به سواحل خليجفارس منتهى مىشود يكى از بنادر مهم اين ناحيه بندر ريگ* است كه اعتمادالسلطنه قدمت آن را تا دوره اسكندر مقدونى دانسته است.
حيات داوودى يكى از چهار گروه لر بزرگ به شمار آمده است
و سه گروه ديگر، لرهاى بختيارى، لرهاى كهگيلويه و لرهاى ممسنى هستند. ولى آنها اصل
خود را از طايفه حيات غيبيهاى خرّمآباد و در نتيجه از لر كوچك مىدانند. شجره حيات
غيبيهاى خرّمآبادِ لرستان به پير شمسالدينبن علىبن محمدبن احمد حياتالغيب مىرسد كه
از علماى قديم لرستان بود و اينك مقبرهاش در دهستان تَشْكَن شهرستان خرّمآباد است.
در اوايل دوره صفوى، بخشى از طايفه حيات غيبى از طايفه خود جدا شدند و از ديار خود
هجرت كردند و به دشت داوودى رفتند و با تصرف كل ناحيه، آن را بلوك حيات داوود
ناميدند و خود را حيات داوودى خواندند .مقدسى در نيمه دوم از دشت داوودى در يك
منزلى گناوه نام برده است.
کنگان:
خاندان نصور:
دیرینگی بافت تاریخی کَنگان به دورهی حکومت اعراب برمی گردد، شهر کَنگون در دوران گذشته پایگاه حکم قبیله بنی خالد النصوریین (قسمت غربی) بوده که در سده نهم هجری از صحرای نجد به (الیعیمیة) در شمال قطیف در عربستان سعودی میروند و پس از مدتی به زباره میروند واز آنجا نیز به بر فارس مهاجرت میکنند. در ابتداء امر در جایی بنام «کلاتو» مستقر شدند وبعد از مدتی به «کَنگون» نقل مکان کردند. در این هجرت دو گروه بنامهای «آل بوسفر» و «آل مره» به همراه داشتند. بعد از استقرار در «کنگان» شروع به ساختن خانه وآشیانه نمودند، خانههایی قدیمی وجود دارد که از سنگ و کاهگل وگچ ساخته شدهاست.
منابع:
کتاب فرهنگ نامه بوشهر نوشته دکتر حمیدی
با استفاده از اطلاعات استاد هاشمی زاده
رك، ويلم فلور: صنعتي شدن ايران و شورش شيخ احمدمدني.
محمد ابراهيم كازروني: تاريخ بنادر و جزاير خليج فارس
زیز اسمان دشتستان سیروس انصاری شماره 577
http://www.ettehadjonoub.ir/Archive/?News=1124
فایز دشتی نوشته مصطفی فخرایی
احمد فرامرزی، شیخ حسینخان چاه كوتاهی در جنگ مجاهدین دشتستان و تنگستان با دولت انگلیس به كوشش قاسم یاحسینی، تهران 1377 ش.
سفرنامه سدید السلطنه: التدقیق فی سیرالطریق، چاپ احمد اقتداری، تهران 1362 ش
تنگستان و قومیتها شماره 175
http://www.bairami.com/Archive/?News=1179
جواد صفىنژاد، لرهاى ايران : لر بزرگ، لركوچك، تهران 1381ش
جنوب ايران به روايت سفرنامهنويسان، همان؛
محمدجعفربن محمدعلی خورموجی ، حقایق الاخبار ناصری ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1363ش
سفرنامة بنادر و جزایر خلیج فارس ، از مهندسی ناشناخته ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1367ش
علیمراد فراشبندی ، خاندان تنگستانی ، ] تهران 1355ش
شنبه بیست و هشتم آبان 1390
بد دین داری
باید پرسید که چرا یک جامعه ای که محوریتش بر اخلاق (دین ) است باید در فساد اخلاقی از جامعه ای که محورش بی دینیست پیشی بگیرد ؟
به نظر من بد دین داری از نداشتن دین هم بدتر است و چون که این بندگان خدا به یک سری اداب رسوم دل خوش کرده اند و اصل را که اخلاق است رها کرده و به فرعیات دین چسبیده اند و فرعیاتی که باید کامل کننده اخلاق شده اند و خود اصل اساس شده اند به طور مثال نمازی که باید ذکر خدا باشد و مردمان را همواره به یاد خدا بیندازد به یک مراسمات و عادتها و رسوم تبدیل شده است.
از همین سو در این مقاله دوست دارم که به مقوله رویکرد به دین و باز فهمی اصطلاحات دینی بگردازم به خاطر همین باید به سرچشمه ها بازگردیم که عبارتند از قران و سنت و امامان تا بهتر ان را درک کنیم.
از این رو نگاهی داشتم به فرهنگ زیبای امر به معروف و نهی از منکر که در جامعه ما به چه شکل اجرا می شود و معنای اصلی و روش پیامبر و امامان چگونه بوده است؟
در قران به حضرت محمد می فرماید:
نحل/36:« وَلَقد بعثنا فی کلّ امة رسولاً انّ اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت»
در
این آیه مهمترین وظایف پیامبران امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده است.
امر به پرستش خدای یگانه( که از بزرگترین معروف هاست) و نهی از اطاعت
طاغوت( که بزرگترین منکر هاست). از اهمیت این دو فریضه ی الهی است که
مهمترین اعمال پیامبران به شمار آمده است. زیرا پیامبری بدون هدف امر به
معروف و نهی از منکر مبعوث نشده است. ضمناً این آیه به روشنی بیان می کند
که بهترین امر به معروف همکاری با حکومت صالح و والاترین نهی از منکر
مبارزه با حکومت طاغوتی است.
حضرت علی در همین مورد می فرماید:
لا تترکوا امر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم اشرارکم و ثم تدعون و لا یستجاب لکم
امر به معروف و نهی از منکر را ترک می کنید و سپس اشرارتان بر شما حکومت خواهند کرد و بعد دعا می کنید ولی دعای شما مستجاب نخواهد شد.
و امام حسین وقتی از مکه به سوی کوفه می امدند علت خروجشان را اینگونه بیان کردند که:
إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب
من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم.مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.
جمعه بیستم آبان 1390
علی مرد مصلحت یا عدالت؟
در این مقاله می خواهم به این قضیه بپردازم که ایا علی بن ابی طالب اهل مصلحت بوده است یا عدالت و 25 سال سکوت ایشان ناشی از مصلحت اندیشی بوده یا این که از روی عدالت طلبی و عدالت خواهی ایشان.
ایا علی بن ابی طالب مصلحت را به عدالت ترجیح می داده است ؟ باید در اینجا به چند نکته تاریخی اشاره کنم تا ببینیم که علی مرد مصلحت اندیشی بود یا اسطوره عدالت ؟ برای فهم این موضوع باید به تاریخ زندگی این بزرگوار رجوع کرد .
در دوران ابوبکر خلیفه اول مسلمین هنوز جنگهای مسلمانان با مشرکین و کفار ادامه داشت که یکی از فرماندهان معروف اسلام پس از تسلیم شدن رییس قبیله کفار او را کشت و با زن رییس قبیله را به عقد خود در اورد :
حال نگاهی می کنیم به صحبتهای حضرت علی در این مورد که می فرماید:
او را باید قصاص کرد زیرا قتل انجام داده است و باید به سزای عمل خود برسد
ابوبکر فرمود:
که این کار به مصلحت ما نیست ایشان فرمانده سپاه اسلام است و خیلی فتوحات برای اسلام انجام داده است.
اینجا سوالی مطرح می شود ایا علی خود نمی دانست که این فرمانده اسلام است و حفظ او باعث فتوحات بیشتری می شود و حراس زیادی در دل کفار می اندازد ایا علی انسان عامی بوده است که این موضوع را درک نکند پس چرا اینگونه می گوید؟
علی بالاتر از ان را می بیند چون می داند اگر در اینجا مصلحت کنیم اول پایه ظلم را گذاشته ایم و باعث فساد در سیستم دولت می شود و این فرمانده سپاه را گستاخ تر در اعمال زشت خود می کند .
علی عدالت را به خاطر مصلحت چند صباحی ضبح نمی کند.
حال نگاهی می اندازیم به دوره تاریخی خود حکومت ان حضرت:
دورانی که طلحه و زبیر دو یار دیرینه حضرت علی در مقابل ایشان می ایستند و از علی خواستار چیزی هستند که علی انان را شایسته ان نمی داند و ایا علی نمی توانست مصلحت اندیشی کرده و این دو یار قدیمی و دو هم رزم دو هم حزب را نگه دارد و به انان پستی دهد تا پایه حکومت خود را قویتر کند؟
پس چرا علی بن ابی طالب این مرد عرب و این مرد قلم در نهج البلاغه و مرد شمشیر در جنگ و مردی که کل زندگی خود را از کودکی در سیاست بوده و مردیست که با محمد رسول خدا بوده و جنگهای بسیار دیده است و جنگیده است و خوب می داند طلحه و زبیر کیستند و چه جایگاهی درجامعه دارند خوب می داند که این دو از بزرگانند پس چرا با انها کنار نیامد؟
علی عدالت را والاتر از همه چیز می داند و هیچگاه عدالت را به مصلحت ترجیح نداد و عدالت را فدای مصلحت نکرد.
حال نگاهی می اندازم به دوران پایانی حکومت ان حضرت زمانی که به ابو موسی اشعری بر می گردد:
مردی که علی می داند که خدای تزویر و ریاست و اهل فهم و شعور نیست یک انسان به واقع مقدس ماب مذهب و اهل دنیا پرستیست ولی مردم می خواهند تا علی او را به عنوان نماینده اهل عراق برگزیند و علی می پذیرد.
چرا می پذیرد؟ با وجود این که می دانست که او کیست؟ چرا حق مردم را بر حق خود ارجعیت می دهد ؟
غیر از این است که علی به حق اکثریت احترام می گذارد و این خود عدالت است و این خود معنای عدالت واقعیست و اگر این چنین نمی کرد ایشان مردی دیکتاتور می شد .
در اینجا هم می بینیم علی مرد عدالت است و هیچ گاه عدالت را فدای مصلحت نمی کند ...
حال بر می گردیم به دورانی که محمد رسول خدا به سوی جهان باقی شتافته و این دنیای فانی را ترک کرده است:
به دوران شورا جایی که عبدالرحمن بن عوف و عمر بن خطاب و ابوبکر و عثمان و علی بن ابی طالب حضور دارند همه انها از بزرگان جامعه هستند و مورد قبول مردم هستند و برای حاکمیت می خواهند تصمیم بگیرند در این شورا ابوبکر رای اورده است و به خلافت می رسد ؟
سوال اینجاست علی که همیشه مرد عدالت بوده است می تواند در مقابل بی عدالتی ساکت بوده باشد و دم نزند و مصلحت پیشه کند؟
ابوبکر نیز به دیار باقی شتافته و این دنیای فانی را ترک می کند.
بعد از او عمر بن خطاب صحابی رسول خدا خلیفه می شود و علی می فرماید : من دوست دارم که مشاور باشم نا خلیفه شوم؟
سوال اینجاست ایا علی به حکومت ظلم به حکومت ظالم مشورت می دهد و علی که تمام وجودش را عدالت فرا گرفته است می تواند زیر بار دولت ظلم رود و ان را بپذیرد ؟
ایا علی بن ابی طالب مرد مصلحت بود ؟
در کجای تاریخ زندگی بزرگوارشان زیر بار ظلم رفته و مصلحت پیشه کردند؟
حتی نمونه ای از ان را نیز نمی توانید بیابید. علی مرد عدالت بوده و است.
اگر علی بن ابی طالب اهل مصلحت بود با معاویه کنار می امد و مصلحت می کرد.تا چند صباحی بیشتر حکومت کند پس چرا با او می جنگد و خود را و خانواده خود را و پسران خود را فدای عدالت می کند؟
این چیزی جز حق طلبی و عدالت طلبی علیست؟
پس کجاست مصلحت و مصلحت اندیشی که به نا حق به ایشان نسبت می دهند.
دوشنبه دوم آبان 1390
lانقراض و نابودی
چه کسی مسوول این انقراض است ؟
وقتی گاز ترش از بالای سر شهر ما می گذرد و باز هم ما بی خیال و بی تفاوت از ان عبور می کنیم نباید سرنوشت بهتری هم داشته باشیم؟
که این خود اثار مخربی بر روی تمام موجودات این خطه می گذارد
شکارچیانی که این موجودات را که جزی از فرهنگ و جزی از زندگی ما بوده اند به ورطه نابودی کشاندند ؟
و باز هم سکوت !
ایا این گناه نیست ؟ که به محیط زیستمان اسیب می رسانیم ؟
خدایا به ما بصیرت اعطا کن تا شاید از خواب بیدار شویم
خدایا به ما شعور اعطا کن تا بفهمیم که اینها هویت ما هستند
خدایا به ما فکر کردن بیاموز و حس مسولیت تا بفهمیم ...
شاهین که تجارت ان در دشتی زبان زد خاص عام است و به کشورهای عربی مخصوصا قطر صادر می شود

شتر دشتی که با پشم ان عبا درست می کنند و بهترین عباهای خاورمیانه در روستای کردوان ساخته می شود و خاستار زیادی در قم و کشورهای خلیج فارس دارد.
در قدیم تمام مسافرتها با شتر انجام می شده است و شتر حکم حیاتی در این سرزمین ایفا می کرده است.

غزال که به فراوانی در این دشت یافت می شده است نیز به ورطه نابودی کشیده شد که عامل اصلی ان هم شکارچیان بودند

گرگ هم به خاطر از بین رفتن اکوسیستم رو به انقراض است

کفتار که به علت خرافات که در دشتی بود و متاسفانه هنوز هم هست رو به انقراض گذاشته است.
پلنگ نیز در این نواحی یافت می شود ولی متاسفانه باید این را بگویم که این گونه نیز رو به انقراض است در دشتی روستایی وجود دارد به نام دشت پلنگ که خود حاکی از این است که پلنگ نیز از دیگر حیوانات این نواحی بوده است.

و هزاران موجود و حیوانات و از جمله درختان که رو به انقراض و نابودیست
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390
خدایش بیامورزد
خدایش بیامورزد غریق رحمت کند.



